بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 53

آب مشكوك‌

در صورت شك در وضيعت فعلى آب، چنانچه حالت سابقه يقينى داشته باشد، ملاك‌همان حالت سابقه است. مثلًا اگر در آبى شك كنيم كه آيا كُرّ است يا آب قليل، مطلق است يامضاف، پاك است يا نجس، ملك كسى ديگر است يامباح، چنانچه حالت سابقه آن را بدانيم (مثل اينكه بدانيم كه كُرّ بوده است)، همان حالت سابقه معلوم را استصحاب‌مى‌كنيم و حكم مى‌كنيم كه‌اين آب همچنان كُرّ است تا زمانى كه بفهميم آن حالت سابقه از بين رفته و حالت جديدعارض شده است زيرا چنانكه در روايات آمده است يقين با شك، نقض نمى‌شود ولى با يقين‌ديگر نقض مى‌گردد.

فروع اين مسأله بشرح ذيل بيان مى‌شود:

1- آب پاك است تا يقين پيدا كنى كه نجس شده است و اگر يقين پيدا كردى كه نجس‌است، سپس شك كردى كه پاك شده است يا نه، به همان يقين قبلى خود مبتنى بر نجاست آن‌عمل كن.

2- آب در طبيعت و ماهيّت خود مطلق است و اگر يقين پيدا كردى كه مضاف شده است، سپس شك نمودى كه آيا همچنان مضاف است يا به طبيعت اوّليه خود بازگشته و مطلق شده‌است، به يقين سابق خود عمل كن و آن را همچنان مضاف بدان.

3- اگر بدانى كه آب، مال كسى ديگر است، استعمال آن بدون اجازه مالك جايز نيست. امّا اگر ندانى كه مال كسى ديگر است يا نه، اصل اباحه آن مى‌باشد تا زمانى كه يقين پيدا كنى‌كه ملك كسى ديگر است.

4- اگر با مايعى برخورد كردى و نمى‌دانى كه آيا آب است يا نه، استعمال آن در برطرف‌كردن نجاست يا وضو و غسل كردن جايز نيست تا زمانى كه علم پيدا كنى كه آب است.

احكام شك در شبهه محصوره و غير محصوره‌

گاهى نجس، يك چيز مشخّص و معيّن است (مثل اينكه مى‌دانيم اين مايع، خون‌است) دراين صورت واجب است از آن اجتناب شود امّا گاهى نجس يكى از دو چيز است‌و نمى‌دانيم كه دقيقاًكدام يك است (مثل اينكه نجاست در يكى از دو ظرف افتاده باشد يا يك نقطه از مكانى‌نجس شده باشد) اين مورد در اصطلاح «شبهه محصوره» ناميده مى‌شود يعنى‌شبهه به گونه‌اى است كه اطراف شك، محدود و معيّن مى‌باشد، دراين صورت نيز بايد ازهردو يا چند طرف شبهه اجتناب و پرهيز شود.

امّا اگر «شبهه غير محصوره» باشد يعنى اطراف شك و شبهه بگونه‌اى زيادومتعدّد باشد


صفحه 54

كه احتمال برخورد هريك از آنها با نجس بسيار اندك شود، دراين صورت جايز است كه ازبرخى از اطراف شبهه استفاده كند مثلًا اگر بدانيم كه نقطه كوچكى از يك باغ بزرگ نجس شده‌است‌آيا بايد از همه باغ اجتناب كرد؟ هرگز، زيرا اطراف شبهه، غير محصوره و نامحدود است‌و احتمال برخورد با نجس بسيار اندك است كه عقلا به آن اعتنا نمى‌ورزند.

همچنين‌است‌اگر يكى‌از دوطرف شبهه دوراز دسترس شما بوده ومورد استفاده شمانمى‌باشد، مثل اينكه بدانى نجاست يا به لباس شما برخورد كرده يا به لباس يكى از عابرين درمسير راه، به اين شك نبايد اعتنا نمايى زيرا آن لباس ديگر اصلًا ارتباطى با شما و اهمّيتى براى شما ندارد.

همچنين اگر بدانى كه اين ظرف نجس است يا آن ظرفى كه قبلًا آب آن ريخته است، واجب‌نيست از اين ظرف اجتناب كنى زيرا آب ظرف قبلى به طور كلّى از بين رفته و از محل ابتلاى‌شما خارج شده است.

بدين ترتيب اجتناب‌از دو يا چند طرف شبهه در صورتى واجب‌است كه دو شرط موجودباشد:

الف- شبهه در يك دايره محدود باشد كه «شبهه محصوره» ناميده مى‌شود.

ب- اطراف شبهه مورد «ابتلا» و نياز شما باشد. اگر اين دو شرط موجود نباشداجتناب كردن از اطراف شبهه واجب نيست.

فروع اين مسأله بشرح ذيل بيان مى‌شود:

1- بنابر احتياط در صورتيكه شرايط ياد شده وجود نداشته باشد، مى‌توان تنها از بعضى ازاطراف شبهه استفاده كرد نه از همه اطراف.

2- اگر كسى آبى كه محكوم به پاك بودن و مباح بودن است نيابد، بايد تيمّم كند و با تيمّم‌نماز بخواند.

3- اگر بدانيم كه گوشه نامعلومى از فرش نجس است بنابر احتياط هر چيزى كه با رطوبت‌به هر جاى فرش برخورد كند، بايد تطهير شود و همچنين اگر بدانيم كه يكى از دو ظرف نجس‌است، بنابر احوط از هر چيزى كه با يكى از آن دو با رطوبت برخورد كند بايد اجتناب گردد.

4- اگر در يكى از دو ظرف، نجاست بيفتد امّا معلوم نباشد كه كدام يك است، ازهيچكدام نبايد وضو گرفته شود بلكه اگر آب ديگر نيابد، بايد تيمّم كند و اوْلى اين است كه به‌تبعيّت‌از حديث منقول، آب هر دو را بريزد.

همچنين اگر بداند كه يكى از دو ظرف يا يكى از دو مكان، غصبى يا نجس است، نبايد ازهيچ كدام استفاده كند.

5- اگر بداند كه آب يكى‌از دوظرف، مضاف‌است، بايد با آب هردوظرف وضوبگيردوهمچنين است اگر بيش از دو ظرف باشد در صورتيكه موجب حرج و دشوارى نشود و گرنه‌بايد تيمّم كند.


صفحه 55

حكم نيم خورده انسان و حيوان‌

تعريف سُؤر

سؤر نيمخورده يا باقيمانده آب يا غذايى است كه انسان يا حيوان از آن نوشيده يا خورده‌است. سؤر يا نيم خورده به پاك و نجس تقسيم مى‌شود و سؤر پاك از جهت استفاده آن درخوردن ونوشيدن و طهارت به سه قسم مكروه، مستحب و مباح تقسيم مى‌گردد:

فروع مسأله به شرح زير است:

1- سؤر نجس، نيم خورده نجس‌العين است مانند سگ و خوك و كافر يا نيم خورده كسى‌كه در اثر تماس با نجاست، نجس است مانند كسى كه بر لبان او خون يا شراب ديده مى‌شود.

2- نيم خورده مكروه، نيم خورده حيوان حرام گوشت است غير از گربه. برخى گفته‌اندنيم خورده حيوانى كه معمولًا، گوشتش خورده نمى‌شود مانند الاغ و استرو اسب نيز مكروه‌است. واين‌سخن نيكويى‌است. وهمچنين نيم‌خورده زنى‌كه در حال حيض‌است نيزمكروه‌است وهمچنين بنابه نظر برخى‌از فقها نيم‌خورده هر كسى كه‌از نجاسات پرهيز نداردنيزمكروه مى‌باشد.

3- نيم خورده مستحب، سؤر شخص مؤمن است كه متبرّك است و طبق گفته امام‌صادق‌عليه السلام از هفتاد درد شفا مى‌بخشد.[1]

4- سؤر مباح، ما سواى اقسام ياد شده مى‌باشد مانند سؤر پرندگان، گوسفند وشتر.

دوّم- زمين‌

خداوند زمين را پاك كننده قرار داده است. پس زمين، كف پا، ته كفش و لاستيكهاى ماشين را در چارچوب شرايط خاصّى پاك مى‌كند.

جزئيات مسأله بدين شرح است:

1- فرق نيست كه زمين از خاك باشد يا شن يا سنگ امّا آسفالت، سيمان، چوب وهمچنين فرش، حصير و گياه پاك كننده نيستند.

2- شرط پاك شدن اين است كه زمين پاك و خشك باشد. رطوبت اندك اشكال نداردامّا زمينى كه رطوبت زياد داشته باشد، بنابر احتياط پاك كننده نيست.

[1]از حضرت صادق‌عليه السلام روايت شده است كه فرمود:

«فِي سُؤْرِ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعِينَ داءٍ».

(وسائل الشيعه، ج 17، باب 18، أبواب الأشربة المباحة، حديث 1


صفحه 56

3- اشياى يادشده در صورتى پاك مى‌شود كه- پس از برطرف شدن آثار ظاهرى نجاست‌روى زمين راه رفته شود يا آنها را بر روى زمين بكشند. و اقوى اين است كه صرف تماس بازمين‌يا كشيدن خاك و سنگ بر روى محل نجس، كفايت نمى‌كند.

4- در اثر راه رفتن بر روى زمين، لاستيكهاى ماشين، نوك عصا، دستان طفلى كه بر روى‌زمين مى‌خزد، جوراب، نعل اسب و مانند آن پاك مى‌شود.

5- زمين چيزهايى را پاك مى‌كند كه در حال راه رفتن با زمين تماس يافته يا خاك رالمس كرده باشد. پس فرورفتگى كف پا و ما بين انگشتان را در صورتى پاك مى‌كند كه با خاك‌تماس پيداكرده باشد و گرنه پاك نمى‌گردد امّا داخل كفش و روى پاها يا انگشتان (درصورتيكه‌بر روى پاشنه پا راه برود) و پاشنه پا را (در صورتيكه با انگشتان خود راه‌برود) پاك نمى‌گرداند چون تماس با زمين حاصل نشده است.

6- در نجاستى كه به وسيله زمين پاك مى‌شود، فرقى نيست كه منبع آن نجاست خود زمين‌باشد يا غير آن. پس اگر پاهايت خونين شد و با آن بر روى زمين پاك راه رفتى و نجاست و آثارآن برطرف شد، پاهايت پاك شده است.

سوم- آفتاب‌

هر چيزى كه خورشيد بر آن بتابد و آن را از نجاست خشك گرداند، مثل زمين، ساختمان، درب و پنجره‌هاى ساختمان و مانند آن پاك مى‌شود به شرطى كه عين نجاست وآثار ظاهرى آن برطرف شود.

فروع اين حكم شرعى را در سطور ذيل مورد اشاره قرار مى‌دهيم:

1- فقها (رضوان اللَّه تعالى عليهم) از حكم فوق، اشياى منقول از قبيل ظرفهاى‌غير ثابت، لباس و فرش- غير از حصير و بوريا- را استثنا كرده‌اند و عمل به اين قول موافق‌احتياط مى‌باشد. برخى هم شرط كرده‌اند كه جسم نجس شده بايد قبل‌از تابيدن آفتاب، مرطوب باشد. اين هم موافق‌احتياط است اگرچه آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود عدم ضرورت اين شرط است.

2- بايد تابيدن آفتاب به طور مستقيم صورت بگيرد. پس اگر خورشيد بر چيزى مجاورنجس بتابد و يا به وسيله آيينه و از پشت شيشه يا ابر بتابد يا باد شديد آن را خشك گرداند نه‌خورشيد، آن چيز پاك نمى‌شود.

3- مطابق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود، خرمنگاه، محل انبار هيزم، قطعات آهن، ماشينها، قطارها، كشتى‌ها و آنچه در مخزنها و انبارهاى سر گشوده وجود دارد مانند چوب و


صفحه 57

امثال آن، با تابيدن خورشيد پاك مى‌شود.

چهارم- تحوّل و انقلاب‌

1- اگر عين نجاست يا چيز نجس استحاله شود بگونه‌اى كه كاملًا به چيز ديگر تبديل‌گردد، پاك مى‌شود مثل اينكه مدفوع انسان يا مردار يا خون، تبديل به خاك شود يا بسوزد وخاكستر گردد و حتّى اگر چوب نجس، به طور كامل ذغال شود پاك مى‌شود. البتّه در مورداخير بايد احتياط كرد.

2- اگر ادرار تبديل به بخار شود، بخار پاك است و اگر دوباره به طبيعت اوّلى خودبازگردانده شود، دوباره نجس خواهد بود، امّا اگر بخار تبديل به ماده مايعى شود و به طبيعت‌اوّليه برنگردد، بگونه‌اى كه به آن ادرار گفته نشود، نجس نيست.

3- تغيير برخى از صفات ثانويه كه دلالت بر تحوّل طبيعت و حقيقت شى‌ء ندارد، درتحقّق استحاله كفايت نمى‌كند. به طور مثال اگر گوشت نجس، پخته شود يا آرد نجس، خميرگردد يا از آن نان پخته شود، همچنان نجس مى‌باشد وهمچنين اگر از شير نجس، ماست ياپنير و مانند آن ساخته شود، يا آجر و سفالى كه از گِل نجس ساخته شود، همگى نجس‌هستند.

4- اگر شراب به سركه منقلب شود، از حرام به حلال تبديل شده است و دراين حكم فرقى‌نيست كه اين انقلاب به طور خود بخودى صورت بگيرد، يا به واسطه عملى مانند ريختن‌سركه‌يا نمك در شراب. و اگر قطره‌اى شراب در ظرف بزرگ سركه بريزد و به سركه استحاله شود، آن قطره شراب پاك شده و سركه هم نجس نمى‌شود. امّا اگر چنين فرض شود كه آن قطره به‌حال خود باقى مانده باشد، سركه هم نجس مى‌شود و چنانكه در صورت استحاله، شراب پاك‌مى‌شود، ظرف آن وآنچه در آن بوده هم پاك مى‌شود.

5- اگر از آب انگور كه بر اثر جوش دادن نجس شده، دوسوم آن كم شود پاك مى‌شود وتشخيص دوسوم هم با مساحت و هم با پيمانه و هم با وزن كردن ميسّر است و چنانكه خودآب انگورپاك مى‌شود، ظرف و توابع آن نيز پاك مى‌گردد ومانند آب انگور است، آبى كه از كشمش‌گرفته شده باشد. امّا آنچه از خرما گرفته مى‌شود اين حكم را ندارد.

6- اگر آب نجس به درخت انتقال پيدا كند يا خون نجس به پشه منتقل شود به‌گونه‌اى كه‌خون پشه محسوب گردد، پاك مى‌شود امّا خونى را كه زالو از رگهاى انسان مى‌مكد و يا حشره‌مشابه ديگر، چون از نظر عرف خون زالو به آن گفته نمى‌شود و مى‌گويند خون انسان است، نجس مى‌باشد و به صرف انتقال پاك نمى‌گردد.


صفحه 58

پنجم- اسلام‌

1- اگر كافر مسلمان شود، خود او و رطوبتهاى متّصل به او و توابع بدن او پاك مى‌شود امّالباس او كه با لمس خود او يا با نجاست ديگر نجس شده است اقوى اين است كه بايد ازا ن‌اجتناب شودو آن را تطهير نمود و همچنين مرتدّ ملّى‌[1]بعداز توبه پاك مى‌شود امّا مرتدّ فطرى‌[2]اگر توبه‌اش‌قبول شود، بعداز توبه پاك مى‌شود.

2- در مسلمان شدن كافر اظهار شهادتين يعنى گفتن: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ، وَأَشْهَدُ أَنَ‌مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» كفايت مى‌كند.

3- فرزند مسلمان تابع خود اوست و همچنين طفلى كه به سبب اسارت به مسلمان ملحق‌مى‌شود، امّا طفلى از كفّار كه مسلمان او را به فرزند خواندگى گرفته است، اشكال دارد اگرچه‌اظهر پاك بودن او است و همچنين كودك مميّزى كه با آگاهى به اسلام ايمان آورده و به‌مسلمانان پيوسته است نيز پاك مى‌باشد.

4- فقهاقدس سرهم گفته‌اند: كودك تابع شريف‌ترين والدين خود مى‌باشد، پس اگر مادر يامادربزرگ او مسلمان شود، كودك تابع او محسوب مى‌شود، همانطور كه اگر پدر يا جدّ اومسلمان شود، زيرا اسلام بالاتر از هر چيز است و هيچ چيزى بر اسلام برترى ندارد.

ششم- ساير مطهّرات‌

از اقسام مطهّرات چند چيز ديگر باقى مانده است كه عبارتنداز:

- برطرف شدن عين نجاست از ظاهر و باطن حيوان و باطن انسان.

- استبراى حيوان نجاستخوار.

- غايب شدن مسلمان و بازگشت او.

شرايط و احكام هر يك از اين سه قسم بيان مى‌شود:

1- اگر عين نجاست از بدن حيوان برطرف شود، ظاهر اين است كه پاك مى‌شود به طورمثال اگر خون از منقار پرنده يا دهن گربه و مانند آن برطرف شود، پاك مى‌شود و همين حكم‌در مورد باطن و درون حيوان نيز جارى است.

[1]مرتدّ ملّى كسى است كه پدر و مادرش كافر بوده و او اسلام آورده و سپس مرتدّ شده است.

[2]مرتدّ فطرى كسى است كه پدر و مادر او يا يكى از آن دو مسلمان بوده و او بعداً مرتدّ شده است.


صفحه 59

2- اگر عين نجاست، از درون انسان برطرف شود يا آن را برطرف كند پاك مى‌شود. پس‌اگر انسان غذاى نجس يا خون را از دهن خود دور بريزد، درون دهن او پاك مى‌گردد. باطن ودرون انسان عبارت است از هر آنچه كه مژگان و لبان انسان و مانند آن بر آن فروبسته مى‌شود.

3- حيوان حلال گوشتى كه به خوردن مدفوع انسان عادت پيدا كرده و گوشت آن با نجاست‌رشد كرده و بوى بد در عروق آن ظاهر گشته است، از نظر اهل لغت «جلّال» يا «نجاستخوار» ناميده مى‌شود و از نظر شرع حرام و نجس است و پاك شدن وحلّيت آن به «استبراء» بستگى دارد. استبراء آن است كه تا مدّتى كه بعداز آن مدّت‌ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند.

4- بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را بيست روز (سى روز هم گفته شده كه‌اوْلى همين است)، گوسفند را ده روز، مرغابى را پنج روز (و بهتر هفت روزاست) و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنهابدهند.

البتّه آنچه گفته شد در صورتى است كه در مدّتهاى تعيين شده، نجاستخوار بودن آنها از بين‌برود، امّا اگر همچنان نجاستخوار گفته مى‌شوند بايد استبراء تا آن مدّت ادامه يابد كه ديگرنجاستخوار گفته نشود و اين حالت از بين برود.

5- عمل مسلمان از نظر عقلا موجب مى‌شود كه انسان به صحّت شرعى آن اطمينان پيدا كندوسيره متشرعه‌[1]نيز بر همين جارى بوده است. بنابراين اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزديگرى مانند ظرف و فرش كه در اختيار اوست، نجس شود وآن مسلمان غائب گردد و سپس‌برگردددر حاليكه عين نجاست و آثار آن برطرف شده باشد، به پاكى او و پاكى لباس و ساير وسايل اوحكم مى‌شود. امّا اگر بدانيم كه او نجاست بدن يا لباسش را اصلًا نمى‌دانسته يا يقين پيدا كنيم‌كه او نسبت به نجاست و طهارت در همه اشيا يا در خصوص اين چيز خاص، بى‌مبالات‌وبى‌باك است، حكم به پاكى آن نمى‌شود و همچنين است اگر بدانيم كه او در مدّت غيبت خود به هر دليلى‌قدرت بر تطهير و پاك كردن آن چيز نجس نداشته است.

6- اگر مقدار اندكى خون در ديگ جوشان بيفتد، آنچه در ديگ است نجس نمى‌شود زيراطبق روايت، آتش، آن را خورده و از بين برده است و احوط است كه آن را به زمين بريزد. امّااگر قطره‌اى شراب يا ادرار و مانند آن بريزد، آنچه را كه در داخل ديگ است، نجس مى‌گرداندو بايد دور ريخته شود.

7- اگر خون منجمد و لخته شده بر روى دست يا هر عضو ديگر، كاملًا به‌ماده‌اى ديگرمانند

[1]سيره متشرعه يعنى: روش و فتار دين‌داران.


صفحه 60

زخم خشك يا پوست تبديل شود، پاك مى‌شود و آن عضوى كه نجس شده نيز پاك‌مى‌گردد.

8- اگر سنگ آلوده به نجاست را روى آتش بگذارند و نجاست بسوزد و هيچ اثرى از آن باقى‌نماند اقرب اين است كه پاك مى‌شود و همين حكم در اشياى ديگر نيز جارى است و احتياط آن‌است كه آن را بشويند.

9- خاك قبرستانهاى كفّار پاك است حتّى اگر يقين داشته باشيم كه گاهى در اثر تماس‌با نجس، نجس شده است يا خود نجس بعداز برطرف شدن نجاست آن، به خاك قبر تبديل‌شده يعنى جزء خاك شده است.

10- اگر از نظر علمى ثابت شود كه نجس به چيز ديگرى تبديل شده، آن شيئ پاك است‌وهمچنين اگر ثابت شود كه نجس، به هر ترتيبى، از بين رفته و هيچ اثرى از نجاست باقى‌نمانده‌است، پاك شده‌است. البتّه دراين مورد نبايداحتياط ترك شود.

11- مستحبّ است آنچه ادرار اسب و استر و الاغ به آن رسيده، شسته شود و همچنين آن‌چيزى كه موش بر روى آن راه رفته و اثرى از آن باقى مانده باشد امّا اگر با موش مرده و بارطوبت مسرى تماس پيدا كرده باشد، نجس است.

12- مستحبّ است بر چيز خشكى كه با سگ و خوك و كافر تماس پيدا كرده، آب پاشيده‌شود، و همچنين هر چيزى كه با عرق جنب از حلال تماس يافته است و هر چيزى كه شك‌داشته باشيم كه با ادرار اسب و الاغ و استر برخورد كرده باشد وهر چيزى كه موش بر آن راه‌رفته ورطوبت داشته امّا اثرى از آن باقى نمانده باشد وهر چيزى كه شك كنيم كه با ادرار وخون و منى تماس يافته و يا با ماده زرد رنگى كه از مقعد شخص مبتلا به زخم بواسير خارج‌مى‌شود و نمى‌داند كه آن چيست.

همچنين مستحبّ است كه بر معابد اهل كتاب، قبل‌از آنكه در آنجا نماز خوانده شود، آب پاشيده شود.

13- مستحبّ است بعداز مصافحه با ناصبى در صورتيكه رطوبت مسرى نداشته باشد، دستهارا بشويد و اگر بدون رطوبت با كافر مصافحه كند يا سگ وخوك را لمس نمايد، مستحبّ‌است كه دست را بر ديوار يا روى خاك بكشد وهمچنين است- بنابر فتواى جمعى از فقها- اگرروباه وخرگوش را لمس كند.

14- مخرج مدفوع بعداز استفاده از سنگ استنجا، محكوم به طهارت است كه تفصيل آن‌در آينده بيان مى‌شود.