بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

پنجم- اسلام‌

1- اگر كافر مسلمان شود، خود او و رطوبتهاى متّصل به او و توابع بدن او پاك مى‌شود امّالباس او كه با لمس خود او يا با نجاست ديگر نجس شده است اقوى اين است كه بايد ازا ن‌اجتناب شودو آن را تطهير نمود و همچنين مرتدّ ملّى‌[1]بعداز توبه پاك مى‌شود امّا مرتدّ فطرى‌[2]اگر توبه‌اش‌قبول شود، بعداز توبه پاك مى‌شود.

2- در مسلمان شدن كافر اظهار شهادتين يعنى گفتن: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ، وَأَشْهَدُ أَنَ‌مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» كفايت مى‌كند.

3- فرزند مسلمان تابع خود اوست و همچنين طفلى كه به سبب اسارت به مسلمان ملحق‌مى‌شود، امّا طفلى از كفّار كه مسلمان او را به فرزند خواندگى گرفته است، اشكال دارد اگرچه‌اظهر پاك بودن او است و همچنين كودك مميّزى كه با آگاهى به اسلام ايمان آورده و به‌مسلمانان پيوسته است نيز پاك مى‌باشد.

4- فقهاقدس سرهم گفته‌اند: كودك تابع شريف‌ترين والدين خود مى‌باشد، پس اگر مادر يامادربزرگ او مسلمان شود، كودك تابع او محسوب مى‌شود، همانطور كه اگر پدر يا جدّ اومسلمان شود، زيرا اسلام بالاتر از هر چيز است و هيچ چيزى بر اسلام برترى ندارد.

ششم- ساير مطهّرات‌

از اقسام مطهّرات چند چيز ديگر باقى مانده است كه عبارتنداز:

- برطرف شدن عين نجاست از ظاهر و باطن حيوان و باطن انسان.

- استبراى حيوان نجاستخوار.

- غايب شدن مسلمان و بازگشت او.

شرايط و احكام هر يك از اين سه قسم بيان مى‌شود:

1- اگر عين نجاست از بدن حيوان برطرف شود، ظاهر اين است كه پاك مى‌شود به طورمثال اگر خون از منقار پرنده يا دهن گربه و مانند آن برطرف شود، پاك مى‌شود و همين حكم‌در مورد باطن و درون حيوان نيز جارى است.

[1]مرتدّ ملّى كسى است كه پدر و مادرش كافر بوده و او اسلام آورده و سپس مرتدّ شده است.

[2]مرتدّ فطرى كسى است كه پدر و مادر او يا يكى از آن دو مسلمان بوده و او بعداً مرتدّ شده است.


صفحه 59

2- اگر عين نجاست، از درون انسان برطرف شود يا آن را برطرف كند پاك مى‌شود. پس‌اگر انسان غذاى نجس يا خون را از دهن خود دور بريزد، درون دهن او پاك مى‌گردد. باطن ودرون انسان عبارت است از هر آنچه كه مژگان و لبان انسان و مانند آن بر آن فروبسته مى‌شود.

3- حيوان حلال گوشتى كه به خوردن مدفوع انسان عادت پيدا كرده و گوشت آن با نجاست‌رشد كرده و بوى بد در عروق آن ظاهر گشته است، از نظر اهل لغت «جلّال» يا «نجاستخوار» ناميده مى‌شود و از نظر شرع حرام و نجس است و پاك شدن وحلّيت آن به «استبراء» بستگى دارد. استبراء آن است كه تا مدّتى كه بعداز آن مدّت‌ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند.

4- بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را بيست روز (سى روز هم گفته شده كه‌اوْلى همين است)، گوسفند را ده روز، مرغابى را پنج روز (و بهتر هفت روزاست) و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنهابدهند.

البتّه آنچه گفته شد در صورتى است كه در مدّتهاى تعيين شده، نجاستخوار بودن آنها از بين‌برود، امّا اگر همچنان نجاستخوار گفته مى‌شوند بايد استبراء تا آن مدّت ادامه يابد كه ديگرنجاستخوار گفته نشود و اين حالت از بين برود.

5- عمل مسلمان از نظر عقلا موجب مى‌شود كه انسان به صحّت شرعى آن اطمينان پيدا كندوسيره متشرعه‌[1]نيز بر همين جارى بوده است. بنابراين اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزديگرى مانند ظرف و فرش كه در اختيار اوست، نجس شود وآن مسلمان غائب گردد و سپس‌برگردددر حاليكه عين نجاست و آثار آن برطرف شده باشد، به پاكى او و پاكى لباس و ساير وسايل اوحكم مى‌شود. امّا اگر بدانيم كه او نجاست بدن يا لباسش را اصلًا نمى‌دانسته يا يقين پيدا كنيم‌كه او نسبت به نجاست و طهارت در همه اشيا يا در خصوص اين چيز خاص، بى‌مبالات‌وبى‌باك است، حكم به پاكى آن نمى‌شود و همچنين است اگر بدانيم كه او در مدّت غيبت خود به هر دليلى‌قدرت بر تطهير و پاك كردن آن چيز نجس نداشته است.

6- اگر مقدار اندكى خون در ديگ جوشان بيفتد، آنچه در ديگ است نجس نمى‌شود زيراطبق روايت، آتش، آن را خورده و از بين برده است و احوط است كه آن را به زمين بريزد. امّااگر قطره‌اى شراب يا ادرار و مانند آن بريزد، آنچه را كه در داخل ديگ است، نجس مى‌گرداندو بايد دور ريخته شود.

7- اگر خون منجمد و لخته شده بر روى دست يا هر عضو ديگر، كاملًا به‌ماده‌اى ديگرمانند

[1]سيره متشرعه يعنى: روش و فتار دين‌داران.


صفحه 60

زخم خشك يا پوست تبديل شود، پاك مى‌شود و آن عضوى كه نجس شده نيز پاك‌مى‌گردد.

8- اگر سنگ آلوده به نجاست را روى آتش بگذارند و نجاست بسوزد و هيچ اثرى از آن باقى‌نماند اقرب اين است كه پاك مى‌شود و همين حكم در اشياى ديگر نيز جارى است و احتياط آن‌است كه آن را بشويند.

9- خاك قبرستانهاى كفّار پاك است حتّى اگر يقين داشته باشيم كه گاهى در اثر تماس‌با نجس، نجس شده است يا خود نجس بعداز برطرف شدن نجاست آن، به خاك قبر تبديل‌شده يعنى جزء خاك شده است.

10- اگر از نظر علمى ثابت شود كه نجس به چيز ديگرى تبديل شده، آن شيئ پاك است‌وهمچنين اگر ثابت شود كه نجس، به هر ترتيبى، از بين رفته و هيچ اثرى از نجاست باقى‌نمانده‌است، پاك شده‌است. البتّه دراين مورد نبايداحتياط ترك شود.

11- مستحبّ است آنچه ادرار اسب و استر و الاغ به آن رسيده، شسته شود و همچنين آن‌چيزى كه موش بر روى آن راه رفته و اثرى از آن باقى مانده باشد امّا اگر با موش مرده و بارطوبت مسرى تماس پيدا كرده باشد، نجس است.

12- مستحبّ است بر چيز خشكى كه با سگ و خوك و كافر تماس پيدا كرده، آب پاشيده‌شود، و همچنين هر چيزى كه با عرق جنب از حلال تماس يافته است و هر چيزى كه شك‌داشته باشيم كه با ادرار اسب و الاغ و استر برخورد كرده باشد وهر چيزى كه موش بر آن راه‌رفته ورطوبت داشته امّا اثرى از آن باقى نمانده باشد وهر چيزى كه شك كنيم كه با ادرار وخون و منى تماس يافته و يا با ماده زرد رنگى كه از مقعد شخص مبتلا به زخم بواسير خارج‌مى‌شود و نمى‌داند كه آن چيست.

همچنين مستحبّ است كه بر معابد اهل كتاب، قبل‌از آنكه در آنجا نماز خوانده شود، آب پاشيده شود.

13- مستحبّ است بعداز مصافحه با ناصبى در صورتيكه رطوبت مسرى نداشته باشد، دستهارا بشويد و اگر بدون رطوبت با كافر مصافحه كند يا سگ وخوك را لمس نمايد، مستحبّ‌است كه دست را بر ديوار يا روى خاك بكشد وهمچنين است- بنابر فتواى جمعى از فقها- اگرروباه وخرگوش را لمس كند.

14- مخرج مدفوع بعداز استفاده از سنگ استنجا، محكوم به طهارت است كه تفصيل آن‌در آينده بيان مى‌شود.


صفحه 61

فصل دوّم- نجاسات‌

چگونه از پليدى اجتناب ورزيم؟

آيات قرآن‌[1]به ما آگاهى مى‌دهد نسبت به ضرورت اجتناب از پليديها، راندن ناپاكيها و نجاستها و كسب طهارت، نظافت، زيبائى و آراستگى و از طرف ديگر فطرت دلها و معرفت‌عقلها نيز از وحى الهام و هدايت گرفته، ضرورت پاكيزگى را تأييد مى‌كند و آن را به عنوان‌يك اصل عقلائى شناخته شده تلقّى مى‌نمايد.

سنّت پيامبر هم به تفسير وحى و به تطبيق آن بر موضوعات و مصداقها پرداخته و انواع‌نجاستها و ناپاكيها از قبيل: خون، مردار، ادرار، مدفوع و ... را بيان كرده است. البتّه همه‌اينها، مثالهاى رائج و مصداقهاى شايع براى آن اصول كلّى‌اى است كه قرآن بيان كرده است.

بدين ترتيب بر ما لازم است كه از هر چيز كه يقين به پليدى و ناپاكى آن داشته باشيم، پرهيز كنيم و به هر وسيله ممكن نظافت و پاكيزگى را مراعات نماييم و به هيچ‌وجه نبايدوحى را كنار بگذاريم يا عقل يا علم را با همه تحوّل و تكاملى كه بدست آورده و يا بين آنها وبين سنّت شريف واجتهاد فقها، تضادّ و تناقض تصوّر كنيم.

بايد بدانيم همچنانكه قرآن در مورد ضرورت طهارت، فطرت و عقل بشر را نيز مجال ظهور وبروز داده و حكم آن‌دو را لغو نكرده است، در مورد وسايل و ابزار پاكيزگى و كيفيّت اجتناب از نجاسات و ابعاد نجاسات نيز با اينكه سنّت پيامبر وامامان معصوم آن را مطرح ومشخّص كرده ولى بازهم عقل را كنار نگذاشته است زيرا عقل نيز داراى اصول و قواعدى است‌كه مى‌تواند در مسائل مبهم و مجمل وحوادث نوين، دليل كافى براى ما محسوب شود، ازهمين‌رو وقتى چيز نجس استحاله شود و به چيزى ديگر تبديل گردد، نجاست آن نيز از بين‌مى‌رود زيرا عقل مى‌گويد كه اين چيزى ديگر است مثل اينكه مردار به خاك، و خون به‌مشك، وچوب نجس به خاكستر تبديل گردد، و همچنين اگر نجس با چيز پاك مخلوط شودآن را نجس مى‌گرداند زيرا نجاست همچنان در داخل آن مى‌باشد امّا اگر نجس به طور كلّى‌مستهلك شود

[1]سوره بقره، آيه 267. سوره اعراف، آيه 157. سوره مدّثّر، آيه 5. سوره توبه، آيه 108.


صفحه 62

بگونه‌اى كه از نظر علم‌وعرف ديگر وجود نداشته باشد، حكم ان نيز زايل مى‌گردد.

بدين سان در تشخيص موضوع نجس و توضيح شيوه‌هاى اجتناب از آن، هدايت «عقل»، آگاهى‌هاى «علم» و دانش و مقياسهاى «عرف»، هر سه با هم در ارتباط تنگاتنگ با همديگر مورد استفاده قرار مى‌گيرد.

احكام نجاسات‌

تعريف نجاست‌

نجاست در لغت به معناى پليدى و ناپاكى است امّا در اصطلاح شرعى آن پليدى‌اى است كه‌شريعت به اجتناب از آن و برطرف كردن آن از جامه و بدن و هر چيزى كه طهارت آن درهنگام استعمال شرط است، دستور داده است، مانند طهارت جامه و بدن در حال نماز وطواف.

نجاساتى كه دين به اجتناب و پرهيز از آن دستور داده، ده چيز است:

1- ادرار 2- مدفوع 3- منى 4- مردار 5- خون 6- سگ‌

7- خوك 8- كافر 9- شراب و فقاع‌

10- عرق حيوان نجاستخوار و همچنين عرق جنب از حرام.

1 و 2- ادرار و مدفوع‌

واجب است از ادرار و مدفوع انسان و حيوان حرام گوشت اجتناب شود امّا آنچه ازحشراتى كه خون جهنده ندارد، خارج مى‌شود، مانند پشه و سوسك ومانند آن اشكال ندارد.

فروع مسأله بشرح ذيل است:

1- بهتر آن است كه از مدفوع حيوانى مثل مار كه حرام گوشت است و خون جهنده ندارد، اجتناب شود.

2- آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود اين است كه مدفوع همه پرندگان پاك است واحتياطمستحبّ اين است كه از فضولات پرندگان حرام گوشت مخصوصاً ادرار خفّاش، اجتناب شود.

3- حيوان نجاستخوار و حيوانى كه انسان با آن نزديكى كرده و گوسفندى كه شير خوك‌خورده است را به حيوان حرام گوشت ملحق كرده‌اند.

4- جايز است از ادرار و مدفوع در كودسازى و مانند آن استفاده شود، چنانكه فروختن‌آن‌دو به همين منظور با كراهت شديد، جايز است.


صفحه 63

5- اگر در نجاست ادرار و مدفوع از جهت عدم شناخت منبع آن يا از جهت ندانستن‌حرام گوشت بودن حيوان، شك كند، مرجع اصالت طهارت‌[1]است. البتّه بنابر احتياط درصورت امكان، قبل از جريان اصل بايد تفحّص و جستجو صورت بگيرد.

3- منى‌

روايات تأكيد دارد بر نجاست منى و اينكه نجاست آن شديدتر از نجاست ادرار است. مراداز منى به حسب لغت‌[2]منى انسان است امّا در مورد آب ساير حيوانات، فقها گفته‌اند: منى هرحيوانى كه خون جهنده دارد مثل گاو و شتر، پليد است و بهتر آن است كه از آن اجتناب شود.

امّا در مورد آب بارورى ساير حيوانات، دليلى بر نجاست آن وجود ندارد.

بايد به اين نكته اشاره شود كه غيراز ادرار و مدفوع و منى و خونهاى سه‌گانه (حيض‌واستحاضه و نفاس) ساير آبهايى كه از آلت تناسلى خارج مى‌شود، پاك مى‌باشد مانند «مذى» كه در هنگام شهوت و ملاعبه و «ودى» كه بعداز ادرار و «وذى» كه بعداز منى خارج مى‌شود يا هر مايع ديگرى كه به خاطر بيمارى و غيره‌خارج شود.

4- مردار و مرده‌

از جمله اعيان نجس، مرده حيوانات (مردار/ ميته) و مرده انسان است. منظور از ميته يا مردار، آن حيوانى است كه به قضاى خود مرده و يا به غير روش مقرّر شرعى‌ذبح شده باشد.

اين مسأله فروعى دارد كه ذيلًا بيان مى‌شود:

1- مردار حيواناتى كه خون جهنده دارد (يعنى در هنگام قطع كردن عروق و رگهاى‌آن، خون آن با فشار جهش مى‌كند) نجس است چه حلال‌گوشت باشد يا حرام‌گوشت. امّا آن حيوانى كه خون جهنده ندارد مانند سوسك، مگس، ملخ، مورچه و مانند آن، مرده آن‌نجس نيست.

2- اعضايى كه از بدن حيوان، قبل يا بعداز مرگ آن جدا شده است، به حكم مردارمى‌باشد مثل دنبه‌هاى جدا شده گوسفند و اجزاى كوچك و ريز بدن كه در هنگام كندن موى‌حيوان به آن‌

[1]اصالت طهارت يعنى اينكه از نظر شرع هر چيزى پاك است تا زمانى كه نجاست آن ثابت شود، زيرا اصل در همه چيزها طهارت‌و پاك بودن است.

[2]گفته‌اند: «منى» آب انسان است و «عيس» آب شتر، «يرون» آب اسب، «زاجل» آب شترمرغ. ر. ك: فقه اللغه، ثعالبى، ص 186.


صفحه 64

چسپيده باشد.

3- ميّت انسان قبل‌از غسل دادن او نجس است و همچنين اجزاى جدا شده در حال حيات‌انسان مثل دست قطع شده يا تكه گوشت جدا شده از او، بلكه حتّى جوش، دانه، بُن موها، پوسته‌هاى روى زخمها و پينه‌هاى روى زانو، همه آنها اگر از زنده يا از ميّت قبل‌از غسل دادن‌كَنده و جدا گردانده شود نجس مى‌باشد، امّا اگر جوشها و پوسته‌ها به طور خود بخود از بدن‌جدا شود و بيفتد پاك است.

4- آن اجزائى كه روح به آنها ندميده و حسّ عصبى ندارد مانند: پشم، مو، كُرك، استخوان، شاخ، ناخن، چنگ، پَر، سُمّ، دندان، نيش، تخم، پنير مايه شيردان (انفحه) و شير در پستان پاك است و همچنين منقار و مانند آن.

5- تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى‌آيد اگر پوسته آن سِفت شده باشد به گونه‌اى‌كه در عرف آن را تخم مرغ كامل بگويند پاك است.

6- در پاك بودن اجزاى يادشده فرق نيست بين اينكه حيوان حلال گوشت باشد يا حرام‌گوشت بشرط اينكه نجس‌العين نباشد.

7- بايد اشاره شود كه ريشه و بُن موها كه از ميّت قبل‌از غسل دادن يا از بدن حيوان مرده‌جدا گردد نجس مى‌باشد.

8- نافه مشك (كيسه پوستينى كه حاوى مشك است و از آهوى ختن جدامى‌شود) پاك است و اوْلى اين است كه از آنچه از آهوى مرده جدا مى‌شود اجتناب گردد. مشك به طور عموم پاك است مگر اينكه دانسته شود كه با خون آهو مخلوط شده است.

5- خون‌

خون نجس آن خونى است كه از انسان و حيوانى كه خون جهنده دارد بيرون بريزد چه زنده‌باشد يا مرده امّا خون كك و پشه و مانند آن پاك است، ولى از خون جانورانى مانند ماهى كه‌جهنده نيست اوْلى آن است كه اجتناب شود همچنانكه از مرده آن نيز.

فروع مسأله به قرار ذيل است:

1- بعداز خارج شدن مقدار متعارف خون از حيوان حلال گوشت كه طبق موازين شرعى‌ذبح شده، خونهاى باقيمانده در گوشت يا عروق يا قلب و كبد، پاك و حلال است امّا خونى كه‌به جهت نفس كشيدن يا بيمارى يا به علّت اينكه سر حيوان در هنگام ذبح بالاتر از بدن او قرارداشته يا جهت ديگر، در جايى از بدن حيوان جمع شده، نجس است و شايسته است كه از هر


صفحه 65

نوع‌خون ريخته شده كه متّصل و ملحق به گوشت نباشد، از باب احتياط اجتناب شود.

2- خون موجود در «علقه» (يا خون بسته) كه از منى تشكيل‌شده، نجس است و همچنين نقطه خونى كه در تخم مرغ موجود است بنابر احتياط نجس‌مى‌باشد.

3- خون موجود در جنينى كه به تبع پاك بودن و ذبح شرعى شدن مادرش پاك شده است، چنانچه اين خون ملحق به گوشت نباشد، طبق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود نجس است.

4- اگر در خونى شك كنيم كه از قسم نجس است يا پاك، بنابر احتياط بايد از آن اجتناب‌كرد، امّا اگر شك كرديم كه آيا خون است يا چيز ديگر، اجتناب از آن واجب نيست.

5- زردابه‌اى كه از زخم خارج مى‌شود پاك است مگر اينكه بدانيم با خون مخلوط است.

6- اگر اندكى خون در موقع جوشيدن غذا در آن بيفتد، طبق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شوداشكالى ندارد زيرا آتش خون را مى‌خورد و مستهلَك مى‌سازد اگرچه اوْلى اين است كه بنابراحتياط از آن اجتناب شود.

6 و 7- سگ و خوك‌

سگ و خوك نجس است. البتّه اين حكم، سگ و خوك دريايى را شامل نمى‌شود زيرا آنهااز همان نوع سگ و خوك معروف خشكى نيستند. و نيز ادلّه آنها را شامل نمى‌گردد و آنها فقطدر اسم با سگ و خوك مشترك‌اند.

فروع مسأله:

1- همه اجزاى سگ و خوك نجس است و احتياط واجب اين است كه حتّى از موى خوك‌بايد دورى شود.

2- اقوى اين است كه حيوانى كه از سگ يا خوك و حيوان ديگر زاده مى‌شود، در نجاست، حكم سگ و خوك را دارد.

3- بهتر اين است كه از روباه، خرگوش، قورباغه، عقرب، موش و ساير مسوخات‌[1]اجتناب‌شود هر چند اين حيوانات پاك مى‌باشد.

[1]مسخ به معناى مشوّه و زشت شدن خلقت است. در» مقاييس اللغة «) ج 5، ص 323) آمده است: خداوند او را مسخ كرده است‌يعنى خلقت آن را از چهره زيبا به صورت زشت و كريه تغيير داده است. به نظر مى‌رسد: برخى از حشرات مكروه نزد مردم وبرخى از حيوانات در ميان عربها» مسوخ «ناميده مى‌شده ومردم به جهت ضرر و زيان آنها، از آنها دورى مى‌كردند. علّامه‌مجلسى سى دسته از مسوخات را بر شمرده از قبيل: فيل، خرس، خرگوش، عقرب، سوسمار، قورباغه، ميمون، خوك، سگ، مار، سوسك، زنبور، خفّاش، موش، شپش، مارماهى و غيره. بحارالانوار، ج 62، ص 230، چاپ‌دوّم‌