بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 543

شرايط استطاعت چنين بود، و اينك شمارى از مسائل مورد نياز دراين باب:

اوّل- واجب نيست شخص براى فراهم كردن استطاعت مالى تلاش زياد به كار بندد يا به گرفتن قرض تن در دهد، ولى اگر چنين‌كرد و مى‌توانست پس از بازگشت بدون مشكل قرض خود را بپردازد بعيد نيست كه حجّ بر او واجب گردد و از حِجّة الاسلام كفايت‌كند.

دوّم- مقروضى كه پس از اداى قرض- اگر زمان اداى قرض فرارسيده باشد- ديگر پولى جهت حجّ برايش نمى‌ماند بايد قرضش رابپردازد. امّا اگر فرصت داشته باشد و بتواند در وقت ديگرى قرض خود را بپردازد، يا طلبكار پول خود را از او طلب نكند، يا پس ازاداى قرض، توانايى مالى حجّ رفتن را نيز داشته باشد، حجّ بر او واجب مى‌شود.

سوّم- كسى كه حقوقى مالى بر عهده دارد بايد آنها را بپردازد و سپس ببيند آيا باقيمانده آن براى هزينه‌هاى حجّ بر حسب شرايطكافى است تا حجّ بر او واجب شود، يا خير، كه دراين صورت حجّ بر او واجب نمى‌شود.

چهارم- اگر چيزى در اختيار داشته باشد كه بتواند آن را، به خاطر فراهم كردن هزينه حجّ، بفروشد به گونه‌اى كه بر زندگيش اثرننهد، بر او واجب است كه آن را به فروش برساند و بهايش را هزينه حجّ كند.

پنجم- اگر هزينه‌هاى حجّ فزونى يابد، ملاك در استطاعت توانايى شخص است در پرداختن هزينه‌هاى فعلى حجّ بدون هيچ گونه‌سختى و مشقّت (عُسر و حرج) يا زيان قابل توجّه.

ششم- مسؤولان كاروانها، روحانيّون، پزشكان، كارگران و ديگرانى كه معمولًا حجّاج را همراهى مى‌كنند در صورتى كه‌حاجيان هزينه سفر ايشان را عهده‌دار شوند و آنها نيز به همراهى حاجيان راضى گردند حجّ بر ايشان واجب مى‌گردد البتّه مشروط برآن كه ساير شرايط استطاعت نيز در آنها گردآيد.

هفتم- كسى كه استطاعت مى‌يابد نبايد استطاعت خويش را از ميان ببرد چنانكه اموال خود را به كسانى هديه كند كه ديگر نتوانداز ايشان باز ستاند همچون پدر يا مادر، و اگر چنين كرد حجّ از او ساقط نمى‌گردد.

هشتم- كسى كه نياز مبرم به ازدواج دارد و پول او تنها براى حجّ يا ازدواج كافى است، براى او جايز است ازدواج را بر حجّ مقدّم‌دارد. مفهوم نياز مبرم آن است كه كسى از آن بهراسد كه اگر ازدواج نكند به حرام مى‌افتد يا بيمار مى‌گردد يا گرفتار مشكل (حرج) مى‌شود.

نهم- كسى كه هزينه حجّ به او پرداخت شود و شرط گردد كه با آن به حجّ رود و او از پذيرش اين مال به دشوارى و حرج نيفتدواجب است آن را بپذيرد و حجّ گزارد.

دهم- حجّ بر كسى واجب مى‌گردد كه بتواند بدون دشوارى و حرج به مناسك حجّ همچون‌


صفحه 544

سفر و جز آن اقدام كند. پس بيمارى كه‌نمى‌تواند به زيارت بيت اللَّه الحرام برود، يا اين كار براى او بسى دشوار باشد حجّ از او ساقط مى‌گردد، اگر چه ساير شرايط وجوب‌حجّ را نيز داشته باشد، پس بايد بهبودى را انتظار كشد تا به حجّ رود، امّا اگر بيمارى او چنان مزمن باشد كه اميدى‌به بهبودى نرود بايد نايب بگيرد، و احوط آن است كه نايب او از كسانى باشد كه براى نخستين بار به حجّ مى‌رود.

يازدهم- اگر كسى شرايط استطاعت را يافت ولى براى رسيدن به حجّ وقت بر او تنگ باشد بايد به انتظار سال آينده بنشيند، پس‌اگر شرايط استطاعت تغيير نيافت به حجّ برود.

دوازدهم- اگر به هنگام داشتن استطاعت از رفتن به مكّه سرباز زند تا آن كه زمان حجّ از ميان برود، بايد در سالهاى بعد به حجّ‌برود گرچه شرايط استطاعت را نيابد زيرا حجّ بر او ثابت گشته است.

جزئيات و تفصيل اعمال عمره و حجّ به طور جداگانه در (مناسك حجّ) تقديم مؤمنين است.


صفحه 545

احكام جهاد: وامر به معروف و نهى از منكر


صفحه 546

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 547

مقدّمه‌

واژه جهاد، بخشها و شاخه‌هاى گوناگونى از كوشش و تلاش انسانى را شامل مى‌شود؛ جهاد از مبارزه با نفس وهواهاى نفسانى آغاز، و به وقف نمودن خود براى خدا در قالب تشكل‌هاى ربّانى الهى و داوطلب شدن براى جنگ وپيكار در راه خدا پايان مى‌پذيرد، و با كوشش مداوم وخستگى‌ناپذير براى برپاداشتن حق و انجام امربه معروف و نهى از منكر و مبارزه با ستمگران، ادامه مى‌يابد.

جهاد برترين وسيله‌اى است كه مى‌توان با آن براى تقرّب به خدا توسّل جست‌و به حضرت حق نزديكتر شد. خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌[1].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا بترسيد و وسيله‌اى براى تقرّب به او بجوئيد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگارشويد.»

از اين آيه استفاده مى‌شود كه جهاد يك وسيله الهى است كه گاهى واجب ولازم است مانند جهاد براى دفاع ازمسلمانان و دفاع از دين در برابر خطرها، و گاهى هم سنّت مؤكّد است مانند جهاد در راه تبليغ رسالت خدا و اشاعه دين‌در جهان.

در حديث شريف نيز اين تقسيم درباره جهاد وارد شده است. فضيل بن عياض از امام صادق‌عليه السلام درباره جهاد پرسيدكه جهاد واجب است يا سنّت؟

امام‌عليه السلام فرمود: جهاد بر چهار قسم است: دو قسم آن واجب و قسم سوّم آن سنّت است امّا جز در كنار واجب، انجام‌نمى‌شود و يك قسم هم سنّت است.

امّا دو قسم واجب عبارتنداز: مبارزه انسان با نفس خود در برابر گناهان و معصيت خداوند، و اين والاترين جهاداست؛ و پيكار با كفّارى كه به شما نزديك هستند. امّا جهادى كه سنّت است ولى جز با واجب برپا نمى‌شود، اين است كه‌جهاد با دشمن بر همه امّت‌

[1]سوره مائده، آيه 35.


صفحه 548

واجب است و اگر همگى ترك كنند، عذاب الهى دامنگير همه آنان مى‌شود، و اين جهاد براى‌امام سنّت است كه همراه امّت به ميدان جنگ برود و با دشمن نبرد كند. امّا جهاد سنّت، هر سنّتى است كه انسان آن را برپادارد و در راه احيا وبرپاداشتن آن مجاهدت نمايد، زيرا كار وكوشش دراين راه از بهترين اعمال و موجب احياى سنّت‌است.

پيامبر گرامى اسلام‌صلى الله عليه وآله فرمود: «كسى كه سنّت حسنه‌اى را ايجاد و برپا دارد، براى اوست پاداش آن سنّت وپاداش همه كسانيكه بدان عمل مى‌كنند بدون اينكه از پاداش خود آنان، چيزى كم شود.»[1]

اين حديث از روايات محكمه‌اى است كه درباره اقسام گوناگون جهاد به تفصيل سخن مى‌گويد. در آيات قرآن وروايات پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت طاهرين اوعليهم السلام همه انواع جهاد شرح و بسط داده شده است، در حاليكه در فقه تنها دربخش «جنگ و پيكار در راه خدا» به تفصيل سخن گفته شده است. وما به پيروى از قرآن و حديث و سيره‌فقهارحمهم الله در اين كتاب ابتدا درباره همه بخشهاى جهاد و اقسام آن بحث كرده‌ايم و سپس به حسب روش فقها درباره موضوع‌جنگ در راه خدا نيز سخن گفته‌ايم.

[1]بحارالانوار، ج 97، ص 23، حديث 15.


صفحه 549

فصل اوّل- مبارزه با چالشها

با چه كسانى جهاد كنيم؟

بر انسان واجب است كه با استفاده از نيرويى كه خدا به او داده، احكام دين را برپا بدارد، و در برابر هر كسى كه مانع او دراين راه‌شود مبارزه كند هر چند كه پدر و مادر او يا برادرانش يا همسر يا طايفه و يا قوم او باشد. در سطور ذيل اين شاخه‌هاى جهاد را شرح‌مى‌دهيم:

الف- پدر و مادر بين جهاد و احسان‌

كودك در آغوش خانواده‌اش تربيت مى‌شود، او خانواده را، زمينه آماده ومناسبى براى رشد استعدادها، شايستگى‌ها و تثبيت‌خصلتها و عادتهاى خود مى‌يابد، و از محيط خانواده است كه او زبان، فرهنگ و تجربيات تمدّن بشرى را فرامى‌گيرد. امّا هنگاميكه‌به بلوغ و سنّ رشد مى‌رسد وخداوند به او عقل و حكمت مى‌بخشد، افق‌هاى جديدى از زندگى بر روى او باز مى‌شود و چه‌بسا ممكن‌است به سوى يك رسالت اصلاحگرانه‌اى كه قبلًا در محيط خانواده براى او معهود نبوده است، دعوت شود، دراين جاست كه اوّلين‌فصل از مبارزه و كشمكش در زندگى او براى اصلاح ودگرگونى آغاز مى‌گردد، و او با معادله دشوارى مواجه مى‌شود؛ از يكسو احساس‌مى‌كند كه بايد نسبت به حقوق خانواده وفادار بماند، و از سوى ديگر اهداف، آرمانها و آموزه‌هاى نو او را به سوى خود مى‌خواند. قرآن كريم اين معادله را چنين حل مى‌كند:

قرآن فرزندان را به احسان و نيكى به والدين و آراسته شدن به بالاترين مراتب اخلاق در رفتار با آنان و آزار نرساندن به پدر و مادرحتّى با گفتن «افّ»، سفارش مى‌كند ولى از پرستش و تسليم مطلق در برابر آنان وشرك ورزيدن بواسطه آنان، و اطاعت ازآنان در آنچه مخالف مقرّرات دين باشد، به طور جدّى باز مى‌دارد، زيرا محور حركت انسان، علم و آگاهى است نه پيروى‌كوركورانه. خداوند دراين مورد يك مثال بسيار روشن از حضرت ابراهيم‌عليه السلام كه در برابر پدرش ايستادگى نمود نقل مى‌كند آنجا كه به‌پدرش گفت:

يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطاً سَوِيّاً[1].

[1]سوره مريم، آيه 43.


صفحه 550

«اى پدر! دانشى براى من آمده كه براى تو نيامده است بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.»

حضرت ابراهيم در برابر پدر و قومش به چالش و مبارزه برخاست وچنين گفت:

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ‌[1].

«بياد بياور هنگامى را كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‌كنى؟ من، تو و قوم تو را در گمراهى‌آشكارى مى‌بينم.»

از بصيرتى كه‌از آيات فوق بدست مى‌آيد احكام زير را استفاده مى‌كنيم:

اوّل- بر هر انسانى لازم است هنگاميكه به مرحله رشد مى‌رسد، در فرهنگ، افكار وديدگاه‌هايش تجديد نظر كند و اگر فرهنگ‌و ميراث پدرانش را، مخالف خرد يافت، بايد خود شخصاً در جستجوى حقيقت برآيد.

دوّم- بر پدران است كه فرزندان خود را از اوايل كودكى به انديشيدن سالم تربيت نمايند، وموهبت خرد وحكمت‌را در وجود آنان‌رشد بدهند، وميل به‌جستجو وكاوش‌را در آنان برانگيزند.

سوم- اگر پدر و مادرت تو را به تبعيت از طاغوت و تسليم شدن در برابر رژيمهاى ستم پيشه دعوت نمايند، ضمن تقيّد به بهترين‌رفتار نيك با پدر ومادر، نبايد دراين مورد از آنان اطاعت كنى زيرا آنان نمى‌توانند در روز قيامت در برابر مجازات خداوند از تو دفاع‌كنند.

چهارم- هر نسلى متمايل است روش خود را ادامه دهد و به آن يك قداست شرعى ببخشد، ولى اين يك عمل ناصواب و تشريع وبدعت است، زيرا حكم، تنها حكم خداوند است و هيچ نظر يا سنّت يا تجربه ديگرى، قداست يا مشروعيّت الهى ندارد، و براى‌فرزندان جايز نيست كه از هر حكم غير الهى به عنوان يك حكم شرعى، تبعيّت نمايند.

پنجم- براى اينكه دين را به طور دقيق بفهميم و حقايق و احكام آن را درست درك كنيم بايد از روش سالمى كه در خود متون دينى‌دستور داده شده پيروى كنيم، ولازم نيست كه هميشه از روشى كه پدران ما پيشنهاد مى‌كنند تبعيّت نمائيم، زيرا ممكن است روش‌آنان، روش سالم الهى نباشد و يا اينكه ممكن است پدران ما، در شرايط خاصى بسر ببرند كه به مقتضاى آن اين روش را برگزيده‌باشند.

ب- مبارزه با فرزندان‌

گاهى فرزندان، به زندگى دنيوى آنچنان به گونه افراطى مى‌نگرند وجذب مظاهر آن‌

[1]سوره انعام، آيه 74.