بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 389

ندارد. اگرچه احوط اين است كه او امام نشود.

2- امامت كسى كه نشسته نماز مى‌خواند، براى كسانيكه آنان نيز نشسته نماز مى‌گزارند اشكال ندارد و همچنين امامت خوابيده‌براى مانند خودش و امامت نشسته براى خوابيده اشكال ندارد.

3- اقتدا كردن به كسى كه طبق وظيفه خود با لباس نجس نماز مى‌خواند و دراين كار از نظر شرعى معذور است، يا طهارتش باتيمّم است يا وضو و يا غسل جبيره‌اى كرده و دراين حالات معذور بوده است، اشكال ندارد.

4- همچنين امامت مسلوس (كسى كه نمى‌تواند از خارج شدن ادرارش جلوگيرى كند) ومبطون (كسى كه‌نمى‌تواند از بيرون آمدن مدفوع خوددارى كند) اشكال ندارد و همچنين امامت زن مستحاضه براى زنان پاك.

5- امامت زن تنها براى زنان جايز است.

6- امامت غير بالغ نيز براى مانند خودش جايز است.

7- احوط اين است كه شخص مبتلا به پيسى و جذام براى كسى امامت نكند.

8- عدالت چيست؟ عدالت همان روح تقوا و صفت راسخ (ملكه) در نفس انسان است كه از ارتكاب گناهان كبيره واصرار بر گناهان صغيره و از هر فعل و عمل منافى مروت يعنى از اعمالى كه نشان دهنده بى‌توجّهى مرتكب آن به احكام دين است، مانع مى‌شود. البتّه تفحّص و جستجو براى شناخت عدالت لازم نيست وحسن ظاهر كه- هر چند از روى گمان- كشف از عدالت‌شخص كند كافى است.

9- در اثبات عدالت امامى كه نمازگزار او را نمى‌شناسد، حصول اطمينان از راههاى زير كفايت مى‌كند: شهادت دو عادل يا حتّى‌يك عادل و خبر دادن گروهى از مردم، و اقتداى دو نفر عادل يا هر كسى كه عملش اطمينان‌آور است، و اقتداى گروهى از مؤمنين كه‌موجب اطمينان مى‌شود.

10- اگر مأموم قبل‌از مشغول شدن به نماز بداند كه نماز امام به هر دليلى (مثل طهارت نداشتن يا ترك ركنى از اركان) باطل است، جايز نيست به او اقتدا كند.

11- اگر مأموم بعداز نماز بفهمد كه امام جماعت يكى از شرايط جماعت را فاقد بوده است (مثل فاسق بودن يا طهارت‌نداشتن يا ترك ركنى از اركان نماز با ترك نكردن مأموم) نماز مأموم صحيح است امّا اگر در بين نماز بفهمد، واجب است نمازرا فرادى بخواند و واجب است حمد وسوره را بخواند اگر در محل آن باشد.


صفحه 390

آداب و مستحبّات جماعت‌

اوّل- آداب صفها و ايستادن:

1- مستحب است مأموم اگر يك مرد است، طرف راست امام بايستد.

2- اگر بيش از يك نفر هستند، پشت‌سر امام در يك يا چند صف بايستند.

3- اگر مأموم يك زن است، طرف راست امام و كمى عقب‌تر از امام بايستد به گونه‌اى كه جاى سجده او برابر با جاى زانو يا قدم‌امام باشد.

4- اگر بيش از يك زن باشند، همگى پشت‌سر امام بايستند.

5- اگر مأموم يك مرد و يك زن يا چند زن باشند، مرد طرف راست و زن يا زنان پشت‌سر امام بايستند.

6- اگر مأمومين، زن و مرد باشند، مردان پشت‌سر امام و زنان پشت‌سر مردان صف بگيرند واحوط اين است كه امور گفته شده‌مراعات شود.

7- آنچه گفته شد در صورتى است كه امام مرد باشد امّا اگر امام زن باشد براى جماعت زنان، بهتر اين است كه همگى (امام‌و مأمومان) در يك صف بايستند.

8- مستحب است امام در وسط صف بايستد.

9- مستحب‌است در ميان مأمومين نيز افراد ممتاز در علم، خرد وتقوا در صف‌اوّل قرار گيرند.

10- مستحب است در طرف راست صفها بايستد كه نسبت به سمت چپ، فضيلت دارد.

11- مستحب است، صفها برابر و نزديك هم و بدون فاصله‌اى بيش از حجم پيكر انسان در حال سجده، برپا شود و جاههاى‌خالى پر گردد و شانه‌ها برابر همديگر قرار گيرند.

12- مكروه است مأموم به تنهايى يك صف بگيرد در حاليكه در صفهاى ديگر جاى خالى وجود داشته باشد.

دوّم- آداب امام:

1- مستحب است امام متناسب با نماز ضعيف‌ترين فرد از مأمومين نماز بگزارد يعنى افعال نماز مانند ركوع و سجده و قنوت رازياد طول ندهد مگر اينكه همه مأمومين براى طول دادن علاقه‌مند باشند.

2- مستحب است امام در نمازهايى كه با صداى بلند خوانده مى‌شود، صداى خود را در قرائت و در ذكرها به مأمومين برساند. البتّه نبايد در حد افراط صدايش را بلند كند.

3- مستحب است امام ركوعش را دو برابر ركوع عادى طول بدهد در صورتيكه بداند شخصى‌


صفحه 391

وارد شده و مى‌خواهد در جماعت‌شركت كند.

4- مستحب است امام نماز خود را در انتظار برپايى جماعت به تأخير اندازد واين تأخير بهتر از اين است كه نماز خود را در اوّل‌وقت امّا فرادى بخواند.

سوم- آداب و مستحبّات مأموم:

1- مكروه است بعداز آنكه مؤذّن «قد قامت الصلاة» گفت و بلكه از هنگام شروع اقامه، انسان به نافله شروع كند.

2- بعداز «قد قامت الصلاة» گفتن، حرف زدن مكروه است.

3- مستحب است با گفته شدن «قد قامت الصلاة» مأمومين بپاخيزند.

4- مستحب است بعداز تمام شدن قرائت حمد توسط امام، ماموم بگويد: «الْحَمْدُ للَّهِ رَبّ الْعَالَمِينَ».

5- در حالاتى كه براى او قرائت واجب است اگر پيش از ركوع امام، قرائت خود را تمام كرد مستحب است كه به ذكر و ثناى الهى‌مشغول شود.

6- مكروه است مأموم در قرائت يا تسبيحات يا ذكرها، صداى خود را به امام برساند.

7- مستحب است نماز جماعت، هر چند سبك و غير طولانى باشد، به نماز فراداى طولانى ترجيح داده شود.

8- اگر شخصى به طور فرادى نماز را بخواند سپس جماعتى منعقد شود كه همان نماز او را مى‌خواند، مستحب است كه نماز خودرا با جماعت اعاده كند، امام باشد يا مأموم.

ششم- نماز جمعه‌

نماز جمعه در قرآن كريم‌

خداوند سبحان مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ‌تَعْلَمُونَ* فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواًانفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‌[1].

[1]سوره جمعه، آيات 11- 9.


صفحه 392

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! چون نداى نماز روز جمعه در داده شد به ياد خدا بشتابيد و داد وستد را رها كنيد. اين براى شما بهتراست اگر بدانيد* و چون نماز پايان يافت، در زمين پراكنده شويد ورزق و فضل خدا را طلب كنيد و خدا را فراوان ياد كنيد باشد كه رستگارشويد* و چون تجارتى يا بازيچه‌اى ببينند، پراكنده مى‌شوند و به سوى آن مى‌روند و تو را همچنان ايستاده رها مى‌كنند. بگو: آنچه نزدخداست از بازيچه و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهنده است.»

قرآن كريم از جمعه به عنوان عيد اين امّت سخن مى‌گويد و بر استقلال امّت در شعاير خودبه اضافه استقلال او در سالت و دين خود از ديگر امّتها، چون نصرانيان و يهوديان تأكيد مى‌كند كه هر يك رسالت خود (تورات‌و انجيل) و عيد خويش (شنبه و يكشنبه) را دارند[1].

قرآن در سوره جمعه، جايگاه و مفهوم حقيقى نماز جمعه و روز جمعه را در برنامه اسلام بيان مى‌كند، پس جمعه در بُعْدخارجى نشانه استقلال و در بُعْد داخلى نشانه وحدت و بهم پيوستگى است.

از اين جهات و جهاتى ديگر دعوت الهى به برگزارى نماز جمعه و ترك هر كارى اعمّ از سرگرمى و دادوستد و ديگر امور دنيايى‌شبيه آنها فرامى‌رسد، و بدين گونه برگزارى نماز جمعه نزد بعضى از مسلمانان (مذاهب و علماى آنان) به اجماع امّت بافراهم آمدن شرايط آن امرى واجب مى‌شود.

در كتاب من لايحضره الفقيه روايت شده است: «در مدينه هنگامى كه مؤذّن اذان روز جمعه را مى‌گفت، منادى بنابر گفته‌خداوند در سوره جمعه حرمت خريد و فروش را در آن هنگام ندامى‌كرد.»[2]

امام باقرعليه السلام اهتمام نسل اوّل مسلمانان را به نماز جمعه توصيف مى‌كند و مى‌گويد: «به خدا سوگند به من خبر رسيده است‌كه اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله از روز پنجشنبه براى نماز جمعه آماده مى‌شدند.»[3]

و از جابر بن عبداللَّه آمده است كه گفت: ما با پيامبر خداصلى الله عليه وآله نماز مى‌گزارديم كه كاروانى از شتران با بار برسيد، مردم به سوى آن‌كاروان رفتند و جز دوازده نفر كه من نيز جزو آنها بودم باقى نماندند، پس اين آيه (آيه 11 سوره جمعه) نازل شد.[4]

[1]اشاراتى درباره اين انديشه در اخبار آمده است: پيامبر خداصلى الله عليه وآله گفت: «چه مى‌شود شما را اگر يكى از شما شامگاه پنجشنبه خود را براى جمعه آماده كند، همان گونه كه يهوديان‌شامگاه جمعه خود را براى شنبه آماده مى‌كنند؟» تفسير البصائر، ج 46، ص 345.

[2]تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 325 نقل كرده است.

[3]- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.

[4]- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.


صفحه 393

و ابو مالك حسن گفت: مردم مدينه دچار گرسنگى و گرانى نرخها شدند، پس دحية بن خليفه از طريق تجارت از شام روغن‌آورد، و در همان حال پيامبرصلى الله عليه وآله خطبه روز جمعه را مى‌خواند، چون مردم دحيه را ديدند از بيم آن كه ديگران (درخريد) سبقت گيرند، در بقيع به نزد او رفتند (و به سودا پرداختند)، و همراه پيامبرصلى الله عليه وآله جز تنى چند و اندك‌نماندند، پس اين آيه نازل شد، وپيامبرصلى الله عليه وآله گفت: «سوگند به آن كه جان من به دست اوست اگر همه به دنبال او مى‌رفتيد چنان‌كه يك تن از شما باقى نمى‌ماند، همانا اين درّه، آتش به سوى شما سرازير مى‌كرد.»[1]

ولى بسيارى از فقهاى اسلام وجود حكومت اسلامى و امام عادل را شرط برگزارى نماز جمعه مى‌دانند، و شايد اين از آن روست كه‌نماز جمعه از شعائر سياسى دينى است و شايسته نيست كه ستمگران در گمراه كردن مردم و تحميل خود از آن سوء استفاده كنند، زيرانماز جمعه از مهمترين و برجسته‌ترين مناسبتهايى است كه مسلمانان در آن گرد مى‌آيند و اين گردهمايى به طاغيان وگردنكشان اجازه‌و امكان مى‌دهد كه از منبرى كه انبوه مردم پيرامونش گرد آمده‌اند براى گمراه كردن اجتماع سوء استفاده كنند، و ما در تاريخ مى‌خوانيم‌كه چگونه خطبه‌هاى جمعه محور جنگ بر ضد دوستان و اولياى خدا شد، چنان كه حزب اموى در برابر امام على و اهل بيت‌عليهم السلام‌چنين كرد، و چنان كه امروز مى‌بينى علماى سوء و دربارى چگونه دو خطبه جمعه را بلند گويى از بلندگوهاى طاغيان ساخته‌اند تاآنجا كه خطبه‌هاى خويش را (به طور نوشته) از خود حكومتها مى‌گيرند و براى اين كار مزد دريافت مى‌كنند.

اين چنين در حديث منقول در كتاب دعائم از على‌عليه السلام آمده است كه گفت: «حكم (قضاوت) و اجراى حدود ونماز جمعه جز براى امام يا كسى كه امام او را مى‌گمارد درست نيست.»[2]

همچنين سماعه مى‌گويد: درباره نماز جمعه از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم، امام فرمود: «با امام دو ركعت است، و امّا كسى كه‌به تنهايى مى‌خواند چهار ركعت است، اگرچه دسته جمعى بخوانند.»[3]

همچنين علّامه شيخ حسن نجفى اجماع علماى شيعه را بر شرطِ بودن امام عادل (حاكم) نقل كرده است.[4]

ولى پرسش اين است: آيا اين اجماع دلالت بر اين دارد كه شرط وجوب نماز جمعه وجود هر امام عادلى است يا بويژه امام معصوم‌از اهل بيت‌عليهم السلام؟ به نظر مى‌رسد اين قضيّه به موضوع‌

[1]تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.

[2]جواهر الكلام، ج 11، ص 158، چاپ دوّم.

[3]همان، ص 160.

[4]رجوع كنيد به جواهر الكلام، ج 11، ص 156.


صفحه 394

ولايت عامّه فقهاى عادل مربوط مى‌شود، پس كسانى كه چنين معتقدند كه‌اينان ادامه حكومت معصومان‌عليهم السلام و داراى نيابت عامّه از جانب ايشان‌اند و بر اينان است كه تمام واجبات شريعت را از اقامه‌حدود، وواجب ساختن جهاد، و زكات و .. و .. اجرا كنند، و پيداست كه نماز جمعه بزرگتر از برپاداشتن حدود ودفاع از نواميس‌مسلمانان نيست، اقامه جمعه را نيز يكى از شؤون ولىّ فقيه دانسته‌اند، امّا كسانى كه برپاداشتن حكومت اسلامى را در غيبت امام‌معصوم باور ندارند، نماز جمعه را نيز جايز نمى‌دانند، زيرا در اغلب، اذن امام را در مورد آن شرط مى‌دانند ونماز جمعه را مانندحدود و قصاص و جهاد از شئون ويژه امام معصوم مى‌شمارند.

روز جمعه روز عيد مسلمانان و سرور و آقاى روزهاست و شب جمعه شب عبادت و تهجّد است. دراين شب مردم به راز و نيازبيشتر به درگاه پروردگار و پرداختن به مستحبّات و زيارت قبور براى يادآورى از مردگان و طلب رحمت براى آنان و عبرت گرفتن ازسرنوشتشان، فراخوانده مى‌شوند، بويژه زيارت حرم امامان‌عليهم السلام مخصوصاً حرم سيّد الشهداء ابى عبداللَّه الحسين‌عليه السلام، وتجديد عهدبا پيامبر و اهل بيت او و امام زمان‌عليهم السلام، بر رهسپارى و پايدارى بر خط رسالت.

همچنان كه صله رحم و توجّه به بيچارگان و بينوايان و ديدار با برادران در اين روز شريف شايسته است.

همچنان كه شايسته است آدمى دراين روز به حساب خود برسد و خود را ارزيابى كند تا بر پيروى از برنامه‌هاى درست و مقاومت‌در برابر انحرافات وگمراهيها تجديد عزم كند.

براستى كه روز جمعه روز بازى و سرگرمى و بيهوده گذرانى نيست بلكه فرصتى است براى مؤمن كه تمام وجود خود را صرف‌عبادت و ذكر خداوند با بهترين اعمال در آن روز كند و نماز جمعه را با واجبات و خطبه‌ها و مظهر اجتماعى آن برپا دارد.

پس هر مؤمنى مكلّف است كه اگر مانعى مشروع در پيشگاه خداوند، مانع او نشود، به اين فرمان الهى گردن نهد و آن را عملى‌كند، و وقتى خداوند هر هفته مؤمنان را به نماز جمعه فرامى‌خواند، بى‌گمان اين فريضه‌اى است كه به عنوان مقياس و وسيله سنجش‌وحدت امّت وآزمون صدق ايمان آن به ميزان هماهنگى وفرمانبردارى از اين تكليف ربّانىِ حكيم، به كار مى‌رود.

وقتى قرآن مؤمنان را به دويدن و شتافتن- شتافتن روح پيش از كالبد- به سوى فضيلت و ذكر خدا ندا مى‌زند، ما بايد قبل‌از هر چيزخود را از زنجيرها و بندهايى كه ما را سنگين كرده و بر زمين مى‌كشاند، هرچه باشد خواه مادّى يا معنوى، آزاد كنيم، و اين انديشه، رابطه ميان دعوت به شتافتن به ذكر خدا و امر به ترك ديگر امور دنيا همچون دادوستد را هنگام نماز جمعه براى ما تفسير مى‌كند.

شايد انسان در نخستين نظر كه بدين حكم الهى مى‌انديشد احساس كند كه اين حكم با منافع‌


صفحه 395

او مخالفت دارد، ولى هنگامى كه آن‌را از ابعاد گوناگونش بررسى كند و خود به درجه‌اى والا از آگاهى نسبت به حقايق زندگى رسيده باشد درمى‌يابد كه اين حكم متضمّن‌خير دنيا و آخرت براى اوست، همچنان كه قرآن وصف كرده:

ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ.

«اگر دانا باشيد، اين كار برايتان بهتر است.»

و از جمله آن خيرها وحدت جامعه اسلامى است، و هشيارى و رهيابيى كه در امور دين ودنيا از دو خطبه نماز حاصل مى‌كند، وهمچنين توفيقاتى الهى كه به نماز گزارانى كه دعوت خدا را پاسخ داده‌اند اختصاص دارد.

از آنجا كه اسلام به عنوان برنامه‌اى كامل و فراگير براى ابعاد زندگى انسانى آمده است، خداوند آن را در اصول و احكامش متوازن ومتعادل ساخته، به گونه‌اى كه هيچ بخشى در زندگى انسان‌به زيان بخشى ديگر انباشته و ستبر نشود، پس اسلام برنامه دنيا و آخرت، دين و سياست، روان وكالبد است، و وقتى شخصيّت انسان‌با رسيدن به مصالح مشروع از يك سو و التزام به فرايض واجب شده از سويى ديگر كامل مى‌شود، دين در كنار و دوشادوش فراخواندن‌به التزام واجباتش، به مراعات مصالح خود نيز فرامى‌خواند، و واجبات او را جايگزين مصالح و آرزوهايى كه مردم درپى آن‌اندنمى‌سازد.

از اين رو مى‌بينيم كه قرآن در همان حال كه مردم را به شتافتن به نماز جمعه امر مى‌كند، بيدرنگ نيز به پراكنده شدن براى‌پرداختن به امور زندگى طبيعى و رسيدن به مرادها و هدفها، ودست يافتن به روزى و لقمه زندگانى فرمان مى‌دهد. وبراستى دعوت به‌نماز روز جمعه و تحريم دادوستد بدان هنگام برنامه‌اى است براى پايه گذارى پراكنده شدن انسان مؤمن در طلب فضل وروزى خدابراساس هدايت ارزشها و ايمان.

فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ.

«و چون نماز پايان يافت در زمين پراكنده شويد.»

اين دعوتِ متضمّنِ كوشش براى امور دنيا ما را بدين نكته رهنمون مى‌شود كه نماز و عبادت جايگزين زندگى طبيعى و اجتماعى، چنان كه پاره‌اى از متصوّفه آن را فهميده‌اند، نيست. دين برنامه‌اى است براى سامان دادن به انسان و رهبرى زندگى، كه مردم در آن، فرصتى براى عبادت‌و برنامه‌اى براى كوشش و كار مى‌يابند.

پس از آن كه قرآن موضعگيرى مؤمنان را نسبت به نماز جمعه ترسيم مى‌كند- كه عبارت است از شتافتن به سوى ذكر خدا و ترك‌دادوستد در وقت آن- سياق قرآنى به نقد پديده توجّه و گرايش به امور دنيا و مقدّم داشتن آن بر نماز مى‌پردازد كه اشاره به وجودضعف ايمان در


صفحه 396

اجتماع و كاستى در سطح هماهنگى و همكارى با شعائر و برنامه‌هاى دين دارد.

وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً.

«و چون تجارتى يا بازيچه‌اى ببينند پراكنده مى‌شوند و به سوى آن مى‌روند و تو را همچنان ايستاده رها مى‌كنند.»

چرا؟ از بيم آن كه آن تجارت از دست آنها برود يا ديگران در آن سودا، بر آنان پيشى گيرند، واين پديده‌اى است حاكى از شكست دربرابر افزون‌طلبى و گرايش عظيم نفس به سوى دنيا، كه پرده از ضعف در ايمانى برمى‌دارد كه اسلام آن را و هرچه را مربوط بدان است‌بر هر چيزى در زندگى فرزندان خود، مقدّم مى‌خواهد.

قرآن اين پديده منفى را كه ناشى از ترجيح دادن تجارت و بازى بر حضور در نماز است، با بيان اين نكته چاره مى‌كند كه آنچه باالتزام و پيمودن راههاى الهى از نزد خداوند مى‌رسد بهتر از تمام اينهاست.

اين آيه به تناقض ميان تعهّد به دين و دنيادارى اشاره مى‌كند، امرى كه پاره‌اى در عمل بدان دچار مى‌شوند و امكان جمع بين اين دورا نمى‌بينند و از اين رو دنيا را به لحاظ آن كه نقد است بر آخرت نسيه ترجيح مى‌دهند. امّا حقيقت اين است كه خير و نتايج نيك اين‌تعهّد و پيمودن راههاى خداوند در زندگى، تنها منحصر به آخرت نيست بلكه شامل دنيا نيز مى‌شود.[1]

احكام نماز جمعه‌

كيفيّت نماز جمعه:

1- نماز جمعه در روز جمعه به جاى نماز ظهر روز جمعه خوانده مى‌شود. پس هر كسى كه جمعه را در وقتش بخواند، ظهر از اوساقط مى‌شود.

2- نماز جمعه دو ركعت مانند نماز صبح است و بنابر احوط با وجود امام عادل و خواندن خطبه، نماز جمعه بايد با صداى بلندخوانده شود.

3- خواندن دو خطبه قبل‌از نماز، جزء نماز است.

4- در هر دو ركعت، بعداز حمد، خواندن هر سوره جايز است ولى مستحبّ آن است كه سوره جمعه در ركعت اوّل و سوره‌منافقون در ركعت دوّم خوانده شود.

5- در نماز جمعه دو قنوت مستحب است: يكى قبل‌از ركوع در ركعت اوّل وديگرى بعداز ركوع در ركعت دوم.

[1]اقتباس از: تفسير هدايت، ج 15، سوره جمعه.