بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

زخم خشك يا پوست تبديل شود، پاك مى‌شود و آن عضوى كه نجس شده نيز پاك‌مى‌گردد.

8- اگر سنگ آلوده به نجاست را روى آتش بگذارند و نجاست بسوزد و هيچ اثرى از آن باقى‌نماند اقرب اين است كه پاك مى‌شود و همين حكم در اشياى ديگر نيز جارى است و احتياط آن‌است كه آن را بشويند.

9- خاك قبرستانهاى كفّار پاك است حتّى اگر يقين داشته باشيم كه گاهى در اثر تماس‌با نجس، نجس شده است يا خود نجس بعداز برطرف شدن نجاست آن، به خاك قبر تبديل‌شده يعنى جزء خاك شده است.

10- اگر از نظر علمى ثابت شود كه نجس به چيز ديگرى تبديل شده، آن شيئ پاك است‌وهمچنين اگر ثابت شود كه نجس، به هر ترتيبى، از بين رفته و هيچ اثرى از نجاست باقى‌نمانده‌است، پاك شده‌است. البتّه دراين مورد نبايداحتياط ترك شود.

11- مستحبّ است آنچه ادرار اسب و استر و الاغ به آن رسيده، شسته شود و همچنين آن‌چيزى كه موش بر روى آن راه رفته و اثرى از آن باقى مانده باشد امّا اگر با موش مرده و بارطوبت مسرى تماس پيدا كرده باشد، نجس است.

12- مستحبّ است بر چيز خشكى كه با سگ و خوك و كافر تماس پيدا كرده، آب پاشيده‌شود، و همچنين هر چيزى كه با عرق جنب از حلال تماس يافته است و هر چيزى كه شك‌داشته باشيم كه با ادرار اسب و الاغ و استر برخورد كرده باشد وهر چيزى كه موش بر آن راه‌رفته ورطوبت داشته امّا اثرى از آن باقى نمانده باشد وهر چيزى كه شك كنيم كه با ادرار وخون و منى تماس يافته و يا با ماده زرد رنگى كه از مقعد شخص مبتلا به زخم بواسير خارج‌مى‌شود و نمى‌داند كه آن چيست.

همچنين مستحبّ است كه بر معابد اهل كتاب، قبل‌از آنكه در آنجا نماز خوانده شود، آب پاشيده شود.

13- مستحبّ است بعداز مصافحه با ناصبى در صورتيكه رطوبت مسرى نداشته باشد، دستهارا بشويد و اگر بدون رطوبت با كافر مصافحه كند يا سگ وخوك را لمس نمايد، مستحبّ‌است كه دست را بر ديوار يا روى خاك بكشد وهمچنين است- بنابر فتواى جمعى از فقها- اگرروباه وخرگوش را لمس كند.

14- مخرج مدفوع بعداز استفاده از سنگ استنجا، محكوم به طهارت است كه تفصيل آن‌در آينده بيان مى‌شود.


صفحه 61

فصل دوّم- نجاسات‌

چگونه از پليدى اجتناب ورزيم؟

آيات قرآن‌[1]به ما آگاهى مى‌دهد نسبت به ضرورت اجتناب از پليديها، راندن ناپاكيها و نجاستها و كسب طهارت، نظافت، زيبائى و آراستگى و از طرف ديگر فطرت دلها و معرفت‌عقلها نيز از وحى الهام و هدايت گرفته، ضرورت پاكيزگى را تأييد مى‌كند و آن را به عنوان‌يك اصل عقلائى شناخته شده تلقّى مى‌نمايد.

سنّت پيامبر هم به تفسير وحى و به تطبيق آن بر موضوعات و مصداقها پرداخته و انواع‌نجاستها و ناپاكيها از قبيل: خون، مردار، ادرار، مدفوع و ... را بيان كرده است. البتّه همه‌اينها، مثالهاى رائج و مصداقهاى شايع براى آن اصول كلّى‌اى است كه قرآن بيان كرده است.

بدين ترتيب بر ما لازم است كه از هر چيز كه يقين به پليدى و ناپاكى آن داشته باشيم، پرهيز كنيم و به هر وسيله ممكن نظافت و پاكيزگى را مراعات نماييم و به هيچ‌وجه نبايدوحى را كنار بگذاريم يا عقل يا علم را با همه تحوّل و تكاملى كه بدست آورده و يا بين آنها وبين سنّت شريف واجتهاد فقها، تضادّ و تناقض تصوّر كنيم.

بايد بدانيم همچنانكه قرآن در مورد ضرورت طهارت، فطرت و عقل بشر را نيز مجال ظهور وبروز داده و حكم آن‌دو را لغو نكرده است، در مورد وسايل و ابزار پاكيزگى و كيفيّت اجتناب از نجاسات و ابعاد نجاسات نيز با اينكه سنّت پيامبر وامامان معصوم آن را مطرح ومشخّص كرده ولى بازهم عقل را كنار نگذاشته است زيرا عقل نيز داراى اصول و قواعدى است‌كه مى‌تواند در مسائل مبهم و مجمل وحوادث نوين، دليل كافى براى ما محسوب شود، ازهمين‌رو وقتى چيز نجس استحاله شود و به چيزى ديگر تبديل گردد، نجاست آن نيز از بين‌مى‌رود زيرا عقل مى‌گويد كه اين چيزى ديگر است مثل اينكه مردار به خاك، و خون به‌مشك، وچوب نجس به خاكستر تبديل گردد، و همچنين اگر نجس با چيز پاك مخلوط شودآن را نجس مى‌گرداند زيرا نجاست همچنان در داخل آن مى‌باشد امّا اگر نجس به طور كلّى‌مستهلك شود

[1]سوره بقره، آيه 267. سوره اعراف، آيه 157. سوره مدّثّر، آيه 5. سوره توبه، آيه 108.


صفحه 62

بگونه‌اى كه از نظر علم‌وعرف ديگر وجود نداشته باشد، حكم ان نيز زايل مى‌گردد.

بدين سان در تشخيص موضوع نجس و توضيح شيوه‌هاى اجتناب از آن، هدايت «عقل»، آگاهى‌هاى «علم» و دانش و مقياسهاى «عرف»، هر سه با هم در ارتباط تنگاتنگ با همديگر مورد استفاده قرار مى‌گيرد.

احكام نجاسات‌

تعريف نجاست‌

نجاست در لغت به معناى پليدى و ناپاكى است امّا در اصطلاح شرعى آن پليدى‌اى است كه‌شريعت به اجتناب از آن و برطرف كردن آن از جامه و بدن و هر چيزى كه طهارت آن درهنگام استعمال شرط است، دستور داده است، مانند طهارت جامه و بدن در حال نماز وطواف.

نجاساتى كه دين به اجتناب و پرهيز از آن دستور داده، ده چيز است:

1- ادرار 2- مدفوع 3- منى 4- مردار 5- خون 6- سگ‌

7- خوك 8- كافر 9- شراب و فقاع‌

10- عرق حيوان نجاستخوار و همچنين عرق جنب از حرام.

1 و 2- ادرار و مدفوع‌

واجب است از ادرار و مدفوع انسان و حيوان حرام گوشت اجتناب شود امّا آنچه ازحشراتى كه خون جهنده ندارد، خارج مى‌شود، مانند پشه و سوسك ومانند آن اشكال ندارد.

فروع مسأله بشرح ذيل است:

1- بهتر آن است كه از مدفوع حيوانى مثل مار كه حرام گوشت است و خون جهنده ندارد، اجتناب شود.

2- آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود اين است كه مدفوع همه پرندگان پاك است واحتياطمستحبّ اين است كه از فضولات پرندگان حرام گوشت مخصوصاً ادرار خفّاش، اجتناب شود.

3- حيوان نجاستخوار و حيوانى كه انسان با آن نزديكى كرده و گوسفندى كه شير خوك‌خورده است را به حيوان حرام گوشت ملحق كرده‌اند.

4- جايز است از ادرار و مدفوع در كودسازى و مانند آن استفاده شود، چنانكه فروختن‌آن‌دو به همين منظور با كراهت شديد، جايز است.


صفحه 63

5- اگر در نجاست ادرار و مدفوع از جهت عدم شناخت منبع آن يا از جهت ندانستن‌حرام گوشت بودن حيوان، شك كند، مرجع اصالت طهارت‌[1]است. البتّه بنابر احتياط درصورت امكان، قبل از جريان اصل بايد تفحّص و جستجو صورت بگيرد.

3- منى‌

روايات تأكيد دارد بر نجاست منى و اينكه نجاست آن شديدتر از نجاست ادرار است. مراداز منى به حسب لغت‌[2]منى انسان است امّا در مورد آب ساير حيوانات، فقها گفته‌اند: منى هرحيوانى كه خون جهنده دارد مثل گاو و شتر، پليد است و بهتر آن است كه از آن اجتناب شود.

امّا در مورد آب بارورى ساير حيوانات، دليلى بر نجاست آن وجود ندارد.

بايد به اين نكته اشاره شود كه غيراز ادرار و مدفوع و منى و خونهاى سه‌گانه (حيض‌واستحاضه و نفاس) ساير آبهايى كه از آلت تناسلى خارج مى‌شود، پاك مى‌باشد مانند «مذى» كه در هنگام شهوت و ملاعبه و «ودى» كه بعداز ادرار و «وذى» كه بعداز منى خارج مى‌شود يا هر مايع ديگرى كه به خاطر بيمارى و غيره‌خارج شود.

4- مردار و مرده‌

از جمله اعيان نجس، مرده حيوانات (مردار/ ميته) و مرده انسان است. منظور از ميته يا مردار، آن حيوانى است كه به قضاى خود مرده و يا به غير روش مقرّر شرعى‌ذبح شده باشد.

اين مسأله فروعى دارد كه ذيلًا بيان مى‌شود:

1- مردار حيواناتى كه خون جهنده دارد (يعنى در هنگام قطع كردن عروق و رگهاى‌آن، خون آن با فشار جهش مى‌كند) نجس است چه حلال‌گوشت باشد يا حرام‌گوشت. امّا آن حيوانى كه خون جهنده ندارد مانند سوسك، مگس، ملخ، مورچه و مانند آن، مرده آن‌نجس نيست.

2- اعضايى كه از بدن حيوان، قبل يا بعداز مرگ آن جدا شده است، به حكم مردارمى‌باشد مثل دنبه‌هاى جدا شده گوسفند و اجزاى كوچك و ريز بدن كه در هنگام كندن موى‌حيوان به آن‌

[1]اصالت طهارت يعنى اينكه از نظر شرع هر چيزى پاك است تا زمانى كه نجاست آن ثابت شود، زيرا اصل در همه چيزها طهارت‌و پاك بودن است.

[2]گفته‌اند: «منى» آب انسان است و «عيس» آب شتر، «يرون» آب اسب، «زاجل» آب شترمرغ. ر. ك: فقه اللغه، ثعالبى، ص 186.


صفحه 64

چسپيده باشد.

3- ميّت انسان قبل‌از غسل دادن او نجس است و همچنين اجزاى جدا شده در حال حيات‌انسان مثل دست قطع شده يا تكه گوشت جدا شده از او، بلكه حتّى جوش، دانه، بُن موها، پوسته‌هاى روى زخمها و پينه‌هاى روى زانو، همه آنها اگر از زنده يا از ميّت قبل‌از غسل دادن‌كَنده و جدا گردانده شود نجس مى‌باشد، امّا اگر جوشها و پوسته‌ها به طور خود بخود از بدن‌جدا شود و بيفتد پاك است.

4- آن اجزائى كه روح به آنها ندميده و حسّ عصبى ندارد مانند: پشم، مو، كُرك، استخوان، شاخ، ناخن، چنگ، پَر، سُمّ، دندان، نيش، تخم، پنير مايه شيردان (انفحه) و شير در پستان پاك است و همچنين منقار و مانند آن.

5- تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى‌آيد اگر پوسته آن سِفت شده باشد به گونه‌اى‌كه در عرف آن را تخم مرغ كامل بگويند پاك است.

6- در پاك بودن اجزاى يادشده فرق نيست بين اينكه حيوان حلال گوشت باشد يا حرام‌گوشت بشرط اينكه نجس‌العين نباشد.

7- بايد اشاره شود كه ريشه و بُن موها كه از ميّت قبل‌از غسل دادن يا از بدن حيوان مرده‌جدا گردد نجس مى‌باشد.

8- نافه مشك (كيسه پوستينى كه حاوى مشك است و از آهوى ختن جدامى‌شود) پاك است و اوْلى اين است كه از آنچه از آهوى مرده جدا مى‌شود اجتناب گردد. مشك به طور عموم پاك است مگر اينكه دانسته شود كه با خون آهو مخلوط شده است.

5- خون‌

خون نجس آن خونى است كه از انسان و حيوانى كه خون جهنده دارد بيرون بريزد چه زنده‌باشد يا مرده امّا خون كك و پشه و مانند آن پاك است، ولى از خون جانورانى مانند ماهى كه‌جهنده نيست اوْلى آن است كه اجتناب شود همچنانكه از مرده آن نيز.

فروع مسأله به قرار ذيل است:

1- بعداز خارج شدن مقدار متعارف خون از حيوان حلال گوشت كه طبق موازين شرعى‌ذبح شده، خونهاى باقيمانده در گوشت يا عروق يا قلب و كبد، پاك و حلال است امّا خونى كه‌به جهت نفس كشيدن يا بيمارى يا به علّت اينكه سر حيوان در هنگام ذبح بالاتر از بدن او قرارداشته يا جهت ديگر، در جايى از بدن حيوان جمع شده، نجس است و شايسته است كه از هر


صفحه 65

نوع‌خون ريخته شده كه متّصل و ملحق به گوشت نباشد، از باب احتياط اجتناب شود.

2- خون موجود در «علقه» (يا خون بسته) كه از منى تشكيل‌شده، نجس است و همچنين نقطه خونى كه در تخم مرغ موجود است بنابر احتياط نجس‌مى‌باشد.

3- خون موجود در جنينى كه به تبع پاك بودن و ذبح شرعى شدن مادرش پاك شده است، چنانچه اين خون ملحق به گوشت نباشد، طبق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود نجس است.

4- اگر در خونى شك كنيم كه از قسم نجس است يا پاك، بنابر احتياط بايد از آن اجتناب‌كرد، امّا اگر شك كرديم كه آيا خون است يا چيز ديگر، اجتناب از آن واجب نيست.

5- زردابه‌اى كه از زخم خارج مى‌شود پاك است مگر اينكه بدانيم با خون مخلوط است.

6- اگر اندكى خون در موقع جوشيدن غذا در آن بيفتد، طبق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شوداشكالى ندارد زيرا آتش خون را مى‌خورد و مستهلَك مى‌سازد اگرچه اوْلى اين است كه بنابراحتياط از آن اجتناب شود.

6 و 7- سگ و خوك‌

سگ و خوك نجس است. البتّه اين حكم، سگ و خوك دريايى را شامل نمى‌شود زيرا آنهااز همان نوع سگ و خوك معروف خشكى نيستند. و نيز ادلّه آنها را شامل نمى‌گردد و آنها فقطدر اسم با سگ و خوك مشترك‌اند.

فروع مسأله:

1- همه اجزاى سگ و خوك نجس است و احتياط واجب اين است كه حتّى از موى خوك‌بايد دورى شود.

2- اقوى اين است كه حيوانى كه از سگ يا خوك و حيوان ديگر زاده مى‌شود، در نجاست، حكم سگ و خوك را دارد.

3- بهتر اين است كه از روباه، خرگوش، قورباغه، عقرب، موش و ساير مسوخات‌[1]اجتناب‌شود هر چند اين حيوانات پاك مى‌باشد.

[1]مسخ به معناى مشوّه و زشت شدن خلقت است. در» مقاييس اللغة «) ج 5، ص 323) آمده است: خداوند او را مسخ كرده است‌يعنى خلقت آن را از چهره زيبا به صورت زشت و كريه تغيير داده است. به نظر مى‌رسد: برخى از حشرات مكروه نزد مردم وبرخى از حيوانات در ميان عربها» مسوخ «ناميده مى‌شده ومردم به جهت ضرر و زيان آنها، از آنها دورى مى‌كردند. علّامه‌مجلسى سى دسته از مسوخات را بر شمرده از قبيل: فيل، خرس، خرگوش، عقرب، سوسمار، قورباغه، ميمون، خوك، سگ، مار، سوسك، زنبور، خفّاش، موش، شپش، مارماهى و غيره. بحارالانوار، ج 62، ص 230، چاپ‌دوّم‌


صفحه 66

8- مشركان و كفّار

شرك به خداوند بزرگترين ستمى است كه بشر مرتكب آن مى‌شود و نشان دهنده پليدى‌روح، عقل و طبيعت آن انسان است. شرك داراى سطوح و مراتب گوناگون است كه‌خطرناكترين آن اين است كه انسان، چيزى يا كسى را شريك خداوند متعال قرار دهد، مانندپرستش سنگ، خدا دانستن فرعون، يا عزير ومسيح را شريك خدا در الوهيّت قرار دادن.

اين نوع شرك، انسان را در ظاهر و باطن مطرود و منفور قرار مى‌دهد و او را از معاشرت باديگر انسانها، دور و محروم مى‌گرداند.

بدين ترتيب قرآن كريم به مسلمانان دستور مى‌دهد كه مشركان را از مسجدالحرام طرد ونفى كنند زيرا آنان عناصر نجس و پليدى هستند كه انسان از آنها نفرت دارد و آنها را از خود دورمى‌دارد. خداوند مى‌فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَعَامِهِمْ هذَا...[1].

«اى كسانى‌كه‌ايمان آورده‌ايد! مشركان ناپاك‌اند؛ پس نبايد بعداز امسال نزديك مسجد الحرام شوند.»

منظور از مشركان در آيه، بت‌پرستانى است كه در آن روزگار در سراسر شبه جزيره عرب‌پراكنده بودند و به آنان ملحق مى‌شود اهل كتابى كه به الوهيّت مسيح يا عزير اعتقاد داشتند، اعتقادى كه آنان را به عبادت و پرستش علنى و آشكار آنان كشانده بود، امّا آن دسته از اهل‌كتاب كه چنين نيستند و از شرك به خدا بيزارى جسته و به وحدانيّت پروردگار اعتراف دارندمشمول اين سخن خداوند مى‌باشند:

(الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوْتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ‌وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوْتُوا الْكِتَابَ مِن‌قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ‌وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ‌الْخَاسِرِينَ‌[2].

«امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و (همچنين) طعام اهل كتاب‌براى شما حلال است و طعام شما براى آنها حلال و (نيز) زنان پاكدامن از مسلمانان وزنان پاكدامن از اهل كتاب حلالند.»

امّا اجتناب از معاشرت با آنان بدين جهت شايسته است كه آنان از نجاسات مقرّر درشريعت‌

[1]سوره توبه، آيه 28.

[2]سوره مائده، آيه 5.


صفحه 67

مثل شراب و خوك و سگ و ... باك ندارند و لذا بسيارى از فقها به نجاست آنان فتوا داده‌اندكه ما را فرامى‌خواند به اينكه در مورد آنان احتياط پيشه كنيم اگر ضرورت عرفى براى لزوم‌معاشرت موجود نباشد ولى اگر ضرورتى در كار باشد معاشرت با آنان اشكال ندارد با مراعات‌پرهيز از نجاساتى كه آنان، آنها را پليد نمى‌دانند.

امّا ساير منحرفان اعتقادى اگر انحراف آنان به انكار دين خدا و خروج از جماعت‌مسلمين، منجر شود آنان نيز به كفّار ملحق مى‌شوند.

جزئيات مسأله بشرح ذيل است:

كافر نجس است و واجب است از او اجتناب شود و از ورودش به مساجد جلوگيرى به عمل‌آيد. كافر كسى است كه منكر وجود خداست يا براى او شريك قرار مى‌دهد يا نبوّت پيامبراسلام‌صلى الله عليه وآله را نفى مى‌كند يا يكى از ضرويات دين‌[1]را انكار مى‌كند، انكارى كه به انكار رسالت‌منتهى شود بدون اينكه شبهه‌اى يا اشتباهى در كار باشد بلكه صرفاً به جهت انكار وحى و تمرّدبر پيامبر، منكر حكم ضرورى دين مى‌شود مثل كسى كه منكر وجوب نماز و روزه و حجّ ياحرمت زنا و شراب شود.

اين مسأله فروع زيادى دارد كه به پاره‌اى از آنها اشاره مى‌شود:

1- اوْلى اين است كه از اهل‌كتاب يعنى يهود و نصارى و مجوس، از باب احتياط اجتناب‌شود بخصوص در جايى كه دليل معقول براى معاشرت وجود نداشته باشد، اين احتياط به‌خاطر مراعات فتواى بسيارى از علماى ما به نجاست آنان مى‌باشد.

2- غذاى اهل‌كتاب به دو شرط براى مسلمانان حلال است: اوّل اينكه آنان از نجاستهاى‌ظاهرى مثل گوشت خوك و شراب و مانند آن اجتناب ورزند و دوّم اينكه در غذاى آنها چيزى‌از گوشت حيواناتى كه خود ذبح كرده‌اند نباشد.

3- احوط اين است كه از ناصبى‌ها يعنى كسانى كه با اهل‌بيت پيامبرصلى الله عليه وآله و يا حتّى باشيعيان اهل‌بيت به‌خاطر محبّت اهل‌بيت‌عليهم السلام وشيعه آنان بودن، دشمنى مى‌ورزند، بايداجتناب شود مگر در حالت ضرورت تقيّه و همچنين است خوارج كه بغض و كينه امام اميرالمؤمنين عليه السلام را در دل‌دارند.

4- بنابر احتياط واجب از مجسّمه‌[2]و قدريه‌[3]و قائلان به وحدت وجود، در صورتيكه اين‌فرقه‌ها ملتزم به لوازم مسلك باطل خود مانند ترك واجبات و حلال شمردن آن، باشند، نيزبايد

[1]ضروريات دين يعنى امور ثابت و مسلّم و دگرگون‌ناپذير دين كه هيچ‌يك از مسلمانان درباره آن اختلاف نظر ندارند.

[2]مُجَسِّمه يعنى: كسانى كه قائل به جسم بودن خداوند هستند.

[3]قَدَرِيّه يعنى: كسانى كه معتقدند انسان در اعمال و رفتار خود مجبور و ناگزير است.