(يعنى فقرا) محروم باشند و گرنه آنان را ثروتمند مىساخت و چنين مىگويند:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِيضَلَالٍ مُبِينٍ[1].
«و چون مؤمنان به آنها گفتند كه از آنچه خدا روزى شما قرار داده به فقيران انفاق كنيد، كافران به اهل ايمان جواب دادند آيا بهكسىكه اگر خدا مىخواست به او هم مانند ما روزى مىداد، اطعام كنيم؟ شما (كه به ما اين اندرز را مىدهيد) پيداست كه سختدر گمراهى هستيد.»
سركشى و غرور بعضى از اين افراد بحدّى رسيده كه ادّعا مىكنند كه خدا فقير و آنان ثروتمند هستند، خداوند مىفرمايد:
إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ[2].
«آنها «به تمسخر» گفتند، پس خدا فقير است و ما دارا.»
بدينسان ثواب و أجر انفاق كنندگان در راه خدا بسيار زياد است زيرا شيطان را از دلهاى خود رانده و با وسوسههاى او در دل، وفرهنگ شيطانى در جامعه و با حرص و آز نفس خود، مبارزه كردهاند و خداوند پاداش آنان را مضاعف نموده است.
پروردگار عالم مىفرمايد:
مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُلِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[3].
«كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند؛ كه در هر خوشه، يكصد دانهباشد؛ و خداوند آن را براى هر كسى بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مىكند؛ و خدا (از نظر قدرت ورحمت) وسيع، و (به همه چيز) داناست.»
بار ديگر سؤال مىكنيم چرا خُمس؟
پاسخ اين است كه خمس انفاق در راه خداست. انفاق، صدقه، جهاد و پالايش نفس از حرص و آز و تزكيه دل از دنياپرستىاست، وبالاخره خمس حقيقتى است كه مظهر تجلّى ايمان انسان بهخداى بزرگ مىباشد.
وسوسههاى ابليس
ابليس اين دشمن خطرناك كه همواره در كمينگاه انسان نشسته و افراد را تحت نظر دارد
[1]سوره يس، آيه 47.
[2]سوره آل عمران، آيه 181.
[3]سوره بقره، آيه 261.
وتلاش دارد با انواع نيرنگ و وسوسه، مارا گمراه سازد، تا سوگند تهديدآميز و گستاخانه خود را كه در پيشگاه پروردگار عالم، ياد نمود، عملى سازد. آنجا كه گفت:
(قَالَفَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ[1].
«شيطان گفت به عزّت تو قسم، خلق را تمام گمراه خواهم كرد مگر آن بندگان تو را كه براى تو خالص شدند.»
آرى! ابليس و پيروان او از افراد بشر، موانع زيادى پيش روى مردم مىگذارند تا انفاق نكنند، گويى تمامى قيد وبندهاى دنيا او را ازانفاق و بخشش در راه خدا، باز مىدارد و واقعاً تنها كسى از اين قيد و بند رهايى مىيابد كه خداوند او را كمك كند و از بند ابليسرهايش سازد.
برندهترين سلاحهاى ابليس، وسوسههاى اوست و از جمله، وسواس انسان در امر اعطاى خُمس است. برخى از وسوسهها بهصورت اشكال و ايراد ظهور مىيابد كه برخى از آنها را مورد اشاره و بحث قرار مىدهيم:
الف- مىگويند: فريضه خُمس در قرآن مجيد فقط يكبار ذكر شده در حاليكه فريضه زكات دهها بار مورد تأكيد قرار گرفته است.
پس چرا تنها خُمس اين قدر مورد اهتمام قرار مىگيرد با اينكه زكات در موارد خاص واجب گرديده مانند (غلّاتچهارگانه، طلا و نقره، و چهار پايان و احشام سهگانه) در حاليكه خمس شامل تمامى موارد سود حاصله از تجارت مىگردد، چرا؟
در پاسخ بايد گفت:
1- زكات در قرآن هميشه به معناى فريضه معروف زكات نمىباشد بلكه شامل هر انفاقى است، ولى سنّت پيامبر انفاق را به مواردخاصّى تخصيص داده و آن را زكات ناميده است بى آنكه واژه زكات مخصوص اين انفاق باشد. و اگر احاديث به ويژه رواياتپيامبرصلى الله عليه وآله را مورد بررسى قرار دهيم، درمىيابيم كه واژه زكات شامل تمامى بخششهاى انسان است و حتّى با كلمه انفاق با تمامىابعاد وسيع آن همسو مىباشد. آيا نمىشنويم كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد:
«زكاة العلم تعليمه من لا يعلمه»
[2].
«زكات علم آموزش دادن به كسانى است كه نمىدانند.»
و خُمس نوعى از زكات (به معنى عام آن) است نه به معنايى خاص واصطلاحى آن.
2- واژههاى قرآن در بخشندگى متعدّد است كه در حديث پيشگفته به آن اشارت رفت مانند
[1]سوره ص، آيه 83- 82.
[2]بحار الانوار ج 93، ص 136، حديث 68.
(صدقه، انفاق، زكات، عطاء، جهاد با مال، حقّ معلوم) و گويا منظور از آنها يك واقعيّت مطلق است كه بذل و بخشش باشد امّا سُنّت، آن را تفصيل داده وموارد و جزئياتش را تبيين كردهاست، اين در حالى است كه واژه خمس بيانى است از ميزان معيّن بخشش، ونبايد اين واژه را هم رديف ديگر واژههاى انفاق در قرآنقرار داد.
آيا مگر خمس، انفاق و تصديق رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله، و جلوگيرى از حرص و آز نفس و جهاد با مال و بخشش و دادن حق معلومنيست؟
آرى، تمامى واژههاى فوق بر خُمس صدق مىكند و به كار برده مىشود، چنانكه بر زكات (به معنى خاصّ آن) و بر انفاق در حجّ ودادن صدقه (بخشش مقدارى از ثروت به فقير) نيز صادق است.
3- بسيارى از احكام دين ذكر آن يكبار در قرآن آمده مانند برخى آيات طلاق وحدود وقصاص، آيا بدليل اينكه يكبار در قرآنتصريح شده بايد از اجراى آن چشمپوشى كنيم؟ خير ..
ب- مىگويند: خمس فريضهايست كه گويا در صدر اسلام نبوده و دير هنگام وضع شده و ائمّه معصومينعليهم السلام در زمان متأخّر آن راواجب نمودند زيرا ائمّهعليهم السلام ديدند كه ديگران قدرت را بدست گرفته و از اموال زكات در جهت تحكيم سلطه خود سوء استفادهكردند، و از اين رو ائمّهعليهم السلام با يك دستور ولايى، خمس را واجب قرار دادند.
پاسخ اين اشكال چنين است:
اوّلًا- خمس فريضهايست كه در قرآن ذكر آن آمده و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله شخصاً اين فريضه را به اجرا در آوردهاند، آرى آنچه معلوماست اين است كه پيامبر تنها خمس غنايم جنگى را اخذ نمود نه ديگر مصاديق و موارد خمس را؛ و اين كار شايد به اين دليل بوده كهمعادن، گنج و غواصى (اشياى بدست آمده از راه فرورفتن در آب درياها) و سود تجارت كه همگى از موارد فريضه خمساست، در آن زمان رايج نبوده است، يا اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله ضرورتى بر واجب كردن آنها نمىديدند چون موضوع خمس به شخص ايشانباز مىگشت، پس شايد آن را مؤقتاً به تأخير انداخته باشد. وامير المؤمنين امام علىعليه السلام نيز به همين دليل به اجرا در نياوردند امّاديگر ائمّه معصومينعليهم السلام- پس از ايشان- شايد بدليل شرايط سياسى سخت و دشوار حاكم بر زمان خود- يعنى حكومت امويّين- نيزنمىتوانستند خمس را دريافت كنند زيرا جلب و جمع اموال از وظايف سلطان بوده وهر كس با او دراين زمينه رقابت مىكرد، بعنوانفرد متمرّد از قانون و مخالف حاكميّت شناخته مىشد و اتّهام جمع آورى اموال، مانند اتّهام جمعآورى سلاح، توطئه عليه رژيممحسوب مىگرديد و مىگفتند فلانى چون اموال و سلاح جمع مىكند پس براى شورش وخروج بر سلطان آمادگى مىگيرد.
ولى پس از برقرارى آزادى نسبى در عصر عباسيان، شرايط موجود به ائمّهعليهم السلام اين امكان را مىداد تا به طور شبه سرّى و مخفيانهخُمس را از مسلمين دريافت كنند.
از همين رو احاديث وارده از پيامبرصلى الله عليه وآله و امام اميرالمؤمنين عليه السلام حلّيت خُمس براى شيعيان را مورد تأكيد قرار داده است و اگرخُمس فريضه و واجب نبود، حلّيت آن معنى نداشت. حلّيت خمس بنابه شرايط بسيار سختى بود كه شيعيان با آن روبرو بودند، پيامبر و برخى ائمّه معصومين خمس را مباح كردند تا اموال شيعيان پاك شده و رشد و بركت پيدا كند و نسل آنان تطهير شود. بر هميناساس فقها (رحمة اللَّه عليهم) احاديث وارده درباره اباحه خمس را بر حلّيت مؤقت حمل نمودهاند، چون مسأله خمسدر حدود اختيارات معصومين بوده است.
ثانياً- رويه و سيره معمول در خمس مانند ديگر فرايض شرعيه بر اين بوده كه از شيعيان جمع آورى مىشده و اساس يك تشكيلاتمالى ويژه براى رهبرى مذهبى را تشكيل مىدادهاست. اينروند از اواخر عصر ائمّه معصومين عليهم السلام تا به امروز ادامه داشته، به طوريكههيچ جاى شك وترديدى در وجوب و پايبندى شيعيان به تأديه خمس باقى نمىگذارد، بلكه پرداخت خمس به عنوان يكى ازويژگىهاى شيعيان در طول تاريخ بهشمار مىآيد وبا اين وصف چگونه مىتوان در آن شك كرد؟
به گمان قوى گروهى كه در خمس تشكيك مىكند، همان گروهى است كه در بسيارى از خصوصيات و ويژگيهاى تشيّع هم شك وترديد دارد و سعى مىكند تا اين ويژگيها را كمرنگ نمايد و مىخواهد تشيّع در ديگر گروهها ادغام و هضم شود و از بسيارى از ارزشهاو خصوصيات ومزاياى خود دست بردارد، در حاليكه فكر نمىكند كه عكس آن بايد مورد نظر باشد، زيرا تا زمانيكه ارزشهاى شيعهمفيد ومشروع است چرا اين ويژگيها را بر ساير مذاهب اسلامى تعميم ندهيم؟ چرا نبايد از پيروان ديگر مذاهب اسلامى پيرامون آيهخمس سؤال كنيم و بگوئيم چرابه اين فريضه عمل نمىشود؟ در حاليكه درآمد زياد و ثابتى را براى مبلّغين و دعوتگران وبرنامههاى دينى تأمين مىكند؟ وچرا اينسؤال را از پيروان ديگر فرقاسلامى بويژه روشنفكران آنان درباره مركزيت و نقش اهلبيتعليهم السلام در نظام اعتقادى وفرهنگى وتربيتى امّت، ننمائيم؟ واينكه چگونه اين مركزيت به فراموشى سپرده شد؟ و چرا بسيارى از آنان به فضائل اهل بيت اهمّيت نمىدهند وحتّىهنگام صلوات فرستادن بر پيامبر صلى الله عليه وآله، آل محمّد را حذف مىنمايند و صلوات خود را ناقص مىكنند؟
اگر شرايط سياسى آن زمان اجازه نمىداد كه مسلمانان عشق ومحبّت خود را به آل رسول اللَّه ابراز دارند، چرا امروزه پس از اينكهآن شرايط از ميان رفته، دوستدارى و محبّت خود را به اهل بيتعليهم السلام ابراز نمىكنند؟ و فرزندان خود را با فضايل آنان آشنانمىسازند، در حاليكه
علماى بزرگ اسلام از همه مذاهب اسلامى در نوشتههاى خود بر ضرورت محبّت اهلبيتعليهم السلام تأكيد كرده وحتّى آن را بعنوان يكى از پايههاى دين محسوب مىنمايند؟
از افرادى كه خواستار وحدت ميان مذاهب اسلامى و ادغام آنان به همديگر هستند مىخواهيم تا به ويژگيها و خصوصيات شرعىو عمومى تشيّع و شيعه اهتمام ورزند و كوشش نمايند تا اين ويژگيها را به ديگران ابلاغ كنند. و اللَّه المستعان.
نقش خُمس در موجوديت مذهبى
با بررسى تاريخ موجوديت مذهبى تشيّع در طول چهارده قرن گذشته، باور واعتقاد ما نسبت به حكمت و فلسفه تشريع خمسبيشتر مىگردد، زيرا خمس نقش اساسى در ساختن كيان دينى تشيّع ايفا نمود، به گونهاى كه بعنوان اساس وپايه آن درآمد و اگر ايناصل وجود نمىداشت، شايد اين موجوديت، متزلزل ومورد مخاطره قرار مىگرفت.
حوزههاى علميّه كه همواره مشعل فروزان هدايت، و سمبل استقلال و سنگر دفاع از ارزشهاى الهى بوده و هست، از راه نظامپرداخت حقوق شرعى مخصوصاً خمس پابرجا و استوار ماندهاند.
درست است كه اساس استقلال علما، و راز قدرت موجوديت دينى تشيّع، داشتن روح شهادتطلبى است كه علماء ما ازاهلبيتعليهم السلام به ارث بردهاند، كه همواره مىفرمودند:
«القتل لنا عادة وكرامتنا من اللَّه الشهادة
» «كشته شدن براى ما يك سُنّتاست و عزّت ما از سوى خدا شهادت است.» و از همين رو كشتار و ظلم طاغوتيان عليه آنان هيچ تأثيرى نگذاشت بلكه هميشهعاشق پيوستن به كاروان شهداى پيشين خود، بودند. دليل اين مدّعا فهرست بلند شهداء از علماء بزرگ دين از دوران اوّل ظهور اسلام تاامروز است. همه اين موارد درست است، ولى استقلال مالى آنان بر خمس استوار بود. پس علماى تشيّع توانستند با خون خود وآمادگى براى شهادت در راه خدا در برابر فشار و اختناق طاغوتيان حاكم و صاحبان قدرت ايستادگى كنند، و به واسطه خمس در برابرفريبكاريها و تطميع صاحبان ثروت مقاومت نمايند.
كسانى كه خُمس مىدهند بايد بدانند اين بخشش (خمس)، بهاى برافراشته ماندن پرچم اهلبيتعليهم السلام و بهاى بقاىحوزههاى علميّه، با اثرات و بركات غير قابل شمارش آن است بلكه بهاى استقلال خود پرداخت كنندگان خمس و بهاى عزّت وسربلندى خود آنان است.
امّا آنان كه در اعطاى خمس كوتاهى مىكنند نيز بايد بدانند كه نه فقط گناهى در حق تأديه حقوق خدا و حق سادات از خاندانرسول اللَّه مرتكب شدهاند، بلكه به ارزشهايى كه به آن اعتقاد دارند، نيز توهين كردهاند و- دانسته يا ندانسته- در نابود كردننشانههاى دين و انتشار
فساد در امّت سهيم شدهاند.
زيرا، امروز ما با تهاجم فرهنگى وقيحانهاى كه هدف آن نابودى مظاهر دين وبه فساد كشاندن ارزشهاى جامعه، و دور كردنجوانان از آن مىباشد، روبرو هستيم، آيا نمىبينيد چگونه دشمناناز دريچه كانالهاى ماهوارهاى تلويزيونى و از راه شبكه اطلاعرسانى «اينترنت» و از راه اشاعه فيلمهاى مستهجن و مبتذل وخطرناكتر از آن از راه توزيع مواد مخدّر بمنظور به فساد كشيدن جوانان، شروع به كار كرده و در درون خانه ما نفوذ كردهاند؟ اگر بهطور مجدّانه در راه اشاعه فرهنگ دينى و كمك به مُبلّغين و حوزههاى علميّه تلاش نكنيم، تند بادهاى فساد و طوفانهاى شهوات، بهسرعت دين و فرزندان و تمامى ارزشهاى ما را نابود خواهد كرد.
مردم بايد در تأديه حقوق خدا طبق اوامر پروردگار سبحان اهتمام ورزند و خداوند يار و ياور ما خواهد بود.
موارد وجوب خمس
خُمس در هفت چيز واجب است:
1- غنايم جنگى.
2- معادن.
3- گنج.
4- آنچه از غوّاصى در درياها بدست مىآيد.
5- مال حلال مخلوط با حرام.
6- زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد.
7- درآمد كسب و كار.
اوّل: غنايم جنگى:
1- غنايم جنگى به آنچه پس از پايان جنگ، به ارتش پيروزمند، مىرسد گفته مىشود، مانند سلاح، تجهيزات، جنگافزار، پادگانها و شايد دژهاى جنگى مانند قلعه خيبر كه به همه آنها خمس تعلّق مىگيرد. ولى زمينهايى كه مالكيّت آن پس از فتح به همهمسلمانان باز مىگردد[1]، اقرب اين است كه خمس ندارد زيرا عرفاً جزء غنايم جنگى نمىباشد.
2- ميان غنايمى كه در صحنه جنگ بوده و ارتش اسلام بر آن چيره شده است، و آنچه در
[1]اصطلاحاً به اين زمينها «المفتوحة عنوة» گفته مىشود، يعنى زمينهايى كه به وسيله جنگ و زور به دست مسلمانان افتاده است.
صحنه جنگ نبوده و پس از فتح در دستمسلمانان قرار گرفته مانند: اسلحه، مهمات، انبارهاى خواربار، و پادگانها و مراكز نظامى پشت جبهه جنگ، تفاوتى وجودندارد.
3- اگر سپاهى از نيروهاى مسلّح اسلامى در سرزمين دشمن پيشروى كنند وبعنوان فديه از آنان مالى بگيرند و يا رهبران مسلمانان بادشمن در مقابل پول يا كالاهايى مصالحه كنند، حكم آنبه عنوان و نامى كه بر آن اطلاق مىشود باز مىگردد، اگر بنام غنايم جنگى شناخته شود (بعنوان امور مربوط به جنگ) خمس درا ن واجب مىشود و در غير اينصورت خمس به آن تعلّق نمىگيرد.
4- شرط صدق غنيمت اين است كه جنگ به نام اسلام صورت گرفته باشد، ولى اگر گروهى مُسلّح با يورش عليه دشمنان بدون اذنامام يا رهبرى كه بنام اسلام حكومت مىكند، اشيايى رابه غنيمت بگيرد، غنيمت بشمار نمىآيد و بايد به امام بازگردانده شود.
و لذا فقها شرط كردهاند كه جنگ بايد با اذن امام يا نائب او باشد و دراين خصوص احكام زيادى وجود دارد كه در باب جهاد ذكرشده است از جمله اينكه با چه گروهى از كفّار و مشركين وكسانى كه حكم آنان را دارند، جنگ جايز است ونحوه حلّيت اموال آنانچگونه است؟ آنچه در اين جا بايد خاطرنشان گردد اين است كه هر مالى كه غنيمت بر آن صدق مىكند، خمس آن بايد پرداخت شود.
مواردى كه از غنيمت استثنا شده است:
1- غنايم، پس از كسر مخارجى كه براى جمعآورى، نگهدارى و نقل و انتقال به پشت جبهه مصرف شده، محاسبه مىشود.
2- آنچه را امام يا فرمانده جنگ بر اساس مصالحى، براى برخى از جنگاوران مقرّر مىنمايد، از شمول غنايم خارج مىباشد.
3- اشياء و دستگاههاى ويژه كه معمولًا مخصوص رهبران است، مخصوص امام مىباشد وهمچنين آنچه امام از جنگ افزارها وكالاها بر مىگزيند، از غنايم جدا مىشود.
4- اموال مقتول از كفّار كه در هنگام جنگ همراه او بوده مانند: سلاح، لوازم شخصى ولباس، و در اصطلاح «سَلَب» ناميده مىشود، به قاتل او تعلّق مىگيرد بنابر احوط بايد خمس آن را بدهد و براى او حلال و گواراست.
دوّم- معادن:
1- معدن، به محل و سرچشمه كانيهايى مانند طلا و غيره گفته مىشود، ولى عُرف محدوده
اين تعريف را وسيعتر كرده وهرچهرا كه از زمين استخراج گردد ومنفعت خاصّى داشته باشد، معدن مىگويند مانند: طلا، نقره، سرب، مس، آهن، ياقوت، زبرجدوديگر سنگهاى قيمتى، وهمچنين معادن مايع مانند: نفت، گاز، گوگرد و معادن ديگر مانند: نوره، سرمه، نمك، گچ، سنگآسياب وسنگهاى زينتى و هر آنچه از دل زمين استخراج شده و ارزش مالى و نفع زيادى داشته باشد.
2- اگر عرف، شىء استخراج شده را معدن قلمداد نكند، خُمس ندارد.
3- شرط وجوب خمس در معادن اين است كه ارزش آن پس از كسر مخارج استخراج وپالايش، به بيست دينار شرعى برسد.
4- زمينى كه معادن از آن استخراج مىگردد، فرق ندارد كه در مالكيّت كسى باشد يا مباح، ودر نحوه استخراج آن كه از عمق زمينباشد يا از لايههاى فوقانى آن، نيز تفاوتى ندارد. امّا معدنى كه در عمق درياهاست مانند چاههاى نفت و گاز در دريا، بايد ديده شودكه مشمول عنوان «معدن» است يا «غواصى» و هر عنوانى كه به طور غالب براى آن به كار برده شود، از نظرحكم به همان عنوان ملحق مىشود.
احكام معدن
1- كودك نابالغ و ديوانه- و همانند آنها- چنانچه معدنى را استخراج نمايند يا سرپرستان آنان به حساب آنان استخراج كنند، بنابراقرب خمس واجب مىگردد و ولىّ به نيابت از آنان بايد اين فريضه را انجام دهد، ولى در مورد كافر ترديد وجود دارد، و احوط آناست كه از وى خمس اخذ شود ولى اگر كافر مسلمان شود، خمس گذشته از او اخذ نمىگردد به جهت قاعده (الاسلام يجبّ ما قبله/ اسلام گذشته شخص را ناديده مىگيرد).
2- اگر معدن در نوبتهاى نزديك به هم استخراج گردد بايد براى تعيين حدّ نصاب، همه آنها با هم مورد محاسبه قرار گيرد.
ولى اگر چنين باشد كه معدنى را استخراج و درآمد حاصله آن را صرف زندگى خود كند، سپس بار ديگر اقدام به استخراج نمايد، در هر بار بايد حد نصاب را جداگانه محاسبه كند.
3- اگر گروهى معدنى را مشتركاً استخراج كنند، بايد سهم هر يك جداگانه مورد محاسبه قرار گيرد كه اگر به حد نصاب رسيد، خُمس آن را پرداخت كند.
4- اگر معدن استخراج شده متعدّد باشد، حدّ نصاب هر معدن به طور جداگانه محاسبه مىگردد. مگر اينكه همه اين معادن ازيك جنس باشد، يا اينكه از يك محل استخراج شده باشد به طوريكه در عرف استخراج واحد يا معدن واحد خوانده شود كه دراينصورت نصاب