بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 362

كند، احكام وطن بر او جارى مى‌شود يعنى بايد روزه بگيردونمازش را تمام بخواند و فرق ندارد كه اين اقامت از روى اختيار باشد يا اجبار يا اضطرار.

جزئيات مسأله به شرح ذيل بيان مى‌شود:

1- تنها گمان به اقامت ده روز براى جارى شدن احكام اقامت كفايت نمى‌كند بلكه بايد علم داشته باشد يا تصميم گرفته باشد، چنانكه نيّت اقامت هم بدون علم به ماندن ده روز يا تصميم بر آن، تحقّق پيدا نمى‌كند. پس اگر مردّد باشد يا در ماندن ده روز شك ياحتّى گمان داشته باشد، صرف نيّت قلبى كفايت نمى‌كند.

2- اگر اقامت خود را منوط به امرى كند كه تحقّق آن مشكوك است، اقامت شرعى صدق نمى‌كند مثل اينكه ماندن خود را به‌اجازه مقامات مربوطه، يا يافتن رفيق، يا پيدا كردن جاى مناسب براى سكونت و مانند آن معلّق كند زيرا همه اين امور با تصميم‌ماندن ده روز منافات دارد.

3- اگر تصميم بر ماندن داشته باشد ولى احتمال ضعيفى بدهد كه مانعى براى ماندن او ايجاد شود، احتمالى كه با تصميم او منافات‌نداشته باشد، ضرر به اين حكم نمى‌رساند و او بايد نمازش را تمام بخواند.

4- در تحقّق يافتن ده روزه، ماندن ده روز و نه شب كفايت مى‌كند و لازم نيست كه شب دهم نيز ضمن ده روز باشد. پس اگر كسى‌تصميم بگيرد كه از روز اوّل ماه تا غروب روز دهم در جايى بماند، اقامت او درست است و همچنين اگر روز شكسته را از يك روزديگر جبران نمايد، مانند اين كه از ظهر روز اوّل تا ظهر روز يازدهم قصد اقامت كند، اين براى تمام خواندن كفايت مى‌كند اگرچه‌احوط در اين فرض، جمع بين قصر و تمام است.

5- اقامت ده روز بايد در يك شهر يا در يك روستا باشد و نه تلفيقى از دو محلّ دور از هم يعنى در صورتى مى‌تواند نماز را تمام‌بخواند كه همه ده روز را در يكجا بماند. پس اگر قصد كند كه ده روز در نجف و كربلا بماند، اقامت شرعى تحقّق نمى‌يابد و بايد درهر دو جا شكسته بخواند ولى اگر يك شهر به وسيله رودخانه‌اى به دو بخش تقسيم شود، مانند دو طرف رودخانه در شهر بغداد، درصورتيكه عرف هر دو بخش را يك شهر بداند، اقامت ده روز در هر دو بخش صحيح است ونماز تمام خوانده مى‌شود.

6- اگر شهر به اندازه‌اى بزرگ باشد كه وحدت عرفى خود را از دست بدهد هر چند كه به يك نام ناميده شود، لازم است درمنطقه معيّنى از مناطق متعدّد آن، نيّت اقامت كند مانند شهر نيويورك زيرا- مثلًا- منطقه «بروكلى» عرفاً از منطقه «لونگ آيلند» يا «نيوجرسى» يا حتّى «منهاتن» تفاوت دارد و اينكه همه آنها نيويورك ناميده‌مى‌شود كفايت نمى‌كند امّا اگر شهرى مانند تهران و قاهره باشد كه اقامت در شمال و جنوب آن، اقامت در يك شهر به شمار


صفحه 363

مى‌رود، در هر منطقه‌اى از آن كه اقامت كند كفايت مى‌كند، و به طور كلّى ملاك قضاوت عرف است كه آيا انتقال از يك محلّه آن شهر به‌محلّه ديگر را سفر مى‌نامد يا نه؟ اگر سفر صدق نكند، هر دو محلّه، يك شهر محسوب خواهد شد.

7- قصد اقامت شرعى بدين معنى نيست كه در طول ده روز به هيچ‌وجه از حدود عرفى محل اقامت خود خارج نشود، بلكه اگر ازابتدا قصد داشته باشد يا بعداً تصميم بگيرد كه به نواحى نزديك شهر مانند مناطق سياحتى و تفريحى وزيارتى آن برود، چنانچه كمتراز چهار فرسخ باشد و در عرف، همچنان اقامت در آن شهر صدق كند و در همان روز به محلّ اقامت خود برگردد مثل اينكه صبح برودو عصر بازگردد، اقامت او اشكال پيدا نمى‌كند و نمازش را بايد تمام بخواند.

8- براى كسى كه در سفر تابع ديگرى است مثل فرزند، يا همسر و يا رفقاى همسفر، قصد اجمالى اقامت به مقدارى كه پدر، ياشوهر و يا دوستانش قصد كرده‌اند، بى آن كه دقيقاً بداند كه ده روز را قصد كرده‌اند يا نه كفايت نمى‌كند، بلكه بايد از لحظه‌اى كه‌دانست آنان ده روز قصد كرده‌اند، او هم قصد اقامت كند.

9- اگر به عنوان مثال قصد كند كه تا آخر ماه در جايى بماند و تا آخر ماه هم ده روز باشد، نمازش را تمام بخواند امّا اگر روز ترك‌محل اقامت او روز آخر ماه باشد ولى او نمى‌داند كه از روز آمدن او تا روز ترك محل اقامت (آخر ماه) ده روز خواهد شديا نه بايد شكسته بخواند مثل اينكه نمى‌داند آيا ماه قمرى كامل است تا مدّت اقامت ده روز شود و او بايد نماز را تمام بخواند يا ناقص‌است كه او بايد او شكسته بخواند، دراين صورت او بايد شكسته بخواند حتّى اگر ماه بعداً كامل شود واو ده روز بماند زيرا در روز اوّل‌نمى‌دانسته كه ماه كامل است واو ده‌روز درآنجا خواهد ماند.

10- اگر قصد كند كه ده روز در جايى بماند ولى بعد تصميم خود را عوض نمايد يا ترديد پيدا كند، چنانچه اين تغيير يا ترديد، بعداز آن باشد كه يك نماز چهار ركعتى (ظهر يا عصر يا عشا) را تمام خوانده باشد، بايد تا زمانى كه در آنجاست‌همچنان تمام بخواند، امّا اگر قبل‌از آنكه يك نماز چهار ركعتى را تمام خوانده باشد، تغيير قصد دهد يا ترديد پيدا نمايد، حكم‌مسافر را داشته و بايد نمازش را شكسته بخواند، امّا نسبت به روزه اگر تغيير تصميم يا ترديد او قبل‌از زوال (ظهر شرعى) باشد، روزه او درست نيست و اگر بعداز زوال باشد، روزه آن روز صحيح است و از باب احتياط قضاى آن را نيز بجا آورد.

11- اگر مسافر يكى از نمازهاى چهارركعتى را به قصد قصر شروع كند و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز در آنجا بماند، نمازش را بصورت تمام تكميل كند وصحيح است.

12- اگر قصد كند ده روز بماند و به نماز چهارركعتى به نيّت تمام شروع كرده باشد ولى در بين نماز، تصميم به سفر بگيرد واقامتش را بهم بزند، چنانچه اين تصميم، قبل‌از وارد شدن در


صفحه 364

ركعت‌سوم باشد، نماز را شكسته به پايان رساند و اگر بعداز ورود در ركعت سوم و قبل‌از ركوع باشد بنابر احوط شكسته به پايان رسانديعنى بنشيند و سلام دهد و دو سجده سهو بجا آورد و سپس بصورت شكسته اعاده نمايد امّا اگر بعداز ورود در ركوع ركعت سوم باشد، نماز باطل شده و بايد شكسته اعاده كند.

13- در تحقّق آقامت معتبر شرعى، شرط نيست كه شخص در طول ده روز، مكلّف به نماز باشد:

الف- پس اگر در هنگام قصد اقامت، نابالغ بوده و بعداز چند روز به بلوغ برسد، نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد هر چندروزهاى باقيمانده بعداز بلوغ، كمتر از ده روز باشد.

ب- همچنين است اگر زنى كه در روزهاى قاعدگى خود به سر مى‌برد قصد ده روز اقامت كند وبعداز چند روز پاك شود، بايد درروزهاى باقيمانده هر چند كمتر از ده روز باشد، تمام بخواند.

ج- همين حكم نسبت به ديوانه اگر هوشيار شود نيز جارى است.

14- اگر قصد كند كه ده روز در جايى بماند و بعداز اتمام ده روز باز هم بخواهد چند روز ديگرى هم در آنجا بماند، نمازش راهمچنان تمام بخواند و نياز به قصد مجدّد ندارد زيرا اقامت معتبر شرعى ماندن ده روز يا بيشتر در يك محل است نه اينكه هر ده روزاحتياج به قصد مستقل داشته باشد. پس حكم اقامت همچنان استمرار پيدا مى‌كند تا زمانى كه با مسافرت جديد، اقامت خود را به‌هم بزند.

15- با قصد اقامت در جايى، همه احكام شخص حاضر در وطن بر او جارى مى‌شود مثل تمام خواندن نماز، روزه گرفتن، استحباب نافله‌هاى روزانه، وجوب نماز جمعه و عيدين در حالت فراهم شدن شرايط وجوب.

16- اگر كسى در جايى قصد اقامت شرعى كند سپس در هنگام اقامت هر چند بعداز تمام خواندن يك نماز چهار ركعتى يا بعدازانقضاى ده روز، تصميم بگيرد كه از آنجا تا كمتر از چهار فرسخ خارج شود، دراين‌جا چند صورت دارد كه بيان مى‌شود:

الف- اگر تصميم داشته باشد كه دوباره به جاى اوّل بازگردد و بعداز بازگشت، ده روز ديگر نيز در آنجا بماند، نمازش را درهنگام رفتن و در مقصد و در محلّ اقامت اوّل خود تمام بخواند.

ب- همين حكم را دارد اگر تصميم داشته باشد كه در مكان ديگرى كه با مكان اوّل او، هشت فرسخ فاصله ندارد، ده روز اقامت‌كند.

ج- امّا اگر تصميم بازگشت به محلّ اقامت خود نداشته و راه بين محل اقامت تا مقصد يابه اضافه بازگشت به وطنش، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

د- اگر از اقامت در محل اوّل اعراض كند و سفر جديدى در پيش گيرد ولى در هنگام‌


صفحه 365

بازگشت، از همين محل اوّل اقامت خود عبورمى‌كند، دراين صورت هم در زمان رفتن و هم در مقصد وهنگام بازگشت و عبور از محلّ اوّل اقامت خود، نماز را شكسته بخواند.

ه- امّا اگر از محل اقامت خود اعراض نكرده و تصميم داشته باشد كه به آنجا به عنوان محل اقامت خود بازگردد و سپس از آنجا به‌سفر جديدى برود، بنابر اقوى دراين صورت، بايد در موقع، در رفتن و در مقصد و هنگام بازگشت و در محل اقامت خود- تا زمانى‌كه به سفر جديد نرفته باشد- نماز را تمام بخواند اگرچه احوط جمع بين تمام و شكسته است.

و- اگر تصميم به بازگشتن به محل اقامت خود داشته باشد ولى مردّد باشد كه بعداز بازگشت در آنجا بماند يا نه يا بكلى از مسأله‌اقامت كردن و نكردن غفلت كند، در هر دو حالت بايد تمام بخواند و احوط جمع بين قصر و تمام است.

ز- اگر محل اقامت خود را ترك كند در حاليكه مردّد باشد بين بازگشت و عدم بازگشت و يا بكلّى از اين امر غافل باشد، احتياطآن است كه در موقع رفتن و در مقصد و هنگام بازگشت و در محلّ اقامت خود بين قصر و تمام جمع كند تا اينكه وضعيّت خود را روشن‌كند كه اگر تصميم ماندن گرفت، تمام بخواند و اگر تصميم به سفر جديدى گرفت، شكسته بخواند، اگرچه اقوى اين است كه تمام‌بخواند تا زمانى كه تصميم به سفر نگرفته است.

همه آنچه گفته شد در صورتى است كه در همان روز يا شب بازگردد امّا اگر در نظر داشته باشد كه بيش از اين در خارج از محل‌اقامت خود بماند، احوط جمع بين قصر و تمام در تمام صورتهاى يادشده است.

17- اگر قصد كرده باشد كه ده روز در جايى بماند ولى بعد منصرف شود و نظرش را تغيير دهد امّا شك كند كه آيا اين تغيير نيّت‌بعداز تمام خواندن يك نماز چهارركعتى بوده تا بر تمام خواندن باقى بماند يا قبل‌از آن بوده تا وظيفه او قصر باشد؟ بنا بگذارد براينكه عوض شدن تصميم او قبل‌از تمام خواندن نماز بوده پس به وظيفه قصر برگردد و نمازش را شكسته بخواند.

18- اگر مسافر تصوّر كند كه دوستان همسفر او ده روز قصد اقامت كرده‌اند و او هم ده روز قصد كند امّا بعداز آنكه يك نمازچهارركعتى را تمام خوانده روشن شود كه آنان چنين قصدى نكرده‌اند، اين‌جا دو صورت دارد:

الف- اگر قصد او مشروط به اقامت دوستانش باشد بگونه‌اى كه قصد او منوط به قصد آنان باشد، دراين صورت، اظهر قصر است‌حتّى اگر او قبلًا قطع داشته باشد به اينكه آنان ده روز مى‌مانند.

ب- امّا گاهى ممكن است داعى و انگيزه او در قصد اقامت، گمانش به اقامت دوستانش باشد، ظاهر اين‌است كه وظيفه او تمام‌خواندن است هر چند با پى‌بردن به‌اشتباهش، قصدش عوض شود.


صفحه 366

احكام مردّد بودن‌

1- اگر كسى مسافرت كند و هشت فرسخ را هم بپيمايد ولى با رسيدن به مقصد، مردّد باشد كه آيا ده روز در آنجا بماند يا نه، تازمانى كه در ترديد است بايد شكسته بخواند هر چند سى‌روز هم در آنجا بماند امّا بعداز گذشتن سى‌روز بايد نماز را تمام بخوانداگرچه قصد اقامت ده روز هم نداشته باشد، بلكه حتّى اگر در همان روز هم قصد سفر داشته باشد.

2- حكم ياد شده براى كسى است كه به مدّت سى‌روز در يك مكان به حالت ترديد به سر ببرد امّا اگر در مكانهاى متعدّد جدا ازهم يا در طول مسير مسافرت خود، مردّد باشد بايد شكسته بخواند هر چند بعداز گذشت سى‌روز هم باشد.

3- اگر در يكجا به مدّت 29 روز بين ماندن و رفتن مردّد باشد، سپس به جاى ديگرى مسافرت كند و در آنجا نيز 29 روز را درحال ترديد باشد، بايد همچنان شكسته بخواند تا زمانى كه قصد اقامت ده روز در يك مكان نمايد يا سى‌روز را در يك مكان به حال‌ترديد بماند.

4- اگر قبل‌از رسيدن به چهار فرسخ ترديد پيدا كند، از حين پيدا شدن ترديد بايد تمام بخواند زيرا اين حالت به معناى ترديد دراصل سفر است و چون به چهار فرسخ هم نرسيده، تا زمانى كه قصد پيمودن مسافت را نكند مسافر محسوب نمى‌شود امّا اگر در بين راه‌و قبل‌از چهار فرسخى تنها در اقامت در برخى از منازل ترديد داشته باشد ولى قصد او براى پيمودن مسافت معتبر شرعى يعنى هشت‌فرسخ همچنان باقى است، بايد شكسته بخواند.

احكام جهل، سهو و شك در نماز مسافر

1- اگر مسافرى كه وظيفه او شكسته است، تمام بخواند چنانچه اصل حكم را مى‌داند امّا از باب سهو تمام خوانده، يا اصل حكم‌را مى‌داند ولى خصوصيات آن را نمى‌داند، يا اصل حكم را مى‌داند ولى نسبت به موضوع جهل دارد (يعنى نمى‌داند كه آيا اين‌سفرش موجب قصر است يا نه) در همه اين حالات نمازش باطل است، امّا اگر نسبت به اصل حكم جهل داشته باشد، نمازش‌صحيح است.

برخى از نمونه‌ها و مصداقهاى اين مسأله بشرح ذيل است:

الف- مسافرى كه مى‌داند وظيفه‌اش قصر است، اگر نماز چهارركعتى را عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است.

ب- امّا اگر نماز را تمام بخواند و نسبت به واجب بودن قصر در سفر، جاهل باشد، اعاده بر او واجب نيست.


صفحه 367

ج- ولى اگر نسبت به اصل حكم وجوب قصر در سفر علم داشته امّا جزئيات مربوط به احكام مسافر را نمى‌دانسته و تمام خوانده‌است، واجب است اعاده كند اگر وقت باقى است و قضا كند اگر وقت نماز گذشته است.

د- اگر حكم قصر در سفر را مى‌داند ولى نمى‌داند كه آيا اين سفر او موجب قصر است يا نه مثل اينكه خيال كند اين راهى كه اوپيموده به اندازه مسافت شرعى نيست در حاليكه در واقع بوده است، چنانچه تمام بخواند بايد اعاده يا قضاء كند.

ه- اگر فراموش كرده كه مسافر است يا فراموش كرده كه حكم مسافر قصر است ونماز را تمام بخواند، چنانچه وقت نماز باقى‌باشد بايد به طور شكسته اعاده كند واگر بعداز گذشتن وقت نماز متوجّه شود، چنانچه اصل حكم را فراموش كرده باشد (حكم‌قصر در سفر) بنابر احتياط واجب قضا كند امّا اگر موضوع را فراموش كرده (يعنى فراموش كرده كه مسافر است) قضإ؛ ف‌فّ‌ندارد.

و- اگر حكم قصر را مى‌داند و همچنين مى‌داند كه مسافر است ولى به خاطر غفلت، نماز چهارركعتى را تمام بخواند، نمازش‌باطل است و بايداعاده يا قضا كند.

2- اگر كسى كه وظيفه‌اش تمام است، شكسته بخواند در همه حالات نمازش باطل است مگر كسى كه ده روز در جايى اقامت كرده‌ولى نمى‌داند كه حكمش تمام است.

3- كسى كه عقيده دارد سفر او هشت فرسخى است و نماز را شكسته بخواند، بعد روشن شود كه او اشتباه كرده و سفرش كمتر ازمسافت شرعى بوده است، بايد نماز را بصورت تمام اعاده يا قضا كند.

4- اگر عقيده داشته كه سفرش به مسافت شرعى نمى‌رسد يا دراين مورد شك داشته است سپس در ميان راه برايش آشكار شود كه‌راهش به اندازه مسافت قصر است، نمازش را قصر بخواند اگرچه راه باقيمانده به اندازه مسافت قصر نباشد و اگر قبل‌از آن تمام خوانده‌است بايد بصورت قصر اعاده‌كند.

5- اگر به نيّت تمام به نماز چهارركعتى شروع كند در حاليكه فراموش كرده كه مسافر است يا فراموش كرده كه حكم او قصر است‌ولى در بين نماز متوجّه شود، چنانچه قبل‌از ركوع ركعت سوم باشد، نماز را شكسته به پايان رساند و كافى است واگر بعداز ركوع‌ركعت سوم باشد، نمازش باطل است و بايد بصورت قصر اعاده كند.

6- كسى كه وظيفه او تمام است- مانند كسى كه ده روز قصد اقامت كرده است- اگر از روى ندانستن حكم خود، به نيّت قصر شروع‌به نماز چهارركعتى كند و در بين نماز متوجّه شود، واجب است از قصر به تمام عدول كند و نمازش صحيح است.

7- اگر وقت نماز فرارسد و او در وطنش يا در محل اقامت شرعى‌اش باشد، بهتر است كه نماز


صفحه 368

را همانجا تمام بخواند و تا وقت سفر به تأخير نيندازد و اگر به تأخير بيندازد احوط اين است كه طبق نظر مشهور فقها قصر بخواند.

8- اگر برعكس، وقت نماز در حال سفر فرارسيد امّا خواندن نماز را به تأخير انداخت تا اينكه به وطنش يا به محلّ اقامتش‌رسيد، بنابر اقوى بايد تمام بخواند.

9- اگر نماز چهارركعتى در سفر از او فوت شود، قضاى آن را بايد شكسته بجا آورد هر چند در وطن خود قضا را بجا آورد وهمچنين اگر نماز فوت شده تمام بوده و او در حال سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد بايد به صورت تمام قضا كند.

10- براى مسافرى كه وظيفه‌اش قصر است، مستحب است كه بعداز هر نماز شكسته‌اى كه مى‌خواند سى‌بار بگويد: «سُبْحانَ‌اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَلَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ» بلكه بهتر اين است كه شصت بار بگويد.

دوم- نماز خوف و مطارده‌

خوف چيست؟

1- در حالات خوف و مطارده نيز مانند نماز مسافر، نمازهاى چهارركعتى، دو ركعت خوانده مى‌شود چه در سفر باشد يا غيرسفر، با جماعت باشد يا فرادى.

2- منظور از خوف، هر نوع ترسى است كه مستلزم قصر نماز شود يعنى قصر نماز عامل مساعد براى كاستن از شدّت و فشار ترس‌باشد و به انسان براى مقابله با اين صحنه، فرصت بهتر وبيشترى فراهم آورد.

گاهى ترس به جهت جنگ و برخورد نظامى است، يا به جهت تعقيب دشمن ظالم يا نيروهاى امنيّتى براى دستگير كردن او وگاهى هم ترس از جهت حمله دزدان يا حيوانات درنده و غيره است اگر دراين حالات، شكسته خواندن نماز براى مقابله با دشمن يافرار كردن يا مخفى شدن كمك كند، واجب است كه نماز خوف خوانده شود.

3- امّا اگر خوف انسان را فراگيرد ولى به گونه‌اى نباشد كه مستلزم شكسته خواندن نماز وسرعت بخشيدن به آن باشد مثل كسى كه‌از دشمن مى‌ترسد يا در جبهه جنگ است ولى در جايى مستقر است كه مى‌تواند براى مدّتى كه نماز را كامل بجا آورد، در آنجا بماند، دراين صورت نماز را كامل و تمام و به صورت معمولى آن بجا آورد اگر مسافر نباشد.


صفحه 369

نماز خوف:

1- در هنگام جنگ، مستحب است كه نماز خوف به جماعت خوانده شود يعنى مسلمانان‌به دو گروه تقسيم شوند، گروهى نماز را برپا دارند و گروهى ديگر با دشمن مقابله كنند. كيفيّت آن به يكى از دو صورت است:

صورت اوّل- امام جماعت با يكى از دو گروه نماز را كامل بجا آورد در حاليكه گروه دوّم‌به وظيفه جنگى خود ادامه مى‌دهد، سپس امام نماز ديگرى به طور كامل با گروه دوّم بخواند وگروه اوّل كه نماز خوانده است به‌موقعيّت نظامى و جنگى خود برگردند.

صورت دوّم- امام با هر دو گروه يك نماز بخواند به اين ترتيب كه امام بايستد وگروه اوّل‌به او اقتدا كنند و بعداز ركعت اوّل در هنگام نشستن بعداز سجده دوّم، امام منتظر بماند و اين گروه بسرعت بلند شوند و ركعت دوّم رابه طور فرادى بخوانند و در حاليكه آنها در سجده هستند، گروه دوّم كه هنوز نماز نخوانده‌اند، پشت‌سر نمازگزاران بايستند و به‌محض تمام شدن نماز گروه اوّل ورفتن آنها به موقعيتهاى نظامى، گروه دوّم به جاى آنها مستقر شوند و در حاليكه امام براى ركعت دوّم‌بلند شده است گروه دوّم به امام اقتدا مى‌كنند كه ركعت دوّم امام، ركعت اوّل مأمومين خواهد بود و موقعى كه امام براى تشهّدنشست، آنها فوراً بلند شده و ركعت دوّم را بجا مى‌آورند و نماز خود را با امام كه در حال نشسته منتظر آنهاست به پايان مى‌رسانند.

پس در نتيجه امام دو ركعت نماز بجا آورده امّا هر يك ركعت را با يك گروه و هر گروه هم يك ركعت نماز خود را با امام وركعت ديگر را فرادى خوانده است.

همچنين امام مى‌تواند در حاليكه براى ركعت دوّم ايستاده، قرائت خود را طول بدهد تا گروه اوّل نماز را تكميل كنند و گروه دوّم‌بيايند و به امام اقتدا كنند.

2- در نماز مغرب، امام مخيّر است كه يك ركعت را با گروه اوّل و دو ركعت بعدى را با گروه دوّم بخواند و يا برعكس، روايت‌حالت اوّل را بيان كرده است.

3- بر جنگجويان است كه در حال نماز هم مسلّح باشند و نماز، آنها را از جنگ واهتمام‌به سلاح و مهمّات و آمادگى و هوشيارى باز ندارد. تنها در حالت ضرورت اجازه دارند سلاح را بر زمين گذارند مثل اينكه باران مانع‌از حمل سلاح در حال نماز باشد يا اينكه شخص، بيمار باشد ونتواند با آهن سنگين، بلند شود و بنشيند و به ركوع و سجده برود.

نماز مطارده:

1- منظور از مطارده، شدّت خوف است يعنى حالتى كه جنگ با دشمن شدّت مى‌يابدو به اصطلاح به حالت تن به تن مى‌رسد يا در درگيرى مستقيم با دزدان يا حيوانات درنده يا هر