بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 392

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! چون نداى نماز روز جمعه در داده شد به ياد خدا بشتابيد و داد وستد را رها كنيد. اين براى شما بهتراست اگر بدانيد* و چون نماز پايان يافت، در زمين پراكنده شويد ورزق و فضل خدا را طلب كنيد و خدا را فراوان ياد كنيد باشد كه رستگارشويد* و چون تجارتى يا بازيچه‌اى ببينند، پراكنده مى‌شوند و به سوى آن مى‌روند و تو را همچنان ايستاده رها مى‌كنند. بگو: آنچه نزدخداست از بازيچه و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهنده است.»

قرآن كريم از جمعه به عنوان عيد اين امّت سخن مى‌گويد و بر استقلال امّت در شعاير خودبه اضافه استقلال او در سالت و دين خود از ديگر امّتها، چون نصرانيان و يهوديان تأكيد مى‌كند كه هر يك رسالت خود (تورات‌و انجيل) و عيد خويش (شنبه و يكشنبه) را دارند[1].

قرآن در سوره جمعه، جايگاه و مفهوم حقيقى نماز جمعه و روز جمعه را در برنامه اسلام بيان مى‌كند، پس جمعه در بُعْدخارجى نشانه استقلال و در بُعْد داخلى نشانه وحدت و بهم پيوستگى است.

از اين جهات و جهاتى ديگر دعوت الهى به برگزارى نماز جمعه و ترك هر كارى اعمّ از سرگرمى و دادوستد و ديگر امور دنيايى‌شبيه آنها فرامى‌رسد، و بدين گونه برگزارى نماز جمعه نزد بعضى از مسلمانان (مذاهب و علماى آنان) به اجماع امّت بافراهم آمدن شرايط آن امرى واجب مى‌شود.

در كتاب من لايحضره الفقيه روايت شده است: «در مدينه هنگامى كه مؤذّن اذان روز جمعه را مى‌گفت، منادى بنابر گفته‌خداوند در سوره جمعه حرمت خريد و فروش را در آن هنگام ندامى‌كرد.»[2]

امام باقرعليه السلام اهتمام نسل اوّل مسلمانان را به نماز جمعه توصيف مى‌كند و مى‌گويد: «به خدا سوگند به من خبر رسيده است‌كه اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله از روز پنجشنبه براى نماز جمعه آماده مى‌شدند.»[3]

و از جابر بن عبداللَّه آمده است كه گفت: ما با پيامبر خداصلى الله عليه وآله نماز مى‌گزارديم كه كاروانى از شتران با بار برسيد، مردم به سوى آن‌كاروان رفتند و جز دوازده نفر كه من نيز جزو آنها بودم باقى نماندند، پس اين آيه (آيه 11 سوره جمعه) نازل شد.[4]

[1]اشاراتى درباره اين انديشه در اخبار آمده است: پيامبر خداصلى الله عليه وآله گفت: «چه مى‌شود شما را اگر يكى از شما شامگاه پنجشنبه خود را براى جمعه آماده كند، همان گونه كه يهوديان‌شامگاه جمعه خود را براى شنبه آماده مى‌كنند؟» تفسير البصائر، ج 46، ص 345.

[2]تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 325 نقل كرده است.

[3]- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.

[4]- تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.


صفحه 393

و ابو مالك حسن گفت: مردم مدينه دچار گرسنگى و گرانى نرخها شدند، پس دحية بن خليفه از طريق تجارت از شام روغن‌آورد، و در همان حال پيامبرصلى الله عليه وآله خطبه روز جمعه را مى‌خواند، چون مردم دحيه را ديدند از بيم آن كه ديگران (درخريد) سبقت گيرند، در بقيع به نزد او رفتند (و به سودا پرداختند)، و همراه پيامبرصلى الله عليه وآله جز تنى چند و اندك‌نماندند، پس اين آيه نازل شد، وپيامبرصلى الله عليه وآله گفت: «سوگند به آن كه جان من به دست اوست اگر همه به دنبال او مى‌رفتيد چنان‌كه يك تن از شما باقى نمى‌ماند، همانا اين درّه، آتش به سوى شما سرازير مى‌كرد.»[1]

ولى بسيارى از فقهاى اسلام وجود حكومت اسلامى و امام عادل را شرط برگزارى نماز جمعه مى‌دانند، و شايد اين از آن روست كه‌نماز جمعه از شعائر سياسى دينى است و شايسته نيست كه ستمگران در گمراه كردن مردم و تحميل خود از آن سوء استفاده كنند، زيرانماز جمعه از مهمترين و برجسته‌ترين مناسبتهايى است كه مسلمانان در آن گرد مى‌آيند و اين گردهمايى به طاغيان وگردنكشان اجازه‌و امكان مى‌دهد كه از منبرى كه انبوه مردم پيرامونش گرد آمده‌اند براى گمراه كردن اجتماع سوء استفاده كنند، و ما در تاريخ مى‌خوانيم‌كه چگونه خطبه‌هاى جمعه محور جنگ بر ضد دوستان و اولياى خدا شد، چنان كه حزب اموى در برابر امام على و اهل بيت‌عليهم السلام‌چنين كرد، و چنان كه امروز مى‌بينى علماى سوء و دربارى چگونه دو خطبه جمعه را بلند گويى از بلندگوهاى طاغيان ساخته‌اند تاآنجا كه خطبه‌هاى خويش را (به طور نوشته) از خود حكومتها مى‌گيرند و براى اين كار مزد دريافت مى‌كنند.

اين چنين در حديث منقول در كتاب دعائم از على‌عليه السلام آمده است كه گفت: «حكم (قضاوت) و اجراى حدود ونماز جمعه جز براى امام يا كسى كه امام او را مى‌گمارد درست نيست.»[2]

همچنين سماعه مى‌گويد: درباره نماز جمعه از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم، امام فرمود: «با امام دو ركعت است، و امّا كسى كه‌به تنهايى مى‌خواند چهار ركعت است، اگرچه دسته جمعى بخوانند.»[3]

همچنين علّامه شيخ حسن نجفى اجماع علماى شيعه را بر شرطِ بودن امام عادل (حاكم) نقل كرده است.[4]

ولى پرسش اين است: آيا اين اجماع دلالت بر اين دارد كه شرط وجوب نماز جمعه وجود هر امام عادلى است يا بويژه امام معصوم‌از اهل بيت‌عليهم السلام؟ به نظر مى‌رسد اين قضيّه به موضوع‌

[1]تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 325، نقل از كافى.

[2]جواهر الكلام، ج 11، ص 158، چاپ دوّم.

[3]همان، ص 160.

[4]رجوع كنيد به جواهر الكلام، ج 11، ص 156.


صفحه 394

ولايت عامّه فقهاى عادل مربوط مى‌شود، پس كسانى كه چنين معتقدند كه‌اينان ادامه حكومت معصومان‌عليهم السلام و داراى نيابت عامّه از جانب ايشان‌اند و بر اينان است كه تمام واجبات شريعت را از اقامه‌حدود، وواجب ساختن جهاد، و زكات و .. و .. اجرا كنند، و پيداست كه نماز جمعه بزرگتر از برپاداشتن حدود ودفاع از نواميس‌مسلمانان نيست، اقامه جمعه را نيز يكى از شؤون ولىّ فقيه دانسته‌اند، امّا كسانى كه برپاداشتن حكومت اسلامى را در غيبت امام‌معصوم باور ندارند، نماز جمعه را نيز جايز نمى‌دانند، زيرا در اغلب، اذن امام را در مورد آن شرط مى‌دانند ونماز جمعه را مانندحدود و قصاص و جهاد از شئون ويژه امام معصوم مى‌شمارند.

روز جمعه روز عيد مسلمانان و سرور و آقاى روزهاست و شب جمعه شب عبادت و تهجّد است. دراين شب مردم به راز و نيازبيشتر به درگاه پروردگار و پرداختن به مستحبّات و زيارت قبور براى يادآورى از مردگان و طلب رحمت براى آنان و عبرت گرفتن ازسرنوشتشان، فراخوانده مى‌شوند، بويژه زيارت حرم امامان‌عليهم السلام مخصوصاً حرم سيّد الشهداء ابى عبداللَّه الحسين‌عليه السلام، وتجديد عهدبا پيامبر و اهل بيت او و امام زمان‌عليهم السلام، بر رهسپارى و پايدارى بر خط رسالت.

همچنان كه صله رحم و توجّه به بيچارگان و بينوايان و ديدار با برادران در اين روز شريف شايسته است.

همچنان كه شايسته است آدمى دراين روز به حساب خود برسد و خود را ارزيابى كند تا بر پيروى از برنامه‌هاى درست و مقاومت‌در برابر انحرافات وگمراهيها تجديد عزم كند.

براستى كه روز جمعه روز بازى و سرگرمى و بيهوده گذرانى نيست بلكه فرصتى است براى مؤمن كه تمام وجود خود را صرف‌عبادت و ذكر خداوند با بهترين اعمال در آن روز كند و نماز جمعه را با واجبات و خطبه‌ها و مظهر اجتماعى آن برپا دارد.

پس هر مؤمنى مكلّف است كه اگر مانعى مشروع در پيشگاه خداوند، مانع او نشود، به اين فرمان الهى گردن نهد و آن را عملى‌كند، و وقتى خداوند هر هفته مؤمنان را به نماز جمعه فرامى‌خواند، بى‌گمان اين فريضه‌اى است كه به عنوان مقياس و وسيله سنجش‌وحدت امّت وآزمون صدق ايمان آن به ميزان هماهنگى وفرمانبردارى از اين تكليف ربّانىِ حكيم، به كار مى‌رود.

وقتى قرآن مؤمنان را به دويدن و شتافتن- شتافتن روح پيش از كالبد- به سوى فضيلت و ذكر خدا ندا مى‌زند، ما بايد قبل‌از هر چيزخود را از زنجيرها و بندهايى كه ما را سنگين كرده و بر زمين مى‌كشاند، هرچه باشد خواه مادّى يا معنوى، آزاد كنيم، و اين انديشه، رابطه ميان دعوت به شتافتن به ذكر خدا و امر به ترك ديگر امور دنيا همچون دادوستد را هنگام نماز جمعه براى ما تفسير مى‌كند.

شايد انسان در نخستين نظر كه بدين حكم الهى مى‌انديشد احساس كند كه اين حكم با منافع‌


صفحه 395

او مخالفت دارد، ولى هنگامى كه آن‌را از ابعاد گوناگونش بررسى كند و خود به درجه‌اى والا از آگاهى نسبت به حقايق زندگى رسيده باشد درمى‌يابد كه اين حكم متضمّن‌خير دنيا و آخرت براى اوست، همچنان كه قرآن وصف كرده:

ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ.

«اگر دانا باشيد، اين كار برايتان بهتر است.»

و از جمله آن خيرها وحدت جامعه اسلامى است، و هشيارى و رهيابيى كه در امور دين ودنيا از دو خطبه نماز حاصل مى‌كند، وهمچنين توفيقاتى الهى كه به نماز گزارانى كه دعوت خدا را پاسخ داده‌اند اختصاص دارد.

از آنجا كه اسلام به عنوان برنامه‌اى كامل و فراگير براى ابعاد زندگى انسانى آمده است، خداوند آن را در اصول و احكامش متوازن ومتعادل ساخته، به گونه‌اى كه هيچ بخشى در زندگى انسان‌به زيان بخشى ديگر انباشته و ستبر نشود، پس اسلام برنامه دنيا و آخرت، دين و سياست، روان وكالبد است، و وقتى شخصيّت انسان‌با رسيدن به مصالح مشروع از يك سو و التزام به فرايض واجب شده از سويى ديگر كامل مى‌شود، دين در كنار و دوشادوش فراخواندن‌به التزام واجباتش، به مراعات مصالح خود نيز فرامى‌خواند، و واجبات او را جايگزين مصالح و آرزوهايى كه مردم درپى آن‌اندنمى‌سازد.

از اين رو مى‌بينيم كه قرآن در همان حال كه مردم را به شتافتن به نماز جمعه امر مى‌كند، بيدرنگ نيز به پراكنده شدن براى‌پرداختن به امور زندگى طبيعى و رسيدن به مرادها و هدفها، ودست يافتن به روزى و لقمه زندگانى فرمان مى‌دهد. وبراستى دعوت به‌نماز روز جمعه و تحريم دادوستد بدان هنگام برنامه‌اى است براى پايه گذارى پراكنده شدن انسان مؤمن در طلب فضل وروزى خدابراساس هدايت ارزشها و ايمان.

فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ.

«و چون نماز پايان يافت در زمين پراكنده شويد.»

اين دعوتِ متضمّنِ كوشش براى امور دنيا ما را بدين نكته رهنمون مى‌شود كه نماز و عبادت جايگزين زندگى طبيعى و اجتماعى، چنان كه پاره‌اى از متصوّفه آن را فهميده‌اند، نيست. دين برنامه‌اى است براى سامان دادن به انسان و رهبرى زندگى، كه مردم در آن، فرصتى براى عبادت‌و برنامه‌اى براى كوشش و كار مى‌يابند.

پس از آن كه قرآن موضعگيرى مؤمنان را نسبت به نماز جمعه ترسيم مى‌كند- كه عبارت است از شتافتن به سوى ذكر خدا و ترك‌دادوستد در وقت آن- سياق قرآنى به نقد پديده توجّه و گرايش به امور دنيا و مقدّم داشتن آن بر نماز مى‌پردازد كه اشاره به وجودضعف ايمان در


صفحه 396

اجتماع و كاستى در سطح هماهنگى و همكارى با شعائر و برنامه‌هاى دين دارد.

وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً.

«و چون تجارتى يا بازيچه‌اى ببينند پراكنده مى‌شوند و به سوى آن مى‌روند و تو را همچنان ايستاده رها مى‌كنند.»

چرا؟ از بيم آن كه آن تجارت از دست آنها برود يا ديگران در آن سودا، بر آنان پيشى گيرند، واين پديده‌اى است حاكى از شكست دربرابر افزون‌طلبى و گرايش عظيم نفس به سوى دنيا، كه پرده از ضعف در ايمانى برمى‌دارد كه اسلام آن را و هرچه را مربوط بدان است‌بر هر چيزى در زندگى فرزندان خود، مقدّم مى‌خواهد.

قرآن اين پديده منفى را كه ناشى از ترجيح دادن تجارت و بازى بر حضور در نماز است، با بيان اين نكته چاره مى‌كند كه آنچه باالتزام و پيمودن راههاى الهى از نزد خداوند مى‌رسد بهتر از تمام اينهاست.

اين آيه به تناقض ميان تعهّد به دين و دنيادارى اشاره مى‌كند، امرى كه پاره‌اى در عمل بدان دچار مى‌شوند و امكان جمع بين اين دورا نمى‌بينند و از اين رو دنيا را به لحاظ آن كه نقد است بر آخرت نسيه ترجيح مى‌دهند. امّا حقيقت اين است كه خير و نتايج نيك اين‌تعهّد و پيمودن راههاى خداوند در زندگى، تنها منحصر به آخرت نيست بلكه شامل دنيا نيز مى‌شود.[1]

احكام نماز جمعه‌

كيفيّت نماز جمعه:

1- نماز جمعه در روز جمعه به جاى نماز ظهر روز جمعه خوانده مى‌شود. پس هر كسى كه جمعه را در وقتش بخواند، ظهر از اوساقط مى‌شود.

2- نماز جمعه دو ركعت مانند نماز صبح است و بنابر احوط با وجود امام عادل و خواندن خطبه، نماز جمعه بايد با صداى بلندخوانده شود.

3- خواندن دو خطبه قبل‌از نماز، جزء نماز است.

4- در هر دو ركعت، بعداز حمد، خواندن هر سوره جايز است ولى مستحبّ آن است كه سوره جمعه در ركعت اوّل و سوره‌منافقون در ركعت دوّم خوانده شود.

5- در نماز جمعه دو قنوت مستحب است: يكى قبل‌از ركوع در ركعت اوّل وديگرى بعداز ركوع در ركعت دوم.

[1]اقتباس از: تفسير هدايت، ج 15، سوره جمعه.


صفحه 397

وقت نماز جمعه:

6- وقت نماز جمعه مانند ظهر با زوال خورشيد آغاز مى‌شود و بنابر احوط در زمانى كه سايه هر چيزى به اندازه خود آن شود، پايان مى‌يابد.

7- با پايان يافتن وقت، بنابر احوط نماز جمعه فوت مى‌شود و انجام آن در خارج وقت كفايت نمى‌كند و قضا هم ندارد بلكه دراين‌صورت واجب است نماز ظهر را بجا آورد و احوط اين است كه نماز ظهر را به اندازه‌اى به تأخير اندازد تا از پايان يافتن وقت نمازجمعه مطمئن شود.

8- اگر در حاليكه مشغول نماز جمعه است، وقت آن به پايان رسد، نماز را تمام كند و صحيح است چه امام باشد يا مأموم.

9- كسى كه جمعه بر او واجب است، لازم است بكوشد خود را به جمعه برساند و به نماز ظهر اكتفا نكند مگر اينكه وقت آن تمام‌شده باشد و جمعه را نتواند درك كند.

شرايط وجوب جمعه:

نماز جمعه در صورتيكه شرايط ذيل موجود باشد، به جاى نماز ظهر واجب مى‌شود:

اوّل- وجود امام يا كسى كه از سوى او منصوب شده است.[1]

دوّم- كامل شدن عدد كه حداقلّ پنج نفر است و يكى از آنها امام است.

سوم- ايراد دو خطبه قبل‌از نماز.

چهارم- برپاداشتن آن بصورت جماعت امّا اقامه آن به طور فرادى صحيح نيست.

پنجم- مسافت بين دو نماز جمعه كمتر از يك فرسخ (در حدود پنج هزار و هفت‌صد متر) نباشد.

خطبه نماز جمعه:

1- شايسته است بنابر احوط، هر يك از دو خطبه مشتمل باشد بر حمد و ستايش خدا وصلوات بر پيامبر وآل اوعليهم السلام و موعظه‌كردن ودعوت مردم به‌تقواى الهى وقرائت يك‌سوره كوتاه.

2- بنابر احوط در غير متونى كه بايد به عربى خوانده شود، هر دو خطبه به زبان نمازگزاران ايراد شود.

[1]از ادلّه چنين پيداست كه امامت جمعه از منصبها و مقامهاى ولايت عامّه است و ولايت عامّه به امام عادل اختصاص دارد. از بارزترين مصاديق امام عادل، امام معصوم و نائب خاص و سپس‌نائب عامّ اوست و اگر هيچ كدام از آنان وجود نداشته باشد، با اذن عامّ آنان اقامه نماز جمعه براى كسى كه نمى‌ترسد و خطيب هم موجود باشد، جايز مى‌باشد. و اللَّه العالم‌


صفحه 398

3- واجب است هر دو خطبه قبل‌از نماز ايراد شود نه بعداز آن.

4- واجب است خطيب جمعه در هنگام ايراد خطبه‌ها ايستاده باشد، در صورتيكه قدرت ايستادن داشته باشد.

5- واجب است ميان دو خطبه با يك نشستن كوتاه فاصله انداخته شود.

6- واجب است خطبه‌ها با صداى بلند ايراد شود بگونه‌اى كه حداقل آن تعداد معتبر يعنى چهار مأموم بشنوند بلكه شايسته است‌صداى خطيب جمعه به همه نمازگزاران هر چند با استفاده از بلندگوها، رسانده شود.

7- بنابر احتياط مستحب، خطيب در هنگام ايراد خطبه بايد طمأنينه و آرامش وطهارت شرعى داشته باشد.

8- بنابر احتياط واجب، مأمومين بايد سكوت كنند وبه خطبه‌ها گوش دهند وافضل اين است كه توجّه كامل داشته باشند.

9- جايز است خطبه اوّل قبل‌از ظهر شرعى ايراد شود بشرطى كه تا فرارسيدن ظهر ادامه يابد وبعداز آن هم واجباتى را كه در بنداوّل بالا گفته شد، شامل شود.

10- بنابر احوط خطيب و امام جمعه در صورت امكان بايد يك نفر باشد.

11- شايسته است خطيب جمعه با فصاحت و بلاغت بوده و از مقتضيات زمان و مصالح مسلمانان آگاهى داشته باشد و خود به‌موعظه‌هايى كه براى مردم ايراد مى‌كند عمل كند تا بيشترين تأثير را در جانها داشته باشد.

همچنين شايسته است خطيب در خطبه‌ها مسائل اجتماعى و سياسى مسلمانان و مشكلات مادى و معنوى آنان را مطرح و بررسى‌كند و آنان را به تمسّك به روابط ايمانى و دينى و تحكيم آن ترغيب و راهنمايى نمايد.

12- مستحب است خطيب عمامه بر سر داشته باشد و بر عصا يا سلاح تكيه كند و در هنگام اذان ظهر بر منبر بنشيند و بعداز اذان‌به ايراد خطبه بپردازد و قبل از شروع به مأمومين سلام بدهد.

بر چه كسى واجب است؟

جمعه در زمان وجوب خود بر كسى واجب مى‌شود كه شرايط ذيل را داشته باشد:

1- كمال يعنى بالغ و عاقل بودن.

آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.

مرد بودن (زن از آن تعدادى كه در وجوب جمعه معتبر است شمرده نمى‌شود اگرچه نماز جمعه‌اش چنانچه شركت كندصحيح است.)

3- آزاد بودن.


صفحه 399

4- حضور در شهر (مسافر نباشد).

5- سلامتى از كورى و لنگى و بيمارى.

6- سالمندى نباشد كه رفتن به جمعه براى او دشوار است.

7- مسافت بين او وبين محل اقامت جمعه بيش از دو فرسخ (در حدود يازده كيلومتر وچهارصد متر) نباشد.

احكام جمعه:

اوّل- كسى كه شرايط مذكور بالا را نداشته باشد (مانند زن، سالمند، برده ومسافر) اگر در نمازجمعه‌حضور پيدا كند، بجاى ظهر كفايت‌مى‌كند وصحيح‌است.

دوّم- اگر نماز جمعه واجب شود و وقت آن فرارسد، جايز نيست انسان آن را هر چند با مسافرت كردن، از دست بدهد مگراينكه آن مسافرت بقدرى مهم باشد كه باعث شود تكليف جمعه از اين شخص ساقط شود و اگر انجام نگردد موجب حرج شرعى شود.

همچنين حرام است قسمتى از نماز را از دست بدهد هر چند به خاطر مشغول شدن به كارهاى جنبى مانند خريد و فروش و غيره.

سوم- در امام جمعه، همه شرايط امام جماعت، كه قبلًا گفته شد، نيز شرط است وهمچنين همه احكام نماز جماعت كه قبلًاذكر شد در نماز جمعه نيز جارى مى‌شود.

چهارم- اگر مأمومين قبل‌از وارد شدن در نماز- چه در بين خطبه يا بعداز آن- پراكنده شوند به طورى كه تعداد مأمومين از چهارنفر كمتر شود، نماز جمعه ساقط مى‌گردد و نماز ظهر واجب مى‌شود امّا اگر نمازگزاران در هنگام نماز متفرّق شوند تا آنجا كه تعداد، از چهار نفر كمتر شود، بنابر احوط امام و باقيماندگان نماز جمعه را تكميل كنند و نماز ظهر را نيز بجا آورند.

پنجم- اگر جمعه را بعداز خطبه‌ها درك كند، نمازش صحيح است، بلكه اگر جمعه را درك كند در حاليكه امام در ركعت دوّم‌است، به جمعه ملحق شود ونمازش را بعداز سلام دادن امام تكميل كند.

ششم- شك در شماره ركعتهاى نماز جمعه، باطل كننده نماز است.

هفتم- نماز عيد

1- نماز عيد فطر و عيد قربان در زمان حضور امام معصوم‌عليه السلام در صورتى كه شرايط وجوب نماز جمعه فراهم باشد، واجب است‌و بايد به جماعت خوانده شود امّا در زمان غيبت‌