بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 545

احكام جهاد: وامر به معروف و نهى از منكر


صفحه 546

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 547

مقدّمه‌

واژه جهاد، بخشها و شاخه‌هاى گوناگونى از كوشش و تلاش انسانى را شامل مى‌شود؛ جهاد از مبارزه با نفس وهواهاى نفسانى آغاز، و به وقف نمودن خود براى خدا در قالب تشكل‌هاى ربّانى الهى و داوطلب شدن براى جنگ وپيكار در راه خدا پايان مى‌پذيرد، و با كوشش مداوم وخستگى‌ناپذير براى برپاداشتن حق و انجام امربه معروف و نهى از منكر و مبارزه با ستمگران، ادامه مى‌يابد.

جهاد برترين وسيله‌اى است كه مى‌توان با آن براى تقرّب به خدا توسّل جست‌و به حضرت حق نزديكتر شد. خداوند متعال در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌[1].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا بترسيد و وسيله‌اى براى تقرّب به او بجوئيد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگارشويد.»

از اين آيه استفاده مى‌شود كه جهاد يك وسيله الهى است كه گاهى واجب ولازم است مانند جهاد براى دفاع ازمسلمانان و دفاع از دين در برابر خطرها، و گاهى هم سنّت مؤكّد است مانند جهاد در راه تبليغ رسالت خدا و اشاعه دين‌در جهان.

در حديث شريف نيز اين تقسيم درباره جهاد وارد شده است. فضيل بن عياض از امام صادق‌عليه السلام درباره جهاد پرسيدكه جهاد واجب است يا سنّت؟

امام‌عليه السلام فرمود: جهاد بر چهار قسم است: دو قسم آن واجب و قسم سوّم آن سنّت است امّا جز در كنار واجب، انجام‌نمى‌شود و يك قسم هم سنّت است.

امّا دو قسم واجب عبارتنداز: مبارزه انسان با نفس خود در برابر گناهان و معصيت خداوند، و اين والاترين جهاداست؛ و پيكار با كفّارى كه به شما نزديك هستند. امّا جهادى كه سنّت است ولى جز با واجب برپا نمى‌شود، اين است كه‌جهاد با دشمن بر همه امّت‌

[1]سوره مائده، آيه 35.


صفحه 548

واجب است و اگر همگى ترك كنند، عذاب الهى دامنگير همه آنان مى‌شود، و اين جهاد براى‌امام سنّت است كه همراه امّت به ميدان جنگ برود و با دشمن نبرد كند. امّا جهاد سنّت، هر سنّتى است كه انسان آن را برپادارد و در راه احيا وبرپاداشتن آن مجاهدت نمايد، زيرا كار وكوشش دراين راه از بهترين اعمال و موجب احياى سنّت‌است.

پيامبر گرامى اسلام‌صلى الله عليه وآله فرمود: «كسى كه سنّت حسنه‌اى را ايجاد و برپا دارد، براى اوست پاداش آن سنّت وپاداش همه كسانيكه بدان عمل مى‌كنند بدون اينكه از پاداش خود آنان، چيزى كم شود.»[1]

اين حديث از روايات محكمه‌اى است كه درباره اقسام گوناگون جهاد به تفصيل سخن مى‌گويد. در آيات قرآن وروايات پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت طاهرين اوعليهم السلام همه انواع جهاد شرح و بسط داده شده است، در حاليكه در فقه تنها دربخش «جنگ و پيكار در راه خدا» به تفصيل سخن گفته شده است. وما به پيروى از قرآن و حديث و سيره‌فقهارحمهم الله در اين كتاب ابتدا درباره همه بخشهاى جهاد و اقسام آن بحث كرده‌ايم و سپس به حسب روش فقها درباره موضوع‌جنگ در راه خدا نيز سخن گفته‌ايم.

[1]بحارالانوار، ج 97، ص 23، حديث 15.


صفحه 549

فصل اوّل- مبارزه با چالشها

با چه كسانى جهاد كنيم؟

بر انسان واجب است كه با استفاده از نيرويى كه خدا به او داده، احكام دين را برپا بدارد، و در برابر هر كسى كه مانع او دراين راه‌شود مبارزه كند هر چند كه پدر و مادر او يا برادرانش يا همسر يا طايفه و يا قوم او باشد. در سطور ذيل اين شاخه‌هاى جهاد را شرح‌مى‌دهيم:

الف- پدر و مادر بين جهاد و احسان‌

كودك در آغوش خانواده‌اش تربيت مى‌شود، او خانواده را، زمينه آماده ومناسبى براى رشد استعدادها، شايستگى‌ها و تثبيت‌خصلتها و عادتهاى خود مى‌يابد، و از محيط خانواده است كه او زبان، فرهنگ و تجربيات تمدّن بشرى را فرامى‌گيرد. امّا هنگاميكه‌به بلوغ و سنّ رشد مى‌رسد وخداوند به او عقل و حكمت مى‌بخشد، افق‌هاى جديدى از زندگى بر روى او باز مى‌شود و چه‌بسا ممكن‌است به سوى يك رسالت اصلاحگرانه‌اى كه قبلًا در محيط خانواده براى او معهود نبوده است، دعوت شود، دراين جاست كه اوّلين‌فصل از مبارزه و كشمكش در زندگى او براى اصلاح ودگرگونى آغاز مى‌گردد، و او با معادله دشوارى مواجه مى‌شود؛ از يكسو احساس‌مى‌كند كه بايد نسبت به حقوق خانواده وفادار بماند، و از سوى ديگر اهداف، آرمانها و آموزه‌هاى نو او را به سوى خود مى‌خواند. قرآن كريم اين معادله را چنين حل مى‌كند:

قرآن فرزندان را به احسان و نيكى به والدين و آراسته شدن به بالاترين مراتب اخلاق در رفتار با آنان و آزار نرساندن به پدر و مادرحتّى با گفتن «افّ»، سفارش مى‌كند ولى از پرستش و تسليم مطلق در برابر آنان وشرك ورزيدن بواسطه آنان، و اطاعت ازآنان در آنچه مخالف مقرّرات دين باشد، به طور جدّى باز مى‌دارد، زيرا محور حركت انسان، علم و آگاهى است نه پيروى‌كوركورانه. خداوند دراين مورد يك مثال بسيار روشن از حضرت ابراهيم‌عليه السلام كه در برابر پدرش ايستادگى نمود نقل مى‌كند آنجا كه به‌پدرش گفت:

يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطاً سَوِيّاً[1].

[1]سوره مريم، آيه 43.


صفحه 550

«اى پدر! دانشى براى من آمده كه براى تو نيامده است بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.»

حضرت ابراهيم در برابر پدر و قومش به چالش و مبارزه برخاست وچنين گفت:

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ‌[1].

«بياد بياور هنگامى را كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‌كنى؟ من، تو و قوم تو را در گمراهى‌آشكارى مى‌بينم.»

از بصيرتى كه‌از آيات فوق بدست مى‌آيد احكام زير را استفاده مى‌كنيم:

اوّل- بر هر انسانى لازم است هنگاميكه به مرحله رشد مى‌رسد، در فرهنگ، افكار وديدگاه‌هايش تجديد نظر كند و اگر فرهنگ‌و ميراث پدرانش را، مخالف خرد يافت، بايد خود شخصاً در جستجوى حقيقت برآيد.

دوّم- بر پدران است كه فرزندان خود را از اوايل كودكى به انديشيدن سالم تربيت نمايند، وموهبت خرد وحكمت‌را در وجود آنان‌رشد بدهند، وميل به‌جستجو وكاوش‌را در آنان برانگيزند.

سوم- اگر پدر و مادرت تو را به تبعيت از طاغوت و تسليم شدن در برابر رژيمهاى ستم پيشه دعوت نمايند، ضمن تقيّد به بهترين‌رفتار نيك با پدر ومادر، نبايد دراين مورد از آنان اطاعت كنى زيرا آنان نمى‌توانند در روز قيامت در برابر مجازات خداوند از تو دفاع‌كنند.

چهارم- هر نسلى متمايل است روش خود را ادامه دهد و به آن يك قداست شرعى ببخشد، ولى اين يك عمل ناصواب و تشريع وبدعت است، زيرا حكم، تنها حكم خداوند است و هيچ نظر يا سنّت يا تجربه ديگرى، قداست يا مشروعيّت الهى ندارد، و براى‌فرزندان جايز نيست كه از هر حكم غير الهى به عنوان يك حكم شرعى، تبعيّت نمايند.

پنجم- براى اينكه دين را به طور دقيق بفهميم و حقايق و احكام آن را درست درك كنيم بايد از روش سالمى كه در خود متون دينى‌دستور داده شده پيروى كنيم، ولازم نيست كه هميشه از روشى كه پدران ما پيشنهاد مى‌كنند تبعيّت نمائيم، زيرا ممكن است روش‌آنان، روش سالم الهى نباشد و يا اينكه ممكن است پدران ما، در شرايط خاصى بسر ببرند كه به مقتضاى آن اين روش را برگزيده‌باشند.

ب- مبارزه با فرزندان‌

گاهى فرزندان، به زندگى دنيوى آنچنان به گونه افراطى مى‌نگرند وجذب مظاهر آن‌

[1]سوره انعام، آيه 74.


صفحه 551

مى‌شوند كه از مرز شريعت هم خارج‌مى‌گردند، و تلاش مى‌ورزند كه پدران خود را نيز به مسير خود سوق دهند. دراين جا واجب است كه پدران براى دفاع از دين وپاسدارى از خود و فرزندان خود با آنان به مجاهدت برخيزند.

خداوند سبحان مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ‌الْخَاسِرُونَ‌[1].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد، اموال و فرزندان‌تان شما را از ياد خدا غافل نكند و كسانيكه چنين كنند زيان كاران‌اند.»

و همچنان خداوند مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ‌غَفُورٌ رَحِيمٌ‌[2].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد، بعضى از همسران و فرزندان‌تان، دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشيد و اگر عفو كنيد و چشم‌بپوشيد و ببخشيد، (خدا شما را مى‌بخشد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است.»

چهره ديگرى را از مبارزه پدران با فرزندان‌شان در راه عقيده در آيه ذيل مى‌خوانيم:

وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِن قَبْلِي وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَ‌وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ‌[3].

«و كسى كه به پدر و مادرش مى‌گويد: افّ بر شما! آيا به من وعده مى‌دهيد كه من روز قيامت مبعوث مى‌شوم؟ در حاليكه پيش ازمن اقوام زيادى بودند (و هرگز مبعوث نشدند) و آن دو پيوسته فرياد مى‌كشند و خدا را به يارى مى‌طلبند كه: واى بر تو، ايمان‌بياور كه وعده خدا حق است، امّا او پيوسته مى‌گويد: اينها چيزى جز افسانه‌هاى پيشينيان نيست.»

داستان نوح با پسرش و تلاش او براى نجات فرزندش از غرق شدن واجابت نكردن پسر، عبرت خوبى است براى هر پدر مؤمنى كه‌براى اصلاح فرزندش بكوشد، ولى اگر ديد كه او بر انحراف خود اصرار مى‌ورزد، به سرنوشتش واگذارد و جان خود را، به همراهى‌او، به‌مشقّت وهلاكت نيندازد.

امروز كه ملّتهاى ما، در معرض تهاجمات پى درپى ايدئولوژيهاى ويرانگر و فرهنگهاى كفر وشرك قرار گرفته‌اند، بر ماست كه‌در برابر اين تهاجم به جهاد برخيزيم و از غرق شدن‌

[1]سوره منافقون، آيه 9.

[2]سوره تغابن، آيه 14.

[3]سوره احقاف، آيه 17.


صفحه 552

فرزندان‌خود دراين موجها وجريانها جلوگيرى نماييم.

ج- مبارزه با برادران‌

انسان در خانواده‌اى تربيت مى‌شود كه حلقاتى از پدران، فرزندان وبرادران آن را احاطه كرده است و بسيارى اوقات از سوى‌برادران خود مخصوصاً برادر بزرگتر تحت فشار قرار مى‌گيرد، زيرا آنان بر او نوعى ولايت اعمال مى‌كنند و مى‌خواهند استقلال فكرى‌او را سلب نمايند وگاهى هم ممكن است او را به انحراف و گمراهى بكشانند، و لذا بر اوست كه براى پايدارى در دين خود با آنان‌مبارزه كند.

در داستان حضرت يوسف‌عليه السلام و برادرانش، آياتى است براى كسى كه در مقام عبرت آموزى باشد. برادران يوسف به او حسادت‌ورزيدند و او را در چاه انداختند، امّا خداوند او را يارى فرمود. همچنين حضرت موسى‌عليه السلام بر برادرش هارون خشمگين شد، آنجاكه ديد قومش گمراه شده و او نتوانسته آنان را از انحراف جلوگيرى كند، و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز آهن گداخته‌اى را به دست برادرش عقيل نزديك كرد، زيرا او از على‌عليه السلام خواسته بود كه از بيت‌المال، بيشتر از آنچه حق اوست، در اختيارش بگذارد.

د- مبارزه با همسر

گاهى ممكن است مرد يا زن مسلمان در مسير جهاد، از طرف همسرش تحت فشار قرار گيرد به گونه‌اى كه اين امر باعث تضعيف‌اراده او در ادامه جهاد شود. دراين جاست كه بايد در مقابل اين فشارها مقاومت كرد، و بلكه براى كسب رضاى خدا با آنها به مبارزه‌برخاست.

در روايت ابوجارود از امام باقرعليه السلام در تفسير آيه ذيل كه مى‌فرمايد:إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ‌فَاحْذَرُوهُمْ‌آمده است: وقتى كه يكى از مسلمانان مى‌خواست به سوى رسول خداصلى الله عليه وآله هجرت كند، فرزند وهمسرش دامن او را مى‌گرفتند و مى‌گفتند: تو را به خدا قسم مى‌دهيم نرو و ما را تنها نگذار و گرنه بعداز تو ضايع مى‌شويم. پس برخى‌از مسلمانان از خانواده خود پيروى كرده و از هجرت صرف نظر مى‌كردند و لذا خداوند آنان را هشدار داده و از اطاعت فرزندان و زنان‌منع كرده است، امّا برخى ديگر از مسلمانان، خانواده را ترك گفته و مى‌رفتند ومى گفتند: قسم به خدا اگر با من هجرت نكنيد، خداوند ما و شما را در دارالهجره بهم نخواهد رساند، و ما هيچ نفعى براى شما نمى‌رسانيم، و چون خداوند آنان را در دارالهجره بهم‌رسانيد، امر كرد كه به خانواده خود نيكى كنند و صله رحم نمايند و لذا فرمود:

وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌.