را همانجا تمام بخواند و تا وقت سفر به تأخير نيندازد و اگر به تأخير بيندازد احوط اين است كه طبق نظر مشهور فقها قصر بخواند.
8- اگر برعكس، وقت نماز در حال سفر فرارسيد امّا خواندن نماز را به تأخير انداخت تا اينكه به وطنش يا به محلّ اقامتشرسيد، بنابر اقوى بايد تمام بخواند.
9- اگر نماز چهارركعتى در سفر از او فوت شود، قضاى آن را بايد شكسته بجا آورد هر چند در وطن خود قضا را بجا آورد وهمچنين اگر نماز فوت شده تمام بوده و او در حال سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد بايد به صورت تمام قضا كند.
10- براى مسافرى كه وظيفهاش قصر است، مستحب است كه بعداز هر نماز شكستهاى كه مىخواند سىبار بگويد: «سُبْحانَاللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَلَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ» بلكه بهتر اين است كه شصت بار بگويد.
دوم- نماز خوف و مطارده
خوف چيست؟
1- در حالات خوف و مطارده نيز مانند نماز مسافر، نمازهاى چهارركعتى، دو ركعت خوانده مىشود چه در سفر باشد يا غيرسفر، با جماعت باشد يا فرادى.
2- منظور از خوف، هر نوع ترسى است كه مستلزم قصر نماز شود يعنى قصر نماز عامل مساعد براى كاستن از شدّت و فشار ترسباشد و به انسان براى مقابله با اين صحنه، فرصت بهتر وبيشترى فراهم آورد.
گاهى ترس به جهت جنگ و برخورد نظامى است، يا به جهت تعقيب دشمن ظالم يا نيروهاى امنيّتى براى دستگير كردن او وگاهى هم ترس از جهت حمله دزدان يا حيوانات درنده و غيره است اگر دراين حالات، شكسته خواندن نماز براى مقابله با دشمن يافرار كردن يا مخفى شدن كمك كند، واجب است كه نماز خوف خوانده شود.
3- امّا اگر خوف انسان را فراگيرد ولى به گونهاى نباشد كه مستلزم شكسته خواندن نماز وسرعت بخشيدن به آن باشد مثل كسى كهاز دشمن مىترسد يا در جبهه جنگ است ولى در جايى مستقر است كه مىتواند براى مدّتى كه نماز را كامل بجا آورد، در آنجا بماند، دراين صورت نماز را كامل و تمام و به صورت معمولى آن بجا آورد اگر مسافر نباشد.
نماز خوف:
1- در هنگام جنگ، مستحب است كه نماز خوف به جماعت خوانده شود يعنى مسلمانانبه دو گروه تقسيم شوند، گروهى نماز را برپا دارند و گروهى ديگر با دشمن مقابله كنند. كيفيّت آن به يكى از دو صورت است:
صورت اوّل- امام جماعت با يكى از دو گروه نماز را كامل بجا آورد در حاليكه گروه دوّمبه وظيفه جنگى خود ادامه مىدهد، سپس امام نماز ديگرى به طور كامل با گروه دوّم بخواند وگروه اوّل كه نماز خوانده است بهموقعيّت نظامى و جنگى خود برگردند.
صورت دوّم- امام با هر دو گروه يك نماز بخواند به اين ترتيب كه امام بايستد وگروه اوّلبه او اقتدا كنند و بعداز ركعت اوّل در هنگام نشستن بعداز سجده دوّم، امام منتظر بماند و اين گروه بسرعت بلند شوند و ركعت دوّم رابه طور فرادى بخوانند و در حاليكه آنها در سجده هستند، گروه دوّم كه هنوز نماز نخواندهاند، پشتسر نمازگزاران بايستند و بهمحض تمام شدن نماز گروه اوّل ورفتن آنها به موقعيتهاى نظامى، گروه دوّم به جاى آنها مستقر شوند و در حاليكه امام براى ركعت دوّمبلند شده است گروه دوّم به امام اقتدا مىكنند كه ركعت دوّم امام، ركعت اوّل مأمومين خواهد بود و موقعى كه امام براى تشهّدنشست، آنها فوراً بلند شده و ركعت دوّم را بجا مىآورند و نماز خود را با امام كه در حال نشسته منتظر آنهاست به پايان مىرسانند.
پس در نتيجه امام دو ركعت نماز بجا آورده امّا هر يك ركعت را با يك گروه و هر گروه هم يك ركعت نماز خود را با امام وركعت ديگر را فرادى خوانده است.
همچنين امام مىتواند در حاليكه براى ركعت دوّم ايستاده، قرائت خود را طول بدهد تا گروه اوّل نماز را تكميل كنند و گروه دوّمبيايند و به امام اقتدا كنند.
2- در نماز مغرب، امام مخيّر است كه يك ركعت را با گروه اوّل و دو ركعت بعدى را با گروه دوّم بخواند و يا برعكس، روايتحالت اوّل را بيان كرده است.
3- بر جنگجويان است كه در حال نماز هم مسلّح باشند و نماز، آنها را از جنگ واهتمامبه سلاح و مهمّات و آمادگى و هوشيارى باز ندارد. تنها در حالت ضرورت اجازه دارند سلاح را بر زمين گذارند مثل اينكه باران مانعاز حمل سلاح در حال نماز باشد يا اينكه شخص، بيمار باشد ونتواند با آهن سنگين، بلند شود و بنشيند و به ركوع و سجده برود.
نماز مطارده:
1- منظور از مطارده، شدّت خوف است يعنى حالتى كه جنگ با دشمن شدّت مىيابدو به اصطلاح به حالت تن به تن مىرسد يا در درگيرى مستقيم با دزدان يا حيوانات درنده يا هر
حالت اضطرارى ديگر كه هيچ فرصتو مجالى براى نماز خواندن به شيوه عادى، باقى نمىگذارد نه به صورت تمام و نه شكسته.
2- و چون نماز در هيچ حالى ترك نمىشود، بر مسلمان واجب است كه دراين حالات به هر ترتيب ممكن نماز را بجا آورد: نشسته يا ايستاده يا خوابيده يا پياده يا سواره، رو به قبله يا به غير قبله و لازم است كه همه اجزا و شرايط را به قدر توان انجام دهد وآنچه را نمىتواند، جايگزين آن را بجا آورد. به عنوان مثال اگر نمىتواند ركوع و سجود انجام دهد، با سر اشاره كند و اگر نمىتواند، باچشم اشاره كند و اگر قدرت هيچ چيز نداشته باشد، با تسبيح گفتن، نماز را بجا آورد يعنى بجاى هر ركعت نماز «سبحان اللَّهوالحمد للَّه ولا إله إلّا اللَّه واللَّه اكبر» بگويد و ركوع و سجده ساقط است و سعى كند تكبيرةالاحرام را اگر امكان دارد رو به قبلهبگويد.
اگر نماز را با هر كيفيّتى كه براى او ميسّر است بجا بياورد، ان شاء اللَّه صحيح است، نه اعاده دارد و نه قضا.
اين مسأله فروعى دارد كه در سطور ذيل بيان مىشود:
اوّل- اگر از دور چيزى را ببيند و آن را دشمن يا دزد يا حيوان درنده گمان كند و به حسب ظاهر مطمئن هم شود، پس نماز راشكسته و بصورت نماز خوف بخواند ولى بعد آشكار شود كه اشتباه كرده است، نمازش صحيح بوده و اعاده ندارد.
دوّم- اگر احتمال دهد كه ممكن است قبلاز فوت وقت نماز، عذر او برطرف شود، بنابر احوط- در حالات خوف و مطارده- نمازرا به تأخير بيندازد تا اينكه وقت تنگ شود.
سوم- كسانى كه دچار حالات اضطرارى مىشوند كه به آنها اجازه نمىدهد نماز را به شيوه معمولى و عادى بجا بياورند، اگر درخوف و سفر هستند، بايد نماز را از نظر كمّيّت (تعداد ركعات) و كيفيّت (شرايط و اجزاء) شكسته بخوانند واگر در خوف و سفر نيستند تنها از نظر كيفيّت شكسته بخوانند. مثالهاى آن از اين قبيل است:
1- كسى كه در ميان دريا و به انتظار نجات با امواج آب دست وپنجه نرم مىكند.
2- كوهنوردى كه سقوط كرده و معلّق در ميان زمين و آسمان در انتظار نجات دهنده است.
3- چتربازى كه چترش به جاى بلندى بند آمده و معلّق در هواست.
4- زندانىاى كه در سلول كوچك و تنگى بسر مىبرد كه هميشه ايستاده است يا نشسته يا خوابيده و براى وضعيّت ديگرى وسعتندارد و همچنين است كسى كه براى مدّت طولانى در زندانهاى طاغوتها به صندلى شكنجه يا ستون بسته مىشود.
چهارم- اگر نماز مطارده را به شيوه غير معمولى شروع كند و در بين نماز عامل ضرورت واضطرار رفع شود، نماز را به شيوهمعمولى تكميل كند، و اگر برعكس به شيوه عادى شروع
كرده باشد ولى در بين نماز خوف يا اضطرار عارض شود، نماز را به هر ترتيبىكه امكان دارد تكميل كند و ان شاء اللَّه صحيح است.
سوم- نماز قضا
1- اگر نماز واجب يوميّه را در وقتش نخواند، واجب است كه در خارج وقت قضا كند چه اينكه از روى عمد فوت شده باشد يا ازروى سهو يا از جهل يا بيمارى يا خوابى كه همه وقت نماز را در برگرفته است.
2- همچنين واجب است قضاى نماز در صورتيكه براى او آشكار شود كه به هر دليلى از دلايل وعوامل يادشده در ابواب گذشته، نمازش باطل بوده است.
3- قضا بر اشخاص ذيل واجب نيست:
الف- كودك.
ب- بالغ نسبت به آنچه قبلاز بلوغ از او فوت شده است.
ج- ديوانهاى كه ديوانگى او همه وقت نماز را در برگرفته باشد.
د- كسى كه در طول وقت نماز بيهوش بوده است.
ه- كسى كه تازه اسلام آورده نسبت به نمازهايى كه در حالت كفر اصلى از او فوت شده است.
و- زن در حال حيض و نفاس نسبت به نمازهاى واجبى كه حيض و نفاس همه اوقات آنها رابه طور كامل دربرگرفته است.
4- اگر قبلاز آنكه وقت نماز واجب تمام شود، كودك به بلوغ شرعى برسد يا ديوانه هوشيار شود يا بيهوش به هوش بيايد، بر آنانواجب است كه نماز را در وقتش بجا آورند حتّى اگر از وقت نماز تنها به مقدار يك ركعت باقى مانده باشد واگر ترك كنند واجباست قضا نمايند.
5- همچنين زن حائض يا در حال نفاس اگر قبلاز تمام شدن وقت نماز پاك شوند، بايد نماز را در وقتش بجا آورند هر چند كهتنها براى يك ركعت وقت باقى مانده باشد.
6- اگر به اندازه بجا آوردن نماز براى شخص مختار و طبق حالات مختلف سفر يا غير سفر و با انجام دادن مقدّمات نماز مثلطهارت، از وقت نماز بگذرد، بعد بىهوشى يا ديوانگى يا حيض ونفاس عارض شود و نماز را بجا نياورده باشد، واجب است كهبعداز زوال عذر، قضاى آن رابجا آورد.
7- اگر كافر مسلمان شود و از وقت يكى از نمازهاى يوميّه هر چند به مقدار يك ركعت باقى مانده باشد، واجب است آن را بجاآورد و گرنه بايد قضا كند.
8- در ساقط شدن قضا از زن حائض، يا در حال نفاس و يا شخص ديوانه فرقى نيست كه اين حالات به طور قهرى و غير اختيارىعارض شود يا نشأت يافته از فعل اختيارى خود انسان باشد (مثل اينكه زن براى جلو انداختن عادت خود يا سقط جنين از دارواستفاده كند) و همچنين است اگر حالت بيهوشى به طور اختيارى براى انسان پيش آيد اگرچه دراين مورد بنابر احتياط واجببايد قضا كند مخصوصاً در صورتيكه بيهوشى اختيارى از روى ارتكاب معصيت خداوند هم باشد (مثل كسى كه با تزريق موادمخدّر خود را در طول وقت نماز، بيهوش گرداند.)
9- بر كسى كه شراب نوشيده يا مواد مخدّر استعمال كرده، چه به حالت تخدير و مست كنندگى آنها علم داشته باشد يا نه، و چهاز روى اختيار و معصيت خداوند بوده يا از روى ضرورت يا اجبار، واجب است نماز را قضا كند.
10- فاقد طهورين (يعنى كسى كه براى وضو يا تيمّم، آب و خاك نيافته است)، بنابر اظهر نماز او بدون طهارت كافىاست و قضا بر او واجب نيست اگرچه بنابر احتياط مستحب بايد قضا كند.
11- قضاى نمازهاى واجب غير يوميّهاى كه در وقتش بجا نياورده است، واجب است مگر نماز عيدين (در صورتوجوب) و بعضى از موارد نماز آيات (در آينده درباره آن سخن گفته مىشود) و همچنين نماز مستحبّى كه انجام آن رادر وقت معيّنى نذر كرده است، اگر در آن وقت بجا نياورده باشد واجب است قضاى آن را بجا آورد.
12- قضاى نمازهاى واجب را در هر ساعت از شب و روز و در سفر و حضر مىتوان انجام داد. قضاى نمازى كه در سفر فوت شده، شكسته و قضاى نمازى كه در حضر فوت شده تمام خوانده مىشود چه قضا را در هنگام مسافرت بجا آورد يا در هنگام اقامت در وطن.
13- اگر نماز فوت شود در حاليكه شخص در اوّل وقت آن نماز حاضر بوده و در آخر آن مسافر يا برعكس، اقوى آن است كه آنچهدر آخر وقت در حين فوت نماز بر او واجب بوده، همان رابجا آورد. و احوط آن است كه در قضا بين قصر و تمام جمع كند.
14- در قضاى نمازهاى غير يوميّه، مراعات ترتيب لازم نيست، نه بين آنها و نمازهاى يوميّه فوت شده و نه بين خود آنها. پساگر يك نماز يوميّه و يك نماز كسوف از او فوت شود يا يك نماز آيات كسوف و يك نماز آيات زلزله، مىتواند قضاى هر كدام را كهبخواهد جلوتر بجا آورد.
15- امّا نسبت به نمازهاى يوميّه هم اقوى اين است كه در قضاى آنها ترتيب لازم نيست مگر بين دو نمازى كه در يك وقت بينآنها، ترتيب، واجب است مثل ظهر وعصر يا مغرب و عشا كه باهم فوت شده باشد. پس اگر نمازهاى پنجگانه به طور غير مرتّب ازچند روز فوت شده باشد كافى است كه قضاى آنها را به هر شكل وترتيبى كه بخواهد بجا آورد.
16- اگر بداند كه يك نماز چهارركعتى از او فوت شده ولى نمىداند كه به طور مشخّص ظهر بوده يا عصر يا عشا كافى است كهبدون تعيين و به نيّت آنچه بر ذمّه اوست يك نماز چهارركعتى بجا آورد.
17- اگر بداند كه يك نماز از او فوت شده امّا مردّد بين پنج نماز باشد، چنانچه در حضر از او فوت شده، كافى است كه سه نماز (دو ركعتى و سه ركعتى و چهار ركعتى) به نيّت آنچه بر ذمّه اوست بجا آورد امّا اگر فوت شدن نماز در سفر بوده، كافىاست يك نماز سه ركعتى و يك دوركعتى به نيّت آنچه بر ذمّه اوست بجا آورد.
18- مبادرت به قضا، واجب فورى نيست بلكه مادامالعمر، وقت دارد مگر اينكه تأخير قضا به مسامحه و سهلانگارى نسبت بهاداى تكليف منجر شود.
19- واجب نيست قضا را جلوتر از نماز ادا بجا آورد. پس جايز است كسى كه قضا بر او واجب است به نماز واجب حاضر مشغولشود اگرچه احتياط اين است كه قضا را بر نماز ادا مقدّم بدارد مخصوصاً در صورتيكه قضا مربوط به همان روز باشد، و لذا اگر قبلازقضا به نماز حاضر شروع كند، مستحبّ است در صورت امكان، از ادا به قضا عدول كند.
20- براى كسى كه بر او قضا واجب است، جايز است قبلاز قضا، نوافل و نمازهاى مستحب را هم بجا آورد همانطور كه مىتوانقبلاز فريضهاى كه وقت آن فرارسيده، نوافل را بجا آورد.
21- تا زمانى كه انسان زنده است، نمىتواند در قضاى نمازهاى فوت شده خود نايب بگيرد هر چند يقين داشته باشد كه هيچوقتقدرت بر قضا پيدا نخواهد كرد.
22- جايز است نمازهاى قضا را به جماعت بخواند چه امام هم قضا بخواند يا ادا و چه نمازهاى آنها باهم يكى باشد يا متفاوت.
23- مستحب است كودك مميّز را به قضاى نمازهاى فوت شدهاش تمرين وعادت بدهند همانطور كه مستحب است او را به نمازادا و بلكه به همه عبادتها عادت بدهند.
قضاى نمازهاى فوت شده پدر و مادر
1- بر پسر بزرگتر واجب است كه بعداز فوت پدر و مادر، نماز و روزه فوت شده آنها را قضاء كند در صورتيكه فوت آن عبادات ازروى معصيت نباشد بلكه به خاطر عذرى ترك شده و قضاى آن بر آنها واجب بوده ولى آنها نتوانسته بودند در زندگى خود بجا آورند. البتّه احتياط واجب اين است كه همه آنچه بر ذمّه پدر و مادر بوده قضا شود.
2- اگر ميّت پسر نداشته باشد احوط اين است كه نزديكترين مرد از خانواده وبستگان او از هر طبقهاى از ورثه كه باشد، به طورواجب كفائى از طرف ميّت قضا كند و احوط اين است كه
هر كسى كه بزرگتر باشد، قضا نمايد.
3- اگر بعداز فوت يكى از والدين، پسر بزرگتر نيز قبلاز آنكه قضاى ميّت را بجا آورد، بميرد بنابر احتياط بر آن كه از ميان برادراناز همه بزرگتر است، واجب است كه از طرف ميّت قضا نمايد.
4- اگر پسر بزرگتر در حين فوت پدر، كودك نابالغ يا ديوانه باشد، وجوب قضا از او ساقط نمىشود بلكه بعداز بلوغ و هوشيارىبايد بجا آورد و اگر قبلاز بلوغ وهوشيارى بميرد، بر بزرگتر بعداز او واجب است كه قضا نمايد.
5- اگر معلوم نباشد كه كدام يك از دو پسر، بزرگتر است يا اينكه سنّ هر دو يكى باشد، احتياط اقتضا مىكند كه بر هر دو به طوركفائى واجب باشد بگونهاى كه اگر يكى از آنها بجا آورد، از ديگرى ساقط مىشود و اگر هر دو ترك نمايند، هر دو گناه كردهاند.
6- اگر خود ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص ديگرى را براى قضاى نماز وروزه خود اجير نمايند، از فرزند بزرگتر ساقط مىشوددر صورتيكه اجير به طور صحيح قضاها را انجام دهد، وهمچنين از فرزند بزرگتر ساقط مىشود در صورتيكه شخصى ديگر داوطلبانهاز طرف ميّت قضانمايد.
7- بر پسر لازم نيست كه شخصاً از طرف ميّت قضا كند بلكه مىتواند كسى ديگرى را از طرف ميّت اجير بگيرد و دراين صورتاجير قضا را از طرف ميّت نيّت مىكند نه از طرف پسر.
8- اگر پسر شك كند كهآيا ميّت قضا داشتهاست يانه، براو چيزى واجب نيست.
9- اگر پسر، قضاى نماز و روزه از خود هم داشته باشد، مانع از اين نيست كه قضاى نماز وروزه پدر و مادر هم بر او واجب شود ودراين صورت هر كدام را كه اوّل بجا آورد اشكال ندارد.
چهارم- نماز استيجارى
1- بعداز مرگ انسان جايز است براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده، ديگرى را اجير كنند يعنى به او مزددهند كه آنها را بجا آورد و اگر كسى بدون مزد و داوطلبانه هم آنها را انجام دهد صحيح است.
2- براى انجام عبادات مستحبّى مانند عمره مفرده مستحب و زيارت قبر پيامبرصلى الله عليه وآله و مانند آن نيز مىتوان كسى را از طرفزندگان و مردگان اجير كرد. چنانكه جايز است انسان داوطلبانه مستحبّات را انجام دهد و ثواب آن را براى زندگان و مردگان هديهكند.
3- نيابت گرفتن در واجبات از طرف زندگان جايز نيست مگر در حجّ نسبت به كسى كه
مستطيع است ولى شخصاً از اداى حجّ، عاجز مىباشد.
4- برخى از فقها گفتهاند كه اجير گرفتن كسى كه عذر دارد[1]جايز نيست به ويژه كسى كه نمازش را با اشاره يا نشسته مىخواندو از ايستادن عاجز است، ولى اين سخن اشكال دارد زيرا حقيقت نماز ذكر خداوند است و نماز هر كس به حسب خود او و به حسبقدرت و تكليف اوست پس ظاهر ايناست كه اجير گرفتن صاحبان عذر جايز است اما راه احتياط هم روشن است.
5- بين اجير و ميّت لازم نيست كه از نظر مرد و زن بودن، مطابقت وجود داشته باشد و لذا اجير شدن مرد از سوى زن و زن ازسوى مرد جايز است و دراين صورت در مسأله بلند يا آهسته خواندن، اجير طبق وظيفه خود عمل مىكند.
6- در اجير شرط است كه نسبت به احكام و جزئيات عبادت مورد اجاره يا از طريق اجتهاد يا از راه تقليد صحيح، اطلاع وآگاهى كامل داشته باشد.
7- عدالت در اجير شرط نيست و همين كه به صحيح انجام دادن عمل توسط او اطمينان وجود داشته باشد كفايت مىكند هر چندكه اين اطمينان از راه اجراى اصل «حمل عمل مسلمان بر صحّت» حاصل شود البتّه در صورتيكه نشانهاى بر خلاف ايناصل وجود نداشته باشد.
8- در صحّت عمل اجير يا داوطلبى كه به طور رايگان اين كار را انجام مىدهد، شرط است كه با قصد قربت انجام دهد و اين قصدبراى اجير وقتى تحقّق مىيابد كه عبادت را به عنوان «قربة الى اللَّه» بجا آورد، ولى مزد را در مقابل نيابت از ميّت مىگيرد، زيرا او عبادت استيجارى را براى فارغ شدن ذمّه ميّت انجام مىدهد. پس اجاره در حقيقت براى خود نماز نيست بلكه براى نايب شدناست و اصل نماز براى خدا انجام مىشود.
9- واجب است اجير در هنگام نيّت عمل، ميّتى را كه به نيابت از او انجام مىدهد، هر چند به طور اجمال معين كند. البتّه ذكرنام او به تفصيل لازم نيست واگر نيّت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شدهام كافى است.
10- اگر اجير گيرنده جزئيات نماز مورد نظر خود را از نظر آداب و مستحبّات، معين نكرده باشد، بر اجير واجب است كه نمازرا به صورت متعارف و معمولى بجا آورد.
11- اقوى اين است كه اجير در احكام اختلافى بين مجتهدان[2]، براساس وظيفه خود عمل كند مگر اينكه اجير گيرنده چيزخاصى را شرط كرده باشد كه دراين صورت بايد طبق شرط عمل كند اگر آن شرط به نظر اجير باطل نباشد و احتياط اين است كهبگونهاى عمل شود كه هم نظر
[1]منظور از كسى كه عذر دارد كسى است كه به سبب عذر شرعى نمىتواند نماز را به طور كامل انجام دهد مانند بيمارى كه نمىتواند نماز را ايستاده بجا آورد.
[2]مثل مسأله تسبيحات اربعه كه برخى يكمرتبه كافى مىدانند و برخى ديگر سه بار لازم مىدانند.