آداب امر به معروف و نهى از منكر
1- برجستهترين حقايق دعوت به سوى خدا، اين است كه دعوتگر آراسته باشد به صفات پرهيزكاران، و فرمانبردارى از پيامبرانالهى در عمل به اطاعت از خدا، پيش از آنكه ديگران را به اطاعت امر كند، ودورى كردن از گناه، پيش از آنكه ديگران را از آن نهىنمايد.
2- از آنجا كه خداوند ما را به همكارى در نيكو كارى و تقوا امر كرده است، و امر به معروف و نهى از منكر هم از والاترين مصداقهاى نيكوكارى و پرهيزكارى مىباشد، شخص مؤمن بايد با برادران ايمانى خود در اقامه امر به معروف و نهى از منكر همكارىكند و اين همكارى اثرى بسيار بزرگ و سازنده دارد، مخصوصاً در عصر حاضر كه همه دشمنان دين در قالب احزاب و نهادهاىمنظّم، سازمان يافته، و در راه گناه و تجاوز بر ديگران با همديگر همكارى مىكنند.
3- گاهى ترويج معروفها و كارهاى خير، و پاك كردن جامعه از منكرات ايجاب مىكند كه نهادهاى دينى از قبيل انجمنهاىتربيتى، مراكز فرهنگى و تبليغاتى تأسيس شود و بر مؤمنين است كه به اين امر اهتمام ورزند تا برادران خود را از افتادن در دام فساد وباطل دور نگهدارند.
4- ابزار تبليغ و پيامرسانى به حسب شرايط زمان روبه توسعه است، وامروزه دستگاههاى صوتى و تصويرى (راديو وتلوزيون) و شبكههاى مطبوعاتى و خبرگزاريها و وسايل پيشرفته تبليغاتى مانند ماهوارهها، كامپيوتر و انترنت در سطح جهانىفساد پراكنى دارند و راههاى ضلالت وگمراهى را ترويج مىكنند. در چنين شرايطى چه خوب است مؤمنان هم همّت گمارند وبراىايجاد ابزارهاى پيشرفتهتر همكارى نمايند تا از اين طريق فضيلتها را نشر دهند و پيامهاى الهى را به بشريت برسانند.
5- از آنجا كه كفّار و اهل فسق و فساد از ابزارهاى علمى پيشرفته استفاده مىكنندو به بررسىها و مطالعات روانشناسى، تربيتى وجامعهشناسى مىپردازند و از اين شيوهها براى نشر افكار خود بهره مىگيرند، برحوزههاى علميّه است كه براى همراهى با زمان و مقاومت در برابر فساد و گمراهى، برنامههاى درسى و آموزشى خود را تكاملببخشند. بدين ترتيب، شايسته است علماى اعلام و اصحاب انديشه براى تربيت مبلّغان و دعوتگران تلاش نمايند، به گونهاى كه آنانبراى انجام امر به معروف و نهى از منكر به بهترين وجه و با بهترين شيوه، شايستگى پيدا كنند تا اين سخن خداوند تحقّق يابد:
ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ...[1].
[1]سوره نحل، آيه 125.
«با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما ...»
بدون شك شيوههاى درست آموزشى بهترين وسيلهاى است كه به دانش پژوه، حكمت مىآموزد و او را با مقتضيات زمان و مكانآشنا مىگرداند. وبهترين ابزار هدايت هم كلام خداوند، و سنّت پيامبر واهلبيت اوعليهم السلام، است و بر مبلّغان است كه از نور قرآن وروايات روشنائى بگيرند و از آنها با كمال جدّيت و اهتمام بهره ببرند، نصوص الهى را حفظ كنند، در آنها تدبّر و تأمّل نمايند، و آنهارا محور سخنان خود قرار دهند و «حوادث واقعه» را در پرتو آنها تفسير نمايند، واللَّه المستعان.
فصل چهارم- جهاد نفس
جهاد نفس يا مبارزه با نفس، اوّلين و برترين جهاد و از برجستهترين واجبات الهى و با ثوابترين آنها در نزد خداوند متعالاست. و دين مبين اسلام ما را به جهاد با نفس، سخت سفارش كرده است. و در قرآن مجيد آمده است:
وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ[1].
«كسى كه جهاد كند براى خود جهاد مىكند چرا كه خداوند از همه جهانيان بىنياز است.»
آيه فوق را به مبارزه با نفس تفسير كردهاند.
در روايات اسلامى هم احاديث زيادى در تشويق به اين نوع از جهاد وارد شده است كه برخى از آنها را يادآور مىشويم:
1- امام كاظمعليه السلام در يك روايت طولانى به هشام فرمود:
«عليك بالاعتصام بربّك والتوكّل عليه، و جاهد نفسك لتردّها عن هواها؛ فإنّه واجب عليك كجهاد عدوّك
». «بر تو است كه به پروردگارت تمسّك بجوئى و بر او توكّل نمائى. با نفس خويش مبارزه كن تا آن را از هوايش بازگردانى، زيرامبارزه با نفس مانند جهاد با دشمن بر تو واجب است.»
هشام گفت: با كدام يك از دشمنان، جهاد واجبتر است؟ امام فرمود:
«أقربهم إليك، وأعداهم لك، وأضرّهم بك، وأعظمهم لك عداوة، وأخفاهم لك شخصاً مع دنوّه منك، و من يحرّض أعداءك عليك وهو ابليس الموكّلبوسواس القلب، فلتشتدّ عداوتك له، ولا يكوننّ اصبر على مجاهدتك لهلكتك منك على صبرك لمجاهدته؛ فإنّه أضعف منك ركناً في قوّته، وأقلّ منك ضرراً فيكثرة شره، إذا أنت اعتصمت باللَّه، ومن اعتصم باللَّه فقد هُدي إلى صراط مستقيم
»[2].
«نزديكترين آنها به تو، دشمنترين آنها به تو، زيان بارترين آنها به تو، كينه توزترين آنها به تو، نهانترين آنها عليرغم نزديكبودنش به تو، و بالاخره كسى كه ساير دشمنانت را بر ضدّ تو تحريك مىكند و او ابليس است كه به دلها وسوسه مىافكند. پس بايد دشمنىتو با ابليس شدّت يابد. و مباد كه ابليس در
[1]سوره عنكبوت، آيه 6.
[2]مستدرك الوسائل، ج 2، كتاب الجهاد، باب 1، ابواب جهاد العدو، حديث 16.
مبارزه خود براى به هلاكت رساندن تو شكيباتر از تو در مبارزه با او باشد. زيرا ابليس در عينقوّت و قدرتش، از نظر پشتوانه و تكيهگاه، ضعيفتر از تو است، و با اينكه شرارت زيادى دارد، امّا ضرر و زيانش نسبت به قدرت ايمانىتو، كمتر است اگر تو به خداوند، اعتصام و تمسّك بجويى، و كسى كه به خدا اعتصام جسته باشد، به يقين به راه راست هدايت شدهاست.»
2- حضرت علىعليه السلام فرمود:
«إنّ رسول اللَّهصلى الله عليه وآله بعث سرية، فلمّا رجعوا قال: مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر وبقي عليهم الجهاد الأكبر. فقيل: يا رسول اللَّه، وما الجهاد الأكبر؟ قال: جهاد النفس»
[1].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله سَرِيّهاى[2]را براى جهاد اعزام نمود، وقتى آنان برگشتند، حضرت فرمود: آفرين به مردمى كه جهاد اصغر رابه انجام رساندند امّا جهاد اكبر بر عهده آنان باقى مانده است. گفتند: يا رسول اللَّه! جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس.»
3- مردى به نام «مجاشع» بر رسول خداصلى الله عليه وآله وارد شد و گفت: اى رسول خدا! راه شناخت حق چيست؟ حضرت فرمود:
«معرفة النفس».
«شناخت نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! راه همراهى با حق چيست؟ حضرت فرمود:
«مخالفة النفس».
«مخالفت با نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! راه رسيدن به رضاى حق چيست؟ حضرت فرمود:
«سخط النفس».
«ناخشنودى نفس.»
پس گفت: اى رسولخدا! راه وصل به حق چيست؟ حضرت فرمود:
«هجرة النفس».آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.
هجران و بريدن از نفس.»
پس گفت: اى رسولخدا! راه اطاعت از حق چيست؟ حضرت فرمود:
«عصيان النفس».
«عصيان بر نفس.»
[1]مستدرك الوسائل، ج 2، كتاب الجهاد، ابواب جهاد العدو، ص 270، حديث 1.
[2]در تاريخ اسلام (سَريّه) به جنگى گفته مىشود كه حضرت رسولصلى الله عليه وآله شخصاً در آن شركت نداشته و يكى از اصحاب را به فرماندهى سپاهيان تعيين مىنمودهاند.
پس گفت: اى رسول خدا! راه به ياد داشتن حق چيست؟ حضرت فرمود:
«نسيان النفس».
«فراموش كردن نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! راه نزديك شدن به حق چيست؟ حضرت فرمود:
«التباعد من النفس».
«دورى جستن از نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چيست؟ حضرت فرمود:
«الوحشة من النفس».
«وحشت و نفرت از نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! چگونه مىتوان به همه اينها رسيد؟ حضرت فرمود:
«الاستعانة بالحقّ على النفس
»[1].
«با استعانت و يارى جستن از حضرت حقّ براى مبارزه با نفس.»
4- حضرت علىعليه السلام فرمود:
«جهاد النفس مهر الجنّة
»[2].
«مبارزه با نفس، كابين بهشت است.»
5- ابو حمزه ثمالى روايت مىكند كه على بن الحسينعليه السلام مىفرمود:
«ابن آدم! إنّك لا تزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك، وما كانت المحاسبة لها من همّك، وما كان الخوف لك شعاراً والحزن لك دثاراً»[3].
«اى فرزند آدم! همواره در خير و خوبى خواهى بود اگر از نفس خود، براى خود موعظهگر و اندرز دهندهاى داشته باشى، و بهمحاسبه نفس خود همواره همّت بگمارى، و ترس از خدا را شعار خود، وحزن و اندوه را پرده و روپوش خود قرار دهى.»
كنترل اعضاى بدن
بر انسان لازم است كه اعضاى بدن خود را از آنچه كه باعث خشم وقهر خداوند مىشود، باز داشته و كنترل نمايد و آنها را در راهخوشنودى خداوند فعّال نموده وبه كار اندازد، زيرا ايمانى وجود ندارد بدون عمل، وعمل هم بهاعضاى بدن شخص مؤمن مرتبط است. در احاديثآمدهاست:
[1]مستدرك الوسائل، ج 2، كتاب الجهاد، باب 1، ابواب جهاد العدو، ص 270، حديث 5.
[2]همان، حديث 10.
[3]همان، ص 271، حديث 15.
1- حسن بن هارون روايت مىكند كه امام صادقعليه السلام به او فرمود:
إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا. قال: يُسئل السمع عمّا سمع، والبصر عمّا نظرإليه، والفؤاد عمّا عقد إليه»[1].
«به يقين، گوش، چشم و قلب همگى مسؤول هستند. فرمود: از گوش درباره آنچه شنيده است، واز چشم درباره آنچه ديدهاست، و از قلب درباره آنچه به آن باور پيدا كرده است سؤال مىشود.»
2- در حديثى ديگر از حضرت صادق آمده است:
«الإيمان لا يكون إلّا بعمل، والعمل منه، ولا يثبت الإيمان إلّا بعمل»[2]
«ايمان بدون عمل وجود ندارد، و عمل از ايمان است، و ايمان كسى بدون عمل استوار نمىگردد.»
3- در سفارش اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش محمّد بنحنفيّه آمدهاست:
«يا بني، لا تقل ما لا تعلم، بل لا تقل كلّ ما تعلم؛ فإنّ اللَّه قد فرض على جوارحك كلّها فرائض يحتجّ بها عليك يوم القيامة، ويسألك عنها وذكرهاووعظها وحذرها وأدبها ولم يتركها سدى، فقال اللَّه عزّوجلّ:
وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا. وقال عزّوجلّ: إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِعَظِيمٌ[3].
ثمّ استعبدها بطاعته فقال عزّ وجلّ:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْتُفْلِحُونَ[4]فهذه فريضة جامعة واجبة على الجوارح وقال:وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِأَحَداً[5]؛ يعني بالمساجد الوجه واليدين والركبتين والإبهامين، وقال عزّ وجلّ:وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَأَن يَشْهَدَعَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَاأَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ...[6]؛ يعنى بالجلود الفروج»[7].
«فرزندم! نگو آنچه را نمىدانى، بلكه همه آنچه را مىدانى هم نگو، زيرا خداوند بر همه اعضاى بدن تو، وظايفى را واجب كردهاست كه در روز قيامت با آنها بر تو احتجاج مىكند و درباره آنها از تو مىپرسد. خداوند آنها را يادآورى كرده و آنها را پند داده و ادب نمودهوآنها را بيهوده رها نكردهاست. خداوند فرموده است: «پيروى نكن آنچه را كه بدانآگاهى ندارى، چرا كه گوش وچشم وقلب همگىمسؤولخواهند بود.»
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 2، ص 127، حديث 2.
[2]همان، حديث 3.
[3]سوره نور، آيه 15.
[4]سوره حجّ، آيه 77.
[5]سوره جنّ، آيه 18.
[6]سوره فصّلت، آيه 22.
[7]همان، باب 1، ص 128، حديث 7.
و همچنين فرموده است:
«به خاطر بياوريد زمانى را كه آن (شايعه) را از زبان يكديگر مىگرفتيد، و با دهان خود سخنى مىگفتيد كه به آن يقيننداشتيد؛ و آن را كوچك مىپنداشتيد در حاليكه نزد خدا بزرگ است.» سپس خداوند آنها را به بندگى و اطاعت خود فراخوانده وفرموده است: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد ركوع كنيد و سجده نمائيد و پروردگار خود را بپرستيد وكار خير انجام دهيد شايد رستگارشويد.»
پس اين فريضهاى فراگير و واجب بر اعضاى بدن است. خداوند فرموده است: «همانا كه سجدهگاهها از آن خداست پس با خدااحدى را نخوانيد.» مقصود خداوند از سجدهگاهها، صورت، دو دست، دو زانو و انگشتهاى ابهام است. وخداوند فرمود: «شما اگر گناهانتان را مخفى مىكرديدبه خاطر اين بود كه از شهادت گوش وچشم و پوستهاىتان بيم داشتيد، بلكه گمان مىكرديد كه خداوند بسيارى از اعمال را كه انجام مىدهيدنمىداند.» و مقصود خداوند از پوستها، فرجها مىباشد ...»
تزكيه نفس
همانسان كه كنترل اعضاى ظاهرى، بر تو واجب است، سركوب نفس سركش، و كنترل تمايلات نفسانى نيز واجب است، بدينسان بايد نفس خود را تأديب، تزكيه و تطهير نمائى، زيرا نفس شايستهترين چيز است اگر براى اصلاح آن تلاش كنى، وخطرناكترين چيز است اگر فراموشش نمائى و يا از آن غافل بمانى.
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى[1].
«و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد* قطعاً بهشت جايگاه اوست.»
و باز مىفرمايد:
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَندَسَّاهَا[2].
«قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را آفريده و منظّم ساخته* پس فجور و تقوا را به او الهام كرده است* كه هركس نفس خود را پاكو تزكيه كرده، رستگار شده* وآن كس كه نفس خويش را به گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.»
و در احاديث نيز آمده است:
1- امام صادقعليه السلام فرمود:
[1]سوره نازعات، آيات 41- 40.
[2]سوره شمس، آيات 10- 7.
«إنّ اللَّه خصّ رسول اللَّهصلى الله عليه وآله بمكارم الأخلاق فامتحنوا أنفسكم، فإن كانت فيكم فاحمدوا اللَّه وارغبوا إليه في الزيادة منها، فذكرها عشرة: اليقينوالقناعة والصبر والشكر والحلم وحُسن الخلق والسخاء والغيرة والشجاعة والمروة
»[1].
«خداوند پيامبرش را بهمكارم اخلاق، اختصاص و ويژگى داد پس خود را امتحان كنيد و اگر از مكارم اخلاق برخوردار بوديد، خدا را سپاس گوئيد و از او مكارم فزونترى را بطلبيد. حضرت ده چيز را بهعنوان مكارم اخلاق برشمرد: يقين، قناعت، شكيبائى، شكر، بردبارى، حسن خلق، سخاوت، غيرت، شجاعت ومروّت.»
2- امام باقرعليه السلام فرمود:
«قال رسول اللَّهصلى الله عليه وآله لعليّعليه السلام: يا عليّ، اوصيك في نفسك بخصال فاحفظها، ثمّ قال:
اللّهمّ اعنه، أمّا الاولى: فالصدق؛ لا يخرجنّ من فيك كذبة أبداً، والثانية: الورع؛ لاتجترين على خيانة أبداً. والثالثة: الخوف من اللَّه كأنّك تراه. والرابعة: كثرة البكاء من خشية اللَّه عزّ وجلّ، يبنى لك بكلّ دمعة بيت في الجنّة، والخامسة: بذل مالك ودمك دون دينك، والسادسة: الأخذ بسنّتي في صلاتي وصيامي وصدقتي. أمّا الصلاة فالخمسون ركعة، وأمّا الصوم فثلاثة أيام في كلّ شهر؛ خميس في أوّله، وأربعاء في وسطه، وخميس في آخره، وأمّا الصدقة فجهدك حتى يقال: أسرفت ولم تسرف، وعليك بصلاة الليل وعليك بصلاة الليل وعليكبصلاة الليل، وعليك بصلاة الزوال، وعليك بقراءة القرآن على كلّ حال، وعليك برفع يديك في الصلاة وتقليبهما، عليك بالسواك عند كلّ وضوء وصلاة، عليكبمحاسن الأخلاق فاركبها، عليك بمساوئ الأخلاق فاجتنبها، فإن لم تفعل فلاتلومنّ إلّا نفسك
»[2].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله به حضرت علىعليه السلام فرمود: اى على! سفارش مىكنم خصلتهايى را در خود داشته باشى پس آنها را حفظ كن. سپس فرمود:
خدايا! او را يارى كن. امّا اوّلين خصلت، راستگويى است، هرگز از دهان تو دروغ خارج نشود. دوّم پرهيزكارى است، بر خيانتخود را جرأت مده. سوم ترس از خداست به گونهاى كه گويى او را مىبينى. چهارم گريه زياد از ترس خداوند است كه با هر قطره اشكىبراى تو خانهاى در بهشت ساخته مىشود. پنجم بخشيدن مال و جان در راه دين است. ششم عمل به سنّت من در نماز من، روزه منوصدقه من است؛ امّا نماز پس پنجاه ركعت است امّا روزه پس سه روز در هر ماه است، پنجشنبه اوّل هر ماه وچهارشنبه وسط هر ماه وپنجشنبه آخر هر ماه. امّا صدقه پس به اندازه كوشش وتوان تو است تا آنجا كه گفته شود اسراف كردهاى امّا در واقع اسراف نكردهاى. بر توباد نماز شب. بر تو باد نماز شب. بر تو باد نماز شب. و بر تو باد نماز ظهر، و بر تو باد قرائت قرآن در هر حال، و بر تو باد بالا بردن
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 4، ص 138، حديث 1.
[2]همان، ص 139، حديث 2.