بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 29

بر او مترتّب مى‌شود.

2- دين مبين اسلام، نشانه‌هايى را براى بلوغ بيان نموده است و معمولًا اين نشانه‌ها، همزمان ظهور مى‌يابد ولى به ظهور يكى از آنها هم مى‌توان اكتفا نمود اگر به طور يقين ندانيم‌كه آن نشانه خلاف حقيقت است.

3- نشانه‌ها و علايم بلوغ امور ذيل است:

الف- محتلم شدن:

محتلم شدن عبارت است از بروز شهوت جنسى نزد شخص در خواب يا بيدارى يعنى: بيرون آمدن منى همراه با لرزش جنسى (شهوت، لذّت، جستن منى و سست شدن‌بدن).

دراين مورد فرقى بين زن و مرد نيست و همچنين فرق ندارد كه منى در اثر تحريكات‌خارجى مانند استمناء خارج شود يا در اثر تحريكات داخلى مانند خواب ديدن. البتّه اگر ازهر طريقى بفهمد و يقين كند كه آمادگى آميزش جنسى براى او حاصل شده است، براى تحقّق‌بلوغ كفايت مى‌كند و لازم نيست كه حتماً منى هم از او خارج شود.

ب- روييدن مو:

از نشانه‌هاى بلوغ دختر و پسر روييدن موى درشت در زير شكم و بالاى عورت است.

ج- حيض شدن دختران:

از نشانه‌هاى مهم براى زن، حيض شدن است. پس به صرف ديدن خون حيض، بايد خودرا بالغ بداند هر چند عادت ماهانه او هنوز منظّم نشده باشد.

د- باردار شدن:

باردار شدن علامت اين است كه دختر، قبل‌از آن به سنّ بلوغ رسيده بوده است.

ه- سنّ:

به طور معمول با تمام شدن 15 سال از عمر پسر و 12 سال از عمر دختر، بلوغ تحقّق‌مى‌يابد. گاهى هم دختران- در برخى سرزمينها با شرايط خاصى- با تمام كردن نه سال به بلوغ‌مى‌رسند.

مشهور فقهاى بزرگوار ما تمام شدن 15 سال براى پسران، و 9 سال براى دختران را مرز


صفحه 30

بلوغ دانسته‌اند، و رواياتى نيز در هر دو مورد وارد شده است. در حاليكه در آيات قرآن‌وروايات پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل‌بيت اوعليهم السلام نشانه‌هاى ياد شده بلوغ بيان شده است، و آنها اصول‌صريح ومحكمى است كه بايد فروع متشابه را به آن اصول بازگرداند و در پرتو آن تفسير كرد.

اگرچه احوط اين است كه سن بلوغ دختر را تمام كردن نه سال بدانيم، در صورتيكه اين‌احتياط پى آمدهاى منفى يا ضرر به صحّت و سلامتى دختران نداشته باشد. واللَّه العالم.

4- اگر كودك به خاطر بيمارى يا عامل ديگر، بلوغ او عقب بيفتد، و ما يقين داشته باشيم‌كه او هنوز در مرحله كودكى و طفوليّت است، بلوغ براى او تحقّق نمى‌يابد هر چند از سن‌مشخّص شده بلوغ (مثلًا، 16 سال براى پسر) هم بگذرد.

5- امّا اگر كودك (چه پسر، چه دختر) در اثر عواملى، بلوغ زودرس داشته‌وساختمان بدنى او به كمال برسد و نشانه‌هاى بلوغ در بدن او ظهور يابد، آثار واحكام بلوغ براو جارى مى‌شود، بشرط اينكه يقين پيدا كنيم كه رشد او كامل شده و بلوغ را درك كرده است.


صفحه 31

احكام طهارت‌


صفحه 32

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 33

مقدّمه‌

طهارت آيينه فطرت‌

درباره خود بينديش، سپس به طبيعت پيرامون خود نگاه كن، چه مى‌بينى؟ آيا نمى‌بينى كه‌هر چيزى در عالَم وجودت و در جهان پهناور هستى، به خوبى و به زيبائى، سازمان و سامان‌يافته است؟ از اجزاى بسيار ريز و ناچيز اتم تا كهكشانهاى حاوى ميليونها خورشيد، همه وهمه به عنوان آفريده كردگار حكيم، نشان دهنده سنّت حكيمانه‌اى است كه خداوند براى آنهاتقدير كرده است.

اين سنّتها همان فطرت الهى است كه انحراف از آن باعث تباهى و بازگشت به آن موجب‌اصلاح مى‌شود. طهارت، بيانى از فطرت خدا در انسان است و از همين رو هر چيزى كه به‌سود انسان و شايسته او باشد، حتماً نوعى از طهارت و پاكى را با خود همراه دارد و هر چيزى‌كه‌به زيان او و باعث تباهى او باشد، مصداق ناپاكى وآلودگى مى‌باشد.

خصلت راستى چون به نفع انسان و موجب اصلاح اوست، نمونه و نشانه‌اى از طهارت‌قلب است و همچنين ايثار، فداكارى و بخشش و ... امّا دروغ چون بر خلاف فطرت انسان ويكنوع انحراف از سنّت خداست، علامت ناپاكى و پليدى قلب است و همچنين خيانت وخودخواهى ...

نجاستها و ناپاكهايى مانند ادرار، مدفوع و منى، به انسان زيان مى‌رساند وطبيعت انسانى‌هم به همين جهت يعنى به علّت فساد و آلودگى آنها را از درون جسد و بدن به بيرون مى‌راند امّارهايى از آنها يكنوع طهارت و پاكى است و ...

خداوند متعال بندگانش را به طهارت دستور داده است، هم در آنچه مربوط به «روح» است وهم در سطح «بدن» و هم د «رمحيطزيست» و بدين ترتيب دين اسلام، اجتناب از آلودگى واهتمام به پاكيزگى‌را در تمام ابعاد و سطوح آن به عنوان يك حكم و يك قانون، وضع و مقرّر كرده است. خداوندسبحان درباره طهارت روح مى‌فرمايد:


صفحه 34

(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَن‌زَكَّاهَا[1].

«و قسم به جان آدمى و آن كسى كه آن را آفريده و منظّم ساخته* سپس فجور و تقوا (شرّ و خير) را به او الهام كرده است* كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده است.»

هنگامى كه نفس انسانى، از شرك، شك، تعصّبات و ساير رذيلت‌ها پاك گردد به فطرت‌اوّليّه الهى بازمى‌گردد.

امّا درباره اجتناب از آلودگيهاى بدن بازهم خداوند سبحان در قرآن به آن دستور داده وفرموده است:

(وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ* وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ[2].

«و لباست را پاك كن* و از پليدى دورى نما.»

همچنين درباره پاكيزگى محيطزيست فرموده است:

وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ...[3].

«و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد.»

خداوند همه پليديها (خبائث) را حرام كرده است كه همه نجاستها و ناپاكيهارا شامل مى‌شود و نيز همه آنچه را كه به انسان ضرر و زيان مى‌رساند. خداوند فرموده است:

(... وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ‌...[4].

«... و اشيايى پاكيزه را براى آنها حلال مى‌شمرد و ناپاكيها را تحريم مى‌كند.»

همچنين دورى كردن از نجس را نيز واجب قرار داده و فرموده است:

(... إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ‌هذَا...[5].

«مشركان ناپاكند، پس نبايد بعداز امسال نزديك مسجدالحرام شوند.»

خداوند اجتناب از پليدى را يك حالت فطرى براى انسان تلقّى كرده و در قرآن مجيد بيان‌فرموده كه از پليديهاى معنوى و مادّى بايد دورى كرد:

(... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ‌رِجْسٌ مِن عَمَلِ الشَّيْطَانِ‌فَاجْتَنِبُوهُ‌...[6].

«شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى از بخت آزمائى) پليد و از عمل شيطان‌است، از آنها دورى كنيد.»

[1]سوره شمس، آيات 9- 7.

[2]سوره مدّثّر، آيات 4 و 5.

[3]سوره اعراف، آيات 56- 85.

[4]سوره اعراف، آيه 157.

[5]سوره توبه، آيه 28.

[6]سوره مائده، آيه 90.


صفحه 35

از آنچه گفته شد دو مطلب مهم را استفاده مى‌كنيم:

اوّل- بالاترين و والاترين هدف از: واجب كردن پاكيزگى و اجتناب از ناپاكيها و بيان‌احكام شرعى اين موضوع كه در سطور ذيل ذكر مى‌گردد، بازگشت به خدا و به فطرت پاكى‌است كه خدا انسان را بر آن آفريده است و بر ماست كه از طريق اجراى احكام بلند آئين مبين‌اسلام، به اين هدف والا جامه عمل بپوشانيم.

دوّم- بر مسلمان لازم است كه به پيروى از عمومات آيات فوق، به هر وسيله ممكن و درحدّ توان و قدرت براى كسب طهارت و پاكيزگى تلاش نمايد. البتّه اين تلاش در همه موارد به‌حدّ وجوب نمى‌رسد مگر اينكه دليل قاطعى براى وجوب، وجود داشته باشد. مثالهاى زيرمطلب را روشن مى‌گرداند:

الف- اگر غذا يا آشاميدنى، به زهر يا ويروس كشنده آلوده شود، اجتناب از آن به خاطرتحصيل طهارت و اجتناب از ناپاكى و براى اجراى اصل عمومى «لاضرر» و براى‌حفظ حيات انسانى، واجب مى‌گردد.

ب- اگر مواد خوراكى يا آشاميدنى و يا ساير كالاهاى انسان به ميكروب غير كشنده آلوده‌شود ويا احتمال عقلايى آلودگى وجود داشته باشد، اجتناب از آن مستحبّ بوده و واجب‌نيست مگر اينكه احتمال دهد از اين آلودگى ضررى فراوان متوجّه او مى‌شود.

ج- رعايت‌پاكيزگى، نظافت وزيبائى براى هميشه مستحبّ‌است تا محيطزيست (خانه، خيابان، كالاها و وسائل) انسان، بيانگر زيبائى شريعت وپاكى و صفاى‌آن باشد. چنانكه آلوده كردن محيطزيست مثل انداختن زباله در خيابان يا تخريب باغهاوپاركها يا روان‌ساختن فاضلاب در بين آبهاى تميز و مانند آن مكروه است واگر ضرر جانى يامالى به مسلمين داشته باشد يا به هر نوع فساد وتباهى در زمين (طبق نظر كارشناسان‌مورد وثوق) منجرّ شود، حرمت پيدا مى‌كند.

شريعت اسلامى، مجموعه‌اى از مطهّرات را براى ما مشخّص كرده و احكام پاك شدن به‌وسيله آنها را به طور مشروح بيان كرده است مانند: آب، خاك و خورشيد ولى منظور شريعت‌اين نيست كه پاكى و پاك كردن را تنها به آنها اختصاص داده باشد بلكه با ارائه اصول كلّى و عام‌و با صراحت به ما دستور داده كه از هر وسيله ممكن براى پاكيزگى استفاده نمائيم و لذا خداوندفرموده است:


صفحه 36

(وَالرُّجْزَ فَاهْجُر[1].

«از پليدى و ناپاكى اجتناب كن.»

(فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ‌[2].

(... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِن عَمَلِ الشَّيْطَانِ‌فَاجْتَنِبُوهُ‌...[3].

«شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى از بخت آزمائى) پليد و از عمل شيطان‌است، از آنها دورى كنيد.»

دستورات فوق نشان مى‌دهد كه براى تحقّق طهارت و نظافت، از هر وسيله ممكن بايداستفاده شود. پس اگر بدانيم كه ماده پاك كننده‌اى، آلودگى و نجاست را بدرستى زايل مى‌گرداندو اثرى از آن باقى نمى‌گذارد، بر ما لازم است كه براى اجراى امر شرع به طهارت، از همان ماده‌بهره گيريم. به عنوان مثال اگر خون به گونه‌اى در جامه يا بدن خشكيده باشد كه جز با صابون‌برطرف نشود، بايد براى پاك كردن آن از صابون استفاده كنيم و همچنين اگر نجاست به جائى‌رسيده باشد كه بدون مواد شوينده از بين نرود بايد براى تحقّق پاكيزگى از آن مواد استفاده‌نمائيم.

از طرف ديگر در طهارت بايد از وسواس اجتناب كرد زيرا نجس همان پليدى‌اى است كه‌بايد دور انداخته شود و از آن اجتناب گردد امّا متنجّس يعنى چيزى كه به جهت برخورد بانجس، نجس شده است، اجتناب از آن به خاطر وجود اثر نجاست در آن لازم است ولى اگر به‌طور يقين بدانيم كه اثر نجس از بين رفته است، اجتناب از آن لازم نيست و لذا از شرايطسرايت نجاست، وجود رطوبت ذكر شده است.

از جهت ديگر خداوند در عالم آفرينش، نظام خاصّى براى تطهير وضع كرده است، پس آب‌خود، خود را تطهير مى‌كند. نيز خاك خود، خود را پاك مى‌كند، همچنين خورشيد، تحوّلات شيميايى و غيره پاك كننده چيزهاى ديگر هستند وحتّى به جهت آن نظام الهى‌اى كه‌در خلقت نهفته است، مرور زمان نيز مى‌تواند به پاك شدن اشيا منجرّ شود. از همين رو است‌كه قاعده عمومى و كلّى در مورد طهارت و نجاست اين است كه: طبيعت پيرامون ما پاك است‌مگر در صورتيكه علم به ناپاكى آن پيدا شود. و مضمون اين قاعده در حديث هم چنين آمده‌است:

«كلّ شيْ‌ءٍ نَظِيف حَتّى تَعْلَمَ أنَّهُ قذر».

[1]سوره مدّثّر، آيه 5.

[2]سوره حجّ، آيه 30.

[3]سوره مائده، آيه 90.