فصل دوّم- اعمال نماز
اوّل- اذان و اقامه
1- روايات معتبر درباره تعداد فصلهاى اذان واقامه، اختلاف دارد اما مشهور بين فقها ازنظر فتوا وبين مؤمنان در عمل، اين استكه اذان از هجده فصل، فراهم مىآيد كه عبارتند از:
4- 1: اللَّهُ أَكْبَرُ. اللَّهُ أَكْبَرُ. اللَّهُ أَكْبَرُ. اللَّهُ أَكْبَرُ.
6- 5: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّه. أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّه.
8- 7: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ.
10- 9: حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ. حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ.
12- 11: حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ. حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ.
14- 13: حَيَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ. حَيَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ.
16- 15: اللَّهُ أَكْبَرُ. اللَّهُ أَكْبَرُ.
18- 17: لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ. لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ.
واقامه هم از هفده فصل تشكيل مىشود كه عبارتند از:
2- 1: اللَّهُ أَكْبَرُ. اللَّهُ أَكْبَرُ.
4- 3: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّه. أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّه.
6- 5: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ.
8- 7: حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ. حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ.
10- 9: حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ. حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ.
12- 11: حَيَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ. حَيَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ.
14- 13: قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ، قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ
16- 15: اللَّهُ أَكْبَرُ. اللَّهُ أَكْبَرُ.
17: لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ.
شْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّه»، چنانكه فقها گفتهاند، جزء اذانواقامه نيست ولى مكمّل شهادت به رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله مىباشد
وامروز از شعارهاى ويژه شيعيان محسوب مىشود، پس اوْلى اين است كه به قصد رجاء[1]مطلوبيت، انجام شود.
3- اگر مؤذن، «حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ» و «حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ» را به منظور گرد آمدن مؤمنين وترغيب آنان براى اقامه نماز، بيش از دوبار تكرار كند اشكال ندارد ولى آن تعداد زائد از دوبار، جزء اذان محسوب نمىشود.
4- براى مسافر جايز است كه هر فصلى از فصول اذان واقامه را تنها يك بار بگويد اما براى كسى كه عجله دارد، تنها در اذان جايزاست كه هرفصل را يك بار بگويد ولى در اقامه مشكل است مگر اينكه آن را به «قصد رجاء» بجا آورد.
احكام اذان و اقامه:
1- براى آگاه ساختن مؤمنين از فرارسيدن اوقات نمازهاى واجب يوميه وتشويق آنان براى مبادرت به انجام نماز در اول وقت، اذان گفتن مستحب است واين اذان، «اذان اعلام» ناميده مىشود واختصاص به اول وقت دارد.
2- همچنين مستحب مؤكّد است كه نماز گزار براى نماز خود اذان واقامه بگويد، بلكه احوط آن است كه در غير سفر وعجلهنداشتن، مردان اقامه را ترك نكنند. آنچه گفته شد در صورتى است كه به طور فرادا يعنى به تنهايى نماز بخواند، اما اگر با جماعتنماز بخواند، به اذان واقامه جماعت، اكتفا مىشود. اذان واقامه نماز، به اول وقت اختصاص ندارد بلكه نماز گزار قبل از اداى نمازبدون فاصله، اذان واقامه مىگويد هرچند نماز را از اول وقت به تأخير انداخته باشد.
در تأكيد استحباب اذان واقامه، بين مرد وزن وبين سفر وحضر فرقى وجود ندارد.
3- اذان واقامه تنها در نمازهاى يوميه گفته مىشود چه به صورت ادا باشد يا قضا اما ساير نمازهاى واجب اذان واقامه ندارد. درنماز عيدين مستحب است كه قبل از نماز سه بار «الصلاة» گفته شود ودر غير عيدين نيز به قصد رجا، سه با «رالصلاة» بگويد.
4- مستحب است در روزى كه نوزاد متولد مىشود، درگوش راست او اذان ودر گوش چپ او اقامه گفته شود.
5- كسى كه بخواهد مجموعهاى از نمازهاى فوت شده را، يك مرتبه وپشت سرهم قضا كند، براى نماز اول اذان واقامه بگويد امابراى نمازهاى بعدى، تنها اقامه را تكرار كند.
[1]اصطلاح» قصد رجاء «درفقه زياد تكرار مىشود. معناى آن اين است كه شخص مكلف، اين عمل را به قصد اينكه به طور قطعى وصد درصد مطلوب شارع باشد، بجا نمىآورد بلكه صرفاًبه اميد اينكه مطلوب شارع باشد وبرانجام دادن آن پاداش وثواب داده شود، انجام مىدهد.
6- استحباب اذان در موارد زير ساقط مىشود:
اوّل- اذان نماز عصر در روز جمعه در صورتيكه با نماز جمعه يا نماز ظهر يكجا گزارده شود.
دوّم- اذان نماز عصر در روز عرفه در صورتيكه با ظهر يكجا گزارده شود.
سوم- اذان نماز عشا در شب مشعر در صورتيكه بامغرب يكجا گزارده شود.
چهارم- در صورت جمع بين ظهر وعصر وبين مغرب وعشا بايك وضوء وبدون فاصله قابل توجه عرفى، دراين حالت اذان از نمازعصر وعشا ساقط مىشود. البته تلاوت دعاهاى كوتاه وتسبيحات حضرت زهرا بين دو نماز، ضررى به جمع بين دو نماز ندارد. اينحكم، زن مستحاضهاى را كه براو جمع بين ظهر وعصر وجمع بين مغربوعشا واجب است نيز شامل مىشود.
7- اذان واقامه، در موارد زير هردو ساقط مىشود:
الف- براى كسى كه به نماز جماعت مىپيوندد، اذان واقامه جماعت كفايت مىكند، چه خود، اذان واقامه را شنيده باشديانشنيده باشد، يادر هنگام اذان واقامه حاضر باشد يا نباشد.
ب- كسى كه در مسجد به طور منفرد نماز مىخواند، به اذان واقامه جماعت اكتفا مىكند در صورتيكه قبل از متفرق شدن صفوفجماعت، به نماز شروع كرده باشد.
ج- اگر اذان واقامه ديگرى را به طور كامل بشنود يا اذان و اقامه ديگرى را به قصد اذان واقامه وبدون تغيير عبارات آن، بازگوكند، كفايت مىكند.
8- در صحت اذان واقامه ومترتب شدن ثواب بر انجام آن دو، شرايط ذيل لازم است:
اوّل- نيت، يعنى هدف شخص از اذان واقامه، تقرب به خدا وامتثال اوامر او باشد. البته اين شرط در اذان نماز است اما در اذاناعلام، قصد قربت شرط نيست.
دوم- عقل وايمان؛ يعنى اذان واقامه از شخص ديوانه وغير مؤمن صحيح نيست. پس در جماعت به اذان واقامه آن دو نمىتواناكتفا كرد وهمچنين اگر اذان واقامه ديوانه يا غير مؤمن را بشنود، نمىتواند به آن اكتفا كند. اما بلوغ شرط نيست وبه اذان كودك مميزهم مىتوان اكتفا كرد.
سوم- ترتيب؛ يعنى اول بايد اذان وبعد اقامه بگويد وهمچنين فصلها و جملات اذان واقامه را به ترتيبى كه قبلا ذكر شد بخواند.
چهارم- موالات بين اذان واقامه وبين فصلهاى آن دو وبين اذان واقامه ونماز، يعنى فاصله زيادى بين آنها واقع نشود، مرجعتشخيص تحقق فاصله وعدم آن، عرف است.
پنجم- خواندن اذان واقامه به زبان عربى وبه صورت صحيح؛ يعنى ترجمه اذان واقامه ياتلفظ غلط آنها كفايت نمىكند.
ششم- بعد از فرا رسيدن وقت نماز، اذان واقامه بگويد.
هفتم- در اقامه، طهارت شرعى (وضو يا غسل) داشته باشد امّا در اذان، طهارت شرط
نيست ولى اگر اقامه را بدونطهارت به قصد رجا بجا آورد، جايز است.
هشتم- احوط اين است كه در اقامه، طهارت وقيام ترك نشود، اما روبه قبله بودن واستقرار داشتن (آرام بودن بدن) اوْلى آن است كه ترك نشود ولذا اگر كسى بخواهد بدون طهارت يانشسته اقامه بگويد، بايد به قصد رجا بجاآورد (نه قصداستحباب قطعى).
آداب اذان واقامه
براى كامل شدن ثواب وامتثال درست اوامر خداوند، مراعات امور ذيل در اذان واقامه مستحب است:
1- توجه ورو كردن به قبله در حين اذان واقامه.
2- در حال قيام باشد.
3- طهارت داشتن در اذان، اما در اقامه، طهارت شرط صحت آن است مگر اينكه اقامه رابه قصد رجا بجا آورد.
4- سخن نگفتن در حين اذان و اقامه مخصوصاً بين اقامه ونماز.
5- استقرار وآرامش بدن در حال اقامه گفتن.
6- ظاهر كردن الف وهاى كلمه «اللَّه» درهر فصلى از اذان كه مشتمل برآن مىباشد، امّا اقامه را بايد با سرعت وپشتسرهم بجا آورد.
7- گذاشتن انگشت در گوشها در حال اذان.
8- كشيدن وبلند كردن صدا در اذان وپايين كردن صدا در اقامه به درجهاى كمتر از اذان.
9- فاصله انداختن بين اذان واقامه. روايات مىگويد: اين فاصله ممكن است با دوركعت نماز، يا سجده، يا تسبيح، يانشستنياسخن گفتن بين اذان واقامه انجام شود. ودر نماز مغرب حتى يك تنفس كفايت مىكند. در نماز صبح، سخن گفتن بين اذان واقامهكراهت دارد. برخى از فقها مىگويند: يك گام برداشتن هم در ايجاد فاصله كفايت مىكند واز باب تسامح (در ادله سنن) اشكال ندارد.
11- براى كسى كه اذان- اذان اعلام يا اذان نماز- يا اقامه را مىشنود، مستحب است هر فصلى را كه مىشنود بازگو وتكرار كند ولىوقتى كه در اقامه «قد قامت الصلاة» را مىشنود بگويد: «لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ».
12- مستحب است كسى كه براى «اذان اعلام» تعيين مىگردد، عادل باشد، صداى بلند داشته باشد، بينا باشد، ازاوقات نماز، درست آگاهى داشته باشد واينكه در بلندى مانند مناره اذان بگويد، يااز بلندگوهاى امروزى استفاده كند تا بيشترين تعدادممكن از مردم صداى اورا بشنوند.
دوم- نيّت
نيّت واخلاص در كتاب وسنّت
قرآن كريم:
1- (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا[1]
«بگو: هركس طبق نيّت خود عمل مىكند، و پروردگارتان كسانى را كه راهشان نيكوتر است، بهتر مىشناسد.»
كردار مردمان گاهى در ظاهر، متشابه ومثل هم مىباشد، اما تفاوت واختلاف در قصد ونيت است كه كردارها را متناقضومتعارض مىگرداند. به عنوان مثال نماز اگر توسط شخص مخلص وبانيت پاك گزارده شود، معراج مؤمن ووسيله صعود او به سوىمقام ربوبى خواهد بود، اما اگر توسط شخص ريا كار انجام شود، وبال او خواهد شد. پس آنگونه كه در روايات مفسّر اين آيه آمدهاست، «شاكله» به معناى نيت است يعنى هر شخص طبق نيت خود عمل مىكند وچون خداوند داناتر به نيّتها ومقاصدواهداف اشخاص مىباشد، پس او كسانى را كه راهشان نيكوتر است ودر مسير هدايت گام برمى دارند، بهتر مىشناسد.
2- (صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ[2]
«رنگ خدايى (بپذيريد؛ رنگ ايمان وتوحيد واسلام) وچه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ وما تنها او را عبادتمىكنيم.»
عبادات شخص مؤمن بايد رنگ خدايى به خود بگيرد. رنگ خدايى، ظاهر اعمال وآن بخش آشكار ومحسوس عبادت نيست، زيرا ظاهر اعمال گاهى مانند هم است، ولى آن نيت پنهان وهدفى كه در پشت عمل وعبادت، نهفته است، مىتواند به عمل، رنگالهى ببخشد، پس يك عمل در اثر اخلاص وقصد تقرب به حضرت حق وپيوستن به او وبريدن از ماسواى او، الهى وخدايى مىشود. ولى گاهى هم، به سبب نيت معكوس، رنگ شيطانى مىيابد وبه خاطر رياء، شهرتطلبى وتظاهر براى مردم، غير الهى مىشود.
3- (وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَالْمُحْسِنِينَ[3]
«ودر زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد، واو رابا بيم واميد
[1]سوره اسراء، آيه 84.
[2]سوره بقره، آيه 138.
[3]سوره اعراف، آيه 56.
بخوانيد (بيم از مسؤوليتها، واميدبه رحمتش، ونيكى كنيد) زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.»
4- (تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ[1]
«پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مىشود (وبهپا مىخيزند ورو به درگاه خدا مىآورند) وپروردگار خود را با بيمواميد مىخوانند، واز آنچه به آنان روزى دادهايم انفاق مىكنند.»
دراين آيات خداوند متعال به مادستور مىدهد كه نيتها واهداف خود را در خواندن او خالص گردانيم وتنها از بيم واميد او، او رابخوانيم؛ بيم از غضب وسلب نعمتش، واميد به خشنودى وقربش. بيم از سقوط در گناه، واميد به نجات به وسيله طاعت وتقوا؛ نهبه خاطر ترس از مردم يا اميد شهرت يافتن وريا كردن.
پس همه اعمال انسان مخصوصاً عبادات با معيار هدف، نيت ومقصدِ مورد نظر شخص، ارزيابى مىشود، (وبه همين معياراست كه رنگ الهى ياشيطانى پيدا مىكند.)
5- (قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْتَعُودُونَ[2]
«بگو: پروردگارم امر به عدالت كرده است، وتوجه خويش را در هر مسجد (وبه هنگام عبادت) به سوى او كنيد؛ واو را بخوانيد، در حاليكه دين (خود) را براى او خالص گردانيدهايد، (وبدانيد) همانگونه كه درآغاز شما را آفريد، (بار ديگر در رستاخيز) باز مىگرديد.»
6- (وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذلِكَ دِينُالْقَيِّمَةِ[3]
«وبه آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند در حاليكه دين خود را براى او خالص كنند واز شرك بهتوحيد باز گردندونماز را برپادارند وزكات را بپردازند وايناست آيينمستقيم وپايدار.»
قرآن مجيد در آيات فوق به مادستور مىدهد كه دين خود را براى خدا خالص گردانيم، وچنين پيداست كه دين به معناى آنشريعت يانظامى است كه انسان به انتخاب واراده خود به مقررات آن گردن مىنهد واز آن تبعيت مىكند، اما خلوص در دين به معنىنفى هرگونه دوگانگى در ولايت ووابستگى بين خدا وپيامبران واولياى او از يك سو، وسلطه قواى مادى وقدرتهاى طاغوتى از سوىديگر، مىباشد. پس عبادت خدا، كه از بارزترين وشاخصترين آن، برپاداشتن نماز وپرداختن زكات است، به صورت پاك ونابانجام نمىشود مگر اينكه مؤمن، دينش را براى خداوند خالص گرداند، يعنى باهمه اعضا وجوارح واز عمق دل ووجدان خود، در
[1]سوره سجده، آيه 16.
[2]سوره اعراف، آيه 29.
[3]سوره بيّنه، آيه 5.
برابرخداوند خاضع وخاشع باشد واز ريا وتظاهر واز ترس هر قدرتى ماسواى خدا بپرهيزد.
7- (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَايَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[1]
«وداستان دوفرزندآدم را بحق برآنها بخوان: هنگامى كه هركدام، كارى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما ازيكى پذيرفته شد، واز ديگرى پذيرفته نشد؛ (آنكه عملش مردود شده بود) گفت: به خدا سوگند تو را خواهم كشت. (برادر ديگر) گفت: خدا تنها از پرهيز كاران مىپذيرد.»
پذيرفتن اعمال از سوى خداوند، به حسن ظاهر اعمال وآنچه انسان بدان تظاهر مىكند، ربطى ندارد بلكه خداوند تنها از متقيانمىپذيرد؛ از كسانى كه نيّت وهدف خود را پاك وخالص ساختهاند. بنابر اين تقواى الهى با ظاهر عمل وعامل تحقق نمىيابد بلكهملاك تحقق آن، نيّت وهدف عامل است ودر واقع نيّتها واهدافى كه باعث انجام عمل شدهاند، ميزان پذيرش آنها در درگاهحضرت حق مىباشند.
حديث شريف:
سنت شريف، حاوى روايات فراوانى است كه از معصومينعليهم السلام درباره نيت، اخلاص، رياء، وآثار تربيتى وروانى آن در جامعهمؤمنين در دنيا، ودر سرنوشت انسان وعمل او در آخرت، نقل شده است. در اين جا تنها به نقل قسمتهاى كوتاهى از آنها اكتفا مىكنيمشايد در اصلاح نيّتهاى ما وخالص ساختن ورنگ الهى دادن به اعمال ما بدور از هر نوع آلودگى وتنها به قصد قربت الهى انجام دادن، مفيد واقع افتد.
نيّت وجاودانگى
1- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّما خُلِّدَ أهل النار في النار؛ لأنّ نيّاتهم كانت في الدنيا أن لو خُلِّدوا فيها أن يعصوا اللَّه أبداً، وإنّما خُلِّد أهل الجنّة في الجنّة؛ لأنّ نيّاتهم كانت في الدنيإ؛ پپمأن لو بقوا فيها أن يطيعوا اللَّه أبداً، فبالنيّات خُلِّد هؤلاء وهؤلاء، ثمّ تلا قوله: (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)، وقال: على نيّته».[2]
«اينكه اهل جهنّم در آتش، جاودانه هستند بدين جهت است كه نيّت وقصد آنان در دنيا چنين بوده كه اگر در دنيا، جاويدان باشند، براى هميشه خدا را معصيت كنند. واينكه اهل بهشت در بهشت، جاويدان هستند هم بدين جهت است كه نيّت وهدف آنان در دنيا چنين بودهكه اگر در دنيا باقى بمانند،
[1]سوره مائده، آيه 27.
[2]وسائل الشيعه، ج 1، باب 6، ابواب مقدّمة العبادات، ص 36، حديث 4.
هميشه خدا را اطاعت كنند. پس به خاطر نيّتها واهداف است كه اين دسته وآن دسته در بهشت يا جهنّم، جاويدان شدهاند سپس امامعليه السلاماين آيه را تلاوت كرد:(قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)وبعد فرمود: (على شاكلته يعنى) علىنيّته.»
نيت خير كند وبخوابد
2- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّ العبد لينوي من نهاره أن يصلّي بالليل فتغلبه عينه فينام، فيثبت اللَّه له صلاته، ويكتب نَفَسه تسبيحاً، ويجعل نومه عليه صدقة»[1]
«بندهاى در روز نيت مىكند كهدر شب نماز بخواند ولىخواب بر چشمانشغلبهمىكند ومىخوابد، خداوند آن نماز را براى او ثبتمىكند ونَفَس اورا تسبيح وخوابش را براى او صدقه قرار مىدهد.»
نيّت مؤمن
3- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«نيّة المؤمن أبلغ من عمله، وكذلك نيّة الفاجر.[2]
«نيّت مؤمن رساتر از عملش است وهمچنين نيّت فاجر.»
4- امام صادقعليه السلام فرمود:
«من صدق لسانه زكى عمله، ومنحسنت نيّتهزيد في رزقه، ومنحسن برّه بأهلبيته زيد في عمره»[3].
«كسى كه راستگو باشد، عمل او پاك مىشود، وكسى كه نيت او نيك باشد، روزى او افزوده مىگردد وكسى كه به اهل بيتوخانوادهاش نيكى كند، عمرش افزوده مىشود.»
5- امام علىعليه السلام فرمود:
«...
إنّ اللَّه- بكرمه وفضله- يدخل العبد بصدق النيّة وحسن السريرة الصالحة، الجنّة».[4]
«... خداوند به وسيله كرم وفضلش، بنده خود را به جهت نيّت راست (هدف نيك) وسرشت پاكش، وارد بهشتمىكند.»
رهايى
6- امام علىعليه السلام فرمود:
«... وبالإخلاص يكون الخلاص.[5]
[1]وسائل الشيعه، ج 1، باب 6، ابواب مقدّمة العبادات، ص 38، حديث 16.
[2]همان، ص 40، حديث 22.
[3]همان، حديث 23.
[4]همان، حديث 25.
[5]همان، باب 8، ص 43، حديث 2.