بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 322

- حداقل- يك انگشت و- حداكثر- تا يك وجب فاصله بگذار و شانه‌هايت را پايين بينداز ودستانت را رها كن و انگشتانت را داخل همديگر نكن.»[1]

7- چشمانت را نبند:

امام صادق‌عليه السلام از حضرت امير المؤمنين‌عليه السلام روايت مى‌كند كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله منع كرد از اينكه انسان در حال نماز چشمانش رافروببندد.[2]

8- فشار ادرار و مدفوع:

اسحاق بن عمّار مى‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام شنيدم كه فرمود:

«براى حاقن و حاقب و حاذق نمازى نيست، حاقن كسى است كه ادرار دارد وحاقب كسى است كه مدفوع دارد و حاذق كسى‌است كه كفش يا جوراب بر او فشار بياورد (يعنى نبايد در حاليكه در فشار ادرار و مدفوع و مانند آن قرار دارد به نمازبپردازد).»[3]

9- جويدن ناخن:

على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفرعليهما السلام پرسيد درباره كسى كه در حال نماز ناخنها يا ريشش را بجود آيا اگر عمداً چنين‌كند چيزى بر اوست؟ فرمود: «اگر از روى فراموشى چنين كند اشكال ندارد ولى اگر از روى عمد باشد، كار درستى نكرده‌است.» ([4]

10- نگاه كردن به انگشترى و كتاب:

همچنين از او پرسيد درباره كسى كه در حال نماز به نقش (ونوشته‌هاى) انگشترش نگاه مى‌كند گويا مى‌خواهد آن رابخواند، يا به قرآن و يا به كتابى كه در برابر اوست نگاه مى‌كند؟ فرمود:

«اين يكنوع نقص در نماز است ولى نماز را باطل نمى‌كند.»[5]

11- با دست بر كمر تكيه نكن:

امام صادق‌عليه السلام فرمود:

[1]وسائل الشيعه، ج 4، باب 1، ابواب افعال الصلاة، حديث 3.

[2]همان، باب 6، ابواب قواطع الصلاة، حديث 1.

[3]همان، باب 8، ص 1254، حديث 5.

[4]همان، باب 34، ص 1282، حديث 1.

[5]همان، باب 34، ص 1282، حديث 3.


صفحه 323

«در حال قيام با گذاشتن دست بر كمر تكيه نكن زيرا خداوند قومى را به خاطر اين كار، عذاب نمود. آنان از جهت ملالت وخستگى از نماز، دستان را بر كمر تكيه مى‌دادند.»[1]

12- گوش فرا دادن:

على بن جعفر از برادرش امام كاظم‌عليه السلام نقل مى‌كند كه از آن حضرت پرسيدم درباره اينكه كسى در حال نماز سخنى را مى‌شنود، پس او گوش فرا مى‌دهد تا آن را بشنود، اگر چنين كند آيا چيزى بر اوست؟ فرمود:

«اين يكنوع كاستى در نماز است ولى چيزى بر او نيست.»[2]

كارهاى جايز در نماز

مجموعه‌اى ديگر از روايات شريف به جواز برخى از افعال و حركات ساده در نماز اشاره نموده، و اينكه نماز به واسطه آنها باطل‌نمى‌گردد. ولى- همچنانكه از روايات الهام مى‌گيريم- در انجام دادن اين حركات و نظاير آن بايد حتّى‌الامكان به مقدار ضرورت اكتفاشود، زيرا در نماز، اصل براين است كه آرامش، طمأنينه وخشوع در برابر خداوند قلب و همه اعضاى نمازگزار رافرا گيرد، و نمازگزار با آيات قرآن و ذكرها و دعاها انس بگيرد. برخى از روايات را دراين رابطه مى‌خوانيم:

1- شمارش با انگشتر و ريگ:

حبيب بن معلّى مى‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم كه من زياد سهو مى‌كنم و نمى‌توانم شمار ركعات نمازم را درست به يادنگهدارم مگر با انگشترم كه آن را براى حفظ ركعات، جابجا مى‌كنم. امام فرمود:

«اشكال ندارد.»[3]

همچنين امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«اشكال ندارد كه كسى ركعتهاى نمازش را با انگشترش يا با ريگهايى كه در دست مى‌گيرد بشمارد.»[4]

[1]مهذّب الاحكام/ سبزوارى، ج 7، ص 225.

[2]وسائل الشيعه، ج 4، باب 10، ابواب قواطع الصلاة، حديث 3.

[3]همان، ج 5، باب 28، ابواب الخلل فى الصلاة، حديث 2.

[4]همان، حديث 3.


صفحه 324

2- هموار كردن محل سجده:

يونس بن يعقوب مى‌گويد:

امام صادق‌عليه السلام را ديدم كه در بين دو سجده، ريگهاى محل سجده خود را هموار مى‌كرد.[1]

3- پاك كردن پيشانى:

عبيداللَّه حلبى مى‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم كه آيا اگر خاك بر پيشانى كسى چسبيده باشد، او مى‌تواند در حال نماز پيشانى‌خود را مسح كند و خاك را پاك نمايد؟ فرمود:

«امام باقرعليه السلام وقتى خاك بر پيشانى‌اش مى‌چسبيد، پيشانى خود را پاك مى‌كرد.»[2]

4- فوت كردن محل سجده:

امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«فوت كردن در محل سجده چنانچه باعث آزار ديگران نشود، اشكال ندارد.»[3]

5- اشاره براى تفهيم ديگرى:

حلبى مى‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم درباره اينكه براى مرد در حال نماز حاجتى پيش مى‌آيد چه كند؟ فرمود:

«با سر يا دست اشاره كند و تسبيح بگويد، و زن براى بيان حاجت خود در هنگام نماز، دست روى دست بزند.»[4]

ابوالوليد مى‌گويد: نزد حضرت صادق‌عليه السلام نشسته بودم كه ناجيه ابوحبيب از حضرت سؤال نمود: فدايت شوم، آسيابى دارم كه درآن كار مى‌كنم، گاهى ساعتى از شب را به نماز مى‌ايستم (و در حال نماز) از صداى آسياب متوجّه مى‌شوم كه كارگرم به خواب رفته است، پس با دستم به ديوار مى‌كوبم تا او رابيدار كنم؟ امام فرمود:

«أَنْتَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ تَطْلبُ رِزْقَهُ».

«آرى، اشكال ندارد، زيرا تو در حال اطاعت خدا هستى، و روزى را از او مى‌طلبى.»[5]

[1]وسائل الشيعه، ج 4، باب 18، ابواب السجود، حديث 2.

[2]همان، حديث 1.

[3]همان، باب 7، ابواب السجودحديث 2.

[4]همان، باب 9، ابواب قواطع الصلاة، حديث 2.

[5]همان، ص 1257، حديث 8.


صفحه 325

6- سنگ انداختن:

از امام موسى كاظم‌عليه السلام سؤال شد درباره اينكه كسى در حال نماز است و سگ يا چيز ديگر را با سنگ مى‌زند آيا چيزى بر اوست؟ فرمود:

«چيزى بر او نيست و نمازش با اين كار، قطع و باطل نمى‌شود.»[1]

7- كمك به ديگران:

زكريا اعور مى‌گويد: ابو الحسن‌عليه السلام را ديدم كه ايستاده در حال نماز بود و در كنار او پيرمردى بود كه مى‌خواست بلند شود و با خودعصايى داشت و خواست عصايش را بگيرد، ابوالحسن‌عليه السلام در حاليكه براى نماز ايستاده بود، خود را خم كرد و عصا را به دست مردداد سپس به نمازش بازگشت.[2]

8- حمل كردن كودك:

از امام موسى بن جعفرعليه السلام سؤال شد درباره اينكه زن در حال نماز و نشسته است و كودكش در كنارش گريه مى‌كند آيا مى‌تواندكودك را در دامنش بنشاند و ساكتش كند و شيرش دهد؟ فرمود:

«اشكال ندارد.»[3]

9- دو يا سه گام برداشتن:

از امام صادق‌عليه السلام سؤال شد درباره كسى كه در حال نماز دو يا سه گام به جلو برمى‌دارد؟ فرمود:

«بلى اشكال ندارد.»

و همچنين سؤال شد كه شخصى در حال نماز آيا مى‌تواند با دست يا با پايش نعلش را به خود نزديك گرداند؟ فرمود:

«بلى.»[4]

10- اصلاح آسيبهاى بدن و لباس:

على بن جعفر از برادرش امام موسى كاظم‌عليه السلام پرسيد درباره كسى كه بعضى از دندانهايش لق‌

[1]وسائل الشيعه، ج 4، باب 10، ابواب قواطع الصلاة، حديث 3.

[2]همان، باب 12، ابواب القيام، حديث 1.

[3]همان، باب 24، ابواب قواطع الصلاة، حديث 2.

[4]همان، باب 30، حديث 1.


صفحه 326

شده و مى‌جنبد آيا در حال نمازمى‌تواند آن دندان را بكَنَد؟ فرمود:

«اگر موجب خونريزى نمى‌شود بكَنَد و گرنه از كندن منصرف شود.»

و همچنين پرسيد درباره دانه يا زخم آيا مى‌تواند در حال نماز دانه را قطع كند و يا گوشت وپوست زخم را بكَنَد و بيندازد؟ فرمود:

«اگر از جارى شدن خون نمى‌ترسد اشكال ندارد و گرنه اين كار را نكند.»

همچنين پرسيد درباره اينكه انسان در جامه‌اش فضله پرنده يا غير آن را مى‌بيند آيا مى‌تواند در حال نماز آن را بمالد و پاك كند؟ فرمود: «اشكال ندارد.» و فرمود:

«اشكال ندارد كه انسان در حال نماز چشمش را به سوى آسمان بالا كند.»[1]

11- پاك كردن دمل:

عمّار مى‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم كه كسى در حال نماز است و دمّلى كه در بدن اوست پاره مى‌شود چه كند؟ فرمود:

«آن را پاك كند و دستش را به ديوار يا زمين بمالد و نمازش را قطع نكند.»[2]

12- گذاشتن و برداشتن عمامه:

روايت شده كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله در حال نماز، عمامه‌اش را از سر به زمين مى‌گذاشت يا از زمين برداشته بر سر مى‌گذاشت.[3]

13- خاراندن بدن:

از امام كاظم‌عليه السلام سؤال شد كه انسان در حال ركوع يا سجده است و بدن او مى‌خارد آيا مى‌تواند دستش را از ركوع يا سجده بر دارد وبخاراند؟ فرمود:

«اگر براى او مشقّت داشته باشد، خاراندن اشكال ندارد ولى اگر صبر كند تا فارغ شود بهتر است.»[4]

14- شستن جامه يا بدن:

از امام صادق‌عليه السلام سؤال شد كه كسى در حال نماز خون بينى مى‌شود در حاليكه قسمتى از

[1]وسائل الشيعه، ج 4، باب 27، ابواب قواطع الصلاة، حديث 1.

[2]همان، باب 22، ابواب النجاسات، حديث 8.

[3]مستدرك وسائل الشيعه، باب 27، ابواب قواطع الصلاة، حديث 1.

[4]وسائل الشيعه، ج 4، باب 28، ابواب قواطع الصلاة، حديث 2.


صفحه 327

نمازرا خوانده است؟ فرمود:

«اگر آب طرف راست يا چپ يا پشت سر اوست، آن را بشويد بدون اينكه از قبله منحرف شود و نماز را ادامه دهد. امّا اگربدون انحراف و التفات از قبله نمى‌تواند آب پيدا كند، نماز را اعاده نمايد.»

فرمود: «استفراغ كردن نيز همين حكم را دارد.»[1]

موارد شكستن نماز

1- شكستن نماز واجب، از روى اختيار و بدون ضرورت، جايز نيست امّا شكستن نماز مستحب جايز مى‌باشد اگرچه احوط اين‌است كه نماز مستحبّ را هم نشكند.

2- شكستن نماز واجب در حالات زير جايز مى‌باشد:

اوّل- اگر دفع ضرر از جان نمازگزار يا جان محترم ديگرى به شكستن نماز بستگى داشته باشد مانند اينكه خطرى سلامت‌نمازگزار يا شخص ديگرى را مورد تهديد قرار دهد، قطع نماز براى دفع آن خطر جايز است. مثالهاى اين مورد فراوان است كه دربرخى از روايات به آنها اشاره شده است مانند اينكه نمازگزار ببيند كه كودكى به سوى آتش مى‌رود يا از بام سقوط مى‌كند يا مارى‌به‌نمازگزار يا شخص ديگرى نزديك مى‌شود تا او را بگزد و موارد مشابه ديگر.

دوّم- اگر نماز را قطع نكند، خود نمازگزار يا غير او در معرض ضرر مالى مهمّى قرار بگيرد، مانند اينكه كالاها و اموال او يا غير اودر معرض تلف يا سرقت باشد ونتواند آنها را بعداز اتمام نماز بدست آورد، دراين صورت جايز است براى حفظ اموال، نماز را قطع‌كند.

سوّم- اگر نمازگزار، اذان و اقامه را فراموش كند و قبل از ركوع يادش بيايد، جايز است نمازش را بشكند.

چهارم- اگر بر ذمّه نمازگزار، دَيْن وطلبى باشد و در بين نماز، طلبكار از او مطالبه كند، چنانچه امكان داشته باشد كه در حال‌نمازگزاردن، بدهى را هم پرداخت نمايد، بايد اين كار را انجام دهد. امّا اگر پرداخت بدهى به شكستن نماز بستگى داشته و وقت‌نماز هم زياد باشد و از طرف ديگر نتواند بدهى را بعداز نماز ادا نمايد، جايز است نمازش را قطع نمايد امّا اگر وقت نماز تنگ باشد، شكستن نماز جايز نيست.

پنجم- اگر وقت نماز زياد باشد و نمازگزار از فوت منفعتى كه از نظر عرف مهم است بترسد مثل اينكه قطار حركت كند يا هواپيماپرواز نمايد و مانند آن، جايز است نمازش را بشكند

[1]وسائل الشيعه، ج 4، باب 2، ابواب قواطع الصلاة، حديث 1.


صفحه 328

3- گاهى هم شكستن نماز واجب مى‌شود، مثل اينكه نجات دادن جان انسان يا مالى كه حفظ آن از نظر شرع بر او واجب است، به شكستن نماز بستگى داشته باشد.

4- اگر مشغول نماز باشد و متوجّه شود كه در مسجد نجاستى وجود داشته يا اينكه در حال نماز نجاستى در مسجد به وجود آيد، چنانچه بقاى نجاست باعث هتك حرمت مسجد يا به جهت ازدحام مردم، موجب انتشار و پخش شدن نجاست شود، واجب است‌كه نمازش را شكسته و مسجد را از نجاست پاك نمايد.

5- اگر شكستن نماز بر نمازگزار واجب باشد ولى او در عين حال به نمازش ادامه داده و به‌پايان برساند، ظاهر اين است كه نماز اوصحيح است، اگرچه به خاطر ترك واجب يعنى حفظ جان يا مال و يا پاك كردن نجاست از مسجد، گناهكار شده است.

دوم- احكام شكهاى نماز

مقدّمه‌

قبل‌از بيان احكام شكهاى نماز، بايسته است دو مطلب را به عنوان مقدّمه بيان كنيم:

اوّل- حكم كردن به باطل شدن نماز در موردى كه نصّ و دليلى ندارد، مشكل است و لذا احتياط مقتضى است كه در هنگام شك- مخصوصاً در بعضى از اقسام شكها كه طبق نظر مشهور فقها موجب باطل شدن نماز مى‌گردد و آن را بيان خواهيم كرد- تا جائى كه‌امكان دارد سعى كند نماز خود را به طور صحيح بجاآورده و سپس اعاده نمايد مثلًا اگر در شك، طرف اقل صحيح وطرف اكثر باطل‌باشد مانند اينكه در نماز چهار ركعتى بين سه و پنج يا بين چهار و شش شك كند، بنا را بر اقل بگذارد و نماز را تكميل كند و سپس‌اعاده نمايد و اگر بين سه و چهار و شش شك كند، بنا را بر اكثر صحيح (يعنى چهار) بگذارد و نماز را تكميل و بعد اعاده‌كند يا بنا را بر اقل (يعنى سه) گذارد و نماز را تكميل و سپس اعاده نمايد. بدين ترتيب احتياط در دورى كردن از باطل‌نمودن و شكستن نماز است بلكه تا حدّ امكان بايد نماز را به طور صحيح انجام دهد سپس از نو بجا آورد.

دوّم- يقين عبارت است از اينكه بدون شك و ترديد، علم به چيزى داشته باشد مانند اينكه نمازگزار علم داشته باشد كه در ركعت‌اوّل يا سوم و يا غيره قرار دارد.

امّا شك آن است كه بين دو يا چند طرف قضيه به طور مساوى و برابر، ترديد داشته باشد مثل اينكه ترديد داشته باشد كه درركعت دوّم است يا سوم و هر دو طرف براى او مساوى باشد و نتواند يك طرف را بر ديگرى ترجيح دهد.


صفحه 329

امّا ظنّ و گمان عبارت است از ترديد بين احتمال قوى و احتمال ضعيف مثل اينكه 30% احتمال بدهد كه در ركعت سوم است و 70% احتمال بدهد كه در ركعت چهارم است. احتمال قوى دراين جا دوّمى است و همين طرف احتمال قوى، ظنّ يا گمان غالب ناميده‌مى‌شود.

به طور طبيعى علم و يقين با احتمال و شك، نقض نمى‌شود، زيرا شك وترديد، يقين را از بين نمى‌برد. و ظنّ غالب هم در اينجاقائم‌مقام علم است يعنى حكم علم و يقين بر آن جارى مى‌شود. پس اگر ظن غالب به يك طرف داشته باشد، به ظن خود مانند علم، عمل كند و به احتمال ضعيف ترتيب اثر ندهد، امّا شك به معناى مساوى بودن دو طرف ترديد، احكام ويژه‌اى دارد كه در سطوربعدى بيان مى‌گردد.

اقسام شك‌

شكّهاى نماز به سه دسته تقسيم مى‌شود:

1- شكهايى كه نماز را باطل مى‌كند و هشت قسم است.

2- شكهاى مهملى كه نبايد به آنها اعتنا كرد و بر شش قسم است.

3- شكهاى صحيح كه نماز با آنها- طبق احكام خاصى كه ذكر خواهد شد- صحيح بوده و بر نُه قسم مى‌باشد.

اوّل- شكهاى باطل كننده نماز

شكهايى كه اگر در نماز استمرار پيدا كند موجب باطل شدن نماز مى‌شود، بر هشت قسم مى‌باشد:

1- شك در شماره ركعتهاى نمازهاى دوركعتى مانند نماز صبح و نمازهاى ظهر وعصر و عشاء در سفر و نماز جمعه.

2- شك در شماره ركعتهاى نماز مغرب.

3- شك بين يك ركعت يا بيشتر.

4- شك در نمازهاى چهار ركعتى (ظهر، عصر و عشا) پيش از تمام شدن سجده دوّم بين دو ركعت يا بيشتر. مشهورفقها اين شك را موجب بطلان نماز مى‌داند ولى احوط اين است كه نماز را طبق وظيفه شك بعداز تمام شدن دو سجده، به اتمام‌رساند و سپس اعاده نمايد.

5- شك بين دو و پنج ركعت، يا بين دو و بيشتر از پنج ركعت.

اين شك نيز طبق نظر مشهور، نماز را باطل مى‌كند ولى احوط اين است كه بنا را بر دو بگذارد و نماز را تكميل كند و سپس اعاده‌نمايد.