بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 609

«إنّ اللَّه خصّ رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله بمكارم الأخلاق فامتحنوا أنفسكم، فإن كانت فيكم فاحمدوا اللَّه وارغبوا إليه في الزيادة منها، فذكرها عشرة: اليقين‌والقناعة والصبر والشكر والحلم وحُسن الخلق والسخاء والغيرة والشجاعة والمروة

»[1].

«خداوند پيامبرش را به‌مكارم اخلاق، اختصاص و ويژگى داد پس خود را امتحان كنيد و اگر از مكارم اخلاق برخوردار بوديد، خدا را سپاس گوئيد و از او مكارم فزونترى را بطلبيد. حضرت ده چيز را به‌عنوان مكارم اخلاق برشمرد: يقين، قناعت، شكيبائى، شكر، بردبارى، حسن خلق، سخاوت، غيرت، شجاعت ومروّت.»

2- امام باقرعليه السلام فرمود:

«قال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله لعليّ‌عليه السلام: يا عليّ، اوصيك في نفسك بخصال فاحفظها، ثمّ قال:

اللّهمّ اعنه، أمّا الاولى: فالصدق؛ لا يخرجنّ من فيك كذبة أبداً، والثانية: الورع؛ لاتجترين على خيانة أبداً. والثالثة: الخوف من اللَّه كأنّك تراه. والرابعة: كثرة البكاء من خشية اللَّه عزّ وجلّ، يبنى لك بكلّ دمعة بيت في الجنّة، والخامسة: بذل مالك ودمك دون دينك، والسادسة: الأخذ بسنّتي في صلاتي وصيامي وصدقتي. أمّا الصلاة فالخمسون ركعة، وأمّا الصوم فثلاثة أيام في كلّ شهر؛ خميس في أوّله، وأربعاء في وسطه، وخميس في آخره، وأمّا الصدقة فجهدك حتى يقال: أسرفت ولم تسرف، وعليك بصلاة الليل وعليك بصلاة الليل وعليك‌بصلاة الليل، وعليك بصلاة الزوال، وعليك بقراءة القرآن على كلّ حال، وعليك برفع يديك في الصلاة وتقليبهما، عليك بالسواك عند كلّ وضوء وصلاة، عليك‌بمحاسن الأخلاق فاركبها، عليك بمساوئ الأخلاق فاجتنبها، فإن لم تفعل فلاتلومنّ إلّا نفسك‌

»[2].

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله به حضرت على‌عليه السلام فرمود: اى على! سفارش مى‌كنم خصلتهايى را در خود داشته باشى پس آنها را حفظ كن. سپس فرمود:

خدايا! او را يارى كن. امّا اوّلين خصلت، راستگويى است، هرگز از دهان تو دروغ خارج نشود. دوّم پرهيزكارى است، بر خيانت‌خود را جرأت مده. سوم ترس از خداست به گونه‌اى كه گويى او را مى‌بينى. چهارم گريه زياد از ترس خداوند است كه با هر قطره اشكى‌براى تو خانه‌اى در بهشت ساخته مى‌شود. پنجم بخشيدن مال و جان در راه دين است. ششم عمل به سنّت من در نماز من، روزه من‌وصدقه من است؛ امّا نماز پس پنجاه ركعت است امّا روزه پس سه روز در هر ماه است، پنجشنبه اوّل هر ماه وچهارشنبه وسط هر ماه وپنجشنبه آخر هر ماه. امّا صدقه پس به اندازه كوشش وتوان تو است تا آنجا كه گفته شود اسراف كرده‌اى امّا در واقع اسراف نكرده‌اى. بر توباد نماز شب. بر تو باد نماز شب. بر تو باد نماز شب. و بر تو باد نماز ظهر، و بر تو باد قرائت قرآن در هر حال، و بر تو باد بالا بردن‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 4، ص 138، حديث 1.

[2]همان، ص 139، حديث 2.


صفحه 610

دستهايت در نماز و برگرداندن آنها، و بر تو باد مسواك زدن در هنگام هر وضو و نماز، بر تو باد اخلاق نيكو كه آنها را در خود داشته باشى، وبر تو باد كه از اخلاق ناپسند پرهيز نمائى، پس اگر اينها را انجام ندادى، جز خود، كسى را ملامت نكن.»

3- امام صادق‌عليه السلام نقل مى‌كند كه پيامبر خدا فرمود:

«الإسلام عريان؛ فلباسه الحياء، وزينته الوفاء، ومروّته العمل الصالح، وعماده الورع، ولكلّ شي‌ء أساس وأساس الإسلام حبّنا أهل‌البيت‌

»[1].

«اسلام برهنه است، پس حيا لباس او، وفا زينت او، عمل صالح مروت او، وپرهيزكارى ستون آن است، و هر چيزى اساسى‌دارد و اساس اسلام، محبّت ما اهل‌بيت است.»

4- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«ينبغي للمؤمن أن يكون فيه ثماني خصال: وقور عند الهزاهز، صبور عند البلاء، شكور عند الرخاء، قانع بما رزقه اللَّه، لا يظلم الأعداء، ولا يتحامل‌للأصدقاء، بدنه منه في تعب، والناس منه في راحة، إنّ العلم خليل المؤمن، والحلم وزيره، والعقل أمير جنوده، والرفق أخوه، والبرّ والده‌

»[2].

«سزاوار است شخص مؤمن، هشت خصلت را داشته باشد: در سختى‌ها وتحوّلات، با وقار ومتانت، در بلا و مصيبت، شكيبا، در آسايش، شكرگزار و به روزى خداوند، قانع باشد، بر دشمنان ستم نكند، براى دوستان مشقّت ايجاد ننمايد. بدن او، از جهت او دررنج و زحمت امّا مردم از او در آسايش باشند. به يقين دانش، دوست مؤمن، حلم و بردبارى، وزير او، عقل و خرد فرمانده سربازان او، مدارا، برادر او و نيكى كردن پدر اوست.»

خودآرايى به مكارم اخلاق‌

ايمان انسان كامل نمى‌گردد مگر اينكه اخلاق پسنديده و صفات حميده در وجود او تكميل گردد، زيرا مكارم اخلاق و صفات‌نيك، تجلّى ايمان به خدا وشناخت نامهاى نيك اوست.

1- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«المؤمن له قوّة في دين، وحزم في لين، وإيمان في يقين، وحرص في فقه، ونشاط في هدى، وبرّ في استقامة، وعلم في حلم، وكَيْس (شكر) في رفق، وسخاء في حقّ، وقصد في غنى، وتحمّل في فاقة، وعفو في قدرة، وطاعة للَّه في نصيحة، وانتهاء في شهوة، وورع في رغبة، وحرص‌في جهاد، وصلاة في شغل، وصبر في شدّة، وفي الهزاهز وقور، وفي المكاره صبور، وفي الرخاء شكور، ولا يغتاب‌ولا يتكبّر، ولا يقطع الرحم، وليس بواهنٍ ولا فظٍّ ولا غليظٍّ ولا يسبقه بصره، ولا يفضحه بطنه،

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 4، ص 141، حديث 6.

[2]همان، ص 143، حديث 9.


صفحه 611

ولا يغلبه فرجه، ولا يحسد الناس، ولا يقتّر، ولا يبذّر، ولا يسرف، ينصر المظلوم، ويرحم المسكين، نفسه منه في عناء والناس منه في راحة، لا يرغب في‌عزّ الدنيا ولا يجزع من ذلّها، للناس هَمٌّ قد أقبلوا عليه، وله هَمٌّ قد شغله، لا يرى في حلمه نقص ولا في رأيه وهن، ولا في دينه ضياع، يرشد من استشاره، ويساعد من ساعده، ويكيع عن الخنا والجهل‌

»[1].

«مؤمن داراى قوّت در دين، و عزم استوار با نرمش، و ايمان با يقين، و حرص در فهم و درك، ونشاط در هدايت، و نيكوكارى دراستقامت، و علم با حلم، و خردمندى در نرمى، و سخاوت در حق، و ميانه‌روى در دارائى، و تحمّل در ندارى، و بخشش در قدرت، وطاعت الهى در خيرخواهى، و بازدارى از شهوت، و پرهيزكارى در شوق، و حرص در جهاد، و نماز در هنگام كار، وشكيبايى در سخن‌مى‌باشد. در مشكلات و تحوّلات با وقار و متانت، در مصيبتها شكيبا، در نعمت و آسايش، شكرگزار است. غيبت نمى‌كند، تكبّرنمى‌ورزد، قطع رحم نمى‌كند، نه سست وبى‌حال است و نه سخت و غليظ، چشمش بر او پيشى نمى‌گيرد، شكمش او را رسوا نمى‌سازد، شهوتش بر او چيره نمى‌شود، به مردم حسادت نمى‌ورزد، نه خسيس وسختگير است و نه اسرافگر، مظلوم را يارى مى‌كند، بر مسكين‌مهربانى مى‌نمايد، نفسش از او در مشقّت امّا مردم از او در آسايش هستند، در عزّت دنيا رغبت نمى‌كند، و از خوارى دنيا بى‌تابى‌نمى‌نمايد، مردم هدفى (دنيوى) دارند و به آن رو آورده‌اند، امّا او در انديشه چيز ديگرى است كه وى را از دنيا بازداشته و به خودمشغول كرده است، در عقل او، نقص و در رأى او، ضعف و در دين او، گمراهى ديده نمى‌شود. هركه از وى مشورت بخواهد، او راراهنمائى مى‌كند و هركه از او كمك بخواهد، كمكش مى‌نمايد و از ناسزاگوئى و جهالت پرهيز مى‌كند.»

2- از پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله روايت شده كه جبرئيل نزد حضرت آمد وگفت:

يا رسول اللَّه، إنّ اللَّه أرسلني إليك بهدية لم يعطها أحداً قبلك، قال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله: ما هي؟ قال: الصبر وأحسن منه، قال: وما هو؟ قال: الرضا وأحسن‌منه، قال: وما هو؟ قال: الزهد وأحسن منه، قال: وما هو؟ قال: الإخلاص وأحسن منه، قال: وما هو؟ قال: اليقين وأحسن منه، قال: قلت: وما هو ياجبرئيل؟ قال: إنّ مدرجة ذلك التوكّل على اللَّه عزّ وجلّ، فقلت: وما التوكّل على اللَّه؟ قال: العلم بأنّ المخلوق لا يضرّ ولا ينفع ولا يعطي ولا يمنع، واستعمال‌اليأس من الخلق، فإذا كان العبد كذلك لا يعمل لأحد سوى اللَّه ولم يرج ولم يخف سوى اللَّه، ولم يطمع في أحد سوى اللَّه، فهذا هو التوكّل، قلت: يا جبرئيل فماتفسير الصبر؟ قال: تصبر في الضرّاء كما تصبر في السرّاء، وفي الفاقة كما تصبر في الغنى، وفي البلاء كما تصبر في العافية، فلا يشكو حاله عند المخلوق بما يصيبه‌من البلاء، قلت: فما تفسير القناعة؟ قال: يقنع بما يصيب من الدنيا، يقنع بالقليل ويشكر اليسير، قلت: فما تفسير الرضا؟ قال: الراضي لا يسخط على سيّده أصاب من الدنيا أم لا يصيب منها، ولا يرضى لنفسه باليسير من العمل.

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 4، ص 145، حديث 14.


صفحه 612

قلت: يا جبرئيل فما تفسير الزهد؟ قال: يحب من يحب‌خالقه، ويبغض من يبغض خالقه، ويتحرّج من حلال الدنيا، ولا يلتفت إلى حرامها، فإنّ حلالها حساب، وحرامها عقاب، ويرحم جميع المسلمين كما يرحم‌نفسه، ويتحرّج من الكلام كما يتحرّج من الميتة التي قد اشتدّ نتنها، ويتحرّج عن حطام الدنيا وزينتها كما يتجنّب النار أن يغشاها، وأن يقصر أمله، وكأنّ بين‌عينيه أجله. قلت: يا جبرئيل، فما تفسير الإخلاص، قال: المخلص الذي لا يسأل الناس شيئاً حتى يجد وإذا وجد رضي، وإذا بقي عنده شي‌ء أعطاه في اللَّه، فإن لم‌يسأل المخلوق فقد أقرّ للَّه بالعبودية، وإذا وجد فرضي فهو عن اللَّه راض، واللَّه تبارك وتعالى عنه راض، وإذا أعطى اللَّه عزّ وجلّ فهو على حدّ الثقة بربّه. قلت: فماتفسير اليقين؟ قال: المؤمن يعمل للَّه كأنّه يراه، فإن لم يكن يرى اللَّه فإنّ اللَّه يراه، وأن يعلم يقيناً أنّ ما أصابه لم يكن ليخطيه، وما أخطأه لم يكن ليصيبه، وهذاكلّه أغصان التوكّل ومدرجة الزهد»[1].

«اى پيامبر خدا! خداوند مرا با هديه‌اى به سوى شما فرستاده است كه به كسى قبل از شما آن را عطا نكرده است. پيامبرصلى الله عليه وآله‌فرمود: آن هديه چيست؟ جبرئيل گفت: شكيبايى و بهتر از آن. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: بهتر از آن چيست؟ جبرئيل گفت: خشنودى و بهتر ازآن. حضرت فرمود: بهتر از آن چيست؟ جبرئيل گفت: زهد و بهتر از آن. حضرت فرمود: بهتر از آن چيست؟ جبرئيل گفت: اخلاص وبهتر از آن. حضرت فرمود: بهتر از آن چيست؟ جبرئيل گفت: يقين و بهتر از آن. حضرت فرمود: بهتر از آن چيست؟ جبرئيل گفت: نردبانى كه با آن مى‌توان به سوى آنها بالا رفت، توكّل بر خداوند است. پيامبر فرمود: گفتم: توكّل بر خدا چيست؟ جبرئيل گفت: دانستن‌اينكه مخلوق ضرر نرساند و نفع ندهد و عطا نكند و منع ننمايد و نااميدى از خلق. پس زمانيكه بنده‌اى چنين شد، براى‌كسى جز خداوند عمل نكند و جز از خداوند، اميد و ترس نداشته باشد وبه كسى غير از خداوند طمع نبندد پس اين همان توكّل است. گفتم: اى جبرئيل! پس تفسير شكيبايى چيست؟ جبرئيل گفت: اين كه در سختى صبر كنى چنانكه در فراخى صبر مى‌كنى، و در ندارى صبر كنى‌چنانكه در دارائى صبر مى‌كنى و در بلا صبر كنى چنانچه در عافيت صبر مى‌كنى. پس مؤمن از حال خود در نزد مخلوق و از آن بلا ومصيبتى‌كه برايش رسيده است شكايت نمى‌كند. گفتم: تفسير قناعت چيست؟ جبرئيل گفت: مؤمن قانع مى‌شود به آنچه از دنيا برايش برسد، قناعت كند به اندك وشكر نمايد به اندك. گفتم: تفسير خشنودى چيست؟ گفت: خشنود كسى است كه به آقايش ناخشنودى نكند چه از دنيابهره‌مند شود يا نشود، و براى خود به عمل كم راضى نشود. گفتم: اى جبرئيل تفسير زهد چيست؟ جبرئيل گفت: زاهد دوست مى‌داردكسى را كه آفريدگارش او را دوست مى‌دارد، ودشمن مى‌دارد كسى را كه آفريدگارش او را دشمن مى‌دارد، حلال دنيا را برخود سخت‌مى‌گيرد و به حرام دنيا اصلًا التفات ندارد، همانا در حلال دنيا حساب و در حرام آن‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 4، ص 151، حديث 31.


صفحه 613

عقاب است. او بر همه مسلمانان رحم مى‌كند چنانكه برخود رحم مى‌كند، واز سخن (بيهوده) دورى مى‌كند چنانكه از مردارى كه گندش شدّت يافته باشد دورى مى‌جويد. و از كالاى‌دنيا و زينت آن اجتناب مى‌كند چنانكه از آتش. و آرزويش را چنان كوتاه مى‌كند گويا اجلش پيش چشمش باشد. گفتم: اى جبرئيل! تفسيراخلاص چيست؟ گفت: مخلص كسى است كه از مردم سؤال نكند تا (آنچه را كه مى‌خواهد) پيدا كند وچون پيدا كرد به آن راضى‌مى‌شود، و چون چيزى در نزد او اضافه آمد، در راه خدا عطا مى‌كند. پس اگر از مردم درخواست نكرد همانا كه به عبوديت خدا اقرار كرده‌است، و چون يافت و راضى شد پس او از خدا راضى شده است وخداوند هم از او راضى خواهد بود، و چون در راه خدا ببخشد او به حدّوثوق و اعتماد به پروردگارش رسيده است. گفتم: پس تفسير يقين چيست؟ جبرئيل گفت: مؤمن عمل مى‌كند براى خدا مانند آنكه خدا رامى‌بيند پس اگر او خدا را نمى‌بيند خدا او را مى‌بيند، و يقين كند كه آنچه به او رسيده، نمى‌توانست خطا كند و به او نرسد، و آنچه به اونرسيده نمى‌توانست به او برسد. اينها همگى شاخه‌هاى توكّل و نردبان زهد وپارسائى است.»

3- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«كان أمير المؤمنين‌عليه السلام يقول: نبّه بالفكر قلبك، وجاف عن الليل جنبك، واتّق اللَّه ربّك‌

»[1].

«حضرت على‌عليه السلام مى‌فرمود: قلبت را با تفكّر آگاه گردان، شبها به عبادت خداوند بپرداز و تقواى خداوند و پروردگارت را پيشه‌كن.»

4- حسن صيقل گفت: از حضرت صادق‌عليه السلام پرسيدم درباره حديثى كه مردم روايت مى‌كنند كه «يك ساعت انديشيدن بهتراز يك شب عبادت كردن است» و گفتم: چگونه انديشه كند؟ فرمود:

«يمرّ بالخربة أو بالدار فيقول: أين ساكنوك؟ أين بانوك؟ ما لك لا تتكلّمين‌

»[2].

«به خرابه‌ها و خانه‌ها گذر مى‌كند و مى‌گويد: كجايند ساكنان تو و كجايند بانيان تو؟ چرا سخن نمى‌گوئيد؟»

5- هارون الرشيد به امام ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام نوشت: مرا اندرز بده و خلاصه بگو. امام‌عليه السلام به او نوشت:

«ما من شي‌ء تراه عينك إلّا وفيه موعظة

»[3].

«هيچ چيزى نيست كه چشمت آن را ببيند مگر در آن موعظه و اندرزى نهفته است.»

6- مردى خدمت امام صادق‌عليه السلام آمد و گفت: اى پسر رسول خدا! از مكارم اخلاق براى من‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 5، ص 153، حديث 1.

[2]همان، حديث 2.

[3]همان، ص 154، حديث 6.


صفحه 614

بگوئيد؟ امام‌عليه السلام فرمود:

«العفو عمّن ظلمك، وصلة من قطعك، وإعطاء من حرمك، وقول الحقّ ولو على نفسك‌

»[1].

«عفو از كسى كه بر تو ستم كرده، صله رحم با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، بخشش براى كسى كه تو را محروم ساخته است، وسخن حق گفتن هر چند بر ضرر خودت باشد.»

7- عبداللَّه بن سنان از مردى از بنى‌هاشم روايت مى‌كند كه گفت:

«أربع من كن فيه كمل إسلامه، وإن كان من قرنه إلى قدمه خطايا لم ينقصه: الصدق، والحياء، وحسن الخلق، والشكر

»[2].

«چهار چيز در هر كس باشد، اسلام او كامل است و اگر از سر تا قدم هم اشتباه داشته باشد، در اسلام او نقصى نخواهد بود. آن‌چهار چيز عبارتنداز: راستى، حياء، حسن خُلق و شكر.»

در دنيا چگونه زندگى كنيم؟

عقل و خرد، راهنماى مؤمن، دوست، همكار و كمك كننده او در دين است. اگر انسان حقايق دنيا را درست تعقّل كند، پسنديده‌و نيك، زندگى خواهد كرد و پسنديده هم خواهد مُرد. زيرا او دراين صورت هدف زندگى و سنتهاى الهى در زندگى را شناخته، وفهميده است كه در دنيا چگونه بذر عمل نيك و خير را بكارد تا در آخرت، سعادت ورستگارى را بدست آورد؟

در احاديث شريف آمده است:

1- هشام بن حكم روايت مى‌كند: حضرت امام موسى بن جعفرعليه السلام به من فرمود:

«يا هشام، إنّ اللَّه بشّر أهل العقل والفهم في كتابه فقال:الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ‌هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌[3]».

«اى هشام! همانا كه خداوند اهل عقل و فهم را در كتابش بشارت داده و فرموده است: «همان كسانى كه سخنان را مى‌شنوند واز نيكوترين آنها پيروى مى‌كنند؟ آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

تا اينكه فرمود:

يا هشام، إنّ لقمان قال لابنه:

تواضع للحقّ تكن أعقل الناس، وإنّ الكيّس لدى الحق يسير. يا بنيّ، إنّ الدنيا بحر عميق قد غرق فيها عالم كثير، فليكن‌سفينتك فيها تقوى اللَّه، وحشوها الإيمان، وشراعها التوكّل، وقيّمها العقل، ودليلها العلم، وسكّانها الصبر.

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 6، ص 156، حديث 6.

[2]همان‌ص 155، حديث 5.

[3]سوره زمر، آيه 18.


صفحه 615

يا هشام، إنّ لكلّ شي‌ء دليلًا، ودليل العقل التفكّر، ودليل التفكّر الصمت. ولكلّ شي‌ء مطية ومطية العقل التواضع، وكفى بك جهلًا أن تركب ما نهيت عنه.

«اى هشام! همانا كه لقمان به فرزندش گفت: براى حق تواضع كن تا عاقلترين مردم باشى. همانا كه شخص هوشيار و دانا كسى‌است كه خود را در برابر حق، اندك و ناچپز بداند. اى فرزندم! دنيا دريارى ژرفى است كه در آن خلق بسيارى غرق شده است پس بايدكشتى تو دراين دريا تقواى خداوند باشد وآكنده‌آش ايمان، بادبانش توكّل، ناخدايش عقل، راهنمايش علم و سكّانش صبر.

اى هشام! براى هر چيز راهنمائى است و راهنماى عقل تفكّر است، و راهنماى تفكّر، سكوت است. و براى هر چيز مركبى است ومركب عقل تواضع است. بر نادانى تو همين دليل بس است كه آنچه را از آن نهى شده‌اى مرتكب شوى.»

سپس حضرت فرمود:

يا هشام، إنّ للَّه على الناس حجّتين؛ حجّة ظاهرة وحجّة باطنة. فأمّا الظاهرة؛ فالرسل والأنبياء والأئمّة، وأمّا الباطنة؛ فالعقول.

«اى هشام! خدا را بر مردم دو حجّت است: حجّت ظاهرى و حجّت باطنى. امّا حجّت ظاهرى پس رسولان و پيامبران و امامان‌است و امّا حجّت باطنى پس عقلهاست.»

و نيز فرمود:

يا هشام، كيف يزكو عنداللَّه عملك وأنت قد شغلت‌قلبك عن‌أمر ربّك، وأطعت هواك على‌غلبة عقلك؟

يا هشام، إنّ العاقل رضى بالدون من الدنيا مع الحكمة ولم يرض بالدون من الحكمة مع الدنيا، فلذلك ربحت تجارتهم، إنّ العقلاء تركوا فضول الدنيا فكيف‌الذنوب وترك الدنيا من الفضل، وترك الذنوب من الفرض.

يا هشام، إنّ العاقل نظر إلى الدنيا وإلى أهلها فعلم أنّها لا تنال إلّا بالمشقّة، ونظر إلى الآخرة فعلم أنّها لاتنال إلّا بالمشقّة، فطلب بالمشقّة أبقاهما

[1].

«اى هشام! چگونه عملت در نزد خداوند پاكيزه گردد در حالى كه تو قلبت را از امر خدا به چيزهاى ديگر مشغول كرده‌اى و عقلت‌را مغلوب و از هواى نفست اطاعت كرده‌اى؟

اى هشام! همانا كه عاقل به كمترين چيز از دنيا با داشتن حكمت راضى مى‌شود، و به كمترين چيز از حكمت با داشتن دنيا راضى‌نمى‌شود. بدين جهت تجارت‌شان سودآور است. همانا كه عاقلان زيادى‌هاى دنيا را ترك مى‌گويند پس چگونه گناهان را ترك نگويند درحاليكه ترك دنيا، فضيلت‌ومستحبّ امّا ترك گناهان از واجبات و فرائض است. اى هشام! عاقل به دنيا و اهل دنيا نگاه كند و بداند كه‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 8، ص 161، حديث 6.


صفحه 616

دنيا بدست نيايد مگر به مشقّت، و نگاه كند به آخرت و بداند كه آخرت بدست نيايد مگر به مشقّت، پس با مشقّت آنچه از آن دو جاودانه‌تر است را بدست آورد.»

2- عبداللَّه بن سنان مى‌گويد: از امام جعفر صادق‌عليه السلام پرسيدم كه: فرشتگان بهترند يا بنى‌آدم؟ امام در پاسخ گفت:

«قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالب‌عليه السلام: إنّ اللَّه ركّب في الملائكة عقلًا بلا شهوة، وركّب في البهائم شهوة بلا عقل، وركّب في بني آدم كلتيهما، فمن‌غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة، ومن غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم‌

»[1].

«اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: خداوند در فرشتگان، عقل را بدون شهوت قرار داد، و در حيوانات شهوت را بدون عقل قرار داد، امّادر بنى‌آدم هر دو را قرار داد. پس كسى كه عقلش را بر شهوتش چيره گرداند، او از فرشتگان هم برتر خواهد بود و كسى كه شهوتش را برعقلش چيره گرداند، او بدتر از حيوانات خواهد بود.»

3- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«قال اللَّه تعالى:

إنّما أقبل الصلاة لمن تواضع لعظمتي، ويكفّ نفسه عن الشهوات من أجلي، ويقطع نهاره بذكري، ولا يتعاظم على خلقي، ويطعم‌الجائع، ويكسو العاري، ويرحم المصاب، ويؤوي الغريب، فذلك يشرق نوره مثل نور الشمس، اجعل له في الظلمات نوراً، وفي الجهالة حلماً. أكلأوه بعزّتي‌واستحفظه ملائكتي، يدعوني فالبّيه، ويسألني فاعطيه، فمثل ذلك عندي كمثل جنّات عدن لايسمو ثمرها، ولا تتغيّر عن حالها

»[2].

«خداوند متعال فرمود: من نماز كسى را قبول مى‌كنم كه در برابر عظمت من تواضع كند، و نفس خود را به خاطر من از شهوت بازدارد، و روز خود را با ذكر و ياد من سپرى كند، و بر خلق من تكبّر وخودنمائى نورزد، گرسنه را اطعام نمايد، برهنه را بپوشاند، برمصيبت ديده رحم كند، به غريب پناه دهد. چنين كسى نورش به مانند خورشيد پرتو افكند و براى چنين كسى، نورى در تاريكى‌ها و حلمى‌در جهالت قرار دهم. او را به عزّت خودم پناه دهم و با فرشتگانم حفظش كنم. چون مرا بخواند لبّيك گويم، و چون از من سؤال كند به اوعطا كنم، پس مثل چنين كسى نزد من مانند بهشت‌هاى عدن باشد كه ميوه‌هايش در بلندى قرار نگيرد و حالش دگرگون نشود.»

با توكّل بر خدا نيّت، استوار مى‌گردد

انسان را همواره امواج فتنه و تندبادهاى حوادث و شهوات احاطه كرده است. او چگونه‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 9، ص 164، حديث 2.

[2]همان‌حديث 6.