يا هشام، إنّ لكلّ شيء دليلًا، ودليل العقل التفكّر، ودليل التفكّر الصمت. ولكلّ شيء مطية ومطية العقل التواضع، وكفى بك جهلًا أن تركب ما نهيت عنه.
«اى هشام! همانا كه لقمان به فرزندش گفت: براى حق تواضع كن تا عاقلترين مردم باشى. همانا كه شخص هوشيار و دانا كسىاست كه خود را در برابر حق، اندك و ناچپز بداند. اى فرزندم! دنيا دريارى ژرفى است كه در آن خلق بسيارى غرق شده است پس بايدكشتى تو دراين دريا تقواى خداوند باشد وآكندهآش ايمان، بادبانش توكّل، ناخدايش عقل، راهنمايش علم و سكّانش صبر.
اى هشام! براى هر چيز راهنمائى است و راهنماى عقل تفكّر است، و راهنماى تفكّر، سكوت است. و براى هر چيز مركبى است ومركب عقل تواضع است. بر نادانى تو همين دليل بس است كه آنچه را از آن نهى شدهاى مرتكب شوى.»
سپس حضرت فرمود:
يا هشام، إنّ للَّه على الناس حجّتين؛ حجّة ظاهرة وحجّة باطنة. فأمّا الظاهرة؛ فالرسل والأنبياء والأئمّة، وأمّا الباطنة؛ فالعقول.
«اى هشام! خدا را بر مردم دو حجّت است: حجّت ظاهرى و حجّت باطنى. امّا حجّت ظاهرى پس رسولان و پيامبران و اماماناست و امّا حجّت باطنى پس عقلهاست.»
و نيز فرمود:
يا هشام، كيف يزكو عنداللَّه عملك وأنت قد شغلتقلبك عنأمر ربّك، وأطعت هواك علىغلبة عقلك؟
يا هشام، إنّ العاقل رضى بالدون من الدنيا مع الحكمة ولم يرض بالدون من الحكمة مع الدنيا، فلذلك ربحت تجارتهم، إنّ العقلاء تركوا فضول الدنيا فكيفالذنوب وترك الدنيا من الفضل، وترك الذنوب من الفرض.
يا هشام، إنّ العاقل نظر إلى الدنيا وإلى أهلها فعلم أنّها لا تنال إلّا بالمشقّة، ونظر إلى الآخرة فعلم أنّها لاتنال إلّا بالمشقّة، فطلب بالمشقّة أبقاهما
[1].
«اى هشام! چگونه عملت در نزد خداوند پاكيزه گردد در حالى كه تو قلبت را از امر خدا به چيزهاى ديگر مشغول كردهاى و عقلترا مغلوب و از هواى نفست اطاعت كردهاى؟
اى هشام! همانا كه عاقل به كمترين چيز از دنيا با داشتن حكمت راضى مىشود، و به كمترين چيز از حكمت با داشتن دنيا راضىنمىشود. بدين جهت تجارتشان سودآور است. همانا كه عاقلان زيادىهاى دنيا را ترك مىگويند پس چگونه گناهان را ترك نگويند درحاليكه ترك دنيا، فضيلتومستحبّ امّا ترك گناهان از واجبات و فرائض است. اى هشام! عاقل به دنيا و اهل دنيا نگاه كند و بداند كه
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 8، ص 161، حديث 6.
دنيا بدست نيايد مگر به مشقّت، و نگاه كند به آخرت و بداند كه آخرت بدست نيايد مگر به مشقّت، پس با مشقّت آنچه از آن دو جاودانهتر است را بدست آورد.»
2- عبداللَّه بن سنان مىگويد: از امام جعفر صادقعليه السلام پرسيدم كه: فرشتگان بهترند يا بنىآدم؟ امام در پاسخ گفت:
«قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالبعليه السلام: إنّ اللَّه ركّب في الملائكة عقلًا بلا شهوة، وركّب في البهائم شهوة بلا عقل، وركّب في بني آدم كلتيهما، فمنغلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة، ومن غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم
»[1].
«اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: خداوند در فرشتگان، عقل را بدون شهوت قرار داد، و در حيوانات شهوت را بدون عقل قرار داد، امّادر بنىآدم هر دو را قرار داد. پس كسى كه عقلش را بر شهوتش چيره گرداند، او از فرشتگان هم برتر خواهد بود و كسى كه شهوتش را برعقلش چيره گرداند، او بدتر از حيوانات خواهد بود.»
3- امام صادقعليه السلام فرمود:
«قال اللَّه تعالى:
إنّما أقبل الصلاة لمن تواضع لعظمتي، ويكفّ نفسه عن الشهوات من أجلي، ويقطع نهاره بذكري، ولا يتعاظم على خلقي، ويطعمالجائع، ويكسو العاري، ويرحم المصاب، ويؤوي الغريب، فذلك يشرق نوره مثل نور الشمس، اجعل له في الظلمات نوراً، وفي الجهالة حلماً. أكلأوه بعزّتيواستحفظه ملائكتي، يدعوني فالبّيه، ويسألني فاعطيه، فمثل ذلك عندي كمثل جنّات عدن لايسمو ثمرها، ولا تتغيّر عن حالها
»[2].
«خداوند متعال فرمود: من نماز كسى را قبول مىكنم كه در برابر عظمت من تواضع كند، و نفس خود را به خاطر من از شهوت بازدارد، و روز خود را با ذكر و ياد من سپرى كند، و بر خلق من تكبّر وخودنمائى نورزد، گرسنه را اطعام نمايد، برهنه را بپوشاند، برمصيبت ديده رحم كند، به غريب پناه دهد. چنين كسى نورش به مانند خورشيد پرتو افكند و براى چنين كسى، نورى در تاريكىها و حلمىدر جهالت قرار دهم. او را به عزّت خودم پناه دهم و با فرشتگانم حفظش كنم. چون مرا بخواند لبّيك گويم، و چون از من سؤال كند به اوعطا كنم، پس مثل چنين كسى نزد من مانند بهشتهاى عدن باشد كه ميوههايش در بلندى قرار نگيرد و حالش دگرگون نشود.»
با توكّل بر خدا نيّت، استوار مىگردد
انسان را همواره امواج فتنه و تندبادهاى حوادث و شهوات احاطه كرده است. او چگونه
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 9، ص 164، حديث 2.
[2]همانحديث 6.
مىتواند از چنگ آنها رهايى يابد؟ تنها با توكّل بر خداست كه انسان مىتواند عزم خود را جزم ونيّت و اراده خويش را استوار و قلبخود را قوى گرداند و از همين جاست كه روايات توكّل بر خدا و تمسّك به ريسمان او را در همه امور مورد تشويق و ترغيب قرار دادهاست.
در احاديث شريف چنين آمده است:
1- از امام صادقعليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«من اعطي ثلاثاً لم يمنع ثلاثاً: من اعطي الدعاء اعطي الإجابة، ومن اعطي الشكر اعطي الزيادة، ومن اعطي التوكّل اعطي على الكفاية. ثمّ قال: أتلوت كتاباللَّه عزّ وجلّ:وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ[1]،لَئِن شَكَرْتُمْلَأَزِيدَنَّكُمْ[2]،ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ[3]»[4].
«به هر كسى كه سه چيز داده شود، او از سه چيز منع نمىشود: به هركه دعا داده شود، اجابت عطايش گردد، و به هر كه شكر دادهشود، زيادت در نعمت، عطايش گردد، و به هركه توكّل داده شود، كفايت عطايش گردد.»
سپس فرمود: «آيا كتاب خدا را خواندهاى كه مىگويد: هركه بر خدا توكّل كند، خدا او را كافى مىباشد.
اگر شكر كنيد مرا، نعمتهاى فزونتر براى شما خواهم بخشيد.
بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را.»
2- امام سجّادعليه السلام فرمود:
«خرجت حتى انتهيت إلى هذا الحائط فاتّكأت عليه، فإذا رجل عليه ثوبان أبيضان ينظر في تجاه وجهي، ثمّ قال: يا عليّ بن الحسين، ما لي أراك كئيباًحزيناً ...
ثمّ قال: يا عليّ بن الحسين، هل رأيت أحداً دعا اللَّه فلم يجبه؟ قلت: لا. قال: فهل رأيت أحداً توكّل على اللَّه فلم يكفه؟ قلت: لا. قال: فهل رأيت أحداً سألاللَّه فلم يعطه؟ قلت: لا. ثمّ غاب عنّي»
[5].
«روزى من بيرون آمدم تا به اين ديوار رسيدم و بر آن تكيه كردم، آنگاه مردى را ديدم كه در تن او دو جامه سپيد بود و به چهره مننگاه مىكرد. سپس گفت: اى على بن الحسين! چه شده است كه تو را پريشان و غمگين مىبينم؟ ...
تا اينكه گفت: اى على بن الحسين! آيا كسى را ديدهاى كه خدا را بخواند و خدا جوايش ندهد؟
[1]سوره طلاق، آيه 3.
[2]سوره ابراهيم، آيه 7.
[3]سوره غافر، آيه 60.
[4]وسائل الشيعه، ج 11، باب 11، ص 167، حديث 4.
[5]همان، حديث 1.
گفتم: نه. گفت: آيا كسى را ديدهاى كه به خدا توكّل كند و خدا كفايتش نكند؟ گفتم: نه. گفت: آيا كسى را ديدهاى كه از خدا بخواهد و خداعطايش نكند؟ گفتم: نه. سپس از نظرم پنهان شد.»
بين بيم و اميد
تلاش و كوشش دائمى و بىوقفه از ويژگيهاى يك انسان با ايمان است، زيرا او نه در اثر زياده روى در خشيت از خداوند، مأيوسمىگردد، و نه در اثر زياده روى در اميدوارى و آرزوى رحمت خداوندى، از عمل خير وكار نيك باز مىماند، بلكه او هميشه بينترس و اميد (خوف و رجاء) بوده و در هر حالت خدايش را مىخواند، پس اگر رحمت خدا را ببيند به لطف كرم او چشمطمع مىدوزد، و اگر اشتباهات و لغزشهاى خود را بنگرد، در ترس ووحشت فرومىرود، و از همين رو بر مؤمن است كه هميشه بادقّت فراوان، مراقب خود باشد تا نه اميد او بر خوفش غالب شود و نه خوفش بر اميدش. و پيشوايان دينعليهم السلام نيز ما را چنين تربيتنمودهاند:
1- حرث بن مغيره يا پدرش مىگويد: به حضرت صادقعليه السلام گفتم: در وصيّت لقمانبه فرزندش چه بوده است؟ فرمود:
«كان فيها الأعاجيب، وكان أعجب ما كان فيها أن قال لابنه: خف اللَّه خيفة لو جئته ببرّ الثقلين لعذّبك، وارج اللَّه رجاءً لو جئته بذنوب الثقلينلرحمك».
«در وصيّت لقمان، چيزهاى عجيب زيادى وجود داشت، و عجيبترين آنها اين بود كهبه فرزندش گفت:
از خدا بترس آنچنان ترسى كه اگر نيكى انس و جن را بياورى باز خدا ترا عذاب كند، و به خدا اميدوار باش آنچنان اميدى كه اگر گناهانانس و جن را مرتكب شوى باز خدا تو را مورد بخشش ومهربانى قرار دهد.»
سپس امام صادقعليه السلام فرمود:
«كان أبي يقول: ليس من عبدٍ مؤمن إلّا وفي قلبه نوران: نور خيفة، ونور رجاء، لو وزن هذا لم يزد على هذا ولو وزن هذا لم يزد على هذا
»[1].
«پدرم مىفرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست مگر اينكه در دل او دو نور وجود دارد: نور خوف و نور رجاء، اگر اين اندازهگيرى شودبر آن افزايش پيدا نمىكند و اگر آن اندازهگيرى شود بر اين افزايش نمىيابد.»
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 13، ص 169، حديث 1.
2- حسين بن ابىساره مىگويد: از امام صادقعليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«لا يكون المؤمن مؤمناً حتّى يكون خائفاً راجياً، ولا يكون خائفاً راجياً حتى يكون عاملًا لما يخاف ويرجو
»[1].
«مؤمن، مؤمن حقيقى نمىباشد مگر اينكه ترسان و اميدوار باشد، و ترسان واميدوار نمىباشد مگر اينكه عمل كند براى آنچهمىترسد و اميد مىبرد.»
3- حضرت علىعليه السلام در يكى از خطبههايش فرمود:
«يَدَّعِي بِزَعْمِهِ أَنَّهُ يَرْجُو اللَّهَ، كَذَبَ وَالْعَظِيمِ! مَا بَالُهُ لَا يَتَبَيَّنُ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ؟ فَكُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ. وَكُلُّ رَجَاءٍ- إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَى- فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ وَكُلُّ خَوْفٍ مُحْقَّقٌ، إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ، يَرْجُو اللَّهَ فِي الْكَبِيرِ، وَيَرْجُو الْعِبَادَ فِي الصَّغِيرِ، فَيُعْطِي الْعَبْدَ مَا لَا يُعْطِي الرَّبَّ! فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُيُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا يُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ؟ أَتَخَافُ أَنْ تَكُونَ فِي رَجَائِكَ لَهُ كَاذِباً؟ أَوْ تَكُونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟ وَكَذلِكَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِيدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَايُعْطِي رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَخَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَوَعْداً»[2].
«... به گمان خود ادّعا مىكند كه به خدا اميدوار است. به خداى عظيم سوگند كه دروغ مىگويد. چرا اميدش در عملش آشكارنمىشود، و هر اميدوارى اميدش در عملش آشكار مىشود، و هر اميدى- جز اميد به خدا- ناخالص است، و هر ترسى ثابت است مگرترس از خدا كه آن معلول است. به خداوند در كار بزرگ اميدوار است، و در كار كوچك به بندگان اميدوار است، پس به بنده آن صلاحيتى را مىدهد كه به خدا نمىدهد، پسچگونه به خداوند در آنچه به بندگانش انجام مىدهد كوتاهى مىشود؟ آيا مىترسى كه اميدت به خدا دروغ باشد؟ يا او را محل اميدوارىنمىدانى؟ وهمچنين اگر كسى از بندهاى از بندگان خدا بترسد، آنچنان از خوف خود به او عطا مىكند كهبه پروردگارش عطا نمىكند، پس خوف خود از بندگان را نقد حساب كرده و خوف خود را از آفريدگارش را نهانى و صرفاً يك وعده حسابمىكند.»
4- حمزه بن حمران مىگويد: شنيدم امام صادقعليه السلام مىفرمود:
«إنّ ممّا حفظ من خطب رسول اللَّهصلى الله عليه وآله أنّه قال: أيّها الناس، إنّ لكم معالم فانتهوا إلى معالمكم، وإنّ لكم نهاية فانتهوا إلى نهايتكم، ألا إنّ المؤمنيعمل بين مخافتين: بين أجل قد مضى لا يدري ما اللَّه صانع فيه، وبين أجل قد بقي لا يدري ما اللَّه قاض فيه، فليأخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه، ومن دنياهلآخرته، وفي الشبيبة قبل الكبر، وفي الحياة قبل الممات، فوالذي نفس محمّد بيده ما بعد الدنيا من
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 13، ص 170، حديث 5.
[2]همان، ص 171، حديث 8.
مستعتب، وما بعدها من دار إلّا الجنّة أو النار
»[1].
«از خطبههاى پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله كه حفظ شده است اين بود كه آنحضرت فرمود: اى مردم! براى شما نشانههايى قرار داده شدهاست پس برسيد به آن نشانهها، و براى شما پايانى قرار داده شده پس برسيد به پايانتان. به يقين مؤمن ميان دو ترس عمل مىكند: ميانعمرى كه گذشته است نمىداند خدا درباره آن چه خواهد كرد و ميان عمرى كه باقى مانده است نمىداند خدا در آن چه حكم خواهد نمود. پس بنده مؤمن بايد از خود براى خود، و از دنياى خود براى آخرت خود، و در جوانى قبل از پيرى، و در زندگى قبل از مرگ خود توشهبرگيرد. پس سوگند به او كه جان محمّد به دست اوست پس از دنيا عذرپذيرى و بازگشتى براى جبران اعمال نيست، و بعداز دنيا خانهاىنيست مگر بهشت يا دوزخ.»
5- امام صادقعليه السلام فرمود:
«يا إسحاق، خف اللَّه كأنّك تراه، وإن كنت لا تراه فإنّه يراك، وإن كنت ترى أنّه لايراك فقد كفرت، وإن كنت تعلم أنّه يراك ثمّ برزت له بالمعصية فقدجعلته من أهون الناظرين عليك
»[2].
«اى اسحاق! بترس از خدا آن گونه كه گويا تو او را مىبينى، و اگر تو او را نمىبينى، او تو را مىبيند، و اگر تو خيال كنى كه او تورا نمىبيند كافر شدهاى، و اگر بدانى كه او تو را مىبيند بازهم آشكارا گناه كنى پس او را آسانترين مراقب خود پنداشتهاى. (يعنى بااينكه مىدانى او تو را مىبيند بازهم در محضر او كار زشت و گناه مرتكب مىشوى.)
6- حضرت صادقعليه السلام از پدرانش نقل كرده كه: رسول خدا در حديث مناهى فرمود:
«من ذرفت عيناه من خشية اللَّه كان له بكلّ قطرة قطرت من دموعه قصر في الجنّة مكلّل بالدرّ والجوهر، فيه ما لا عين رأت، ولا اذن سمعت، ولا خطرعلى قلب بشر
»[3].
«هركه اشك ديدهاش از ترس خدا فروريزد، براى هر قطرهاى از اشكش، قصرى در بهشت، آذين شده از درّ و گوهر، برايش تعلّقمىگيرد. در آن قصر چيزهايى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه در قلب بشرى خطور كرده است.»
7- امام باقرعليه السلام فرمود:
«قال رسول اللَّهصلى الله عليه وآله:
ليس شيء إلّا وله شيء يعدله إلّا اللَّه، فإنّه لا يعدله شيء، ولاإله إلّا اللَّه لايعدله شيء، ودمعة من خوف اللَّه فإنّه ليس لهامثقال، فإن سالت على وجهه لم يرهقه قتر ولا ذلّة بعدها أبداً
»[4].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: چيزى نيست، مگر اينكه براى او نظير و مانندى است مگر خداوند كه هيچ
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 13، باب 14، حديث 1.
[2]همان، باب 14، ص 172، حديث 6.
[3]همان، باب 15، ص 175، حديث 1.
[4]همان، ص 176، حديث 6.
چيز او را برابرى نمىكند. وكلمه «لا اله الّا اللَّه» هم هيچ نظير و مانندى ندارد، و قطره اشكى كه از خوف خدا جارى شود، نيز همسنگ ندارد واگر بر رخساركسى جارى شود او را هرگز تيرگى و ذلّت نپوشاند.»
8- امام رضاعليه السلام فرمود:
«كان فيما ناجى اللَّه به موسىعليه السلام أنّه ما تقرّب إليَّ المتقرّبون بمثل البكاء من خشيتي، وما تعبّد لي المتعبّدون بمثل الورع عن محارمي، ولا تزيّن فيّالمتزيّنون بمثل الزهد في الدنيا عمّا يهمّ الغنى عنه. فقال موسى: يا أكرم الأكرمين فما أثَبْتَهُم على ذلك؟ فقال: يا موسى، أمّا المتقرّبون لي بالبكاء من خشيتي فهمفي الرفيق الأعلى لايشركهم فيه أحد، وأمّا المتعبّدون لي بالورع عن محارمي فإنّي افتش الناس عن أعمالهم ولا افتّشهم حياء منهم، وأمّا المتزيّنون لي بالزهد في الدنيإ؛ ممتفإنّي ابيحهم الجنّة بحذافيرها يتبوّؤن منها حيث يشاؤون
»[1].
«در مناجات خداوند با حضرت موسىعليه السلام خداوند فرمود: اى موسى! تقرّب جويان به من نزديك نشدهاند به چيزى مانند گريه ازخوف من، و عبادت كنندگان مرا عبادت نكردهاند به چيزى مانند پروا از حرامهاى من، و زينت كنندگان در راه من زينت نيافتهاند به چيزىمانند پارسايى در دنيا از آنچه به غنا و ثروت همّت مىگمارد، حضرت موسى گفت: اى كريمترين كريمان! ثواب آنان را چه چيزى قراردادهاى؟ خداوند فرمود: اى موسى! امّا تقرّب جويندگان به وسيله گريه از خوف من، پس ايشان در جايگاه بلندى در بهشت خواهند بود كهكسى با آنان در آن جايگاه شريك نخواهد بود. امّا عبادت كنندگان بواسطه پروا از حرامهايم، پس من اعمال مردم را بررسى مىكنم ولىايشان را بررسى نمىكنم به خاطر اينكه از آنان حيا مىكنم، امّا زينتكنندگان بواسطه زهد در دنيا، پس من بهشتم را بتمامى براى ايشانمىبخشم هر جا كه بخواهند جاى گيرند.»
9- امام صادقعليه السلام فرمود:
«كلّ عين باكية يوم القيامة إلّا ثلاثة أعين: عين غضّت عن محارم اللَّه، وعين سهرت في طاعة اللَّه، وعين بكت في جوف الليل من خشيةاللَّه»
[2].
«تمام چشمها در روز قيامت گريانند مگر سه چشم: چشمى كه فروپوشد از حرامهاى خداوند، وچشمى كه در طاعت خدا بيداربماند، و چشمى كه در دل شب از ترس خدا گريه كند.»
10- امام رضاعليه السلام فرمود:
«أحْسِنِ الظنّ باللَّه، فإنّ اللَّه عزّ وجلّ يقول: أنا عند ظنّ عبدي المؤمن بي، إن خيراً فخيراً وإن شرّاً
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 15، ص 177، حديث 9.
[2]همان، ص 179، حديث 14.
فشرّاً
»[1].
«گمانت را به خدا نيك گردان زيرا خداوند مىفرمايد: من در نزد گمان بنده مؤمن به خود هستم، اگر گمانش نيك باشد برايشخوب خواهد بود و اگر گمانش بد باشد برايش بد خواهد بود.»
11- امام باقرعليه السلام فرمود:
«وجدنا في كتاب عليّعليه السلام أنّ رسول اللَّهصلى الله عليه وآله قال على منبره: والذي لا إله إلّا هو ما اعطي مؤمن قطّ خير الدنيا والآخرة إلّا بحسن ظنّه باللَّه، ورجائهله، وحسن خلقه، والكفّ عن اغتياب المؤمنين، والذي لا إله إلّا هو لا يعذّب اللَّه مؤمناً بعد التوبة والاستغفار إلّا بسوء ظنّه باللَّه وتقصير من رجائه له، وسوءخلقه، واغتياب المؤمنين. والذي لا إله إلّا هو لا يحسن ظنّ عبد مؤمن باللَّه إلّا كان اللَّه عند ظنّ عبده المؤمن؛ لأنّ اللَّه كريم بيده الخير يستحي أن يكون عبده المؤمنقد أحسن به الظنّ ثمّ يخلف ظنّه ورجاءه، فاحسنوا باللَّه الظنّ وارغبوا إليه.[2]
«ما در كتاب علىعليه السلام يافتيم كه رسول خداصلى الله عليه وآله بر منبرش فرمود: سوگند به آن خدايى كه خدايى جز او نيست، به هيچ مؤمنىهرگز خير دنيا و آخرت داده نشده است مگر به واسطه گمان نيك اوبه خداوند، و اميد او از پروردگار، و حسن خلق او، وبازداشتن خود از غيبت مؤمنين. سوگند به آنكه نيست خدايى جز او، خداوند مؤمنىرا بعداز توبه و استغفار، عذاب نكند مگر به خاطر گمان بد اوبهخداوند، و كوتاهى اميد او به خداوند، و سوء خلق او، و غيبت مؤمنان. سوگند به آنكه جز او خدايى نيست، گمان بندهاى به خدا نيكنشود مگر اينكه خداوند مطابق گمان بنده مؤمنش باشد، براى اينكه خدا كريم است و خجالت مىكشد كه بنده مؤمنش گمان خود را به اونيك كند ولى خداوند به خلاف گمان و اميد او با او رفتار نمايد. پس گمان خود را به خدا نيك كنيد و به سوى او رغبت پيدا نمائيد.»
12- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّ آخر عبدٍ يؤمر به إلى النار فيلتفت فيقول اللَّه جلّ جلاله عجّلوه، فإذا اتي به قال له: عبدي لم التفت؟ فيقول: يا رب ما كان ظنّي بك هذا، فيقول اللَّهجلّ جلاله: عبدي ما كان ظنّك بي؟ فيقول: يا ربّ، كان ظنّي بك أن تغفر لي خطيئتي وتدخلني جنّتك، قال: فيقول اللَّه جلّ جلاله: ملائكتي وعزّتي وجلالي وآلائي وارتفاع مكاني ما ظنّ بي هذا ساعة منحياته خيراً قطّ، ولو ظنّ بي ساعة من حياته خيراً ما روّعته بالنار، اجيزوا له كذبه وادخلوه الجنّة، ثمّ قال أبو عبداللَّهعليه السلام:
ما ظنَّ عبد باللَّه خيراً إلّا كان له عند ظنّه، وما ظنّ به سوء إلّا كان اللَّه عند ظنّه به، وذلك قول اللَّهعزّ وجلّ:
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 16، ص 180، حديث 1.
[2]همان، ص 181، حديث 3.