به آنها در زمين قدرت داده است.
2- امر و نهى نشانه ولايت خداوند سبحان است، ولايتى كه آن را خداوند در ميان مؤمنين قرار داده و وسيله رحمت خود شناختهاست. پس حق هر مؤمنى بر برادرش اين است كه او رابه خوبيها امر و از بديها منع نمايد، و براى مؤمن هم واجب است كه امر و نهى برادرش را اجابت كند وبپذيرد.
3- امر و نهى از كارهاى مهم است همانسان كه برپاداشتن نماز و صبر در بلا و دشوارى. و ما بايد بر امر و نهى مصمّم باشيم و درانجام آن بر خداوند توكّل نماييم، و اجازه ندهيم كه در دلهاىمان سستى، ترديد، غم، اندوه، ترس و نگرانى نفوذ كند.
4- ظاهر امر و نهى هم اين است كه با سخن و گفتار بيان شود چه با زبان يا با قلم، و يا با تغيير چهره، يا با عملى كه از آن امر ونهى فهميده شود مانند اشاره با دست يا ترك معاشرت وهمنشينى با مرتكب منكرات وامثال آن.
5- برخى از فقها گفتهاند: مراد از امر اين است كه ديگرى را بر انجام فعلى وادار كند، و نهى هم اين است كه او را از انجام فعلىبازدارد، وبا اين برداشت از امر و نهى، برپاداشتن بنيادهاى خيريه، در چارچوب امر به معروف قرار مىگيرد، و منهدم ساختنمراكز فسق و فجور هم از مصاديق نهى از منكر خواهد بود.
آنچه اين فقيه گفته احوط است، ولى اقوا اين است كه امر و نهى بر همان معنايى كه گفتيم محدود شود يعنى اظهار رغبت شديد درفعل يا ترك چيزى از طريق امر و نهى زبانى يا مشابه آن.
حديث شريف:
1- از امام معصومعليه السلام روايت شده كه فرمود:
«إنّما هلك من كان قبلكم بما عملوا (من المعاصي) ولم ينههم الربّانيّون والأحبار عن ذلك».
«به يقين ملّتهايى قبل از شما هلاك شدند به خاطر گناهانى كه مرتكب مىشدند وعلما هم آنان را نهى نمىكردند.
وروي: أنّ رجلًا جاء إلى رسول اللَّهصلى الله عليه وآله فقال: أخبرني ما أفضل الأعمال؟ فقال: الإيمان باللَّه، قال: ثمّ ماذا؟ قال: صلة الرحم، قال: ثمّ ماذا؟ قال: الأمربالمعروف والنهي عن المنكر.
روايت شده است كه: مردى نزد رسول خداصلى الله عليه وآله آمد و گفت: به من خبر ده كه بهترين اعمال كدام است؟ پيامبر فرمود: ايمان به خدا. گفت: بعد چه؟ فرمود: صله رحم. گفت: بعد چه؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.
وروي أيضاً: أنّ صبيّين توثبا على ديك فنتفاه فلم يدعا عليه ريشه، وشيخ قائم يصلّي لا يأمرهم
ولا ينهاهم، قال: فأمر اللَّه الأرض فابتلعته.
همچنين روايت شده است: دو كودك خروسى را گرفتند و همه پرهاى آن را كندند تا آنجا كه يك پر هم در بدن آن باقى نگذاشتند. پيرمردى در آنجا ايستاده بود و نماز مىخواند، و كودكان را از اين كار نهى نكرد، خداوند به زمين دستور داد كه آن پيرمرد را ببلعد پس او رابلعيد.»
همچنين از امام معصوم روايت شده است:
«ويل للذين يجتلبون الدنيا بالدين، وويل للذين يقتلون الذين يأمرون بالقسط من الناس»
[1].
«واى بر كسانى كه دنيا را در برابر دين به دست مىآورند، و واى بر كسانيكه افرادى را به قتل مىرسانند كه امر به قسط و عدالتمىكنند.»
2- جابر از امام باقرعليه السلام نقل مىكند كه آنحضرت فرمود:
«من مشى إلى سلطان جائر فأمره بتقوى اللَّه ووعظه وخوّفه، كان له مثل أجر الثقلين من الجنّ والإنس، ومثل اجورهم
»[2].
«كسى كه به سوى فرمانرواى ستمگرى برود و او را به تقواى الهى امر كند، اندرز دهد و از عذاب خدا بترساند، پاداشى مانندپاداش همه جنّ و انس به او داده مىشود.»
3- در اندرزهاى حضرت مسيح آمده است:
«بحقّ أقول لكم: إنّ الحريق ليقع في البيت الواحد، فلا يزال ينتقل من بيت إلى بيت حتّى تحترق بيوت كثيرة، إلّا أن يستدرك البيت الأوّل، فيهدم منقواعده فلا تجد فيه النار معملًا، وكذلك الظالم الأوّل لو يؤخذ على يديه، لم يوجد من بعده إمام ظالم فيأتمون به، كما لو لم تجد النار في البيت الأوّل خشباً وألواحاًلم تحرق شيئاً. بحق أقول لكم: من نظر إلى الحيّة تؤمّ أخاه لتلدغه ولم يحذّره حتّى قتلته، فلا يأمن أن يكون قد شرك في دمه، وكذلك من نظر إلى أخيه يعملالخطيئة ولم يحذّره عاقبتها حتى أحاطت به، فلايأمن أن يكون قد شرك في إثمه. ومن قدر على أن يغيّر الظلم ثمّ لم يغيّره فهو كفاعله، وكيف يهاب الظالم وقد أمنبين أظهركم؟! لا يُنهى، ولا يُغير عليه، ولا يؤخذ على يديه، فمن أين يقصر الظالمون؟ أم كيف لا يغترّون؟ فحسب أحدكم أن يقول لا أظلم، ومن شاء فليظلم، ويرى الظلم فلا يغيّره، فلو كان الأمر على ما تقولون، لم تعاقبوا مع الظالمين الذين لم تعملوا بأعمالهم حين تنزل بهم العثرة في الدنيا»[3].
«به حق، به شما مىگويم: آتشسوزى در يك خانه واقع مىشود امّا پيوسته از خانهاى به خانهاى سرايت مىكند و در نتيجهخانههاى زيادى مىسوزند مگر اينكه به همان خانه اوّل
[1]مستدرك الوسائل، ج 12، كتاب الامر بالمعروف والنهى عن المنكر، باب 1، ابواب الامر والنهى، حديث 23.
[2]همان، حديث 5.
[3]همان، حديث 24.
توجّه شود و از پى ويران گردد، دراين صورت است كه آتش هيچ كارىنمىتواند انجام دهد. همچنين است اگر دست ظالم اوّل گرفته شود و از ستم او جلوگيرى به عمل آيد، زمامدار ظالم ديگرى پديدنخواهد آمد تا مردم در اطاعت او درآيند. چنانكه آتش اگر در خانه اوّل، هيزم و چوبى در دسترس نباشد، هيچ چيزى را نمىتواندبسوزاند.
به حق، به شما مىگويم: كسى كه مىبيند مار قصد برادرش را كرده تا او را بگزد پس خبر وهشدارش ندهد تا اينكه مار او رابكُشد، پس ايمن نباشد از اينكه در خون او شريك باشد، وهمچنين اگر مىبيند كه برادر او گناه واشتباهى را انجام مىدهد و او را ازعواقبش بر حذر ندارد پس ايمن نباشد از اينكه در گناه او شريك باشد.
كسى كه مىتواند، جلو ظلم را بگيرد ولى اين كار را نكند، مانند فاعل آن است. ظالم چگونه بترسد در حاليكه او در ميان شما درامنيّت است، نه نهى مىشود، نه دگرگون مىشود و نه دستانش گرفته مىشود. ظالمان چگونه كوتاه مىآيند؟ و چرا مغرور نشوند؟ هريك از شما به اين اكتفا مىكند كه بگويد: من ظلم نمىكنم و هركه بخواهد ظلم كند و لذا ظلم را ببيند وجلوگيرى نكند. اگر امرچنين باشد كه مىگوئيد، شما با ظالمانى كه اعمال آنها را انجام ندادهايد نبايد مؤاخذه شويد در هنگاميكه لغزش وعذابى در دنيا به آنهانازل شود (در حاليكه در عذاب دنيوى آنها شما هم شريك هستيد و به آتش آنها مىسوزيد).»
4- ابوسعيد خدرى مىگويد: پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«لا يحقرنّ أحدكم نفسه إذا رأى أمراً للَّه عزّ وجلّ فيه حقّ إلّا أن يقول فيه، لئلا يقفه اللَّه عزّ وجلّ يوم القيامة فيقول له: ما منعك إذ رأيت كذا وكذا أنتقول فيه؟ فيقول: رب خفت، فيقول اللَّه عزّ وجلّ: أنا كنت أحقّ أن تخاف
»[1].
«وقتى كه يكى از شما چيزى را مىبيند كه براى خداوند در آن حقى است، خود را كوچك نشمارد مگر اينكه درباره آن حق چيزىبگويد تا خدا او را در روز قيامت متوقّف نسازد و به او بگويد: وقتى چنين و چنين را ديدى چه مانع شد كه درباره آن حرفى بزنى؟ در جوابمىگويد: پروردگارا! من ترسيدم و لذا نتوانستم چيزى بگويم. خداوند مىفرمايد: من سزاوارتر بودم كه از من بترسى.»
5- حضرت علىعليه السلام درباره اين قول خداوند:وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِاللَّهِ...[2]يعنى: «از مردم كسى است كه جان خود را براى كسب رضاى خدا معامله مىكند.» فرمود:
[1]مستدرك الوسائل، ج 12، كتاب الامر بالمعروف والنهى عن المنكر، باب 1، ابواب الامر والنهى، حديث 25.
[2]سوره بقره، آيه 207.
«إنّ المراد بالآية الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر
». «مراد از آيه، امر به معروف و نهى از منكر است.»
نيز از پيامبر اسلام روايت شده است كه فرمود:
«من أمر بالمعروف ونهى عن المنكر، فهو خليفة اللَّه في الأرض وخليفة رسوله.[1]
«كسى كه امر به معروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر اوست.»
6- شهر ابن حوشب مىگويد: علىعليه السلام به آنان فرمود:
«إنّه لم يهلك من كان قبلكم من الامم، إلّا بحيث ما أتوا من المعاصي، ولم ينههم الربّانيّون والأحبار، فلمّا تمادوا في المعاصي، ولم ينههم الربّانيون والأحبار، عمّهم اللَّه بعقوبة، فَأْمُروا بالمعروف وانهوا عن المنكر، قبل أن ينزل بكم مثل الذي نزل بهم، واعلموا أنّ الأمر بالمعروف والنه
ي عن المنكر لا يقرّبانمن أجل، ولا ينقصان من رزق، فإنّ الأمر ينزل من السماء إلى الأرض كقطر المطر، إلى كلّ نفس أو أهل أو مال»[2].
«امّتهاى قبل از شما هلاك نشدند مگر بدين دليل كه مرتكب معاصى شدند و علما هم آنان را نهى نكردند، و چون در گناهانفرورفتند و علما آنان را نهى نكردند، مجازات و عذاب الهى دامن همه آنان را فراگرفت. پس امر به معروف و نهى از منكر كنيد قبل از آنكه برشما هم نازل شود مثل آنچه بر آنان فرودآمد، و بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر نه باعث نزديك شدن اجل مىشود و نه از روزى شمامىكاهد، زيرا امر خداوند از آسمان به زمين فرود مىآيد مانند قطرات باران براى هر شخص يا خانواده يا مال.»
7- از امام كاظمعليه السلام، از پدرانش، از على بنابيطالبعليه السلام روايت شده كه:
«كان رسول اللَّهصلى الله عليه وآله يأتي أهل الصفّة وكانوا ضيفان رسول اللَّهصلى الله عليه وآله (إلى أن قال): فقام سعد بن أشجّ فقال: إنّي اشهد اللَّه، واشهد رسولاللَّهصلى الله عليه وآله، ومن حضرني أنّ نوم الليل عليّ حرام، فقال رسول اللَّهصلى الله عليه وآله: لم تصنع شيئاً، كيف تأمر بالمعروف وتنهى عن المنكر إذا لم تخالط الناس؟ وسكونالبرية بعد الحضر كفر للنعمة. (إلى أن قال) ثمّ قالصلى الله عليه وآله: بئس القوم قوم لا يأمرون بالمعروف ولا ينهون على المنكر، بئس القوم قوم يقذفون الآمرينبالمعروف والناهين عن المنكر، بئس القوم قوم لا يقومون للَّه تعالى بالقسط، بئس القوم قوم يقتلون الذين يأمرون الناس بالقسط ...»
[3].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله نزد اهل صفّه مىآمد و آنان مهمان رسول خداصلى الله عليه وآله بودند ...» تا اينكه فرمود: «سعد بن اشجّ بلند شدو گفت: من خدا و پيامبر خداصلى الله عليه وآله و همه حاضرين را گواه مىگيرم كه خواب شب
[1]مستدركالوسائل، ج 12، كتاب الامر بالمعروف والنهى عنالمنكر، باب 1، ابواب الامر والنهى، حديث 7.
[2]همان، حديث 12.
[3]همان، حديث 21.
بر من حرام باشد. پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: «هيچكارى نكردهاى، اگر با مردم معاشرت نكنى چگونه امر به معروف و نهى از منكر مىكنى؟ باديهنشينى بعداز شهرنشينى، كفران نعمتاست.» تا اينكه فرمود: «پس پيامبر خدا فرمود: بدترين قوم قومى است كه امر به معروف و نهى از منكر نمىكنند. بدترينقوم، قومى است كه آمران به معروف و ناهيان از منكر را متّهم مىسازند. بدترين قوم، قومى است كه براى خدا، اقامه قسط و عدالتنمىكنند. بدترين قوم، قومى است كه كسانى را كه مردم را امر به قسط و عدالت بين مردم مىكنند به قتل مىرسانند.»
8- از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود:
«رأيت رجلًا من امّتي في المنام، قد أخذته الزبانية من كلّ مكان، فجاءه أمره بالمعروف ونهيه عن المنكر فخلّصاه من بينهم، وجعلاه معالملائكة
»[1].
«من مردى از امّتم را در خواب ديدم كه مأموران دوزخ او را از هر طرف احاطه كرده بودند پس امر به معروف و نهى از منكر او، بهفريادش رسيد و او را نجات داد وبا ملائكه، همراهش ساخت.»
9- حضرت علىعليه السلام مىفرمايد:
«إنّ رسول اللَّهصلى الله عليه وآله قال: أيما رجل رأى في منزله شيئاً من الفجور فلم يغيّر، بعث اللَّه تعالى بطير أبيض فيظلّ ببابه أربعين صباحاً، فيقول له كلّما دخلوخرج: غيّر غيّر، فإن غيّر وإلّا مسح بجناحه على عينيه، فإن رأى حسناً لم يره حسناً، وإن رأى قبيحاً لم ينكره
»[2].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: هر مردى كه در خانه خود فسق و فجورى ببيند پس تغيير ندهد وجلوگيرى نكند، خداوند پرنده سفيدىرا مىفرستد كه چهل صبح در درب منزل او مىماند و هر بار كه او داخل و خارج شود مىگويد: تغيير بده، تغيير بده (يعنى از فسقوفجور جلوگيرى كن) پس اگر تغيير داد كه چه خوب و گرنه بال خود را بر دو چشم او مىكشد و از آن به بعد هر كار نيكى را هم اگر ببيندآن را نيك نمىبيند واگر كار زشتى را ببيند، آن را منكر نمىداند.»
احكام امر به معروف و نهى از منكر:
1- معروف آن است كه خداوند متعال به آن فرمان داده، و منكر هم آن است كه از ارتكاب آن نهى كرده باشد، چه فاعل آن دو، عالم و آگاه به معروف و منكر بودن آن عمل باشد و يا اينكه نداند و جاهل باشد، پس اگر آگاه بود، (و معروف و منكر رامىدانست) امر و نهى شود[3]و اگر جاهل بود ارشاد گردد.
[1]مستدركالوسائل، ج 12، كتابالامر بالمعروف والنهى عنالمنكر، باب 1، ابوابالامر والنهى، حديث 14.
[2]همان، باب 8، حديث 3.
[3]در سطور بعدى، به جهت رعايت اختصار، به كلمه امر و نهى بسنده مىكنيم كه منظور ما امر به معروف و نهى از منكر است.
2- اگر معروف، مستحب و منكر، مكروه باشد، امر و نهى هم مستحب خواهد بود.
3- امر و نهى بر هر مرد و زن مسلمان واجب است ولى وجوب آن كفائى است، يعنى اگر برخى آن را برپاداشتند، از ديگران ساقطمىگردد واگر همه ترك كردند، همه گنهكار خواهند بود.
4- اگر انجام امر و نهى اقتضا كند كه گروهى از مسلمانان به طور جمعى بايد اقدام كنند، اگر مشقّت نداشته باشد بر همه آن جمعواجب است و اگر كسى كه وجود و حضور او ضرورى است، امتناع ورزد و از شركت در انجام اين فريضه شانه خالى كند، او گناهكرده، و وجوب از بقيّه ساقط است.
5- آماده كردن ابزار و وسايل لازم در انجام امر و نهى، به قدر توان واجب كفايى است،
به عنوان مثال اگر امر به معروف مستلزم اين باشد كه مسافتى را بايد طى كند، واجب است هر چند با صرف مال، اين كار را انجامدهد و همچنين اگر امر و نهى به خط تلفن يا بلندگو يا پلاكارد يا مقدّمات نزديك ديگر احتياج داشته باشد، كه اعتنا نكردن به آنها، اعتنا نكردن به واجب شمرده مىشود، تهيه همه اين مقدّمات، بر مسلمين واجب كفايى است.
6- امّا مقدّمات دور كه اعتنا نكردن به آنها بىاعتنايى به واجب شمرده نمىشود، مانند تأسيس راديو يا روزنامه يا نهادهاىتربيتى، يا فرهنگى يا تبليغاتى، واجب بودن آنها به عنوان مقدّمه انجام فريضه مورد ترديد است ولى احوط وجوب است.
7- از نصوص و ادلّه اين باب روشن مىگردد كه هدف اصلى از فريضه امر و نهى، برپاداشتن معروف و از بين بردن منكر است. بنابراين تا زمانى كه منكر پا برجا و معروف تعطيل باشد، وجوب امر و نهى هم در صورت وجود شرايط آن- كه در آينده ذكر مىشود- ساقط نمىشود، و لذا اگر رفيق من كسى را امر به معروف كرد ولى او انجام نداد و من احتمال مىدهم كه شايد با امر من اصلاح شود، بنابر اظهر بر من نيز واجب مىشود كه او را امر به معروف كنم و همچنين در مورد نهى از منكر.
8- ارشاد شخص جاهل و آگاه نمودن او در زمينه معروف و منكر، هر چند جاهل قاصر هم باشد، امر به معروف و نهى از منكرحساب مىشود.
9- وجوب اين دو فريضه در مورد بستگان و نزديكان، شديدتر ومؤكّدتر است، زيرا خداوند مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ...[1].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست
[1]سوره تحريم، آيه 6.
نگهداريد ...»
نيز مىفرمايد:
وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[1].
«و خويشاوندان نزديك خود را انذار ده.»
و مىفرمايد:
وَالَّذِينَ آمَنُوا مِن بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنكُمْ وأُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىبِبَعْضٍ...[2].
«و كسانى كه بعداً ايمان آوردند و هجرت كردند وبا شما جهاد نمودند، از شما هستند؛ وخويشاوندان نسبت به يكديگر، دراحكامى كه خدا مقرّر داشته، سزاوارترند ....»
بدين ترتيب در مورد كسى كه بر او ولايت دارى مانند همسر، فرزندان؛ طايفه وخويشاوندان، وجوب، مؤكّد مىشود و اگر توكار فرما يا مدير يا استاد و در نتيجه صاحب نفوذ باشى، بايد براى انجام اين فريضه از موقعيّت خود استفاده كنى.
شرايط امر به معروف و نهى از منكر
فقها براى نهى از منكر، بلكه براى امر به معروف نيز، چهار شرط را ذكر كردهاند:
اوّل- اينكه خود امر و نهى كننده بداند كه معروف كدام است و منكر چيست تا از اشتباه در امان بماند.
دوّم- اينكه احتمال بدهد كه امر و نهى او تأثير مىگذارد، پس اگر بداند كه هيچ تأثير وفايدهاى ندارد وجوب از او ساقط مىشود.
سوم- اينكه فاعل منكر و تارك معروف اصرار بر عمل خود داشته باشد امّا اگر نشانه اصلاح در او ديده شود وجوب اندرز ساقطمىگردد.
چهارم- اينكه در نهى و امر مفسدهاى نباشد، پس اگر گمان كند ضرر جانى يا مالى متوجّه او يا يكى از مسلمين مىشود؛ ضررى كهباعث مشقّت مىگردد، وجوب امر به معروف و نهى از منكر ساقط مىشود.
اكنون جزئيات اين چهار شرط را بيان مىكنيم:
[1]سوره شعرا، آيه 214.
[2]سوره انفال، آيه 75.
1- براى توضيح شرط اوّل فروع ذيل بيان مىگردد:
الف- شناخت منكر و معروف گاهى از طريق علم پيدا كردن خود شخص است و گاهى هم از طريق پيروى از عالم ديگر حاصلمىشود. بنابراين اگر فقها در حرمت چيزى اختلاف داشته باشند، كسى كه معتقد به حرمت باشد، نهى مىكند امّا كسى كه قايل بهحرمت نيست، نهى كردن بر او واجب نيست.
ب- اگر مرتكب منكر، جاهل به حكم حرمت باشد، ارشاد و آگاه نمودن او واجب است، امّا اگر جاهل به موضوع حرمت باشدمثل اينكه بداند خون نجس است ولى نداند كه لباسش به خون آلوده شده باشد، ظاهر اين است كه آگاه كردن او واجب نيست، مگراينكه منكر از امورى باشد كه بدانيم شرع مقدّس جلوگيرى از آن را به هر ترتيب ممكن لازم وضرورى مىداند مانند امورى كه مربوطبه حفظ جان و عفّت مىشود.
2- امّا شرط دوّم يعنى احتمال تأثير، به نظر مىرسد، مورد اجماع همه فقها بوده، و اكثر نصوص هم دراين رابطه اطلاق دارد:
الف- احتياط اين است كه نهى از منكر كند هر چند قبول و تأثير را احتمال ندهد و شايد حكمت نهى، دراين صورت اين باشد كهخود نهى، نوعى مجازات براى مرتكبين محرّمات است.
ب- ظاهر اين است كه مراتبى از نهى حتّى در صورت عدم تأثير واجب است مانند انكاربه قلب و دورى از گنهكاران و حضور نيافتن در مجالس و محافل آنان.
3- امّا نسبت به شرط سوم (اصرار بر گناه) بايد گفت:
الف- براى اينكه وجوب امر و نهى از تو ساقط شود بايد مطمئن شوى كه فاعل منكر يا تارك معروف، گناه را ترك كرده است، امّا گمانِ تنها در سقوط وجوب كفايت نمىكند.
ب- نشانه معتبر شرعى براى حصول اطمينان كفايت مىكند مانند بيّنه (شهادت دو نفر عادل) و اظهار ندامت و توبه وهر چيزى كه در عرف موجب اطمينان مىشود.
4- امّا در مورد شرط چهارم يعنى اينكه امر و نهى مفسده نداشته باشد:
الف- ضررى كه به موجب آن حكم شرعى ساقط مىشود ضرر زياد است به گونهاى كه تحمّل آن باعث حرج و مشقّت شود مانندخوف بر جان، مال، ناموس خود و يا ديگران، امّا ضررهاى اندكى كه معمولًا مردم براى رسيدن به اهداف خود، تن به تحمّل آنمىدهند، در هيچ حكمى از احكام دين موجب سقوط تكليف نمىشود.
ب- حرج و مشقّتى موجب سقوط تكليف است كه معمولًا عقلا براى رسيدن به اهداف خود، متحمّل آن نمىشوند، اين حرج ومشقّت معمولًا امورى هستند كه تحمّل آنها دشوار است، و هر انسانى به خويشتن آگاه است و توانايىهاى مردم هم در تحمّلدشواريها، مختلف و