بوده است، براى نمازگزار، سجده اوّل حساب مىشود ولى اگر تصوّر كند كهسجده دوّم امام است، پس دوباره به قصد سجده دوّم سجده كند ولى روشن شود كه سجده اوّل امام بوده است، براى او سجده دوّمحساب مىشود امّا بايد قصد انفراد از جماعت كند و نمازش صحيح است ولى بنابر احتياط واجب بايد نماز را با جماعت به پايانبرساند و سپس در هر دو صورت اعاده نمايد.
7- اگر از روى عمد قبلاز امام، ركوع يا سجده كند جايز نيست به متابعت از امام بازگردد زيرا به زياد شدن عمدى منجر مىشودامّا اگر از روى سهو باشد، متابعت كردن واجب است يعنى به حالت ايستاده يا نشسته بازگردد و سپس با امام به ركوع يا سجده برود واگر دراينجا متابعت را از روى عمد يا سهو ترك كند، نمازش باطل نمىشود.
8- اگر امام سهو كند، جايز نيست مأموم در سهو هم از امام متابعت كند مثل اينكه امام از روى اشتباه در ركعتى كه قنوت ندارد، قنوت بخواند يا در ركعتى كه تشهّد ندارد، تشهّد بخواند، دراين موارد نبايد مأموم از امام تبعيّت كند ولى نبايد براى انجام عمل بعدىبر امام پيشى بگيرد يعنى قبلاز ركوع امام ركوع نكند و قبلاز امام، نايستد تا اينكه امام قنوت يا تشهّد اشتباهى خود را تكميل كند، بعد بقيّه نماز را با امام بخواند مگر اينكه نيّت فرادى كند كه دراين صورت جايز است از امام پيشى بگيرد يا عقب بماند.
9- اگر مأموم به ركوع رود بعد ببيند كه امام در غير محل قنوت، قنوت مىخواند، بر مأموم لازم است كه به حالت قيام بازگرددولى با امام قنوت نخواند.
سوم- متابعت در اقوال از امام
در اقوال يعنى قرائتها، ذكرها وتسبيحات، لازم نيست كه مأموماز امام متابعت كند، چه در آن اقوالى كه گفتن آنها واجب استيا مستحب، مأموم آنها را از امام بشنود يا نشنود. پس واجب نيست مأموم آنها را بعداز امام يا همزمان با امام بخواند اگرچه بنابراحتياط مستحب، كمى از امام بعدتر بخواند مخصوصاً در سلام دادن.
فروع مسأله به ترتيب زير بيان مىشود:
1- از حكمى كه گفته شد، تكبيرةالاحرام استثنا شده است زيرا دراين تكبير، جلو افتادن از امام جايز نيست بلكه احتياط ايناست كه مأموم بعداز امام، تكبيرةالاحرام را تلفّظ كند.
2- اگر مأموم، از روى سهو يا عمد، قبلاز امام سلام بدهد، نمازش باطل نمىشود و واجب نيست بعداز امام سلام را اعاده كند.
3- اگر مأموم، از روى سهو يا به گمان اين كه امام تكبير گفته است، قبلاز امام تكبيرةالاحرام را بگويد، مىتواند آنتكبيرةالاحرام را شكسته و بعداز امام براى جماعت از نو
تكبير بگويد و هم مىتواند نمازش را فرادى به اتمام رساند. البتّه بهتر ايناست كه نيّتش را به نافله تغيير دهد و با دو ركعت تمام كند و سپس تكبيرةالاحرام گفته، به جماعت بپيوندد.
4- واجب نيست مأموم به ذكرهاى امام در ركوع و سجده و غيره، از نظر كميّت و تعداد و از نظر كيفيّت و محتوا ملتزم باشد يعنىجايز است كه مأموم غير از ذكرهاى امام، ذكر ديگرى بگويد يا بيشتر و يا كمتر از ذكر امام بگويد يا ذكرهايى را بگويد كه امام آنها راترك مىكند مثل تكبير قبلاز ركوع و قبلاز سجده و عبارت «سمع اللَّه لمن حمده» و غيره.
چهارم- عقب ماندن از جماعت
اگر از اول جماعت عقب بماند و در ركعت دوّم، يا سوم و يا چهارم به جماعت برسد، تكبيرةالاحرام بگويد و به جماعت ملحقشود و آن را ركعت اوّل خود قرار دهد، سپس از جماعت، متابعت كند تا موقعى كه امام سلام مىدهد، بعد باقيمانده ركعتهاى خود رابه طور فرادى تكميل كند. فروع مسأله به ترتيب زير بيان مىگردد:
1- اگر ركعت اوّل يا دوّم مأموم با ركعت سوم يا چهارم امام، مصادف شود، واجب است كه مأموم حمد و سوره را بخواند و اگربترسد كه به علّت خواندن حمد و سوره از جماعت به اندازهاى عقب بيفتد كه صورت جماعت از بين برود، مىتواند تنها به قرائتحمد اكتفا كند.
2- اگر به قرائت حمد هم نمىرسد، احوط اين است كه حمد را بخواند و بعد به امام ملحق شود در صورتيكه خيلى زياد عقبنماند بگونهاى كه از هيئت جماعت خارج شود، امّا اگر خيلى زياد عقب بماند احوط اين است كه قصد فرادى كند ونماز را تكميلنمايد يا اينكه نماز را با جماعت تمام كند و سپس اعاده نمايد.
3- اگر قبلاز ركوع امام در ركعت سوم يا چهارم، به جماعت ملحق شود واجب است حمد وسوره را بخواند امّا اگر وقت كافىنباشد به قرائت حمد اكتفا كند و اگر بداند كه در صورت پيوستن به جماعت، امام به او حتّى براى قرائت تنها حمد هم مهلتنمىدهد، صبر كند تا امام به ركوع رود و در ركوع به امام بپيوندد و دراين صورت قرائت بر او واجب نيست.
4- اگر در جماعت شركت كند ولى نداند كه امام در دو ركعت اوّل است يا در دو ركعت اخير، حمد و سوره را به قصد قربتبخواند.
5- اگر در جماعت شركت كند و خيال نمايد كه امام در ركعت اوّل يا دوّم است ولذا حمد وسوره را نخواند بعد بفهمد كه امام دريكى از دو ركعت سوم يا چهارم بوده است، چنانچه قبلاز ركوع باشد، حمد و سوره يا تنها حمد را بخواند و به امام ملحق شود امّا اگربعداز ركوع بفهمد، چيزى بر او نيست و نمازش صحيح است.
6- امّا اگر عكس حالت قبلى پيش بيايد يعنى به تصوّر اينكه امام در يكى از دو ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره را بخواندبعد متوجّه شود كه امام در ركعت اوّل يا دوّم بوده است، اشكال ندارد و اگر در بين قرائت متوجّه شود، واجب نيست قرائت را تكميلنمايد.
7- اگر امام براى تشهّد ركعت دوّم بنشيند و مأموم در ركعت اوّل باشد بنابر احوط نبايد به طور كامل بنشيند بلكه انگشتان دست وسينه پا را به زمين بگذارد وزانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد بعد برخيزد و در ذكرهاى تشهّد از اماممتابعت كند.
8- اگر مأموم به قرائت ادامه بدهد به گمان اينكه براى خواندن فرصت دارد، يا از روى عمد چنين كند يا از روى عمد قنوت بخواندبا علم به اينكه به ركوع امام نمىرسد و واقعاً هم ركوع امام را درك نكند، ظاهر اين است كه نمازش باطل نمىشود بشرطى كه عقبماندن او از امام، از نظر عرف، باعث بهم خوردن صورت جماعت نشود.
9- اگر مأموم يك ركعت از امام جماعت عقب باشد، واجب است در ركعت دوّم خود (كه ركعت سوم امام است) ازامام عقب بماند و تشهّد بخواند و سپس در قيام يا ركوع به امام ملحق شود، البتّه با خواندن- حتّى يك مرتبه- تسبيحات اربعه.
شرايط امام جماعت
1- در امام جماعت لازم است شرايط ذيل وجود داشته باشد:
الف- بلوغ بنابر احوط. در بعضى از روايات آمده است كه امامت نوجوان قبل از آنكه به سنّ احتلام برسد، صحيح است.
ب- عقل.
ج- ايمان.
د- عدالت.
ه- حلال زاده بودن.
و- مرد بودن (در صورتيكه مأمومين يا بعضى از آنان مرد باشد.)
ز- امام از كسانى نباشد كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند براى كسانيكه ايستاده نماز مىگزارند و همچنين بنابر احوط از كسانىنباشد كه خوابيده نماز مىخواند براى كسانى كه نشسته نماز مىگزارند.
ح- امّا كسى كه قرائت را خوب ادا نمىكند، يعنى نمىتواند برخى از حروف را درست از مخرج آن ادا كند يا حرفى را به حرفىديگر تبديل مىكند يا حذف مىكند، چنانچه قرائت او طورى باشد كه در عرف مؤمنين از مسمّاى سوره و آيه قرآن خارج نشود، امامت او اشكال
ندارد. اگرچه احوط اين است كه او امام نشود.
2- امامت كسى كه نشسته نماز مىخواند، براى كسانيكه آنان نيز نشسته نماز مىگزارند اشكال ندارد و همچنين امامت خوابيدهبراى مانند خودش و امامت نشسته براى خوابيده اشكال ندارد.
3- اقتدا كردن به كسى كه طبق وظيفه خود با لباس نجس نماز مىخواند و دراين كار از نظر شرعى معذور است، يا طهارتش باتيمّم است يا وضو و يا غسل جبيرهاى كرده و دراين حالات معذور بوده است، اشكال ندارد.
4- همچنين امامت مسلوس (كسى كه نمىتواند از خارج شدن ادرارش جلوگيرى كند) ومبطون (كسى كهنمىتواند از بيرون آمدن مدفوع خوددارى كند) اشكال ندارد و همچنين امامت زن مستحاضه براى زنان پاك.
5- امامت زن تنها براى زنان جايز است.
6- امامت غير بالغ نيز براى مانند خودش جايز است.
7- احوط اين است كه شخص مبتلا به پيسى و جذام براى كسى امامت نكند.
8- عدالت چيست؟ عدالت همان روح تقوا و صفت راسخ (ملكه) در نفس انسان است كه از ارتكاب گناهان كبيره واصرار بر گناهان صغيره و از هر فعل و عمل منافى مروت يعنى از اعمالى كه نشان دهنده بىتوجّهى مرتكب آن به احكام دين است، مانع مىشود. البتّه تفحّص و جستجو براى شناخت عدالت لازم نيست وحسن ظاهر كه- هر چند از روى گمان- كشف از عدالتشخص كند كافى است.
9- در اثبات عدالت امامى كه نمازگزار او را نمىشناسد، حصول اطمينان از راههاى زير كفايت مىكند: شهادت دو عادل يا حتّىيك عادل و خبر دادن گروهى از مردم، و اقتداى دو نفر عادل يا هر كسى كه عملش اطمينانآور است، و اقتداى گروهى از مؤمنين كهموجب اطمينان مىشود.
10- اگر مأموم قبلاز مشغول شدن به نماز بداند كه نماز امام به هر دليلى (مثل طهارت نداشتن يا ترك ركنى از اركان) باطل است، جايز نيست به او اقتدا كند.
11- اگر مأموم بعداز نماز بفهمد كه امام جماعت يكى از شرايط جماعت را فاقد بوده است (مثل فاسق بودن يا طهارتنداشتن يا ترك ركنى از اركان نماز با ترك نكردن مأموم) نماز مأموم صحيح است امّا اگر در بين نماز بفهمد، واجب است نمازرا فرادى بخواند و واجب است حمد وسوره را بخواند اگر در محل آن باشد.
آداب و مستحبّات جماعت
اوّل- آداب صفها و ايستادن:
1- مستحب است مأموم اگر يك مرد است، طرف راست امام بايستد.
2- اگر بيش از يك نفر هستند، پشتسر امام در يك يا چند صف بايستند.
3- اگر مأموم يك زن است، طرف راست امام و كمى عقبتر از امام بايستد به گونهاى كه جاى سجده او برابر با جاى زانو يا قدمامام باشد.
4- اگر بيش از يك زن باشند، همگى پشتسر امام بايستند.
5- اگر مأموم يك مرد و يك زن يا چند زن باشند، مرد طرف راست و زن يا زنان پشتسر امام بايستند.
6- اگر مأمومين، زن و مرد باشند، مردان پشتسر امام و زنان پشتسر مردان صف بگيرند واحوط اين است كه امور گفته شدهمراعات شود.
7- آنچه گفته شد در صورتى است كه امام مرد باشد امّا اگر امام زن باشد براى جماعت زنان، بهتر اين است كه همگى (امامو مأمومان) در يك صف بايستند.
8- مستحب است امام در وسط صف بايستد.
9- مستحباست در ميان مأمومين نيز افراد ممتاز در علم، خرد وتقوا در صفاوّل قرار گيرند.
10- مستحب است در طرف راست صفها بايستد كه نسبت به سمت چپ، فضيلت دارد.
11- مستحب است، صفها برابر و نزديك هم و بدون فاصلهاى بيش از حجم پيكر انسان در حال سجده، برپا شود و جاههاىخالى پر گردد و شانهها برابر همديگر قرار گيرند.
12- مكروه است مأموم به تنهايى يك صف بگيرد در حاليكه در صفهاى ديگر جاى خالى وجود داشته باشد.
دوّم- آداب امام:
1- مستحب است امام متناسب با نماز ضعيفترين فرد از مأمومين نماز بگزارد يعنى افعال نماز مانند ركوع و سجده و قنوت رازياد طول ندهد مگر اينكه همه مأمومين براى طول دادن علاقهمند باشند.
2- مستحب است امام در نمازهايى كه با صداى بلند خوانده مىشود، صداى خود را در قرائت و در ذكرها به مأمومين برساند. البتّه نبايد در حد افراط صدايش را بلند كند.
3- مستحب است امام ركوعش را دو برابر ركوع عادى طول بدهد در صورتيكه بداند شخصى
وارد شده و مىخواهد در جماعتشركت كند.
4- مستحب است امام نماز خود را در انتظار برپايى جماعت به تأخير اندازد واين تأخير بهتر از اين است كه نماز خود را در اوّلوقت امّا فرادى بخواند.
سوم- آداب و مستحبّات مأموم:
1- مكروه است بعداز آنكه مؤذّن «قد قامت الصلاة» گفت و بلكه از هنگام شروع اقامه، انسان به نافله شروع كند.
2- بعداز «قد قامت الصلاة» گفتن، حرف زدن مكروه است.
3- مستحب است با گفته شدن «قد قامت الصلاة» مأمومين بپاخيزند.
4- مستحب است بعداز تمام شدن قرائت حمد توسط امام، ماموم بگويد: «الْحَمْدُ للَّهِ رَبّ الْعَالَمِينَ».
5- در حالاتى كه براى او قرائت واجب است اگر پيش از ركوع امام، قرائت خود را تمام كرد مستحب است كه به ذكر و ثناى الهىمشغول شود.
6- مكروه است مأموم در قرائت يا تسبيحات يا ذكرها، صداى خود را به امام برساند.
7- مستحب است نماز جماعت، هر چند سبك و غير طولانى باشد، به نماز فراداى طولانى ترجيح داده شود.
8- اگر شخصى به طور فرادى نماز را بخواند سپس جماعتى منعقد شود كه همان نماز او را مىخواند، مستحب است كه نماز خودرا با جماعت اعاده كند، امام باشد يا مأموم.
ششم- نماز جمعه
نماز جمعه در قرآن كريم
خداوند سبحان مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْتَعْلَمُونَ* فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواًانفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ[1].
[1]سوره جمعه، آيات 11- 9.
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! چون نداى نماز روز جمعه در داده شد به ياد خدا بشتابيد و داد وستد را رها كنيد. اين براى شما بهتراست اگر بدانيد* و چون نماز پايان يافت، در زمين پراكنده شويد ورزق و فضل خدا را طلب كنيد و خدا را فراوان ياد كنيد باشد كه رستگارشويد* و چون تجارتى يا بازيچهاى ببينند، پراكنده مىشوند و به سوى آن مىروند و تو را همچنان ايستاده رها مىكنند. بگو: آنچه نزدخداست از بازيچه و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهنده است.»
قرآن كريم از جمعه به عنوان عيد اين امّت سخن مىگويد و بر استقلال امّت در شعاير خودبه اضافه استقلال او در سالت و دين خود از ديگر امّتها، چون نصرانيان و يهوديان تأكيد مىكند كه هر يك رسالت خود (توراتو انجيل) و عيد خويش (شنبه و يكشنبه) را دارند[1].
قرآن در سوره جمعه، جايگاه و مفهوم حقيقى نماز جمعه و روز جمعه را در برنامه اسلام بيان مىكند، پس جمعه در بُعْدخارجى نشانه استقلال و در بُعْد داخلى نشانه وحدت و بهم پيوستگى است.
از اين جهات و جهاتى ديگر دعوت الهى به برگزارى نماز جمعه و ترك هر كارى اعمّ از سرگرمى و دادوستد و ديگر امور دنيايىشبيه آنها فرامىرسد، و بدين گونه برگزارى نماز جمعه نزد بعضى از مسلمانان (مذاهب و علماى آنان) به اجماع امّت بافراهم آمدن شرايط آن امرى واجب مىشود.
در كتاب من لايحضره الفقيه روايت شده است: «در مدينه هنگامى كه مؤذّن اذان روز جمعه را مىگفت، منادى بنابر گفتهخداوند در سوره جمعه حرمت خريد و فروش را در آن هنگام ندامىكرد.»[2]
امام باقرعليه السلام اهتمام نسل اوّل مسلمانان را به نماز جمعه توصيف مىكند و مىگويد: «به خدا سوگند به من خبر رسيده استكه اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله از روز پنجشنبه براى نماز جمعه آماده مىشدند.»[3]
و از جابر بن عبداللَّه آمده است كه گفت: ما با پيامبر خداصلى الله عليه وآله نماز مىگزارديم كه كاروانى از شتران با بار برسيد، مردم به سوى آنكاروان رفتند و جز دوازده نفر كه من نيز جزو آنها بودم باقى نماندند، پس اين آيه (آيه 11 سوره جمعه) نازل شد.[4]
[1]اشاراتى درباره اين انديشه در اخبار آمده است: پيامبر خداصلى الله عليه وآله گفت: «چه مىشود شما را اگر يكى از شما شامگاه پنجشنبه خود را براى جمعه آماده كند، همان گونه كه يهوديانشامگاه جمعه خود را براى شنبه آماده مىكنند؟» تفسير البصائر، ج 46، ص 345.
[2]تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 325 نقل كرده است.
[3]- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.
[4]- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.
و ابو مالك حسن گفت: مردم مدينه دچار گرسنگى و گرانى نرخها شدند، پس دحية بن خليفه از طريق تجارت از شام روغنآورد، و در همان حال پيامبرصلى الله عليه وآله خطبه روز جمعه را مىخواند، چون مردم دحيه را ديدند از بيم آن كه ديگران (درخريد) سبقت گيرند، در بقيع به نزد او رفتند (و به سودا پرداختند)، و همراه پيامبرصلى الله عليه وآله جز تنى چند و اندكنماندند، پس اين آيه نازل شد، وپيامبرصلى الله عليه وآله گفت: «سوگند به آن كه جان من به دست اوست اگر همه به دنبال او مىرفتيد چنانكه يك تن از شما باقى نمىماند، همانا اين درّه، آتش به سوى شما سرازير مىكرد.»[1]
ولى بسيارى از فقهاى اسلام وجود حكومت اسلامى و امام عادل را شرط برگزارى نماز جمعه مىدانند، و شايد اين از آن روست كهنماز جمعه از شعائر سياسى دينى است و شايسته نيست كه ستمگران در گمراه كردن مردم و تحميل خود از آن سوء استفاده كنند، زيرانماز جمعه از مهمترين و برجستهترين مناسبتهايى است كه مسلمانان در آن گرد مىآيند و اين گردهمايى به طاغيان وگردنكشان اجازهو امكان مىدهد كه از منبرى كه انبوه مردم پيرامونش گرد آمدهاند براى گمراه كردن اجتماع سوء استفاده كنند، و ما در تاريخ مىخوانيمكه چگونه خطبههاى جمعه محور جنگ بر ضد دوستان و اولياى خدا شد، چنان كه حزب اموى در برابر امام على و اهل بيتعليهم السلامچنين كرد، و چنان كه امروز مىبينى علماى سوء و دربارى چگونه دو خطبه جمعه را بلند گويى از بلندگوهاى طاغيان ساختهاند تاآنجا كه خطبههاى خويش را (به طور نوشته) از خود حكومتها مىگيرند و براى اين كار مزد دريافت مىكنند.
اين چنين در حديث منقول در كتاب دعائم از علىعليه السلام آمده است كه گفت: «حكم (قضاوت) و اجراى حدود ونماز جمعه جز براى امام يا كسى كه امام او را مىگمارد درست نيست.»[2]
همچنين سماعه مىگويد: درباره نماز جمعه از امام صادقعليه السلام پرسيدم، امام فرمود: «با امام دو ركعت است، و امّا كسى كهبه تنهايى مىخواند چهار ركعت است، اگرچه دسته جمعى بخوانند.»[3]
همچنين علّامه شيخ حسن نجفى اجماع علماى شيعه را بر شرطِ بودن امام عادل (حاكم) نقل كرده است.[4]
ولى پرسش اين است: آيا اين اجماع دلالت بر اين دارد كه شرط وجوب نماز جمعه وجود هر امام عادلى است يا بويژه امام معصوماز اهل بيتعليهم السلام؟ به نظر مىرسد اين قضيّه به موضوع
[1]تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.
[2]جواهر الكلام، ج 11، ص 158، چاپ دوّم.
[3]همان، ص 160.
[4]رجوع كنيد به جواهر الكلام، ج 11، ص 156.