خداوند در قرآن، ما را از هر نوع وابستگى ديگر كه موازى و معارض با وابستگى دينى واعتقادى و مكتبى باشد، بر حذر مىدارد ومىفرمايد:
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِن دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِوَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[1].
«آيا گمان كرديد كه به حال خود رها مىشويد در حاليكه خداوند هنوز كسانى را كه از شما جهاد كردند و غير از خدا و رسولش ومؤمنان را محرم اسرار خويش انتخاب نمودند، از ديگران مشخّص ساخته است؟ (بايد آزمون شويد و صفوف از هم جدا گردد) و خداوند به آنچه عمل مىكنيد آگاه است.»
بدين سان جايز نيست كه مسلمان، غير از مؤمنين كس ديگرى را محرم اسرار خود قرار دهد، يعنى ولايت وارداتى و بيگانه ازولايت اصلى را بپذيرد زيرا ولايت اصلى بايد از آن خدا و پيامبرش و مؤمنين باشد، نه از آن هيچ گروه قومى، منطقهاى و حزبىمخالف.
ج- برائت از دشمنان
برائت از دشمنان خدا شرط ولايت خدا و رسول اوست، زيرا قلب انسان نمىتواند حامل دو نوع ولايت و جايگاه دو نوع محبّتمتضاد باشد، و هر انسان هم جز يك قلب بيشتر ندارد.
خداوند مىفرمايد:
لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْأَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُعَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[2].
«هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمىيابى كه با دشمنان خدا ورسولش دوستى كنند، هرچند پدران يا فرزندانيا برادران يا خويشاوندانشان باشند، آنان كسانى هستند كه خدا، ايمان را بر صفحه دلهاىشان نوشته، و با روحى از ناحيه خودش آنها راتقويت فرموده، و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مىكند كه نهرها از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن مىمانند. خدا از آنهاخوشنود است و آنان نيز از خدا خوشنودند. آنها حزب اللَّهاند بدانيد حزب اللَّه رستگارانند.»
بدين ترتيب وابستگى به خط مكتب، مستلزم اين است كه دل بايد از همه انواع وابستگىهاى ديگر، حتّى وابستگى خانوادگى معارضبا ولايت خداوند، پاكشود.
[1]سوره توبه، آيه 16.
[2]سوره مجادله، آيه 22.
قرآن كريم از دوستى و مودّت با دشمنان خدا و رسول منع كرده است، زيرا آنان به حقوحقيقت، كفر ورزيدند و مؤمنين را از سرزمينشان اخراج كردند. و دشمن تو همان كسى است كه مخالف ارزشها و منافع تو باشد. خداوند مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوْا بِمَا جَاءَكُم مِنَ الْحَقِيُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِي سَبِيلي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُبِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ[1].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد شما نسبت به آنان اظهار محبّت مىكنيد، در حاليكهآنان به آنچه از حق براى شما آمده كافر شدهاند، و رسول اللَّه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتانبيرون مىرانند. اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خوشنوديم هجرت كردهايد با آنان پيوند دوستى بر قرار نسازيد. شما مخفيانه با آنهارابطه دوستى بر قرار مىكنيد در حاليكه من به آنچه پنهان يا آشكار مىسازيد از همه داناترم، و هر كس از شما چنين كارى كند از راه راستگمراه شده است.»
اينكه انسان در ولايتها، گرايشها و محبّتهاى خود دچار دوگانگى وتضاد شود، از خطرناكترين بيماريهاى جامعه است، و بايد باتمام توان با اين آفت مبارزه شود؛ زيرا همين بيمارى، محور نفاق و دورويى، ريشه فساد سياسى و علّت ضعف و ناتوانى در جامعهاست.
د- جدا شدن از صفّ بازماندگان از جهاد
كسى كه از رفتن به جهاد سرباز مىزند، در واقع معارض و مخالف خط جهادى است، و ممكن است گاهى به ثروت و سرمايهخود تكيه كند ويا با بعضى از اعمال ظاهرى و تشريفاتى، سرباززدن خود را توجيه نمايد، ومردم را چنين فريب دهد كه گويا بهخاطر آن اعمال، نقش او نقش رهبرى است.
گروهىاز مسلمانان بودند كه در عصر رسول اللَّه از جهاد سرباززدند، برخلاف اوامر پيامبر (كه آنان را به جهاد دستور داده وخود هم شخصاً به جهاد پرداخت.) علّت اصلى تخلّف
و سرباززدن آنان هم اين بود كه از جهاد با جان و مال كراهت داشتند، امّا براى توجيه عملشان، شدّت گرما را بهانه آورده، مردم راهم از جبهه رفتن منع مىكردند.
گروه ديگرى از ثروتمندان هم بودند كه از رسول خداصلى الله عليه وآله اجازه مىخواستند كه به آنان
[1]سوره ممتحنه، آيه 1.
اجازه دهد تا در كنار زنان بمانند و بهصحنه جنگ نروند.
چنين گروههاى گريزان از جهاد، در واقع مانعى بر سر راه نهضت هستند، و بر مجاهدين استكه از آنان فاصله گرفته و صف خود را از آنان جدا سازند و به بهانهها و عذر تراشىهاى آنان در ممانعت از ادامه مسير، گوش ندهند.
بسيارى از كسانيكه از جهاد شانه خالى مىكنند، براى اينكه واقعيّت خود را توجيه نمايند،
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.
منفى بافى پرداخته و درباره جهاد و مجاهدين به پخش افكار منفى مىپردازند. آيات قرآن پارهاى از اين منفى بافىها را يادآور شدهاست:
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَاتَنْفِرُوا فِيالْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَأَشَدُّ حَرّاً لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ[1].
«بازماندگان از جنگ از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند، و كراهت داشتند كه با اموال وجانهاى خود در راه خدا جهاد كنند وگفتند: دراين گرما حركت نكنيد. بگو آتش دوزخ از اين هم گرمتر است اگر مىدانستند.»
وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْيَتَّقُونَ[2].
«گروهى از آنان گفتند: چرا جمعى را اندرز مىدهيد كه سرانجام خدا آنها را هلاك خواهد كرد يابه عذاب شديدى گرفتار خواهد ساخت. گفتند: اين اندرزها براى اعتذار در پيش پروردگار است. و شايد آنها تقوا پيشه كنند.»
وَقَالُوا إِن نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنلَدُنَّا وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[3].
«و آنها گفتند: ما اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم ما را از سرزمينمان مىربايند، آيا ما حرم امنى در اختيار آنان قرار نداديم كهثمرات هر چيزى به سوى آن آورده مىشود. رزقى است از جانب ما ولى بيشتر آنان نمىدانند.»
قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ[4].
«گفتند: آيا ما به تو ايمان بياوريم در حاليكه افراد پست و بىارزش از تو پيروى كردهاند؟»
الَّذِينَ قَالُوا لإِخْوانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنْتُمْ
[1]سوره توبه، آيه 81.
[2]سوره اعراف، آيه 164.
[3]سوره قصص، آيه 57.
[4]سوره شعراء، آيه 111.
صَادِقِينَ[1].
«آنهايى كه به برادران خود گفتند: اگر آنها از ما پيروى مىكردند، كشته نمىشدند. بگو پس مرگ را از خودتان دور سازيد اگرراست مىگوييد.»
از همين افكار توجيهگرانه و منفىبافانه است مباهات آنان- در حاليكه اكثر آنان پولدار وثروتمند هستند- به بعضى از خدماتاجتماعى ظاهرى كه انجام مىدهند همچون عمارت و آباد كردن مسجد و سقايت (آب دادن) مردم. خداوند سبحان دراينرابطه مىفرمايد:
أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِلَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدَوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةًعِندَ اللَّهِ وَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ[2].
«آيا سيراب كردن حجّاج و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند كسى قرار داديد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه او جهادكرده است؟ اين دو در نزد خدا مساوى نيستند، و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمىكند* آنها كه ايمان آوردند وهجرت كردند و با اموال وجانهاىشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها رستگارند.»
در حديث شريف آمده است كه حضرت علىعليه السلام به عباس فرمود:
«يا عمّ، ألا تهاجر؟ ألا تلحق برسول اللَّهصلى الله عليه وآله؟ فقال: ألست في أعظم من الهجرة؟ اعمّر المسجد الحرام وأسقي حاجّ بيت اللَّه، فنزلتالآية ...»[3].
«اى عمو! آيا مهاجرت نمىكنى؟ آيا به رسول خداصلى الله عليه وآله ملحق نمىشوى؟ عباس گفت: آيا من مشغول كارى بزرگتر از هجرتنيستم؟ مسجدالحرام را بازسازى مىكنم و به حاجيان بيتاللَّه آب مىدهم.»
دراين موقع بود كه اين آيه نازل شد:أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِالْآخِرِ ....
جهاد، معيار صادق و روشن است، زيرا در جهاد است كه اراده انسان مورد آزمايش بزرگ وسخت قرار مىگيرد، و با شهوات وهواهاى نفسانى مقابله مىشود، امّا ساختن يك مسجد دراين جا و يك درمانگاه در آنجا از آسانترين كارهاست براى كسى كه مالكميليونها پول است و يا امكانات دولت را در اختيار دارد، و همچنين است چاپ نسخههايى از قرآن و دادن چند درهمبه فقرا.
از همين جاست كه ما بايد بين مجاهدين و بين رياكاران و كسانيكه دوگانه عمل كرده و از جهاد واجب شانه خالى مىكنند، فرققائل شويم وصفوف آنان را از يكديگر جدا كنيم.
[1]سوره آل عمران، آيه 168.
[2]سوره توبه، آيات 20- 19.
[3]تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 194.
ه- جدايى از قاعدان و ترك كنندگان جهاد
قاعدان و بازنشستگان از جهاد هم دو گروه هستند؛ گروهى صاحبان عذر مىباشند همچون كور و بيمار و مانند آنها، امّا گروه دومكسانى هستند كه در ساير امور زندگى اشتغال دارند همچون كشاورز در مزرعهاش، كارگر دركارخانهاش، و كاسب در مغازهاش، مهندس، پزشك و هر صاحب حرفه ديگر. خداوند مجاهدان را بر بازنشستگان از جهاد برترى داده وفرموده است:
لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُالْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرَاًعَظِيماً[1].
«هرگز افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى از جهاد بازنشستند با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان جهاد كردند يكساننيستند. خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان]/ ترك كنندگان جهاد [برترى مهمى بخشيد. و به هر يك از ايندو گروه وعده پاداش نيك داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمى برترى بخشيده است.»
در سايه عزّت و كرامت و استقلال است كه هر انسانى ارزش خود را دارد، و در صورت فقدان آنها هيچ فردى ارزش و احترامندارد، و لذا دفاع مهمتر از هر چيز و والاتر از هر ارزشى است.
اگر نظام سياسى يك كشور فاسد يا زير دست قدرت بيگانه باشد، هر گونه حركت و هر فرد و همه ثروتهاى امّت يا در خدمت آنرژيم فاسد قرار مىگيرد يا حداقل غير مفيد و بيهوده مىشود، زيرا در حديث معروف آمده است: «إذا فسد السّلطان فسدالزّمان»؛ «وقتى حكومت فاسد شود همه زمانه فاسد خواهد شد.» و خداوند سبحان هم فرموده است:
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً[2].
«و هنگاميكه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم، مترفين (ثروتمندان) را امر مىكنيم پس آنان فسق و فساد مىكنندومستحق مجازات مىشوند. بعد به شدّت آنها را درهم مىكوبيم.»
اين آيه به رهبرى مترفين و ثروتمندان تفسير شده است؛ رهبرىاى كه به عذاب الهى منتهى مىشود.
از همين رو بايد گفت: كسانيكه براى نجات امّت از يوغ رژيمهاى فاسد جهاد مىكنند، يا كسانيكه از نظام سياسى صالح وشايسته حمايت مىنمايند و از موجوديّت آن پاس مىدارند، در واقع از همه ارزشهاى جامعه و از حرمت همه مردم پاس مىدارند، ودر سايه وجود آنان است كه هر تلاشى سودبخش و مفيد واقع مىشود.
[1]سوره نساء، آيه 95.
[2]سوره اسراء، آيه 16.
بدين ترتيب درمىيابى كه هر فردى براى خود كار مىكند، امّا مجاهد براى ديگران تلاش مىورزد، و به همين جهت خداوندمجاهدين را بر قاعدين برترى و فضيلت بخشيده است.
از اين بصيرت قرآنى حقايق زير روشن مىگردد:
1- بر جامعه است كه به مجاهدين خدمت كنند و آنان را در مسايل سياسى بر ساير مردم ترجيح بدهند، پس اگر مردم خواستندشخصى را براى اداره كشور برگزينند، بهتر آن است كه از ميان مجاهدين انتخاب شود.
2- بر دولت است كه بخش مهمّى از بودجه دولت را به مجاهدين اختصاص دهد. در قرآن مجيد موارد مصرف حقوق شرعى رابرشمرده كه در مقدّمه آنها «سبيل اللَّه» است و بارزترين وروشنترين مصداق «سبيل اللَّه» امور جهادى است.
3- بر دولت است كه قوانين و مقرّرات خاصّى را براى مجاهدين وضع كند؛ مانند مقدّم داشتن آنان بر ساير مردم در صحنه سياسى، و تخصيص امتيازات اقتصادى براى آنان به مقتضاى شرايط موجود كشور.
4- همچنين شايسته است جامعه، مجاهدين را در ساير شؤون اجتماعى نيز مورد احترام قرار دهد، مانند كمك دادن به آنان درصورت نياز و برتر دانستن آنان در تأمين اجتماعى و در ازدواجو حتّى در مجالس ومانند آن.
5- بر مجاهدين است كه از وحدت و اتّفاق خود پاس بدارند، و اجازه ندهند كه اختلافات اجتماعى در صفوف آنان نيز رخنهكرده و در ميان آنان چند دستگى ايجاد نمايد، كه در اين صورت هيبت و اقتدار آنان سقوط كرده و آبرو و عزّت آنان فروخواهد ريخت.
و- صفّ جهاد
ذوب شدن در بوته جهاد، مهمترين شرط تشكيل وحدت صف جهادى، ترقى و تعالى مجاهدين تا مرتبه پيوستن به حزب اللَّهاست، مرتبهاى كه بالاترين درجات تكامل در تشكيلات ايمانى و جهادى است.
خداوند سبحان دراين رابطه مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍعَلَى الْكَافِرينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[1].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از آيين خود باز گردد، خداوند جمعيتى را مىآورد كه
[1]سوره مائده، آيه 54.
آنها را دوست دارد و آنان او رادوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كفّار سرسخت
و نيرومندند، در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مىدهد و فضلخدا وسيع، و او داناست.»
جامعه مسلمان گاهى در معرض فتنههاى بزرگى قرار مىگيرد و در برابر اين فتنهها به درّه ارتداد سقوط مىكند، ارتداد از ارزشهاىوحى، ارتداد ازا حكام و راهنماييهاى كتاب و سنّت. در چنين حالاتى مشيّت الهى ايجاب مىكند كه حزب اللَّه، از ميان گروهى كهداراى صفات وويژهگيهاى ذيل هستند، به وجود آيد:
اوّل- خداوند آنان را دوست دارد. خداوند كسى را براى شخص خودش دوست نمىدارد، بلكه بدان جهت دوست مىدارد كه صفاتنيك، ايمان و عمل صالح در وجود او به كمال رسيده است. وقتى كه خدا كسى را دوست بدارد فرشتگان و اولياى او نيز آن كس رادوست مىدارند و آسمانو زمين مسخّر او واقع مىشوند، زيرا همگى فرمانبردار خداوند هستند.
دوّم- آنان هم خدا را دوست مىدارند و احساس مىكنند كه خداوند به آنان تفضّل و عنايت كرده است، پس بايد آنان به واسطهسود بخش بودن، وبه واسطه نماز، زكات، جهاد و فداكارى خدا را شكر كنند. آنان وقتى نماز مىگزارند و زكات مىپردازند و جهادمىكنند، از راه جبر و اكراه اين اعمال را انجام نمىدهند، بلكه داوطلبانه وبا آگاهى و اختيار كامل دست به اين اعمال مىزنند و اينناشى از محبّت آنان به خداوند است.
سوم- چون رابطه آنان با خداوند رابطه محبّت است واين بالاترين مراتب انسجام، توافق وهماهنگى است، همديگر را نيزدوست مىدارند و در روابط بين خود با تساهل و آسانگيرى رفتار مىكنند، تا آنجا كه به علّت بالا بودن مراتب فروتنى، ايثار، فداكارى و اجتناب از خودخواهى در ميان آنان، بيننده خيال مىكند كه هريكاز آنان برده ديگرىاست، زيرا آنان دربرابر مؤمنين متواضع وفروتن هستند.
چهارم- امّا رابطهآنان با كفّار، براساس قدرت ومبارزه جويىاست، زيرا آنان با كفّار با عزّت وسربلندى و پايدارى برخوردمىكنند و تحت تأثير افكار آنان قرار نمىگيرند و از آنان نمىهراسند.
پنجم- تلاش جامعه مسلمان، متراكم، سنگين و با دوام است، در برابر همه دشواريهاى داخلى و خارجى پايدارى مىكند و در راهخدا پيوسته در جهاد است و بر ضدّ دشمنان خارجىو نقطه ضعفهاى داخلى خود مبارزه مىكند.
ششم- آنان در رفتار خود تحت تأثير گفتههاى ديگران قرار نمىگيرند، بلكه مطابق با انديشه سالم و بصيرت نافذ خود عملمىكنند، و لذا شايعات و تبليغات هيچگاه نمىتواند به جهادو مبارزه آنان لطمهاى وارد كند.
فصل دوم- احكام جنگ و پيكار با دشمن
وجوب جنگ در راه خدا
قرآن كريم:
1-يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِير[1].
«اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير و جايگاهشان جهنّم است و چه بدسرنوشتى است.»
2-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْتُفْلِحُونَ[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تقواى الهى پيشه كنيد و وسيلهاى براى تقرّب به او بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد از اينطريق رستگار شويد.»
3-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِيسَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ[3].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مىبخشد!* به خدا و رسولشايمان بياوريد و با اموال وجانهايتان در راه خدا جهاد كنيد. اين براى شما بهتر است اگر بدانيد.»
4-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَجِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُشَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَالنَّصِيرُ[4].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد شايد رستگارشويد* و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نماييد. او شما را برگزيد و در دين، كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد، از آيينپدرتان ابراهيم پيروى كنيد، خداوند شما
[1]سوره توبه، آيه 73.
[2]سوره مائده، آيه 35.
[3]سوره صفّ، آيات 11- 10.
[4]سوره حجّ، آيات 78- 77.