«اى پدر! دانشى براى من آمده كه براى تو نيامده است بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.»
حضرت ابراهيم در برابر پدر و قومش به چالش و مبارزه برخاست وچنين گفت:
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[1].
«بياد بياور هنگامى را كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مىكنى؟ من، تو و قوم تو را در گمراهىآشكارى مىبينم.»
از بصيرتى كهاز آيات فوق بدست مىآيد احكام زير را استفاده مىكنيم:
اوّل- بر هر انسانى لازم است هنگاميكه به مرحله رشد مىرسد، در فرهنگ، افكار وديدگاههايش تجديد نظر كند و اگر فرهنگو ميراث پدرانش را، مخالف خرد يافت، بايد خود شخصاً در جستجوى حقيقت برآيد.
دوّم- بر پدران است كه فرزندان خود را از اوايل كودكى به انديشيدن سالم تربيت نمايند، وموهبت خرد وحكمترا در وجود آنانرشد بدهند، وميل بهجستجو وكاوشرا در آنان برانگيزند.
سوم- اگر پدر و مادرت تو را به تبعيت از طاغوت و تسليم شدن در برابر رژيمهاى ستم پيشه دعوت نمايند، ضمن تقيّد به بهترينرفتار نيك با پدر ومادر، نبايد دراين مورد از آنان اطاعت كنى زيرا آنان نمىتوانند در روز قيامت در برابر مجازات خداوند از تو دفاعكنند.
چهارم- هر نسلى متمايل است روش خود را ادامه دهد و به آن يك قداست شرعى ببخشد، ولى اين يك عمل ناصواب و تشريع وبدعت است، زيرا حكم، تنها حكم خداوند است و هيچ نظر يا سنّت يا تجربه ديگرى، قداست يا مشروعيّت الهى ندارد، و براىفرزندان جايز نيست كه از هر حكم غير الهى به عنوان يك حكم شرعى، تبعيّت نمايند.
پنجم- براى اينكه دين را به طور دقيق بفهميم و حقايق و احكام آن را درست درك كنيم بايد از روش سالمى كه در خود متون دينىدستور داده شده پيروى كنيم، ولازم نيست كه هميشه از روشى كه پدران ما پيشنهاد مىكنند تبعيّت نمائيم، زيرا ممكن است روشآنان، روش سالم الهى نباشد و يا اينكه ممكن است پدران ما، در شرايط خاصى بسر ببرند كه به مقتضاى آن اين روش را برگزيدهباشند.
ب- مبارزه با فرزندان
گاهى فرزندان، به زندگى دنيوى آنچنان به گونه افراطى مىنگرند وجذب مظاهر آن
[1]سوره انعام، آيه 74.
مىشوند كه از مرز شريعت هم خارجمىگردند، و تلاش مىورزند كه پدران خود را نيز به مسير خود سوق دهند. دراين جا واجب است كه پدران براى دفاع از دين وپاسدارى از خود و فرزندان خود با آنان به مجاهدت برخيزند.
خداوند سبحان مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُالْخَاسِرُونَ[1].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد، اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند و كسانيكه چنين كنند زيان كاراناند.»
و همچنان خداوند مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَغَفُورٌ رَحِيمٌ[2].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد، بعضى از همسران و فرزندانتان، دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشيد و اگر عفو كنيد و چشمبپوشيد و ببخشيد، (خدا شما را مىبخشد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است.»
چهره ديگرى را از مبارزه پدران با فرزندانشان در راه عقيده در آيه ذيل مىخوانيم:
وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِن قَبْلِي وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَوَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ[3].
«و كسى كه به پدر و مادرش مىگويد: افّ بر شما! آيا به من وعده مىدهيد كه من روز قيامت مبعوث مىشوم؟ در حاليكه پيش ازمن اقوام زيادى بودند (و هرگز مبعوث نشدند) و آن دو پيوسته فرياد مىكشند و خدا را به يارى مىطلبند كه: واى بر تو، ايمانبياور كه وعده خدا حق است، امّا او پيوسته مىگويد: اينها چيزى جز افسانههاى پيشينيان نيست.»
داستان نوح با پسرش و تلاش او براى نجات فرزندش از غرق شدن واجابت نكردن پسر، عبرت خوبى است براى هر پدر مؤمنى كهبراى اصلاح فرزندش بكوشد، ولى اگر ديد كه او بر انحراف خود اصرار مىورزد، به سرنوشتش واگذارد و جان خود را، به همراهىاو، بهمشقّت وهلاكت نيندازد.
امروز كه ملّتهاى ما، در معرض تهاجمات پى درپى ايدئولوژيهاى ويرانگر و فرهنگهاى كفر وشرك قرار گرفتهاند، بر ماست كهدر برابر اين تهاجم به جهاد برخيزيم و از غرق شدن
[1]سوره منافقون، آيه 9.
[2]سوره تغابن، آيه 14.
[3]سوره احقاف، آيه 17.
فرزندانخود دراين موجها وجريانها جلوگيرى نماييم.
ج- مبارزه با برادران
انسان در خانوادهاى تربيت مىشود كه حلقاتى از پدران، فرزندان وبرادران آن را احاطه كرده است و بسيارى اوقات از سوىبرادران خود مخصوصاً برادر بزرگتر تحت فشار قرار مىگيرد، زيرا آنان بر او نوعى ولايت اعمال مىكنند و مىخواهند استقلال فكرىاو را سلب نمايند وگاهى هم ممكن است او را به انحراف و گمراهى بكشانند، و لذا بر اوست كه براى پايدارى در دين خود با آنانمبارزه كند.
در داستان حضرت يوسفعليه السلام و برادرانش، آياتى است براى كسى كه در مقام عبرت آموزى باشد. برادران يوسف به او حسادتورزيدند و او را در چاه انداختند، امّا خداوند او را يارى فرمود. همچنين حضرت موسىعليه السلام بر برادرش هارون خشمگين شد، آنجاكه ديد قومش گمراه شده و او نتوانسته آنان را از انحراف جلوگيرى كند، و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز آهن گداختهاى را به دست برادرش عقيل نزديك كرد، زيرا او از علىعليه السلام خواسته بود كه از بيتالمال، بيشتر از آنچه حق اوست، در اختيارش بگذارد.
د- مبارزه با همسر
گاهى ممكن است مرد يا زن مسلمان در مسير جهاد، از طرف همسرش تحت فشار قرار گيرد به گونهاى كه اين امر باعث تضعيفاراده او در ادامه جهاد شود. دراين جاست كه بايد در مقابل اين فشارها مقاومت كرد، و بلكه براى كسب رضاى خدا با آنها به مبارزهبرخاست.
در روايت ابوجارود از امام باقرعليه السلام در تفسير آيه ذيل كه مىفرمايد:إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْفَاحْذَرُوهُمْآمده است: وقتى كه يكى از مسلمانان مىخواست به سوى رسول خداصلى الله عليه وآله هجرت كند، فرزند وهمسرش دامن او را مىگرفتند و مىگفتند: تو را به خدا قسم مىدهيم نرو و ما را تنها نگذار و گرنه بعداز تو ضايع مىشويم. پس برخىاز مسلمانان از خانواده خود پيروى كرده و از هجرت صرف نظر مىكردند و لذا خداوند آنان را هشدار داده و از اطاعت فرزندان و زنانمنع كرده است، امّا برخى ديگر از مسلمانان، خانواده را ترك گفته و مىرفتند ومى گفتند: قسم به خدا اگر با من هجرت نكنيد، خداوند ما و شما را در دارالهجره بهم نخواهد رساند، و ما هيچ نفعى براى شما نمىرسانيم، و چون خداوند آنان را در دارالهجره بهمرسانيد، امر كرد كه به خانواده خود نيكى كنند و صله رحم نمايند و لذا فرمود:
وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.
«و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و ببخشيد، (خدا شما را مىبخشد)؛ چرا كه خداوند بخشنده ومهرباناست.»[1]
در داستان همسر نوح و همسر لوط نيز درسى براى هر مرد مؤمنى است كه از طرف زنش تحت فشار قرار مىگيرد تا از مسيرايمان، منحرفش گرداند. دراين صورت تنها با پايدارى، استقامت وجهاد است كه انسان مىتواند در برابر وسوسهها و تحريكات زنمبارزه كند.
در داستان همسر فرعون هم عبرتى براى هر زن مؤمنى است كه شوهرش مىخواهد او را گمراه كند يا تقوايش را بربايد. او بايد باتوكّل بر خدا، مقاومت كند هر چند كارش به جدايى و طلاق يا بدتر از آن بينجامد.
با اينكه حفظ توافق و تفاهم بين زن و شوهر، اهمّيت فراوانى دارد، ولى نبايد اين تفاهم وهمدلى به زيان دين تمام شود، و حدودو ثغور دين فداى روابط خانوادگى گردد، و لذا بر زن وشوهر است كه حفظ ديانت خود را مهمتر از مسائل خانوادگى خود بدانند.
ه- مبارزه با طايفه و قبيله
طايفه و قبيله انسان نيز نوعى از ولايت را بر او اعمال مىكند، و گاهى احساس ضعف و ناتوانى هم انسان را وادار مىسازد كهتسليم اين ولايت شود. البتّه اين نوع ولايت، در داخل چارچوب دين، احكام و مقرّرات آن، قابل قبول است، امّا اگر از حدود و ثغوردين تجاوز كند مردود خواهد بود، و لذا خداوند به پيامبرشصلى الله عليه وآله دستور داد كه بستگان نزديك و طايفه خود را انذار دهدو به اسلام دعوت كند. خداوند سبحان فرمود:
وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[2].
«و خويشاوندان نزديكت را انذار كن.»
انذار دادن نوعى از جهاد است زيرا كسى كه فردى را انذار مىدهد، در واقع او را تهديد مىكند وادامه روابطش را با او به قبولدعوتش مشروط مىسازد. خداوند داستان حضرت ابراهيمعليه السلام وپيروان او را در برخورد با قومشان و بيزارى جستن از آنان را براى مامثل مىآورد و چنين بيان مىكند:
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِكَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ
[1]تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 342، حديث 20.
[2]سوره شعرا، آيه 214.
إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِلَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ[1].
«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگاميكه به قوم خود گفتند: ما از شما وآنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما كافريم و ميان ما وشما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است تا آن زمان كه بهخداى يگانه ايمان بياوريد، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش گفت كه براى تو آمرزش طلب مىكنم و در عين حال در برابر خداوند براى تومالك چيزى نيستم، پروردگارا! ما بر تو توكّل كرديم و به سوى تو بازگشتيم و همه فرجامها به سوى توست.»
از اين آيه چنين الهام مىگيريم كه ايمان انسان كامل نمىگردد، بلكه اصلًا تحقّق پيدا نمىكند مگر اينكه انسان از كافر، بيزارىبجويد هر چند از ارحام و بستگان نزديك او هم باشد، و مبارزه و جهاد انسان بر ضد طايفه و قبيله كافرش از همان وقتى آغازمىگردد كه از قيد ولايت و سلطه قبيله خارج شده و به ولايت خداوند سبحان داخل مىگردد.
رابطه انسان با خانواده و اهل و تبارش نبايد براساس تبعيّت مطلق وپيروى كوركورانه استوار باشد تا آنان هر وقت خواستند بر اواعمال نفوذ كرده و فشار بياورند.
و- مبارزه با قوم
جهاد با قوم به معناى: برائت از كفّار و دورى گزيدن از جامعه كفر و برائت از منافقان ورويارويى با آنان و مقابله با طاغوت وتمرّد و اعتراض بر سلطه ستمگر است. اين نوع از جهاد بيشتر از موارد ديگر به كار برده مىشود، و متون دينى و آيات و روايات همبيشتر در اطراف همين محور وارد شده است. به عبارت ديگر آنچه از آيات قرآن كريم در ذهن تبادر مىكند و آنچه پيامبران الهى باامّتهاى خود، و اولياى الهى در برخورد با ساير جامعههاى جاهلى انجام دادند، همين بُعد از جهاد است. در فصل بعدى محورهاىاين نوع از جهاد و انگيزهها و عوامل واهداف آن را شرح خواهيم داد.
اهداف و انگيزههاى جهاد
با تأمّل در آيات و روايات وارد شده دراين موضوع درك مىكنيم كه از والاترين اهداف وانگيزههاى جهاد در همه ابعاد آن، مخصوصاً آنجا كه به جنگ و نبرد تبديل شود، پاك كردن نفس از شك و ترديد، جستجوى وسيله براى تقرّب به خدا و نجات از آتشاست و اينكه انسان
[1]سوره ممتحنه، آيه 4.
گواه بر مردم و برگزيده در ميان مردم باشد.
براى روشن شدن اين اهداف، از آيات قرآن كريم بصيرتهاى زير را الهام مىگيريم:
الف- جهاد نشانه راستى ايمان است. وقتى كه كسى ادّعاى ايمان مىكند ولى از وارد شدن به صحنه مبارزه و نبرد با دشمنان دين، دريغ مىورزد، در واقع هنوز در اعتقاد خود ترديد دارد، امّا اگر وارد صحنه پيكار شد، عملًا بر وسوسههاى نفس خود غلبه يافته و باادامه مبارزه، ايمان او جلاى بيشترى مىيابد، قلب او بيشتر پاك مىشود، و از كوره آزمايش موفّق بيرون مىگردد.
بدين سان است كه جهاد گواه راستى ايمان، و وسيلهاى براى افزايش واستحكام آن مىباشد، ازاين بصيرت احكام زير استنباطمىشود:
اوّل- هر زمان كه ضعفى در ايمان و ترديدى در يقين خود احساس كردى، جهاد را به عنوان ابزارى براى رشد ايمان و يقين خودبرگزين، و از دشوارترين مراتب آن آغاز كن، و تا با نشاط وتلاش وارد ميدانهاى جهاد نشدهاى، قوت ايمان و افزايش يقين را انتظارنداشته باش. در راه خدا به جهاد بپرداز، آنگاه خداوند، به فضل و عنايت خود، بر ايمان تو مىافزايد.
از همين رو خداوند در كتابش مؤمنان را دستور مىدهد كه تقوا پيشه كرده، و وسيلهاى براى تقرّب به او بجويند، و در راه او بهجهاد بپردازند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[1].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد؛ و وسيلهاى براى تقرّب به او بجوئيد،؛ و در راه اوجهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.»
و اين بدان معنى است كه از مهمترين وسيلهها براى نزديك شدن به خدا جهاد است و در حديث شريف هم از اميرالمؤمنين عليه السلامروايت شده است:
«افضل ما توسّل به المتوسّلون، الايمان باللَّه ورسوله والجهاد فى سبيل اللَّه»[2].
«بهترين چيزى كه مؤمنان براى تقرّب به خدا به آن توسّل مىجويند، ايمان به خدا و پيامبرش وجهاد در راه خداست.»
دوم- وقتى كه يك رهبر مكتبى، ضعف ايمان را در يك تشكّل اسلامى يا جامعه مسلمان احساس كرد، راهى جز اين ندارد كهآنان را در ميدان جهاد وارد سازد، زيرا جهاد به خواست خدا وسيله مناسبى است براى مقابله با ضعف، و افزايش آرامش.
رهبرانى كه منتظر مىمانند تا ايمان جمعيت قوى شود سپس مبارزه بر ضد دشمن را آغاز
[1]سوره مائده، آيه 35.
[2]بحارالانوار، ج 97، ص 12.
كنند، راههاى بسيار دورى را انتخابمىكنند، و چهبسا كه اصلًا به هدف خود نرسند.
سوم- جهاد از نزديكترين نقطه به تو آغاز مىشود، از خانوادهات، از اهل و تبارت، از همسايه و دوستانت، از نزديكتريننظامها به تو. رها كردن نقطه نزديكتر و اهتمام به نقطه دور نوعى وسوسه است كه ضعف ايمان را نشان مىدهد.
ب- تقوا دو چهره دارد؛ از يكسو تقوا به معناى عدم ارتكاب محرّمات و ترك معصيت و گناه است كه «ورع» همناميده مىشود، و از سوى ديگر تقوا عبارت است از عمل كردن به آنچه خدا امر كرده است. خداوند در قرآن امر به تقوا كرده[1]و بعدآن را با امر به «جستجوى وسيله» مقرون ساخته است و اين بدان معنى است كه بايد پيوسته در تلاش بود و از وسيلههاىمختلف براى نزديك شدن به خدا استفاده كرد همچون اطاعت از اولياى خدا، و شتاب در كارهاى خير، و دعا و نيايش به اميد بهشتورحمت خدا و ترس از خشم و غضب او.
پس از امر به تقوا و امر به جستجوى وسيله، به جهاد و مبارزه دائم با دشمنان خدا امر كرده است، زيرا جهاد هم وسيله تقرّب بهخدا مىباشد.
باتوجّه بدانچه گفته شد ما نبايد به تقوا با ديد منفى نگاه كنيم و كسى را با تقواتر از همه بدانيم كه متحجّرتر، ساكتتر، منزوىترو در خود فرورفتهتر از ديگران باشد. تقوا عبارت است از «التزام و تعهّد» به همه آنچه در دين است از: بايدها و نبايدها: نماز، روزه، جهاد، امر بهمعروف و نهى از منكر و ...
ج- ايمان درجه رفيع و بلندى است كه هر انسانى بدان نمىرسد. خداوند از ميان بندگان خود تنها به كسى آرامش ايمان مىبخشدكه در او نيّت راستين، حسن انتخاب، صفا و پاكى دل وجود داشته باشد. واگر او را براى ايمان برگزيد، مسئوليت دفاع از ايمان، جهاد و مبارزه در راه آن را نيز بر دوش او مىگذارد، و اين چيزى است كه از آيات 78- 77 سوره حجّ استفاده مىشود:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِهُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداًعَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَالنَّصِيرُ[2].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد شايد رستگارشويد* و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نمائيد. او شما را
[1]سوره مائده، آيه 35.
[2]سوره حجّ، آيات 78- 77.
برگزيد و در دين، كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد، از آئينپدرتان ابراهيم پيروى كنيد، خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى، مسلمان ناميد تا پيامبر گواه بر شما باشد و شماگواهان بر مردم. پس نماز را برپا داريد و زكات را بدهيد و به خدا تمسّك جوئيد كه او مولا و سرپرست شما است چه مولاى خوب و ياورشايستهاى.»
در حديث شريف از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
«الجهادُ عماد الدين ومنهاج السعداء»[1].
«جهاد ستون دين و روش نيكان و سعادتمندان است.»
از اين بصيرت قرآنى الهام مىگيريم كه امّت اسلامى تنها براى خود و در جهت مصالح و منافع ويژه خود زندگى نمىكند، بلكهگستراندن خير، برپاداشتن عدالت و برافراشتن پرچم صلح در جهان، از مسؤليتهاى اصلى امّت اسلامى است، و انجام چنين مسؤليتىجز از راه جهاد امكانپذير نيست، و همين است فلسفه برگزيدن اين امّت و شاهد وگواه واقع شدن او بر مردم. خداوند سبحانمىفرمايد:
وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْشَهِيداً...[2].
«وهمچنين شما را امّت ميانهاى قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد وپيامبر هم بر شما گواه باشد ...»
شهادت و گواهى بدان معنى است كه بايد حق را برپاداشت و عدالت را اجرا كرد، زيرا خداوند مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ للَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْفَقِيرَاً فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَن تَعْدِلُوا وَإِن تَلْوُو أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً[3].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! كاملًا قيام به عدالت كنيد، براى خدا شهادت دهيد اگرچه به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكانشما بوده باشد، اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنابراين از هوا و هوس پيروى نكنيد كه از حقمنحرف خواهيد شد و اگر حق را تحريف كنيد ويا از اظهار آن اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.»
پس برپاداشتن قسط، مقاومت در برابر ظالم و دفاع از مظلوم، از ابعاد اصلى گواه بودن بر مردم است، وخداوند سبحان دستوردادهاست كه براى دفاعاز مستضعفين بايد بهجنگ ومبارزه پرداخت:
[1]ميزان الحكمه، ج 2، ص 124، به نقل از غرر الحكم.
[2]سوره بقره، آيه 143.
[3]سوره آل عمران، آيه 135.