آنها را دوست دارد و آنان او رادوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كفّار سرسخت
و نيرومندند، در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مىدهد و فضلخدا وسيع، و او داناست.»
جامعه مسلمان گاهى در معرض فتنههاى بزرگى قرار مىگيرد و در برابر اين فتنهها به درّه ارتداد سقوط مىكند، ارتداد از ارزشهاىوحى، ارتداد ازا حكام و راهنماييهاى كتاب و سنّت. در چنين حالاتى مشيّت الهى ايجاب مىكند كه حزب اللَّه، از ميان گروهى كهداراى صفات وويژهگيهاى ذيل هستند، به وجود آيد:
اوّل- خداوند آنان را دوست دارد. خداوند كسى را براى شخص خودش دوست نمىدارد، بلكه بدان جهت دوست مىدارد كه صفاتنيك، ايمان و عمل صالح در وجود او به كمال رسيده است. وقتى كه خدا كسى را دوست بدارد فرشتگان و اولياى او نيز آن كس رادوست مىدارند و آسمانو زمين مسخّر او واقع مىشوند، زيرا همگى فرمانبردار خداوند هستند.
دوّم- آنان هم خدا را دوست مىدارند و احساس مىكنند كه خداوند به آنان تفضّل و عنايت كرده است، پس بايد آنان به واسطهسود بخش بودن، وبه واسطه نماز، زكات، جهاد و فداكارى خدا را شكر كنند. آنان وقتى نماز مىگزارند و زكات مىپردازند و جهادمىكنند، از راه جبر و اكراه اين اعمال را انجام نمىدهند، بلكه داوطلبانه وبا آگاهى و اختيار كامل دست به اين اعمال مىزنند و اينناشى از محبّت آنان به خداوند است.
سوم- چون رابطه آنان با خداوند رابطه محبّت است واين بالاترين مراتب انسجام، توافق وهماهنگى است، همديگر را نيزدوست مىدارند و در روابط بين خود با تساهل و آسانگيرى رفتار مىكنند، تا آنجا كه به علّت بالا بودن مراتب فروتنى، ايثار، فداكارى و اجتناب از خودخواهى در ميان آنان، بيننده خيال مىكند كه هريكاز آنان برده ديگرىاست، زيرا آنان دربرابر مؤمنين متواضع وفروتن هستند.
چهارم- امّا رابطهآنان با كفّار، براساس قدرت ومبارزه جويىاست، زيرا آنان با كفّار با عزّت وسربلندى و پايدارى برخوردمىكنند و تحت تأثير افكار آنان قرار نمىگيرند و از آنان نمىهراسند.
پنجم- تلاش جامعه مسلمان، متراكم، سنگين و با دوام است، در برابر همه دشواريهاى داخلى و خارجى پايدارى مىكند و در راهخدا پيوسته در جهاد است و بر ضدّ دشمنان خارجىو نقطه ضعفهاى داخلى خود مبارزه مىكند.
ششم- آنان در رفتار خود تحت تأثير گفتههاى ديگران قرار نمىگيرند، بلكه مطابق با انديشه سالم و بصيرت نافذ خود عملمىكنند، و لذا شايعات و تبليغات هيچگاه نمىتواند به جهادو مبارزه آنان لطمهاى وارد كند.
فصل دوم- احكام جنگ و پيكار با دشمن
وجوب جنگ در راه خدا
قرآن كريم:
1-يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِير[1].
«اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير و جايگاهشان جهنّم است و چه بدسرنوشتى است.»
2-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْتُفْلِحُونَ[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تقواى الهى پيشه كنيد و وسيلهاى براى تقرّب به او بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد از اينطريق رستگار شويد.»
3-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِيسَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ[3].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مىبخشد!* به خدا و رسولشايمان بياوريد و با اموال وجانهايتان در راه خدا جهاد كنيد. اين براى شما بهتر است اگر بدانيد.»
4-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَجِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُشَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَالنَّصِيرُ[4].
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد شايد رستگارشويد* و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نماييد. او شما را برگزيد و در دين، كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد، از آيينپدرتان ابراهيم پيروى كنيد، خداوند شما
[1]سوره توبه، آيه 73.
[2]سوره مائده، آيه 35.
[3]سوره صفّ، آيات 11- 10.
[4]سوره حجّ، آيات 78- 77.
را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان» ناميد تا پيامبر گواه بر شما باشدو شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد و زكات را بدهيد و به خدا تمسّك جوييد كه او مولاى شماست چه مولاى خوب و ياورشايستهاى.»
5-لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُالْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرَاًعَظِيماً[1].
«هرگز افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردنديكسان نيستند. خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد كردند بر قاعدان برترى مهمى بخشيد. و به هر يك از اين دو گروه خداوندوعده پاداش نيك داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمى برترى بخشيده است.»
6-أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِلَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدَوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةًعِندَ اللَّهِ وَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ[2].
«آيا سيراب كردن حجّاج و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند عمل كسى قرار داديد كه به خداو روز قيامت ايمان آورده و در راه او جهاد كرده است؟ اين دو نزد خدا مساوى نيستند، و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمىكند* آنها كهايمان آوردند وهجرت كردند و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند.»
7-أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ[3].
«آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادّعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد در حاليكه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخّصنساخته است؟»
حديث شريف:
1- امام صادقعليه السلام روايت مىكند كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«الخير كلّه في السيف، وتحت ظلّ السيف، ولا يقيم الناس إلّا السيف، والسيوف مقاليد الجنّة والنار»[4].
[1]سوره نساء، آيه 95.
[2]سوره توبه، آيات 20- 19.
[3]سوره آل عمران، آيه 142.
[4]وسائل الشيعه، ج 11، باب 1، ابواب جهاد العدوّ، ص 5، حديث 1.
«همه خير و خوبى در شمشير و در سايه شمشير است و مردم را جز شمشير، استوار نمىگرداند. شمشيرها كليدهاى بهشت ودوزخ اند.»
2- باز هم امام صادقعليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله نقل مىكند كه آنحضرت فرمود:
«للجنّة باب يقال له باب المجاهدين، يمضون إليه فإذا هو مفتوح وهم متقلّدون بسيوفهم، والجمع في الموقف والملائكة ترحّب بهم، قال: فمن تركالجهاد ألبسه اللَّه ذلّاً وفقراً في معيشته ومحقاً في دينه، إنّ اللَّه أعزّ امّتي بسنابك خيلها ومراكز رماحها
»[1].
«بهشت دروازهاى دارد كه به آن «دروازه مجاهدين» گفته مىشود. مجاهدان به سوى آن مىروند در حاليكه آن گشودهاست و آنان شمشيرهاى خود را به كمر بستهاند. همگى در محشر هستند و فرشتگانبه آنان خوشامد مىگويند. حضرت فرمود: كسى كه جهاد را ترك كند، خداوند به او لباس ذلّت و فقر در زندگىاش مىپوشاند و دينش نيزنابود مىشود. به يقين خداوند امّت مرا به سُم اسبان آنان ومحل فرورفتن نيزههاى آنان، عزّت بخشيده است.»
3- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«خيول الغزاة في الدنيا خيولهم في الجنة، وإن أردية الغزاة لسيوفهم
»[2].
«اسبان جنگجويان در دنيا، اسبان آنها در آخرت هستند و زيبايى و پوشش مجاهدان، شمشيرهاى آنان است.»
4- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«أخبرني جبرئيل بأمر قرّت به عيني وفرح به قلبي، قال: يا محمّد، من غزى من امّتك في سبيل اللَّه فأصابه قطرة من السماء أو صداع، كتب اللَّه لهشهادة يوم القيامة
»[3].
«جبرئيل مرا به چيزى خبر داد كه چشم من به آن روشن و دل من به آن شاد شد. جبرئيل گفت: اىمحمّد! هركس از امّت تو در راهخدا بجنگد پس قطرهاى از آسمان به او اصابت كند يا سردردى او را بگيرد، خداوند شهادت را براى او در روز قيامت مىنويسد.»
5- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّ اللَّه عزّ وجلّ بعث رسوله بالإسلام إلى الناس عشر سنين، فأبوا أن يقبلوا حتّى أمره بالقتال، فالخير في السيف وتحت السيف، والأمر يعود كمابدء
»[4].
«خداوند متعال پيامبر خود را براى دعوت مردم به اسلام فرستاد و ده سال گذشت و مردم از پذيرفتن
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 1، ابواب جهاد العدوّ، ص 5، حديث 2.
[2]همان، حديث 3.
[3]همان، ص 6، حديث 6.
[4]همان، ص 9، حديث 14.
اسلام امتناع ورزيدند تااينكه خدا پيامبرش را مأمور به جنگ و پيكار نمود. پس خير و خوبى در شمشير و در سايه شمشير است و اين ماجرا تكرار مىشودهمانطور كه آغاز گشت.»
6- حضرت علىعليه السلام فرمود:
«إنّ اللَّه فرض الجهاد وعظّمه وجعله نصره وناصره، واللَّه ما صلحت دنيا ولا دين إلّا به
»[1].
«خداوند جهاد را واجب كرده و آن را بزرگ داشته و آن را يارى و ياور خود قرار داده است. سوگند به خدا، دين و دنيا جز بهشمشير اصلاح نخواهد شد.»
7- امام صادقعليه السلام از پيامبر خدا نقل مىكند كه فرمود:
«اغزوا تورثوا أبناءكم مجداً
»[2].
«بجنگيد تا به فرزندان خود، مجد و عظمت به ارث بگذاريد.»
عوامل و اسباب جنگ
1- جهاد يك فريضه ايمانى و دينى است كه در جنگهاى زير تجلّى مىيابد:
الف- هنگاميكه انسان به خداى يگانه ايمان مىآورد و در راه او آزار مىبيند واز كشور وسرزمينش اخراج مىگردد وا واره مىشود وبعداز مهاجرت، مىخواهد به كشورش برگردد، دراين جا خداوند به اواجازه مىدهد كه در راه او به نبرد برخيزد.
خداوند متعال فرموده است:
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ[3].
«به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است چرا كه مورد ستم قرار گرفتهاند و خدا بر يارى آنهاتواناست.»
ب- هنگاميكه دولت اسلامى در سرزمينى تشكيل مىشود و مسلمانان در آنجا مورد تهاجم نظامى قرار مىگيرند، بر آنان است كهبراى دفاع از دين، سرزمين، خانواده و اموال خود پيكار نمايند، زيرا خداوند سبحان فرموده است:
وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[4].
«و در راه خدا با كسانيكه با شما مىجنگند، نبرد كنيد و از حدّ، تجاوز نكنيد كه خدا تعدّى كنندگان را دوست نمىدارد.»
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 1، ابواب جهاد العدوّ، ص 9، حديث 15.
[2]همان، حديث 16.
[3]سوره حجّ، آيه 39.
[4]سوره بقره آيه 190.
ج- موقعى كه مسلمانان در برخى از كشورها مورد تعرّض دشمن واقع شوند و از نظر دينى يا دنيوى در ضعف و ناتوانى قرار گيرند، بر ساير مسلمانان واجب است كه براى دفاع از آنان به جنگ بپردازند، زيرا خداوند مىفرمايد:
وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً[1]
«چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شدهاند پيكار نمىكنيد؟ همان افرادى كه مىگويند: پروردگارا! ما را از اينشهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر، و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود يار و ياورى براى ما تعيين فرما.»
د- جنگ با باغيان، يعنى كسانيكه بر ضدّ دولت اسلامى، قيام مسلّحانه مىكنند، واجب است و كسانيكه از پرداخت زكاتخوددارى مىكنند، حكم باغى را دارند و اقوا اين است كه هر نوع تمرّد مسلّحانه به «بغى» ملحق مىشود و از همين قبيلاست جنگ با كسانيكه بعداز برقرارى صلح به بغى و تجاوز مىپردازند، زيرا خداوند فرموده است:
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىتَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[2].
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان باهم به نزاع و جنگ بپردازند آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند با گروه متجاوزپيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد، و هرگاه بازگشت، در ميان آن دو به عدالت، صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالتپيشگان را دوست مىدارد.»
ه- زمانى كه فرد- هر فردى- مورد تهديد واقع شود و جان او، يا دين، يا شرف و حيثيت، و يا مال او مورد تجاوز قرار گيرد، براى او جايز است كه براى دفاع از خود وارد جنگ شود، زيرا رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«مَن قُتِلَ دُونَ مَظْلَمَتِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ
»[3].
«كسى كه مورد ظلم واقع شده و در دفاع از خود كشته شود، شهيد است.»
از مصداقهاى همين نوع جنگ است، جنگ در زير پرچم ظالم ولى براى دفاع از خود و شرف و ناموس خود نه براى اطاعت ازاوامر ظالم يا دفاع از سلطه و حاكميت او. در حديث منقول از امام صادقعليه السلام آمده است: راوى مىگويد: از امامعليه السلام پرسيدم دربارهمردى كه براساس «امان
[1]سوره نساء، آيه 75.
[2]سوره حجرات، آيه 9.
[3]وسائل الشيعه، ج 11، باب 46، ابواب جهاد العدوّ، ص 92، حديث 8.
نامه»، وارد سرزمين «دارالحرب» (سرزمين كفّار) شده و گروه ديگرى برضد اين گروهى كه او بر آنها وارد شده و در ميان آنان زندگى مىكند، وارد جنگ شده است، تكليف او چيست؟ امامعليه السلام فرمود:
«على المسلم أن يمنع نفسه ويقاتل عن حكم اللَّه وحكم رسوله، وأمّا أن يقاتل الكفّار على حكم الجور وسنّتهم فلا يحلّ له ذلك
»[1].
«بر مسلمان است كه از خود دفاع كند و براساس اطاعت از حكم خدا و پيامبر خدا بجنگد، امّا اينكه او براساس حكومت ستم وسنّتهاى آنان با كفّار بجنگد، جايز نيست.»
بدين ترتيب روشن مىگردد كه دفاع واجب است چه دفاع از خود به صورت فردى باشد، و چه دفاع از سرزمينش باشد درصورتيكه مورد تجاوز قرار گرفته كه او بايد با ساير اهالى كشور با دشمن بجنگد.
و- بسيارى از فقها گفتهاند: پيامبرصلى الله عليه وآله و اوصياى معصوم اوعليهم السلام مردم رابه ايمان دعوت مىكنند، پس اگر از ايمان امتناعورزيدند، با آنان مىجنگند تا ايمان بياورند يا اهل كتابِ آنها جزيه بدهند. اين نوع جهاد، «جهاد دعوت» ناميدهمىشود. و گفتهاند: اين فرض، امروز ساقط شده وواجب نيست، ولى برخى از فقها هم گفتهاند: اين نوع جهاد، با وجود فقيه عادلهم واجب است.
2- هر جنگ مشروع، جهاد در راه خدا محسوب مىشود و احكام جهاد بر آن جارى مىگردد مگر مواردى كه استثنا شده است، ولى برخى گفتهاند: جهاد تنها همان جهاد دعوت يا جهاد ابتدائى است.
3- اقوا اين است كه صيانت دارالاسلام (يعنى حفظ وطن و سرزمين مسلمين) در مقابل خطرها واجب است، و اينصيانت امكان ندارد مگر با آماده كردن نيروى نظامى كه دشمنان را بترساند و آنان را از فكر هجوم بر ديار مسلمين باز دارد، و از همينباب است مسلّح شدن به وسايل دفاعى پيشرفته، تمرين و آموزش سربازان در سطح بالا، حفر خندقها، ايجاد موانع و خاكريزها، مراقبت دشمن، ديدبانى در مرزها، عمليات اطّلاعاتى، مطالعه وضعيت جنگى دشمن و بدست آوردن اهداف، نيّات، طرحها وبرنامههاى او، همچنين عدم برانگيختن بيهوده آنها، و گاهى نيز با تأمين منافع مشروع آنان.
خلاصه كلام اينكه: ظاهراً محافظت و پاسدارى از حرمت و حقوق مسلمين به هر وسيله ممكن واجب است (واللَّهالعالم).
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 6، ابواب جهاد العدوّ، ص 20، حديث 3.
شرايط وجوب جهاد
1- همه اقسام جهاد، بر همه فرزندان امّت مسلمان واجب كفائى است مگر صاحبان عذر وضرر. جهاد بر هيچ كسى واجب عينىنمىشود مگر در صورتى كه امام بر كسى به طور معيّن جهاد را واجب گرداند يا اينكه بسيج عمومى اعلام شود.
2- جهاد از كسانيكه قلم تكليف از آنان رفع شده مانند كودك و ديوانه ساقط است.
3- از صاحبان عذر و ضرر كه نمىتوانند جنگ كنند جهاد نيز ساقط است مانند: بيمار، كور، لنگ و كسى كه نفقه و هزينه جهادرا ندارد.
4- اگر طرز و شكل جنگ به گونهاى باشد كه تنها در توان گروه خاصّى باشد، تنها بر آنان واجب و از بقيّه ساقط است مثل جنگدر دريا كه تنها در توان نيروى دريائى است و از ديگران ساقط است و يا جنگ در هوا كه تنها بر نيروى هوائى واجب، و از ديگرانساقط مىباشد.
5- فقها گفتهاند: پدر و مادر مىتوانند فرزند بالغ و مكلّف خود را از رفتن به جهاد منع كنند مگر اينكه بر او واجب عينى شدهباشد، و برخى هم گفتهاند: طلبكار در صورتيكه زمان طلب او سر رسيده باشد، مىتواند بدهكار خود را مانع از رفتن به جهاد شود تااينكه بدهى خود را پرداخت كند.
6- فقها گفتهاند: جهاد بر زن هم واجب نيست، ولى اين سخن آنان شامل آن موردى نيست كه، در صورت ضرورت، بسيج عمومىدفاعى از طرف امام اعلان شود، زيرا اين حالت زنان را هم شامل مىشود.
7- جايز است كه شخصى، هزينه جهاد ديگرى را پرداخت كند، كه دراين صورت برخى از فقها گفتهاند جهاد از او ساقط مىشودمگر اينكه بصورت عينى بر او واجب شده باشد.
8- كسى كه از رفتن به جهاد عاجز است، مستحبّ است كه شخص ديگرى را براى جهاد آماده و تجهيز كند، و برخى گفتهاند: واجب است.
حكم جنگ در حَرَم و در ماههاى حرام.[1]
1- جايز نيست در ماههاى حرام جنگ با كسانى آغاز شود كه براى اين ماهها احترام قايل هستند (مانند مشركينقريش). امّا آغاز جنگ با كسانيكه اعتقاد به حرمت اين ماهها نداشته باشند، اشكال ندارد. وهمچنين پرداختن به جنگدفاعى به طور مطلق دراين ماهها جايز است.
[1]منظور از ماههاى حرام، ماههاى: رجب، ذوالقعده، ذوالحجّه و محرّم است.