3- اشياى يادشده در صورتى پاك مىشود كه- پس از برطرف شدن آثار ظاهرى نجاستروى زمين راه رفته شود يا آنها را بر روى زمين بكشند. و اقوى اين است كه صرف تماس بازمينيا كشيدن خاك و سنگ بر روى محل نجس، كفايت نمىكند.
4- در اثر راه رفتن بر روى زمين، لاستيكهاى ماشين، نوك عصا، دستان طفلى كه بر روىزمين مىخزد، جوراب، نعل اسب و مانند آن پاك مىشود.
5- زمين چيزهايى را پاك مىكند كه در حال راه رفتن با زمين تماس يافته يا خاك رالمس كرده باشد. پس فرورفتگى كف پا و ما بين انگشتان را در صورتى پاك مىكند كه با خاكتماس پيداكرده باشد و گرنه پاك نمىگردد امّا داخل كفش و روى پاها يا انگشتان (درصورتيكهبر روى پاشنه پا راه برود) و پاشنه پا را (در صورتيكه با انگشتان خود راهبرود) پاك نمىگرداند چون تماس با زمين حاصل نشده است.
6- در نجاستى كه به وسيله زمين پاك مىشود، فرقى نيست كه منبع آن نجاست خود زمينباشد يا غير آن. پس اگر پاهايت خونين شد و با آن بر روى زمين پاك راه رفتى و نجاست و آثارآن برطرف شد، پاهايت پاك شده است.
سوم- آفتاب
هر چيزى كه خورشيد بر آن بتابد و آن را از نجاست خشك گرداند، مثل زمين، ساختمان، درب و پنجرههاى ساختمان و مانند آن پاك مىشود به شرطى كه عين نجاست وآثار ظاهرى آن برطرف شود.
فروع اين حكم شرعى را در سطور ذيل مورد اشاره قرار مىدهيم:
1- فقها (رضوان اللَّه تعالى عليهم) از حكم فوق، اشياى منقول از قبيل ظرفهاىغير ثابت، لباس و فرش- غير از حصير و بوريا- را استثنا كردهاند و عمل به اين قول موافقاحتياط مىباشد. برخى هم شرط كردهاند كه جسم نجس شده بايد قبلاز تابيدن آفتاب، مرطوب باشد. اين هم موافقاحتياط است اگرچه آنچه از ادلّه استفاده مىشود عدم ضرورت اين شرط است.
2- بايد تابيدن آفتاب به طور مستقيم صورت بگيرد. پس اگر خورشيد بر چيزى مجاورنجس بتابد و يا به وسيله آيينه و از پشت شيشه يا ابر بتابد يا باد شديد آن را خشك گرداند نهخورشيد، آن چيز پاك نمىشود.
3- مطابق آنچه از ادلّه استفاده مىشود، خرمنگاه، محل انبار هيزم، قطعات آهن، ماشينها، قطارها، كشتىها و آنچه در مخزنها و انبارهاى سر گشوده وجود دارد مانند چوب و
امثال آن، با تابيدن خورشيد پاك مىشود.
چهارم- تحوّل و انقلاب
1- اگر عين نجاست يا چيز نجس استحاله شود بگونهاى كه كاملًا به چيز ديگر تبديلگردد، پاك مىشود مثل اينكه مدفوع انسان يا مردار يا خون، تبديل به خاك شود يا بسوزد وخاكستر گردد و حتّى اگر چوب نجس، به طور كامل ذغال شود پاك مىشود. البتّه در مورداخير بايد احتياط كرد.
2- اگر ادرار تبديل به بخار شود، بخار پاك است و اگر دوباره به طبيعت اوّلى خودبازگردانده شود، دوباره نجس خواهد بود، امّا اگر بخار تبديل به ماده مايعى شود و به طبيعتاوّليه برنگردد، بگونهاى كه به آن ادرار گفته نشود، نجس نيست.
3- تغيير برخى از صفات ثانويه كه دلالت بر تحوّل طبيعت و حقيقت شىء ندارد، درتحقّق استحاله كفايت نمىكند. به طور مثال اگر گوشت نجس، پخته شود يا آرد نجس، خميرگردد يا از آن نان پخته شود، همچنان نجس مىباشد وهمچنين اگر از شير نجس، ماست ياپنير و مانند آن ساخته شود، يا آجر و سفالى كه از گِل نجس ساخته شود، همگى نجسهستند.
4- اگر شراب به سركه منقلب شود، از حرام به حلال تبديل شده است و دراين حكم فرقىنيست كه اين انقلاب به طور خود بخودى صورت بگيرد، يا به واسطه عملى مانند ريختنسركهيا نمك در شراب. و اگر قطرهاى شراب در ظرف بزرگ سركه بريزد و به سركه استحاله شود، آن قطره شراب پاك شده و سركه هم نجس نمىشود. امّا اگر چنين فرض شود كه آن قطره بهحال خود باقى مانده باشد، سركه هم نجس مىشود و چنانكه در صورت استحاله، شراب پاكمىشود، ظرف آن وآنچه در آن بوده هم پاك مىشود.
5- اگر از آب انگور كه بر اثر جوش دادن نجس شده، دوسوم آن كم شود پاك مىشود وتشخيص دوسوم هم با مساحت و هم با پيمانه و هم با وزن كردن ميسّر است و چنانكه خودآب انگورپاك مىشود، ظرف و توابع آن نيز پاك مىگردد ومانند آب انگور است، آبى كه از كشمشگرفته شده باشد. امّا آنچه از خرما گرفته مىشود اين حكم را ندارد.
6- اگر آب نجس به درخت انتقال پيدا كند يا خون نجس به پشه منتقل شود بهگونهاى كهخون پشه محسوب گردد، پاك مىشود امّا خونى را كه زالو از رگهاى انسان مىمكد و يا حشرهمشابه ديگر، چون از نظر عرف خون زالو به آن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است، نجس مىباشد و به صرف انتقال پاك نمىگردد.
پنجم- اسلام
1- اگر كافر مسلمان شود، خود او و رطوبتهاى متّصل به او و توابع بدن او پاك مىشود امّالباس او كه با لمس خود او يا با نجاست ديگر نجس شده است اقوى اين است كه بايد ازا ناجتناب شودو آن را تطهير نمود و همچنين مرتدّ ملّى[1]بعداز توبه پاك مىشود امّا مرتدّ فطرى[2]اگر توبهاشقبول شود، بعداز توبه پاك مىشود.
2- در مسلمان شدن كافر اظهار شهادتين يعنى گفتن: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ، وَأَشْهَدُ أَنَمُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» كفايت مىكند.
3- فرزند مسلمان تابع خود اوست و همچنين طفلى كه به سبب اسارت به مسلمان ملحقمىشود، امّا طفلى از كفّار كه مسلمان او را به فرزند خواندگى گرفته است، اشكال دارد اگرچهاظهر پاك بودن او است و همچنين كودك مميّزى كه با آگاهى به اسلام ايمان آورده و بهمسلمانان پيوسته است نيز پاك مىباشد.
4- فقهاقدس سرهم گفتهاند: كودك تابع شريفترين والدين خود مىباشد، پس اگر مادر يامادربزرگ او مسلمان شود، كودك تابع او محسوب مىشود، همانطور كه اگر پدر يا جدّ اومسلمان شود، زيرا اسلام بالاتر از هر چيز است و هيچ چيزى بر اسلام برترى ندارد.
ششم- ساير مطهّرات
از اقسام مطهّرات چند چيز ديگر باقى مانده است كه عبارتنداز:
- برطرف شدن عين نجاست از ظاهر و باطن حيوان و باطن انسان.
- استبراى حيوان نجاستخوار.
- غايب شدن مسلمان و بازگشت او.
شرايط و احكام هر يك از اين سه قسم بيان مىشود:
1- اگر عين نجاست از بدن حيوان برطرف شود، ظاهر اين است كه پاك مىشود به طورمثال اگر خون از منقار پرنده يا دهن گربه و مانند آن برطرف شود، پاك مىشود و همين حكمدر مورد باطن و درون حيوان نيز جارى است.
[1]مرتدّ ملّى كسى است كه پدر و مادرش كافر بوده و او اسلام آورده و سپس مرتدّ شده است.
[2]مرتدّ فطرى كسى است كه پدر و مادر او يا يكى از آن دو مسلمان بوده و او بعداً مرتدّ شده است.
2- اگر عين نجاست، از درون انسان برطرف شود يا آن را برطرف كند پاك مىشود. پساگر انسان غذاى نجس يا خون را از دهن خود دور بريزد، درون دهن او پاك مىگردد. باطن ودرون انسان عبارت است از هر آنچه كه مژگان و لبان انسان و مانند آن بر آن فروبسته مىشود.
3- حيوان حلال گوشتى كه به خوردن مدفوع انسان عادت پيدا كرده و گوشت آن با نجاسترشد كرده و بوى بد در عروق آن ظاهر گشته است، از نظر اهل لغت «جلّال» يا «نجاستخوار» ناميده مىشود و از نظر شرع حرام و نجس است و پاك شدن وحلّيت آن به «استبراء» بستگى دارد. استبراء آن است كه تا مدّتى كه بعداز آن مدّتديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند.
4- بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را بيست روز (سى روز هم گفته شده كهاوْلى همين است)، گوسفند را ده روز، مرغابى را پنج روز (و بهتر هفت روزاست) و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنهابدهند.
البتّه آنچه گفته شد در صورتى است كه در مدّتهاى تعيين شده، نجاستخوار بودن آنها از بينبرود، امّا اگر همچنان نجاستخوار گفته مىشوند بايد استبراء تا آن مدّت ادامه يابد كه ديگرنجاستخوار گفته نشود و اين حالت از بين برود.
5- عمل مسلمان از نظر عقلا موجب مىشود كه انسان به صحّت شرعى آن اطمينان پيدا كندوسيره متشرعه[1]نيز بر همين جارى بوده است. بنابراين اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزديگرى مانند ظرف و فرش كه در اختيار اوست، نجس شود وآن مسلمان غائب گردد و سپسبرگردددر حاليكه عين نجاست و آثار آن برطرف شده باشد، به پاكى او و پاكى لباس و ساير وسايل اوحكم مىشود. امّا اگر بدانيم كه او نجاست بدن يا لباسش را اصلًا نمىدانسته يا يقين پيدا كنيمكه او نسبت به نجاست و طهارت در همه اشيا يا در خصوص اين چيز خاص، بىمبالاتوبىباك است، حكم به پاكى آن نمىشود و همچنين است اگر بدانيم كه او در مدّت غيبت خود به هر دليلىقدرت بر تطهير و پاك كردن آن چيز نجس نداشته است.
6- اگر مقدار اندكى خون در ديگ جوشان بيفتد، آنچه در ديگ است نجس نمىشود زيراطبق روايت، آتش، آن را خورده و از بين برده است و احوط است كه آن را به زمين بريزد. امّااگر قطرهاى شراب يا ادرار و مانند آن بريزد، آنچه را كه در داخل ديگ است، نجس مىگرداندو بايد دور ريخته شود.
7- اگر خون منجمد و لخته شده بر روى دست يا هر عضو ديگر، كاملًا بهمادهاى ديگرمانند
[1]سيره متشرعه يعنى: روش و فتار دينداران.
زخم خشك يا پوست تبديل شود، پاك مىشود و آن عضوى كه نجس شده نيز پاكمىگردد.
8- اگر سنگ آلوده به نجاست را روى آتش بگذارند و نجاست بسوزد و هيچ اثرى از آن باقىنماند اقرب اين است كه پاك مىشود و همين حكم در اشياى ديگر نيز جارى است و احتياط آناست كه آن را بشويند.
9- خاك قبرستانهاى كفّار پاك است حتّى اگر يقين داشته باشيم كه گاهى در اثر تماسبا نجس، نجس شده است يا خود نجس بعداز برطرف شدن نجاست آن، به خاك قبر تبديلشده يعنى جزء خاك شده است.
10- اگر از نظر علمى ثابت شود كه نجس به چيز ديگرى تبديل شده، آن شيئ پاك استوهمچنين اگر ثابت شود كه نجس، به هر ترتيبى، از بين رفته و هيچ اثرى از نجاست باقىنماندهاست، پاك شدهاست. البتّه دراين مورد نبايداحتياط ترك شود.
11- مستحبّ است آنچه ادرار اسب و استر و الاغ به آن رسيده، شسته شود و همچنين آنچيزى كه موش بر روى آن راه رفته و اثرى از آن باقى مانده باشد امّا اگر با موش مرده و بارطوبت مسرى تماس پيدا كرده باشد، نجس است.
12- مستحبّ است بر چيز خشكى كه با سگ و خوك و كافر تماس پيدا كرده، آب پاشيدهشود، و همچنين هر چيزى كه با عرق جنب از حلال تماس يافته است و هر چيزى كه شكداشته باشيم كه با ادرار اسب و الاغ و استر برخورد كرده باشد وهر چيزى كه موش بر آن راهرفته ورطوبت داشته امّا اثرى از آن باقى نمانده باشد وهر چيزى كه شك كنيم كه با ادرار وخون و منى تماس يافته و يا با ماده زرد رنگى كه از مقعد شخص مبتلا به زخم بواسير خارجمىشود و نمىداند كه آن چيست.
همچنين مستحبّ است كه بر معابد اهل كتاب، قبلاز آنكه در آنجا نماز خوانده شود، آب پاشيده شود.
13- مستحبّ است بعداز مصافحه با ناصبى در صورتيكه رطوبت مسرى نداشته باشد، دستهارا بشويد و اگر بدون رطوبت با كافر مصافحه كند يا سگ وخوك را لمس نمايد، مستحبّاست كه دست را بر ديوار يا روى خاك بكشد وهمچنين است- بنابر فتواى جمعى از فقها- اگرروباه وخرگوش را لمس كند.
14- مخرج مدفوع بعداز استفاده از سنگ استنجا، محكوم به طهارت است كه تفصيل آندر آينده بيان مىشود.
فصل دوّم- نجاسات
چگونه از پليدى اجتناب ورزيم؟
آيات قرآن[1]به ما آگاهى مىدهد نسبت به ضرورت اجتناب از پليديها، راندن ناپاكيها و نجاستها و كسب طهارت، نظافت، زيبائى و آراستگى و از طرف ديگر فطرت دلها و معرفتعقلها نيز از وحى الهام و هدايت گرفته، ضرورت پاكيزگى را تأييد مىكند و آن را به عنوانيك اصل عقلائى شناخته شده تلقّى مىنمايد.
سنّت پيامبر هم به تفسير وحى و به تطبيق آن بر موضوعات و مصداقها پرداخته و انواعنجاستها و ناپاكيها از قبيل: خون، مردار، ادرار، مدفوع و ... را بيان كرده است. البتّه همهاينها، مثالهاى رائج و مصداقهاى شايع براى آن اصول كلّىاى است كه قرآن بيان كرده است.
بدين ترتيب بر ما لازم است كه از هر چيز كه يقين به پليدى و ناپاكى آن داشته باشيم، پرهيز كنيم و به هر وسيله ممكن نظافت و پاكيزگى را مراعات نماييم و به هيچوجه نبايدوحى را كنار بگذاريم يا عقل يا علم را با همه تحوّل و تكاملى كه بدست آورده و يا بين آنها وبين سنّت شريف واجتهاد فقها، تضادّ و تناقض تصوّر كنيم.
بايد بدانيم همچنانكه قرآن در مورد ضرورت طهارت، فطرت و عقل بشر را نيز مجال ظهور وبروز داده و حكم آندو را لغو نكرده است، در مورد وسايل و ابزار پاكيزگى و كيفيّت اجتناب از نجاسات و ابعاد نجاسات نيز با اينكه سنّت پيامبر وامامان معصوم آن را مطرح ومشخّص كرده ولى بازهم عقل را كنار نگذاشته است زيرا عقل نيز داراى اصول و قواعدى استكه مىتواند در مسائل مبهم و مجمل وحوادث نوين، دليل كافى براى ما محسوب شود، ازهمينرو وقتى چيز نجس استحاله شود و به چيزى ديگر تبديل گردد، نجاست آن نيز از بينمىرود زيرا عقل مىگويد كه اين چيزى ديگر است مثل اينكه مردار به خاك، و خون بهمشك، وچوب نجس به خاكستر تبديل گردد، و همچنين اگر نجس با چيز پاك مخلوط شودآن را نجس مىگرداند زيرا نجاست همچنان در داخل آن مىباشد امّا اگر نجس به طور كلّىمستهلك شود
[1]سوره بقره، آيه 267. سوره اعراف، آيه 157. سوره مدّثّر، آيه 5. سوره توبه، آيه 108.
بگونهاى كه از نظر علموعرف ديگر وجود نداشته باشد، حكم ان نيز زايل مىگردد.
بدين سان در تشخيص موضوع نجس و توضيح شيوههاى اجتناب از آن، هدايت «عقل»، آگاهىهاى «علم» و دانش و مقياسهاى «عرف»، هر سه با هم در ارتباط تنگاتنگ با همديگر مورد استفاده قرار مىگيرد.
احكام نجاسات
تعريف نجاست
نجاست در لغت به معناى پليدى و ناپاكى است امّا در اصطلاح شرعى آن پليدىاى است كهشريعت به اجتناب از آن و برطرف كردن آن از جامه و بدن و هر چيزى كه طهارت آن درهنگام استعمال شرط است، دستور داده است، مانند طهارت جامه و بدن در حال نماز وطواف.
نجاساتى كه دين به اجتناب و پرهيز از آن دستور داده، ده چيز است:
1- ادرار 2- مدفوع 3- منى 4- مردار 5- خون 6- سگ
7- خوك 8- كافر 9- شراب و فقاع
10- عرق حيوان نجاستخوار و همچنين عرق جنب از حرام.
1 و 2- ادرار و مدفوع
واجب است از ادرار و مدفوع انسان و حيوان حرام گوشت اجتناب شود امّا آنچه ازحشراتى كه خون جهنده ندارد، خارج مىشود، مانند پشه و سوسك ومانند آن اشكال ندارد.
فروع مسأله بشرح ذيل است:
1- بهتر آن است كه از مدفوع حيوانى مثل مار كه حرام گوشت است و خون جهنده ندارد، اجتناب شود.
2- آنچه از ادلّه استفاده مىشود اين است كه مدفوع همه پرندگان پاك است واحتياطمستحبّ اين است كه از فضولات پرندگان حرام گوشت مخصوصاً ادرار خفّاش، اجتناب شود.
3- حيوان نجاستخوار و حيوانى كه انسان با آن نزديكى كرده و گوسفندى كه شير خوكخورده است را به حيوان حرام گوشت ملحق كردهاند.
4- جايز است از ادرار و مدفوع در كودسازى و مانند آن استفاده شود، چنانكه فروختنآندو به همين منظور با كراهت شديد، جايز است.
5- اگر در نجاست ادرار و مدفوع از جهت عدم شناخت منبع آن يا از جهت ندانستنحرام گوشت بودن حيوان، شك كند، مرجع اصالت طهارت[1]است. البتّه بنابر احتياط درصورت امكان، قبل از جريان اصل بايد تفحّص و جستجو صورت بگيرد.
3- منى
روايات تأكيد دارد بر نجاست منى و اينكه نجاست آن شديدتر از نجاست ادرار است. مراداز منى به حسب لغت[2]منى انسان است امّا در مورد آب ساير حيوانات، فقها گفتهاند: منى هرحيوانى كه خون جهنده دارد مثل گاو و شتر، پليد است و بهتر آن است كه از آن اجتناب شود.
امّا در مورد آب بارورى ساير حيوانات، دليلى بر نجاست آن وجود ندارد.
بايد به اين نكته اشاره شود كه غيراز ادرار و مدفوع و منى و خونهاى سهگانه (حيضواستحاضه و نفاس) ساير آبهايى كه از آلت تناسلى خارج مىشود، پاك مىباشد مانند «مذى» كه در هنگام شهوت و ملاعبه و «ودى» كه بعداز ادرار و «وذى» كه بعداز منى خارج مىشود يا هر مايع ديگرى كه به خاطر بيمارى و غيرهخارج شود.
4- مردار و مرده
از جمله اعيان نجس، مرده حيوانات (مردار/ ميته) و مرده انسان است. منظور از ميته يا مردار، آن حيوانى است كه به قضاى خود مرده و يا به غير روش مقرّر شرعىذبح شده باشد.
اين مسأله فروعى دارد كه ذيلًا بيان مىشود:
1- مردار حيواناتى كه خون جهنده دارد (يعنى در هنگام قطع كردن عروق و رگهاىآن، خون آن با فشار جهش مىكند) نجس است چه حلالگوشت باشد يا حرامگوشت. امّا آن حيوانى كه خون جهنده ندارد مانند سوسك، مگس، ملخ، مورچه و مانند آن، مرده آننجس نيست.
2- اعضايى كه از بدن حيوان، قبل يا بعداز مرگ آن جدا شده است، به حكم مردارمىباشد مثل دنبههاى جدا شده گوسفند و اجزاى كوچك و ريز بدن كه در هنگام كندن موىحيوان به آن
[1]اصالت طهارت يعنى اينكه از نظر شرع هر چيزى پاك است تا زمانى كه نجاست آن ثابت شود، زيرا اصل در همه چيزها طهارتو پاك بودن است.
[2]گفتهاند: «منى» آب انسان است و «عيس» آب شتر، «يرون» آب اسب، «زاجل» آب شترمرغ. ر. ك: فقه اللغه، ثعالبى، ص 186.