9- شايستهاست با اهل ذمّه شرط شود كه به منكرات تظاهر نكنند مانند شرابخوارى، خوردن گوشت خوك، رباخوارى، قمار، تجاهر به زنا، خودآرايى زنان آنان، و اگر اين شرايط در عقد ذكر شد و آنان مخالفت كردند، عقد ذمّه آنان نقض مىگردد.
10- همچنين شايسته است شرط شود كه كليسا و معبد جديد نسازند.
11- بلكه شايسته است طبق صلاحديد امام امورى شرط شود كه آنان را به قبول اسلام ترغيب كند، و آنان را در جامعه اسلامىادغام گرداند.
ابن جنيد يكى از پيشينيان و بزرگان فقهاى ما مجموعهاى از شرايطى را كه بايد در عقد ذمّه درج شود بيان كرده است. اين شرايطهمگى خوب است بشرطى كه رهبر مسلمين آنها را به نفع امّت تشخيص دهد.
ابنجنيدرحمه الله گفته است: به نظر من در عقد ذمّه بايد امور ذيل شرط شود:
پيامبر ما و ساير انبياى الهى و فرشتگان خدا را، دشنام ندهند، هيچ فردى از مسلمانان را هم دشنام ندهند، شرك خود را درمورد عيسى وعزير اظهار نكنند، در بلاد مسلمين، خوك پرورش ندهند، و هيچ حيوانى را مثله ننمايند، و تنها به روشى كه دركتابهاى آنان آمده، حيوانات را ذبح كنند، و آنها را براى بتها يا هيجيك از مخلوقات ديگر قربانى ننمايند، و از مسلمانان ربانگيرند، و در بيع و اجاره و مساقات و مزارعه، معامله غير جايز با مسلمانان نداشته باشند، به هيچ مسلمانى، شراب يا حرام ديگر نخورانند، وباهيچ مسلمانى نجنگند، وهيچ ياغى وسركشى را يارى نكنند، اخبار مسلمانان رابه دشمنانشان نرسانند، و آنان را بر نقاط ضعف واسرار مسلمين مطلع نگردانند، و هيچ زمينى را در بلاد مسلمين احيا نكنند مگر بااجازه رهبر مسلمين.
12- قرارداد ذمّه از اختيارات امام بر حق است، امّا قراردادى كه امام جائر به آن متعهّد مىشود، قبول يا ردّ آن، به ماهيّت سايراحكام و فرمانهاى او از نظر ردّ يا قبول، مربوط مىشود، و ولى فقيه دراين مورد تصميم گيرنده است كه گاهى تصميمات حكومتجائر را از باب تقيّه يا مصلحت، قبول و تأييد مىكند، و گاهى هم به طور كلّى يا جزئى ردّ مىنمايد.
13- اهل ذمّه نبايد وارد مسجدالحرام و مسجد النبىصلى الله عليه وآله بلكه ساير مساجد شوند، وهمچنين نبايد وارد حرمين شريفين يعنىمكّه و مدينه گردند، و بنابر مشهور نبايد در حجاز هم سكنا گزينند.
قرارداد متاركه جنگ
1- دولت اسلامى مىتواند با رعايت مصالح امّت، قراردادهاى صلح (عدم تجاوز) با دولتهاى ديگر امضا نمايد، و تازمانى كه طرف مقابل به مفاد آن وفادار بماند، دولت اسلامى
هم بايد متعهّد به اجراى آن باشد.
2- تعيين مدّت اين قرارداد كه «هدنه يا متاركه» جنگ ناميده مىشود، مشروط به يكسال يا كمتر نيست.
3- فقها گفتهاند: امضاى قرارداد متاركه جنگ براى هميشه جايز نيست، بلكه بايد براى مدّت معيّنى باشد، هر چند اين مدّتطولانى باشد.
4- اگر مسلمانان از نقض قرارداد متاركه جنگ توسط طرف ديگر بيم داشته باشند (به عنوان مثال آگاه شوند كه دشمن براىيك حمله غافلگيرانه بر مسلمانان آمادگى مىگيرد و نيروهاى خود را جمع مىكند)، جايز نيست قرارداد متاركه جنگ از سوىمسلمانان، و قبل از آگاه ساختن دشمن، نقض شود.
جنگ با باغيان و شورشيان
1- از شاخههاى جهاد، جنگ با كسانى است كه بر امام عادل شوريدهاند، اگر امام دعوتبه اين جنگ نمايد. تخلّف از اين جنگ، از گناهان كبيره است.
2- وجوب اين جنگ هم وجوب كفائى است. پس اگر كسانى به اين جنگ بروند و نياز رفع گردد، از ديگران ساقط مىشود مگراينكه كسى را امام به طور معيّن و مشخّص به اين جنگ فراخواند.
3- اين جنگ در احكام خود مانند ساير جنگهاست تا زمانيكه جنگ به پايان برسد كه دراين صورت احكام آن با احكام سايرجنگها تفاوت خواهد داشت كه بيان مىگردد.
4- قبل از شروع جنگ با گروه شورشى، بايد براى اصلاح و هدايت آنان تلاش شود، بلكه براى پرهيز از ريختن خون مسلمين بايدهمه راههاى مسالمتآميز پيموده شود.
5- واجب است جنگ با باغيان و شورشيان ادامه يابد تا زمانى كه به حكم خداوند گردن نهند يا سركوب شوند، و اگر آنان گروهىداشته باشند كه به سوى آن برمىگردند، بايد زخميان آنان كشته شوند، و فراريان آنان هم تعقيب گردند، واسيرانشان هم كشتهشوند. و اگر چنين نباشد، هدف تنها سركوب آنان خواهد بود و به تعقيب كردن فراريان و شكست خوردگان وكشتن زخميان و اسيرانآنان نيازى نخواهيم داشت.
6- با باغيان بعداز پايان جنگ، معامله مسلمان مىشود، يعنى اسيران آنان آزاد مىگردند، زنان و كودكانشان اسير نمىشوند، واموالشان به آنان باز گردانده مىشود، چه اموالى كه ارتش بر آن تسلّط يافته يا اموالى كه هنوز تحت استيلاى آنان قرار نگرفته است، وچه اموال منقول آنان باشد ويا غير منقول.
فصل سوم- امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر در كتاب و سنّت
قرآن كريم:
1-كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلْنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِلَكَانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرَهُمُ الْفَاسِقُونَ[1].
«شما بهترين امّتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شدهايد، (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و به خداايمان داريد، واگر اهل كتاب ايمان آورند، براى آنها بهتر است (ولى تنها) عدّه كمى از آنها با ايمانند و بيشتر آنها فاسقند.»
2-يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولئِكَ مِنَالصَّالِحِينَ[2].
«به خدا و روز واپسين ايمان مىآورند، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، و در انجام كارهاى نيك پيشى مىگيرند، و آنها ازصالحاناند.»
3-وَلْتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُالْمُفْلِحُونَ[3].
«بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى، و امر به معروف و نهى از منكر كنند. وآنها همان رستگاراناند.»
4-إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداًعَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ* التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِوَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ[4].
[1]سوره آل عمران، آيه 110.
[2]همان، آيه 114.
[3]همان، آيه 104.
[4]سوره توبه، آيات 112- 111.
«خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده، كه در (برابرش) بهشت براى آنان باشد، (به اين گونهكه) در راه خدا پيكار مىكنند، مىكشند و كشته مىشوند، اين وعده حقى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چهكسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟ اكنون بشارت باد بر شما به دادوستدى كه با خدا كردهايد واين است آن پيروزى بزرگ* توبهكنندگان، عبادتكاران، سپاسگويان، سياحتكنندگان، ركوعكنندگان، سجده آوران، آمران به معروف و ناهيان از منكر وحافظانحدود (و مرزهاى) الهى، (مؤمنان حقيقىاند) و بشارت ده به مؤمنان.»
5-الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَللَّهِ عَاقِبَةُالْأُمُورِ[1].
«همان كسانى كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را برپامىدارند وزكات مىدهند وامر به معروف و نهى از منكرمىكنند و پايان همه كارها از آنِ خداوند است.»
6-وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَوَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[2].
«مردان و زنان با ايمان، ولى (ياروياور) يكديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، نماز را برپامىدارند، وزكات را مىپردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مىكنند. بزودى خداوند آنان را مورد رحمت خويش قرار مىدهد. خداوند توانا وحكيماست.»
7-يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِالْأُمُورِ[3]
«پسرم! نماز را برپادار، امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصايبى كه به تو مىرسد، شكيبا باش كه اين از كارهاى مهماست.»
فقه آيات
1- امر به معروف و نهى از منكر از صفات برجسته امّت اسلامى و از عوامل ترقّى اين امّت ورسيدن آن به مرحله «بهترينامّتى كه به سود مردم آفريده شدهاند» مىباشد و همچنين امر
به معروف و نهى از منكر از صفات صالحان اهل كتاب نيز مىباشد.
گروهى از اين امّت هستند كه فريضه امر به معروف و نهى از منكر بر آنان نسبت به ديگران واجبتر و شديدتر است، مانند فقها، علماى ربّانى، مجاهدان، كسانيكه براى خدا قيام مىكنند، كسانيكه خداوند از آنان جان و مالشان را خريده است، بالاخصكسانيكه خداوند
[1]سوره حجّ، آيه 41.
[2]سوره توبه، آيه 71.
[3]سوره لقمان، آيه 17.
به آنها در زمين قدرت داده است.
2- امر و نهى نشانه ولايت خداوند سبحان است، ولايتى كه آن را خداوند در ميان مؤمنين قرار داده و وسيله رحمت خود شناختهاست. پس حق هر مؤمنى بر برادرش اين است كه او رابه خوبيها امر و از بديها منع نمايد، و براى مؤمن هم واجب است كه امر و نهى برادرش را اجابت كند وبپذيرد.
3- امر و نهى از كارهاى مهم است همانسان كه برپاداشتن نماز و صبر در بلا و دشوارى. و ما بايد بر امر و نهى مصمّم باشيم و درانجام آن بر خداوند توكّل نماييم، و اجازه ندهيم كه در دلهاىمان سستى، ترديد، غم، اندوه، ترس و نگرانى نفوذ كند.
4- ظاهر امر و نهى هم اين است كه با سخن و گفتار بيان شود چه با زبان يا با قلم، و يا با تغيير چهره، يا با عملى كه از آن امر ونهى فهميده شود مانند اشاره با دست يا ترك معاشرت وهمنشينى با مرتكب منكرات وامثال آن.
5- برخى از فقها گفتهاند: مراد از امر اين است كه ديگرى را بر انجام فعلى وادار كند، و نهى هم اين است كه او را از انجام فعلىبازدارد، وبا اين برداشت از امر و نهى، برپاداشتن بنيادهاى خيريه، در چارچوب امر به معروف قرار مىگيرد، و منهدم ساختنمراكز فسق و فجور هم از مصاديق نهى از منكر خواهد بود.
آنچه اين فقيه گفته احوط است، ولى اقوا اين است كه امر و نهى بر همان معنايى كه گفتيم محدود شود يعنى اظهار رغبت شديد درفعل يا ترك چيزى از طريق امر و نهى زبانى يا مشابه آن.
حديث شريف:
1- از امام معصومعليه السلام روايت شده كه فرمود:
«إنّما هلك من كان قبلكم بما عملوا (من المعاصي) ولم ينههم الربّانيّون والأحبار عن ذلك».
«به يقين ملّتهايى قبل از شما هلاك شدند به خاطر گناهانى كه مرتكب مىشدند وعلما هم آنان را نهى نمىكردند.
وروي: أنّ رجلًا جاء إلى رسول اللَّهصلى الله عليه وآله فقال: أخبرني ما أفضل الأعمال؟ فقال: الإيمان باللَّه، قال: ثمّ ماذا؟ قال: صلة الرحم، قال: ثمّ ماذا؟ قال: الأمربالمعروف والنهي عن المنكر.
روايت شده است كه: مردى نزد رسول خداصلى الله عليه وآله آمد و گفت: به من خبر ده كه بهترين اعمال كدام است؟ پيامبر فرمود: ايمان به خدا. گفت: بعد چه؟ فرمود: صله رحم. گفت: بعد چه؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.
وروي أيضاً: أنّ صبيّين توثبا على ديك فنتفاه فلم يدعا عليه ريشه، وشيخ قائم يصلّي لا يأمرهم
ولا ينهاهم، قال: فأمر اللَّه الأرض فابتلعته.
همچنين روايت شده است: دو كودك خروسى را گرفتند و همه پرهاى آن را كندند تا آنجا كه يك پر هم در بدن آن باقى نگذاشتند. پيرمردى در آنجا ايستاده بود و نماز مىخواند، و كودكان را از اين كار نهى نكرد، خداوند به زمين دستور داد كه آن پيرمرد را ببلعد پس او رابلعيد.»
همچنين از امام معصوم روايت شده است:
«ويل للذين يجتلبون الدنيا بالدين، وويل للذين يقتلون الذين يأمرون بالقسط من الناس»
[1].
«واى بر كسانى كه دنيا را در برابر دين به دست مىآورند، و واى بر كسانيكه افرادى را به قتل مىرسانند كه امر به قسط و عدالتمىكنند.»
2- جابر از امام باقرعليه السلام نقل مىكند كه آنحضرت فرمود:
«من مشى إلى سلطان جائر فأمره بتقوى اللَّه ووعظه وخوّفه، كان له مثل أجر الثقلين من الجنّ والإنس، ومثل اجورهم
»[2].
«كسى كه به سوى فرمانرواى ستمگرى برود و او را به تقواى الهى امر كند، اندرز دهد و از عذاب خدا بترساند، پاداشى مانندپاداش همه جنّ و انس به او داده مىشود.»
3- در اندرزهاى حضرت مسيح آمده است:
«بحقّ أقول لكم: إنّ الحريق ليقع في البيت الواحد، فلا يزال ينتقل من بيت إلى بيت حتّى تحترق بيوت كثيرة، إلّا أن يستدرك البيت الأوّل، فيهدم منقواعده فلا تجد فيه النار معملًا، وكذلك الظالم الأوّل لو يؤخذ على يديه، لم يوجد من بعده إمام ظالم فيأتمون به، كما لو لم تجد النار في البيت الأوّل خشباً وألواحاًلم تحرق شيئاً. بحق أقول لكم: من نظر إلى الحيّة تؤمّ أخاه لتلدغه ولم يحذّره حتّى قتلته، فلا يأمن أن يكون قد شرك في دمه، وكذلك من نظر إلى أخيه يعملالخطيئة ولم يحذّره عاقبتها حتى أحاطت به، فلايأمن أن يكون قد شرك في إثمه. ومن قدر على أن يغيّر الظلم ثمّ لم يغيّره فهو كفاعله، وكيف يهاب الظالم وقد أمنبين أظهركم؟! لا يُنهى، ولا يُغير عليه، ولا يؤخذ على يديه، فمن أين يقصر الظالمون؟ أم كيف لا يغترّون؟ فحسب أحدكم أن يقول لا أظلم، ومن شاء فليظلم، ويرى الظلم فلا يغيّره، فلو كان الأمر على ما تقولون، لم تعاقبوا مع الظالمين الذين لم تعملوا بأعمالهم حين تنزل بهم العثرة في الدنيا»[3].
«به حق، به شما مىگويم: آتشسوزى در يك خانه واقع مىشود امّا پيوسته از خانهاى به خانهاى سرايت مىكند و در نتيجهخانههاى زيادى مىسوزند مگر اينكه به همان خانه اوّل
[1]مستدرك الوسائل، ج 12، كتاب الامر بالمعروف والنهى عن المنكر، باب 1، ابواب الامر والنهى، حديث 23.
[2]همان، حديث 5.
[3]همان، حديث 24.
توجّه شود و از پى ويران گردد، دراين صورت است كه آتش هيچ كارىنمىتواند انجام دهد. همچنين است اگر دست ظالم اوّل گرفته شود و از ستم او جلوگيرى به عمل آيد، زمامدار ظالم ديگرى پديدنخواهد آمد تا مردم در اطاعت او درآيند. چنانكه آتش اگر در خانه اوّل، هيزم و چوبى در دسترس نباشد، هيچ چيزى را نمىتواندبسوزاند.
به حق، به شما مىگويم: كسى كه مىبيند مار قصد برادرش را كرده تا او را بگزد پس خبر وهشدارش ندهد تا اينكه مار او رابكُشد، پس ايمن نباشد از اينكه در خون او شريك باشد، وهمچنين اگر مىبيند كه برادر او گناه واشتباهى را انجام مىدهد و او را ازعواقبش بر حذر ندارد پس ايمن نباشد از اينكه در گناه او شريك باشد.
كسى كه مىتواند، جلو ظلم را بگيرد ولى اين كار را نكند، مانند فاعل آن است. ظالم چگونه بترسد در حاليكه او در ميان شما درامنيّت است، نه نهى مىشود، نه دگرگون مىشود و نه دستانش گرفته مىشود. ظالمان چگونه كوتاه مىآيند؟ و چرا مغرور نشوند؟ هريك از شما به اين اكتفا مىكند كه بگويد: من ظلم نمىكنم و هركه بخواهد ظلم كند و لذا ظلم را ببيند وجلوگيرى نكند. اگر امرچنين باشد كه مىگوئيد، شما با ظالمانى كه اعمال آنها را انجام ندادهايد نبايد مؤاخذه شويد در هنگاميكه لغزش وعذابى در دنيا به آنهانازل شود (در حاليكه در عذاب دنيوى آنها شما هم شريك هستيد و به آتش آنها مىسوزيد).»
4- ابوسعيد خدرى مىگويد: پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«لا يحقرنّ أحدكم نفسه إذا رأى أمراً للَّه عزّ وجلّ فيه حقّ إلّا أن يقول فيه، لئلا يقفه اللَّه عزّ وجلّ يوم القيامة فيقول له: ما منعك إذ رأيت كذا وكذا أنتقول فيه؟ فيقول: رب خفت، فيقول اللَّه عزّ وجلّ: أنا كنت أحقّ أن تخاف
»[1].
«وقتى كه يكى از شما چيزى را مىبيند كه براى خداوند در آن حقى است، خود را كوچك نشمارد مگر اينكه درباره آن حق چيزىبگويد تا خدا او را در روز قيامت متوقّف نسازد و به او بگويد: وقتى چنين و چنين را ديدى چه مانع شد كه درباره آن حرفى بزنى؟ در جوابمىگويد: پروردگارا! من ترسيدم و لذا نتوانستم چيزى بگويم. خداوند مىفرمايد: من سزاوارتر بودم كه از من بترسى.»
5- حضرت علىعليه السلام درباره اين قول خداوند:وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِاللَّهِ...[2]يعنى: «از مردم كسى است كه جان خود را براى كسب رضاى خدا معامله مىكند.» فرمود:
[1]مستدرك الوسائل، ج 12، كتاب الامر بالمعروف والنهى عن المنكر، باب 1، ابواب الامر والنهى، حديث 25.
[2]سوره بقره، آيه 207.
«إنّ المراد بالآية الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر
». «مراد از آيه، امر به معروف و نهى از منكر است.»
نيز از پيامبر اسلام روايت شده است كه فرمود:
«من أمر بالمعروف ونهى عن المنكر، فهو خليفة اللَّه في الأرض وخليفة رسوله.[1]
«كسى كه امر به معروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر اوست.»
6- شهر ابن حوشب مىگويد: علىعليه السلام به آنان فرمود:
«إنّه لم يهلك من كان قبلكم من الامم، إلّا بحيث ما أتوا من المعاصي، ولم ينههم الربّانيّون والأحبار، فلمّا تمادوا في المعاصي، ولم ينههم الربّانيون والأحبار، عمّهم اللَّه بعقوبة، فَأْمُروا بالمعروف وانهوا عن المنكر، قبل أن ينزل بكم مثل الذي نزل بهم، واعلموا أنّ الأمر بالمعروف والنه
ي عن المنكر لا يقرّبانمن أجل، ولا ينقصان من رزق، فإنّ الأمر ينزل من السماء إلى الأرض كقطر المطر، إلى كلّ نفس أو أهل أو مال»[2].
«امّتهاى قبل از شما هلاك نشدند مگر بدين دليل كه مرتكب معاصى شدند و علما هم آنان را نهى نكردند، و چون در گناهانفرورفتند و علما آنان را نهى نكردند، مجازات و عذاب الهى دامن همه آنان را فراگرفت. پس امر به معروف و نهى از منكر كنيد قبل از آنكه برشما هم نازل شود مثل آنچه بر آنان فرودآمد، و بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر نه باعث نزديك شدن اجل مىشود و نه از روزى شمامىكاهد، زيرا امر خداوند از آسمان به زمين فرود مىآيد مانند قطرات باران براى هر شخص يا خانواده يا مال.»
7- از امام كاظمعليه السلام، از پدرانش، از على بنابيطالبعليه السلام روايت شده كه:
«كان رسول اللَّهصلى الله عليه وآله يأتي أهل الصفّة وكانوا ضيفان رسول اللَّهصلى الله عليه وآله (إلى أن قال): فقام سعد بن أشجّ فقال: إنّي اشهد اللَّه، واشهد رسولاللَّهصلى الله عليه وآله، ومن حضرني أنّ نوم الليل عليّ حرام، فقال رسول اللَّهصلى الله عليه وآله: لم تصنع شيئاً، كيف تأمر بالمعروف وتنهى عن المنكر إذا لم تخالط الناس؟ وسكونالبرية بعد الحضر كفر للنعمة. (إلى أن قال) ثمّ قالصلى الله عليه وآله: بئس القوم قوم لا يأمرون بالمعروف ولا ينهون على المنكر، بئس القوم قوم يقذفون الآمرينبالمعروف والناهين عن المنكر، بئس القوم قوم لا يقومون للَّه تعالى بالقسط، بئس القوم قوم يقتلون الذين يأمرون الناس بالقسط ...»
[3].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله نزد اهل صفّه مىآمد و آنان مهمان رسول خداصلى الله عليه وآله بودند ...» تا اينكه فرمود: «سعد بن اشجّ بلند شدو گفت: من خدا و پيامبر خداصلى الله عليه وآله و همه حاضرين را گواه مىگيرم كه خواب شب
[1]مستدركالوسائل، ج 12، كتاب الامر بالمعروف والنهى عنالمنكر، باب 1، ابواب الامر والنهى، حديث 7.
[2]همان، حديث 12.
[3]همان، حديث 21.