بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 552

فرزندان‌خود دراين موجها وجريانها جلوگيرى نماييم.

ج- مبارزه با برادران‌

انسان در خانواده‌اى تربيت مى‌شود كه حلقاتى از پدران، فرزندان وبرادران آن را احاطه كرده است و بسيارى اوقات از سوى‌برادران خود مخصوصاً برادر بزرگتر تحت فشار قرار مى‌گيرد، زيرا آنان بر او نوعى ولايت اعمال مى‌كنند و مى‌خواهند استقلال فكرى‌او را سلب نمايند وگاهى هم ممكن است او را به انحراف و گمراهى بكشانند، و لذا بر اوست كه براى پايدارى در دين خود با آنان‌مبارزه كند.

در داستان حضرت يوسف‌عليه السلام و برادرانش، آياتى است براى كسى كه در مقام عبرت آموزى باشد. برادران يوسف به او حسادت‌ورزيدند و او را در چاه انداختند، امّا خداوند او را يارى فرمود. همچنين حضرت موسى‌عليه السلام بر برادرش هارون خشمگين شد، آنجاكه ديد قومش گمراه شده و او نتوانسته آنان را از انحراف جلوگيرى كند، و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز آهن گداخته‌اى را به دست برادرش عقيل نزديك كرد، زيرا او از على‌عليه السلام خواسته بود كه از بيت‌المال، بيشتر از آنچه حق اوست، در اختيارش بگذارد.

د- مبارزه با همسر

گاهى ممكن است مرد يا زن مسلمان در مسير جهاد، از طرف همسرش تحت فشار قرار گيرد به گونه‌اى كه اين امر باعث تضعيف‌اراده او در ادامه جهاد شود. دراين جاست كه بايد در مقابل اين فشارها مقاومت كرد، و بلكه براى كسب رضاى خدا با آنها به مبارزه‌برخاست.

در روايت ابوجارود از امام باقرعليه السلام در تفسير آيه ذيل كه مى‌فرمايد:إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ‌فَاحْذَرُوهُمْ‌آمده است: وقتى كه يكى از مسلمانان مى‌خواست به سوى رسول خداصلى الله عليه وآله هجرت كند، فرزند وهمسرش دامن او را مى‌گرفتند و مى‌گفتند: تو را به خدا قسم مى‌دهيم نرو و ما را تنها نگذار و گرنه بعداز تو ضايع مى‌شويم. پس برخى‌از مسلمانان از خانواده خود پيروى كرده و از هجرت صرف نظر مى‌كردند و لذا خداوند آنان را هشدار داده و از اطاعت فرزندان و زنان‌منع كرده است، امّا برخى ديگر از مسلمانان، خانواده را ترك گفته و مى‌رفتند ومى گفتند: قسم به خدا اگر با من هجرت نكنيد، خداوند ما و شما را در دارالهجره بهم نخواهد رساند، و ما هيچ نفعى براى شما نمى‌رسانيم، و چون خداوند آنان را در دارالهجره بهم‌رسانيد، امر كرد كه به خانواده خود نيكى كنند و صله رحم نمايند و لذا فرمود:

وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌.


صفحه 553

«و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و ببخشيد، (خدا شما را مى‌بخشد)؛ چرا كه خداوند بخشنده ومهربان‌است.»[1]

در داستان همسر نوح و همسر لوط نيز درسى براى هر مرد مؤمنى است كه از طرف زنش تحت فشار قرار مى‌گيرد تا از مسيرايمان، منحرفش گرداند. دراين صورت تنها با پايدارى، استقامت وجهاد است كه انسان مى‌تواند در برابر وسوسه‌ها و تحريكات زن‌مبارزه كند.

در داستان همسر فرعون هم عبرتى براى هر زن مؤمنى است كه شوهرش مى‌خواهد او را گمراه كند يا تقوايش را بربايد. او بايد باتوكّل بر خدا، مقاومت كند هر چند كارش به جدايى و طلاق يا بدتر از آن بينجامد.

با اينكه حفظ توافق و تفاهم بين زن و شوهر، اهمّيت فراوانى دارد، ولى نبايد اين تفاهم وهمدلى به زيان دين تمام شود، و حدودو ثغور دين فداى روابط خانوادگى گردد، و لذا بر زن وشوهر است كه حفظ ديانت خود را مهمتر از مسائل خانوادگى خود بدانند.

ه- مبارزه با طايفه و قبيله‌

طايفه و قبيله انسان نيز نوعى از ولايت را بر او اعمال مى‌كند، و گاهى احساس ضعف و ناتوانى هم انسان را وادار مى‌سازد كه‌تسليم اين ولايت شود. البتّه اين نوع ولايت، در داخل چارچوب دين، احكام و مقرّرات آن، قابل قبول است، امّا اگر از حدود و ثغوردين تجاوز كند مردود خواهد بود، و لذا خداوند به پيامبرش‌صلى الله عليه وآله دستور داد كه بستگان نزديك و طايفه خود را انذار دهدو به اسلام دعوت كند. خداوند سبحان فرمود:

وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ‌[2].

«و خويشاوندان نزديكت را انذار كن.»

انذار دادن نوعى از جهاد است زيرا كسى كه فردى را انذار مى‌دهد، در واقع او را تهديد مى‌كند وادامه روابطش را با او به قبول‌دعوتش مشروط مى‌سازد. خداوند داستان حضرت ابراهيم‌عليه السلام وپيروان او را در برخورد با قوم‌شان و بيزارى جستن از آنان را براى مامثل مى‌آورد و چنين بيان مى‌كند:

قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ‌كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ‌

[1]تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 342، حديث 20.

[2]سوره شعرا، آيه 214.


صفحه 554

إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ‌لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‌ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ[1].

«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگاميكه به قوم خود گفتند: ما از شما وآنچه غير از خدا مى‌پرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما كافريم و ميان ما وشما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است تا آن زمان كه به‌خداى يگانه ايمان بياوريد، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش گفت كه براى تو آمرزش طلب مى‌كنم و در عين حال در برابر خداوند براى تومالك چيزى نيستم، پروردگارا! ما بر تو توكّل كرديم و به سوى تو بازگشتيم و همه فرجامها به سوى توست.»

از اين آيه چنين الهام مى‌گيريم كه ايمان انسان كامل نمى‌گردد، بلكه اصلًا تحقّق پيدا نمى‌كند مگر اينكه انسان از كافر، بيزارى‌بجويد هر چند از ارحام و بستگان نزديك او هم باشد، و مبارزه و جهاد انسان بر ضد طايفه و قبيله كافرش از همان وقتى آغازمى‌گردد كه از قيد ولايت و سلطه قبيله خارج شده و به ولايت خداوند سبحان داخل مى‌گردد.

رابطه انسان با خانواده و اهل و تبارش نبايد براساس تبعيّت مطلق وپيروى كوركورانه استوار باشد تا آنان هر وقت خواستند بر اواعمال نفوذ كرده و فشار بياورند.

و- مبارزه با قوم‌

جهاد با قوم به معناى: برائت از كفّار و دورى گزيدن از جامعه كفر و برائت از منافقان ورويارويى با آنان و مقابله با طاغوت وتمرّد و اعتراض بر سلطه ستمگر است. اين نوع از جهاد بيشتر از موارد ديگر به كار برده مى‌شود، و متون دينى و آيات و روايات هم‌بيشتر در اطراف همين محور وارد شده است. به عبارت ديگر آنچه از آيات قرآن كريم در ذهن تبادر مى‌كند و آنچه پيامبران الهى باامّت‌هاى خود، و اولياى الهى در برخورد با ساير جامعه‌هاى جاهلى انجام دادند، همين بُعد از جهاد است. در فصل بعدى محورهاى‌اين نوع از جهاد و انگيزه‌ها و عوامل واهداف آن را شرح خواهيم داد.

اهداف و انگيزه‌هاى جهاد

با تأمّل در آيات و روايات وارد شده دراين موضوع درك مى‌كنيم كه از والاترين اهداف وانگيزه‌هاى جهاد در همه ابعاد آن، مخصوصاً آنجا كه به جنگ و نبرد تبديل شود، پاك كردن نفس از شك و ترديد، جستجوى وسيله براى تقرّب به خدا و نجات از آتش‌است و اينكه انسان‌

[1]سوره ممتحنه، آيه 4.


صفحه 555

گواه بر مردم و برگزيده در ميان مردم باشد.

براى روشن شدن اين اهداف، از آيات قرآن كريم بصيرتهاى زير را الهام مى‌گيريم:

الف- جهاد نشانه راستى ايمان است. وقتى كه كسى ادّعاى ايمان مى‌كند ولى از وارد شدن به صحنه مبارزه و نبرد با دشمنان دين، دريغ مى‌ورزد، در واقع هنوز در اعتقاد خود ترديد دارد، امّا اگر وارد صحنه پيكار شد، عملًا بر وسوسه‌هاى نفس خود غلبه يافته و باادامه مبارزه، ايمان او جلاى بيشترى مى‌يابد، قلب او بيشتر پاك مى‌شود، و از كوره آزمايش موفّق بيرون مى‌گردد.

بدين سان است كه جهاد گواه راستى ايمان، و وسيله‌اى براى افزايش واستحكام آن مى‌باشد، ازاين بصيرت احكام زير استنباطمى‌شود:

اوّل- هر زمان كه ضعفى در ايمان و ترديدى در يقين خود احساس كردى، جهاد را به عنوان ابزارى براى رشد ايمان و يقين خودبرگزين، و از دشوارترين مراتب آن آغاز كن، و تا با نشاط وتلاش وارد ميدانهاى جهاد نشده‌اى، قوت ايمان و افزايش يقين را انتظارنداشته باش. در راه خدا به جهاد بپرداز، آنگاه خداوند، به فضل و عنايت خود، بر ايمان تو مى‌افزايد.

از همين رو خداوند در كتابش مؤمنان را دستور مى‌دهد كه تقوا پيشه كرده، و وسيله‌اى براى تقرّب به او بجويند، و در راه او به‌جهاد بپردازند:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌[1].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد؛ و وسيله‌اى براى تقرّب به او بجوئيد،؛ و در راه اوجهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.»

و اين بدان معنى است كه از مهمترين وسيله‌ها براى نزديك شدن به خدا جهاد است و در حديث شريف هم از اميرالمؤمنين عليه السلام‌روايت شده است:

«افضل ما توسّل به المتوسّلون، الايمان باللَّه ورسوله والجهاد فى سبيل اللَّه»[2].

«بهترين چيزى كه مؤمنان براى تقرّب به خدا به آن توسّل مى‌جويند، ايمان به خدا و پيامبرش وجهاد در راه خداست.»

دوم- وقتى كه يك رهبر مكتبى، ضعف ايمان را در يك تشكّل اسلامى يا جامعه مسلمان احساس كرد، راهى جز اين ندارد كه‌آنان را در ميدان جهاد وارد سازد، زيرا جهاد به خواست خدا وسيله مناسبى است براى مقابله با ضعف، و افزايش آرامش.

رهبرانى كه منتظر مى‌مانند تا ايمان جمعيت قوى شود سپس مبارزه بر ضد دشمن را آغاز

[1]سوره مائده، آيه 35.

[2]بحارالانوار، ج 97، ص 12.


صفحه 556

كنند، راههاى بسيار دورى را انتخاب‌مى‌كنند، و چه‌بسا كه اصلًا به هدف خود نرسند.

سوم- جهاد از نزديكترين نقطه به تو آغاز مى‌شود، از خانواده‌ات، از اهل و تبارت، از همسايه و دوستانت، از نزديكترين‌نظامها به تو. رها كردن نقطه نزديكتر و اهتمام به نقطه دور نوعى وسوسه است كه ضعف ايمان را نشان مى‌دهد.

ب- تقوا دو چهره دارد؛ از يكسو تقوا به معناى عدم ارتكاب محرّمات و ترك معصيت و گناه است كه «ورع» هم‌ناميده مى‌شود، و از سوى ديگر تقوا عبارت است از عمل كردن به آنچه خدا امر كرده است. خداوند در قرآن امر به تقوا كرده‌[1]و بعدآن را با امر به «جستجوى وسيله» مقرون ساخته است و اين بدان معنى است كه بايد پيوسته در تلاش بود و از وسيله‌هاى‌مختلف براى نزديك شدن به خدا استفاده كرد همچون اطاعت از اولياى خدا، و شتاب در كارهاى خير، و دعا و نيايش به اميد بهشت‌ورحمت خدا و ترس از خشم و غضب او.

پس از امر به تقوا و امر به جستجوى وسيله، به جهاد و مبارزه دائم با دشمنان خدا امر كرده است، زيرا جهاد هم وسيله تقرّب به‌خدا مى‌باشد.

باتوجّه بدانچه گفته شد ما نبايد به تقوا با ديد منفى نگاه كنيم و كسى را با تقواتر از همه بدانيم كه متحجّرتر، ساكت‌تر، منزوى‌ترو در خود فرورفته‌تر از ديگران باشد. تقوا عبارت است از «التزام و تعهّد» به همه آنچه در دين است از: بايدها و نبايدها: نماز، روزه، جهاد، امر به‌معروف و نهى از منكر و ...

ج- ايمان درجه رفيع و بلندى است كه هر انسانى بدان نمى‌رسد. خداوند از ميان بندگان خود تنها به كسى آرامش ايمان مى‌بخشدكه در او نيّت راستين، حسن انتخاب، صفا و پاكى دل وجود داشته باشد. واگر او را براى ايمان برگزيد، مسئوليت دفاع از ايمان، جهاد و مبارزه در راه آن را نيز بر دوش او مى‌گذارد، و اين چيزى است كه از آيات 78- 77 سوره حجّ استفاده مى‌شود:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ‌هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداًعَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ‌النَّصِيرُ[2].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد شايد رستگارشويد* و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نمائيد. او شما را

[1]سوره مائده، آيه 35.

[2]سوره حجّ، آيات 78- 77.


صفحه 557

برگزيد و در دين، كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد، از آئين‌پدرتان ابراهيم پيروى كنيد، خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى، مسلمان ناميد تا پيامبر گواه بر شما باشد و شماگواهان بر مردم. پس نماز را برپا داريد و زكات را بدهيد و به خدا تمسّك جوئيد كه او مولا و سرپرست شما است چه مولاى خوب و ياورشايسته‌اى.»

در حديث شريف از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

«الجهادُ عماد الدين ومنهاج السعداء»[1].

«جهاد ستون دين و روش نيكان و سعادتمندان است.»

از اين بصيرت قرآنى الهام مى‌گيريم كه امّت اسلامى تنها براى خود و در جهت مصالح و منافع ويژه خود زندگى نمى‌كند، بلكه‌گستراندن خير، برپاداشتن عدالت و برافراشتن پرچم صلح در جهان، از مسؤليتهاى اصلى امّت اسلامى است، و انجام چنين مسؤليتى‌جز از راه جهاد امكان‌پذير نيست، و همين است فلسفه برگزيدن اين امّت و شاهد وگواه واقع شدن او بر مردم. خداوند سبحان‌مى‌فرمايد:

وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ‌شَهِيداً...[2].

«وهمچنين شما را امّت ميانه‌اى قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد وپيامبر هم بر شما گواه باشد ...»

شهادت و گواهى بدان معنى است كه بايد حق را برپاداشت و عدالت را اجرا كرد، زيرا خداوند مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ للَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْفَقِيرَاً فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَن تَعْدِلُوا وَإِن تَلْوُو أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً[3].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! كاملًا قيام به عدالت كنيد، براى خدا شهادت دهيد اگرچه به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان‌شما بوده باشد، اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنابراين از هوا و هوس پيروى نكنيد كه از حق‌منحرف خواهيد شد و اگر حق را تحريف كنيد ويا از اظهار آن اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.»

پس برپاداشتن قسط، مقاومت در برابر ظالم و دفاع از مظلوم، از ابعاد اصلى گواه بودن بر مردم است، وخداوند سبحان دستورداده‌است كه براى دفاع‌از مستضعفين بايد به‌جنگ ومبارزه پرداخت:

[1]ميزان الحكمه، ج 2، ص 124، به نقل از غرر الحكم.

[2]سوره بقره، آيه 143.

[3]سوره آل عمران، آيه 135.


صفحه 558

وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ‌هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً[1].

«چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شده‌اند پيكار نمى‌كنيد؟ همان افرادى كه مى‌گويند: پروردگارا! ما را از اين‌شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود يار و ياورى براى ما تعيين فرما.»

قوام شهادت و گواهى، جهاد در راه خداست و جهاد هم تحقّق نمى‌يابد مگر با تحقّق ويژگيهاى ذيل:

اوّل- آمادگى روحى، تا هر فرد بتواند از واقعيّتهاى زندگى شخصى وقومى و ملّى درگذرد و در سطح همه انسانها بينديشد و به‌مشكلات همه مردم اهتمام بورزد، و تنها دراين صورت است كه به خاطر برپاداشتن قسط و صلح در جهان، مى‌تواند از منافع خود وقوم خود دست بكشد و در راه آرمان بلندتر، ايثار و فداكارى كند.

دوّم- آمادگى مستمر آنگونه كه خداوند دراين آيه دستور داده است:

وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ‌لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِن شَيْ‌ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ‌[2].

«هر نيرويى در قدرت داريد براى مقابله با آنها]/ دشمنان [آماده سازيد، و (همچنين) اسبهاى ورزيده (براى‌ميدان نبرد)، تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد، و همچنين گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‌شناسيدوخدا آنها را مى‌شناسد. و هرچه در راه خدا انفاق كنيد به‌طور كامل به شما باز گردانده مى‌شود، و به شما ستم نخواهد شد.»

بنابراين تنها امّتى و ملّتى مى‌تواند شاهد و گواه بر اقامه عدالت در روى زمين باشد كه از نظر اقتصادى، مقتدر و از نظر تسليحاتى، مجهّز و از نظر تمرين و آموزش، آماده باشد.

سوم- وحدت و همبستگى آگاهانه و متّكى بر احساس مسؤوليت، وتمسّك به خدا و گرد آمدن بر محور كتاب خدا و سنّت‌پيامبر خدا وجانشينان بر حق او؛ اين وحدت و يكپارچگى شرط اساسى انجام مسؤوليّت دفاع از دين خدا و دفاع از عدالت در زمين‌است.

د- هر يك از فرزندان آدم را آتش احاطه كرده است، اگر تقوا پيشه نكند و خداوند با فضل وكرم خود او را از عذاب نجات ندهد، مخصوصاً كسانيكه مدّت زمانى از عمرشان را در گمراهى بسر برده، و مرتكب اشتباه شده، و طرفدار ستمگران بوده، و هيزم فتنه‌طاغوتها قرار

[1]سوره نساء، آيه 75.

[2]سوره انفال، آيه 60.


صفحه 559

گرفته‌اند. براستى چگونه خود را از آتش نجات بدهيم؟

خداوند ما را به تجارتى راهنمايى كرده است كه مى‌تواند ما را از عذاب دردناك نجات بدهد. اين تجارت عبارت است از ايمان به‌خدا و پيامبر وجهاد در راه خدا با مال و جان، و لذا مى‌بينى كه مؤمنان صادق هميشه مشتاق جهاد بوده‌اند تا خداوند آنان را از عذاب‌نجات بخشد و شايد هم اين جهاد براى آنان به شهادت ختم مى‌شده است.

امام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

«أَ مَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ، وَهُوَ لِباسُ التَّقْوَى، وَدِرْعُ اللَّهِ الحَصِينَةُ، وَجُنَّتُهُ‌الوَثِيقَةُ

».[1]

«امّا بعد، جهاد درى است از درهاى بهشت، خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، جامه تقوا، زره‌محكم و سپر مطمئن خداوند است.»

حق جهاد

جهاد در راه خدا آنچنانكه حق جهاد است، جهاد بزرگ در برابر كفّار ومنافقان، صبر وشكيبايى در امر جهاد؛ همه اينها به‌عنوان واجب وفريضه در قرآن كريم ذكر شده است. مقصود از اين سه مقوله چيست؟

الف- در انسان انرژى‌ها و توان‌هاى گوناگونى نهفته است، و خداوند از فضل خود، هر انسانى را با استعدادها و شايستگى‌هاى ويژه‌اى برترى داده، و او بر خويشتن آگاه است. پس اگر انسان همه توان خود را به كار اندازد، و همه انرژى خود را آزاد سازد، در واقع‌حق جهاد در راه خدا را انجام داده است، خداوند دراين باره چنين مى‌فرمايد:

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‌...[2].

«و در راه خدا جهاد كنيد، و حق جهادش را ادا نماييد؛ او شما را برگزيد و در دين كار سنگين وسختى بر شما قرارنداد ....»

اين آيه نشان مى‌دهد كه حدّ و مرز حق جهاد، رسيدن به حالت عسر وحرج است يعنى انسان، تا آنجا از توان و استعداد خود كاربگيرد كه اگر بالاتر از آن عمل كند، باعث مشقّت ودشوارى در زندگى او خواهد شد.

[1]نهج البلاغه، خطبه شماره 27.

[2]سوره حجّ، آيه 78.