خود باشد، بنابر اقوى قضاى جزء فراموش شده را بجا آورد، و اگرشك بعداز آن باشد ولى وقت نماز باقى باشد احوط اين است كه قضا را بجا آورد، امّا اگر شك بعداز خارج شدن وقت نماز باشد، بنابراحتياط مستحبّ بجا آورد.
كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز
1- اگر از روى عمد، چيزى از واجبات نماز را كم يا زياد كند به گونهاى كه صورت نماز را از نظر مؤمنين مسخ كند يا به تشريعباطل كننده منجر شود، نماز باطل مىگردد ولى احتياط واجب اين است كه از هر نوع زياد كردن به قصد جزئيّت واجب در نماز پرهيزشود.
2- اگر يكى از واجبات غير ركنى را از روى جهل به حكم، كم يا زياد كند، بنابر احتياط واجب اگر جاهل مقصّر باشد حكم عمدبر او جارى مىشود ولى اگر جاهل غير مقصّر باشد بنابر اقوى، حكم سهو را دارد.
3- اگر درجايى كه حمد و سوره در نماز بلند خوانده مىشود مثل نماز صبح ودو ركعت اوّل مغرب و عشا، آن را آهسته بخواند يا درجايى كه بايد آهسته خوانده شود، بلند بخواند بنابر اقوى چيزى بر او واجب نيست.
4- اگر در بين نماز بفهمد كه طهارت او (وضو، يا غسل و يا تيمّم) باطل بوده يا اينكه بدون طهارت شرعى نماز راشروع كرده، نماز او باطل است و اگر بعداز اتمام نماز بفهمد، واجب است بعداز كسب طهارت، اگر وقت باقى است به عنوان ادا واگروقت گذشته است به عنوان قضا نماز را اعاده كند.
5- اگر از روى سهو و اشتباه نماز را قبلاز فرارسيدن وقت بخواند نمازش باطل است. و اگر بعداز نماز بفهمد كه قبلاز وقت نمازخوانده است، اگر هنوز وقت باقى است به عنوان ادا، و اگر وقت گذشته است به عنوان قضا، اعاده نمايد.
6- اگر كاملًا به سوى غير قبله، يا پشت به قبله نماز بخواند، چنانچه جاهل به حكم باشد بنابر احتياط واجب نماز را اعاده ياقضا كند، امّا در غير حالت جهل به حكم، بنابر احتياط مستحب، اعاده يا قضا نمايد.
7- اگر ركوع را فراموش كند تا اينكه به سجده دوّم برود، بنابر قول مشهور فقها كه موافق احتياط است، نماز باطل مىشود. امّااگر قبلاز سجده دوّم متوجّه شود كه ركوع را بجا نياورده است، بايد بايستد و ركوع را بجا آورد و نمازش صحيح مىباشد وبعداز نمازدو سجده سهو نيزبجا آورد و بنابر احتياط واجب، اگر بعداز رفتن به سجده اوّل متوجّه شده باشد، علاوه بر آنچه گفته شد، نمازش را نيز اعاده نمايد.
8- اگر هر دو سجده را فراموش كند تا اينكه به ركوع ركعت بعدى برود، نمازش باطل مىشود و اگر قبلاز ركوع متوجّه شود واجباست برگردد و هر دو سجده را بجا آورد و سپس ايستاده و نماز را تكميل كند و از باب احتياط دو سجده سهو نيز بجا آورد.
9- اگر قبلاز سلام دادن بفهمد كه دو سجده ركعت اخير را ترك كرده است، واجب است هر دو سجده را بجا آورد و سپس تشهّدبخواند و سلام دهد و چيزى بر او نيست.
10- و اگر بعداز سلام دادن و قبلاز انجام كارى كه نماز را باطل مىكند متوجّه شود، بازهم اقوى اين است كه نماز او صحيح استو لازم است هر دو سجده را بجا آورده و تشهّد بخواند و سلام بدهد و به خاطر سلام بىجا سجده سهو بجا آورد.
11- امّا اگر بعداز سلام و بعداز انجام كارى كه نماز را باطل مىكند متوجّه شود كه دو سجده را بجا نياورده است، بنابر فتواىمشهور نمازش باطل است.
12- اگر بعداز تشهّد و قبلاز سلام دادن، بفهمد كه يك يا بيشتر از يك ركعت را فراموش كرده است، بايستد و فوراً آن مقدارفراموش شده را بجا آورد و چيزى بر او نيست.
13- اگر بعداز سلام بفهمد كه يك يا بيشتر از يك ركعت را فراموش كرده است، چنانچه كارى را كه باطل كننده نماز است بجانياورده باشد، واجب است فوراً آن مقدار فراموش شده را انجام دهد و به خاطر سلام زيادى، دو سجده سهو نيز بجا آورد، امّا اگربعداز آنكه كار باطل كننده نماز را مرتكب شده باشد، متوجّه گردد، نظر مشهور بين فقها اين است كه نمازش باطل بوده وواجب استاعاده نمايد، امّا در روايتى آمده است كه ركعتهاى فراموش شده را بخواند و نمازش صحيح است، عمل به اين روايت از باب تسليم وتعبّد، ان شاء اللَّه مجزى و كافى است ولى احوط عمل به قول مشهور مىباشد
فصل چهارم- احكام ساير نمازها
اوّل- نماز مسافر
وطن چيست؟
قبلاز آنكه احكام نماز مسافر و شرايط قصر نماز را بيان كنيم لازم است بدانيم وطن چيست؟
1- وطن جايى است كه انسان آنجا را براى اقامت و زندگى خود به طور دائم انتخاب كرده باشد به گونهاى كه در نظر عرف، در آنجامسافر محسوب نشود. دراين مورد فرقى بين شهر و روستا وغيره نيست. همچنين فرق ندارد كه آنجا زادگاه او باشد يا نه، محلسكونت پدر و مادر او باشد يا نه، در آنجا ملك داشته باشد يا نه.
همچنين ضرورتى ندارد كه حتماً از اقامت شخص در آن مكان، وقت معيّنى مانند سه يا شش ماه سپرى شود تا آن مكان وطنشخص به شمار آيد، بلكه گاهى با اقامت در يك مدّت كوتاه نيز وطن صدق مىكند و بلكه مىتوان گفت با قصد زندگى كردن در يكمحل و تهيّه وسايل اقامت مانند خريدن يا اجاره منزل و تهيه وسائل منزل و آماده كردن شرايط قانونى اقامت، نيز وطن صدق مىكند. به طور كلّى معيار اصلى در تشخيص وطن، عرف است. هر زمان كه از نظر عرف، صدق كند كه اين محل وطن اوست، احكام شرعىمربوط به وطن، جارى مىشود.
2- چون صدق وطن يك امر عرفى است، نسبت به شرايط اشخاص تفاوت پيدا مىكند، گاهى براى شخصى بعداز يك اقامتكوتاه (يك ماهه مثلًا) در محلّى، وطن صدق مىكند مانند كسى كه در همان مدّت كوتاه، در آنجا خانهاى خريده وخانوادهاش را به آنجا انتقال داده و در محل جديد، كارهاى تجارتى خود را شروع كرده و به قصد اقامت، شرايط قانونى را فراهم كردهاست. امّا براى يك شخص ديگر ممكن است حتّى با شش ماه اقامت هنوز وطن صدق نكند مانند كسى كه هنوز در مورد اقامت در محلجديد ترديد دارد و مشغول بررسى جوانب مثبت و منفى آن مىباشد و هنوز بهتصميم نهايى نرسيده وبههيچ كارى كه نشانه عزم وتصميم او براى اقامت باشد دست نزده است.
3- امكان دارد يك نفر دو وطن يا بيشتر داشته باشد مثل كسى كه نيم سال را در يك محل ونيم ديگر را در محل ديگر به سرمىبرد، حال به جهت ضرورت شغلى و فعاليتهاى كسب وتجارت باشد يا به جهت تعدّد همسر يا هر ضرورت ديگر.
4- گاهى در اثر تبعيّت و وابستگى نيز وطن تحقّق مىيابد مانند فرزند كه وابسته به پدر و مادر يا يكى از آنها مىباشد، دراينصورت وطن پدر و مادر، وطن فرزند نيز محسوب مىشود بشرط اينكه همچنان تابع ووابسته به پدر و مادر باقى بماند وبعداز رسيدنبه سنّ تمييز از اقامت در آن محل اعراض نكند، پس اگر كسى ديگر غير از پدر و مادر، او را به طور هميشگى به فرزند خواندگىبگيرد، يا ستمگران او را به اسارت ببرند و يا از پدر و مادر به هر دليلى جدا شود وتبعيّت و وابستگى از بين برود، حكم وطن همنسبت به او از بين مىرود. به طور كلّى هر كسى كه تابع ديگرى محسوب مىشود، وطن آن ديگرى، وطن آن تابع مىباشد چه بالغ باشديا غير بالغ، عاقل باشد يا ديوانه، تبعيّت او مشروع باشد يا ظالمانه و معيار هم اين است كه آن محل از نظر عرف، وطن او حسابشود.
5- اگر فرزند بالغ، تابع پدر و مادرش باشد، و آنها محل جديدى را وطن خود قرار دهند، آن وطن جديد، وطن فرزند محسوبنمىشود مگر اينكه او شخصاً- هر چند از طريق نيّت و قصد تبعيّت و پيروى كردن از پدر و مادر در توطّن- قصد اقامت در وطن جديدرا بنمايد.
6- اگر شخصى از وطن اصلى يا وطن دوّم خود اعراض كند و تصميم بگيرد كه ديگر براى هميشه آنرا ترك گفته ودر آنجا اقامتنكند، چه درآنجا ملك داشته باشد يانه، حكموطنساقط مىشود.
7- ولى اگر صرفاً سكونت در وطن را ترك كند امّا هنوز اعراض نكرده باشد (يعنى تصميم بر ترك هميشگى آن نداشته باشد وشايد در شرايط مناسب ديگر دوباره در آنجا اقامت كند) حكم وطن ساقط نشده و هر موقع كه به آنجا برسد بايد نماز را به طورتمام بجا آورد و روزه بگيرد.
8- به محض اين كه از وطن خود اعراض كرده و از آنجا خارج شود، حكم وطن نيز ساقط مىگردد هر چند هنوز وطن جديدى براىسكونت اختيار نكرده باشد، پس ممكن است مدّت زيادى بگذرد بدون اينكه وطن معيّنى داشته باشد و دراين صورت او از كسانىخواهد بود كه خانهاش با خودش (خانه به دوش) است و در همه جا نمازش را تمام مىخواند چنانكه در آينده به حكم آناشاره خواهيم كرد.
سفر:
1- مسلمان، در وطن خود يا در آنجا كه براى او در حكم وطن محسوب مىشود، وظايف شرعى خود را به طور كامل انجام مىدهديعنى نمازش را تمام مىخواند و روزه مىگيرد ودر نمازهاى جمعه و عيد حاضر مىشود و نافلهها را نيز از باب استحباب بجا مىآورد، ولى اسلام براى مسافر- به جهت مشقّت و زحمتى كه در سفر متحمّل مىشود- در برخى از تكاليف وتعهّدات عبادى او تسهيلاتى قايلشده است كه به ترتيب ذيل مىباشد:
الف- وجوب قصر يا شكستن نمازهاى چهار ركعتى (ظهر و عصر وعشا) يعنى آنها را دو ركعتى بجا آورد. اين حكمالزامى است نه اختيارى مگر در بعضى از موارد كه اشاره خواهد شد.
ب- ساقط شدن روزه واجب و صحيح نبودن آن. روزه مستحبّ نيز در سفر صحيح نيست مگر در مواردى كه استثنا شده است.
ج- ساقط شدن نماز جمعه ولى اگر مسافر بجاى ظهر، جمعه را بخواند كفايت مىكند.
د- ساقط شدن نماز دو عيد فطر و قربان (در حالت وجوب آنها).
ه- ساقط شدن نافلههاى ظهر و عصر، و نيز- بنابر اقوى- ساقط شدن نافله عشا (وُتَيْره).
2- مسافر در چهار محلّ مخيّر است كه نمازش را تمام بخواند يا شكسته:
الف- مسجدالحرام در مكّه.
ب- مسجد النبىصلى الله عليه وآله در مدينه.
ج- مسجد كوفه و حرم امام اميرالمؤمنين عليه السلام.
د- حرم امام حسينعليه السلام.
بعيد نيست كه ملاك اين تخيير، شهرهاى مكّه مكرّمه، مدينه منوّره، كوفه، كربلا و نجف اشرف باشد.
اظهر اين است كه آن مقدار كه به حرمين شريفين و همچنين نجف و كربلا افزوده شده نيز همين حكم را دارد.
3- سفرى كه احكام ياد شده بر آن مترتّب مىشود با فراهم آمدن شرايط هشتگانه زير تحقّق مىپذيرد:
اوّل- پيمودن هشت فرسخ شرعى به طور يكطرفه يا با رفت و برگشت.
دوّم- قصد پيمودن اين مسافت از ابتداى مسافرت.
سوم- استمرار و ادامه قصد.
چهارم- عبور نكردن از وطن يا محل اقامت ده روزه خود.
پنجم- مباح بودن سفر.
ششم- از خانه بدوشان نباشد.
هفتم- شغل او مسافرت نباشد.
هشتم- رسيدن به حدّ ترخّص.
تفصيل احكام و جزئيات مسأله به شرح ذيل بيان مىشود:
اوّل- پيمودن مسافت شرعى:
1- مسافتى را كه مسافر مىپيمايد نبايد از هشت فرسخ[1]كمتر باشد چه بصورت يكطرفه (يعنى همه هشت فرسخ را تنها دررفت يا تنها در برگشت بپيمايد) يا بصورت تلفيقى (يعنى چهار فرسخ رفت+ چهار فرسخ برگشت) باشد.
2- اگر مسافت هشت فرسخ، تلفيقى از مسافت رفت و برگشت باشد و مسافت رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد (مثل اينكهراه رفتن سه فرسخ و راه بازگشت پنج فرسخ باشد)، بنابر احتياط دراين حالت بايد بين قصر و تمام جمع كند.
3- منظور از مسافت تلفيقى اين است كه مجموع يكبار رفتن و يك بار برگشتن، هشت فرسخ شود امّا اگر مسافت كوتاهى ماننديك فرسخ را چند بار رفت و آمد كند تا آنجا كه مجموع آنها هشت فرسخ شود، اين، سفر به شمار نمىرود، و نبايد نماز شكسته شود.
4- بنابر اقوى لازم نيست در مسافت تلفيقى، رفت و برگشت در يك روز يا يك شب انجام شود بلكه اگر از ابتدا قصد داشته باشدكه بعداز چند روز (كمتر از ده روز) بازگردد، نماز شكسته مىشود مگر اينكه در مقصد، ده روز قصد اقامت كند كه دراينصورت در مسير راه و در محل اقامت بايد تمام بخواند. احتياط مستحب اين است كه اگر در همان روز يا شبش بازنگردد، بين قصر وتمام و بين روزه و قضاى آن جمع كند.
5- در تحقّق مسافت مورد نظر دقّت عقلى لازم نيست و اگر در عرف صدق كند كه مسافت معتبر شرعى را پيموده است كفايتمىكند و محاسبه دقيق لازم نيست به گونهاى كه هشت فرسخ كامل و دقيق و بدون نقص باشد به طورى كه اندك نقصى (ده مترمثلًا) هم نداشته باشد.
6- اگر مسافت از هشت فرسخ به اندازه قابل توجّهى كم باشد به گونهاى كه در عرف نگويند مسافت معتبر شرعى را پيموده است ياحداقلّ در صدق آن مسافت شك شود، شكسته خواندن نماز جايز نيست.
7- اگر شك كند كه آيا راهى را كه مىپيمايد به مسافت معتبر مىرسد يا نه، بنابر اقوى بايد تمام بخواند وهمچنين اگر گمان پيداكند كه راهش به اندازه مسافت معتبر مىباشد، تا گمان او
[1]درباره تعيين فرسخ با دستگاه مترى، اختلاف وجود دارد. برخى فرسخ را 5500 متر و مسافت قصر را 44 كيلومتر دانستهاند و بعضى ديگر هم فرسخ را 5700 متر و مسافت قصر را 45 كيلومتر و 600 متر محاسبه كردهاند.
(امّا بر حسب دستگاه اندازهگيرى قديم- آن چنانكه در روايات آمده- يك فرسخ/ سه ميل، و يك ميل/ چهارهزار ذرع، و يك ذرع/ 24 انگشت است، و اگر پهناى هرانگشت به طور متوسط 2 سانتيمتر باشدنتيجه مىگيريم كه يك ذرع/ 48 سانتيمتر، و يك ميل (قديم)/ 1920 متر، وهشت فرسخ (كه مساوى با 24 ميل مىباشد) 46 كيلومتر و 80 متر است. اين محاسبه در هنگام شك، موافق اصل است.
به درجه اطمينان نرسد نمىتواند نماز را شكسته بخواند.
8- مسافت معتبر در قصر با يكى از راههاى زير ثابت مىشود:
الف- علم حاصل از آگاهى و اندازهگيرى شخصى.
ب- شياع علم آور (يعنى شهرت بزرگى بين مردم به گونهاى اطمينان بخش).
ج- بينه شرعى يعنى شهادت دو مرد عال.
د- شهادت يك نفر عادل در صورتى كه سخن او موجب اطمينان شود.
ه- علايم راهنمائى و رانندگى كه مسافت راهها را نشان مىدهد در صورتيكه موجب اطمينان شود و همچنين كيلومتر شمارِ وسايلنقليّه جديد.
9- در موقع شك در تحقّق مسافت، جستجو و فحص كردن به اندازهاى كه شك برطرف شود يعنى فحص عادى عرفى و عقلائىكفايت مىكند.
10- اگر مقصد مسافر دو راه داشته باشد كه يكى به اندازه مسافت قصر (يعنى هشت فرسخ) وديگرى كمتر از آن است، چنانچه راه طولانى را پيمود، شكسته نماز بخواند و اگر راه كوتاه را پيمود تمام بخواند.
11- اگر شهر مانند شهرهاى قديم، ديوار داشته باشد، مبدء محاسبه مسافت از همان ديوار شهر است و اگر ديوار نداشته باشد، در شهرهاى كوچك و متوسط از آخر خانهها يا تأسيسات شهرى كه در عرف جزء همان شهر به شمار مىآيند محاسبه مىشود امّا درشهرهاى خيلى بزرگ، محاسبه مسافت از همان نقطهاى است كه در عرف گفته شود كه مسافر است و در شهر خود نيست، مثلاينكه مسافرت خود را از فرودگاه يا ايستگاه قطار آغاز كند يا وارد بزرگراه بين شهرى شود، و يا مشابه آن.
12- امّا نقطه پايان در محاسبه مسافت در سمت مقصد، آن محلّى است كه مسافر آنجا قصد كرده است، نه ديوار شهر يا آغازتأسيسات شهرى. بنابراين اگر مقصد او، بازار معيّنى در وسط شهر باشد، مسافت تا محلّ رسيدن به آن بازار محاسبه مىشود.
دوّم- قصد پيمودن مسافت از ابتداى مسافرت:
1- براى اينكه احكام سفر بر مسافر جارى شود، بايد از آغاز سفر، قصد پيمودن هشت فرسخ را (يك طرفه ياتلفيقى) داشته باشد و اگر سفر را با همين قصد و عزم آغاز كند، واجب است نماز را شكسته بخواند.
2- اگر از ابتدا كمتر از مسافت معتبر را قصد كرده باشد ولى بعداز رسيدن به آنجا، مسافتديگرى را نيز قصد كند كه مجموع آن دو، مسافت قصر شود، بنابر احوط دراين صورت اگر
مسافت هشت فرسخ را كامل نمود، بينقصر و تمام جمع كند.
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.
اگر در همين فرض، مسافتى كه جديداً قصد كرده با مسافت بازگشت باهم، هشت فرسخ يا بيشتر شود و قصد بازگشت همداشته باشد، نماز را شكسته بخواند.
4- كسى كه نمىداند چه مقدار مسافتى را مىپيمايد مثل كسى كه به دنبال گمشدهاى مىروديا هدف نامعلومى دارد يا شكارى را تعقيب مىكند و مانند آن، نمىتواند در رفتن، نماز را قصر كند امّا در بازگشت اگر راهش بههشت فرسخ يا بيشتر مىرسد، واجب است شكسته بخواند.
5- اگر به قصد پيمودن مسافت معتبر عازم سفر شود ولى مشروط به اين كه رفيق همسفر پيدا كند يا اينكه ادامه سفرش را بهحاصل شدن چيزى، معلّق گرداند، نمىتواند شكسته بخواند مگر اينكه مسافرت را با چنين قصدى آغاز كند كه بعداز پيمودن چهارفرسخ، در جستجوى رفيق يا در صدد دست يافتن به چيزى باشد كه دراين صورت شكسته بخواند زيرا دراين فرض، قصد مسافتمعتبر، تحقّق يافته است.
6- اگر قصد مسافت و عزم سفر وجود داشته باشد، لازم نيست آن مسافت به صورت پيوسته، پيموده شود بلكه مىتواند آنمسافت را در چند روز طى كند بلكه اگر در هر روز به خاطر تفريح و سرگرمى يا كاوش علمى، تنها مسافت ناچيزى از راه را بپيمايد، تا زمانى كه در عرف سفر صدق كند، نماز را شكسته بخواند و از همان حدّ ترخّص، قصر را شروع كند امّا اگر در صدق سفر به اينحركت كُند، شك كند، تمام بخواند و احتياط جمع بين قصر و تمام است.
7- لازم نيست در قصد مسافت، مستقل باشد بلكه اگر در سفر پيرو ديگرى است مانند همسر كه از شوهر خود، يا نوكر كه از آقاىخود تبعيّت مىكند، يا زندانى و اسير و مانند آنها اگر بدانند كه مسافت شرعى را مىپيمايند بايد شكسته بخوانند.
8- اگر شخصى كه تابع وپيرو ديگرى است مسافت را نداند، بايد تمامبخواند امّا اگر بعداً روشن شود كه مسافت شرعى تحقّقيافته، بايد شكسته بخواند چون قصد او هم تابع قصد متبوع مىباشد.
9- كسى كه تابع ديگرى است ومسافت را نمىداند، واجب است كه از باب احتياط، از متبوع، استعلام كند وبر متبوع هم از باباحتياط واجب است كه مقدار مسافت قصد شده را به او خبر دهد.
10- اگر كسى كه در سفر، تابع و پيرو ديگرى است علم داشته باشد يا گمان كند كه قبلاز رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود، واجب است كه تمام بخواند امّا اگر شك داشته باشد ظاهر اين است كه بايد شكسته بخواند