فرمود: «دراين هنگام است كه مسجدها زينت داده مىشوند، چنانكهكليساها و كنيسهها زينت داده مىشوند، و قرآنها زيور گردند و منارهها بلند شود، و صفها زياد گردد ولى قلبها باهم در دشمنى باشند، وزبانها اختلاف پيدا كنند.» سپس فرمود: «دراين هنگام است كه مردان امّتم به طلا زيور كنند، و حرير و ديباج بپوشند، و ازپوست پلنگ براى خود جامه و پوستين بسازند.» سپس فرمود: «دراين زمان است كه ربا ظاهر مىشود، و با غيبت و رشوهمعامله مىكنند، و دين فروگذاشته مىشود و دنيا بالا برده مىشود.» سپس فرمود: «دراين هنگام طلاق زياد مىشود و حدّالهىاجرا نمىگردد و هيچ چيز به خدا ضررى نمىرساند.» سپس فرمود: «دراين هنگام زنان خواننده و وسايل طرب ظاهر مىشود وآنها را بدترين مردان امّتم سرپرستى مىكنند.» سپس فرمود: «و دراين احوال است كه ثروتمندان حجّ را براى گردش، وافرادمتوسط حجّ را براى تجارت، وفقيران هم براى ريا و خودنمائى انجام مىدهند، و دراين هنگام است كه گروههايى از مردم قرآن را براى غيرخدا ياد مىگيرند و آن را با موسيقى مىخوانند، وگروههايى از مردم براى غير خدا تفقّه مىكنند، و اولاد زنا زياد مىشود، با قرآن غنامىكنند وبراى دنيا به هلاكت وسقوط مىافتند.» سپس فرمود: «و اين زمانى است كه حرمتها هتك شود، و گناهان انجام شود، وبدها بر خوبان مسلّط گردند، و دروغ آشكار شود، و حاجت و نياز ظاهر مىگردد، و فقر و تنگدستى شايع مىشود. مردم به مباهاتمىپردازند، و اوراق قمار و چنگ و رقص، خوب شمرده مىشوند، وامر به معروف و نهى از منكر زشت شمرده مىشود ...»
تا اينكه فرمود: «پس آنان در ملكوت آسمان به عنوان پليدان وناپاكان خوانده مىشوند.»
2- سعيد بن علاقه مىگويد: از حضرت علىعليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«ترك نسج العنكبوت في البيت يورث الفقر، والبول في الحمّام يورث الفقر، والأكل على الجنابة يورث الفقر، والتخلّل بالطرفاء يورث الفقر، والتمشّط من قيام يورث الفقر، وترك القمامة في البيت يورث الفقر، واليمين الفاجرة يورث الفقر، والزنا يورث الفقر، وإظهار الحرص يورث الفقر، والنوم بينالعشاءين يورث الفقر، وكثرة الاستماع إلى الغناء يورث الفقر، وردّ السائل الذكر بالليل يورث الفقر، وترك التقدير في المعيشة يورث الفقر، وقطيعة الرحمتورث الفقر. ثمّ قال: ألّا انبّئكم بعد ذلك بما يزيد في الرزق؟ قالوا: بلى يا أمير المؤمنين. فقال: الجمع بين الصلاتين يزيد في الرزق، والتعقيب بعد الغداة وبعدالعصر يزيد في الرزق، وصلة الرحم يزيد في الرزق، وكسح الفناء يزيد في الرزق، ومواساة الأخ في اللَّه عزّ وجلّ يزيد في الرزق، والبكور في طلب الرزق يزيد فيالرزق، والاستغفار يزيد في الرزق، واستعمال الأمانة يزيد في الرزق، وقول الحقّ يزيد في الرزق، وإجابة المؤذّن تزيد في الرزق، وترك الكلام على الخلاء يزيدفي الرزق، وترك الحرص يزيد في الرزق، وشكر المنعم يزيد في الرزق، واجتناب اليمين الكاذبة يزيد في الرزق، والوضوء قبل الطعام يزيد في الرزق، وأكل مايسقط من الخوان يزيد في الرزق، ومن سبّح اللَّه كلّ يوم ثلاثين مرّة دفعاللَّه عنه سبعين نوعاً منالبلاء أيسرها الفقر
»[1].
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 49، ص 275، حديث 21.
«واگذاشتن تار عنكبوت در خانه موجب فقر مىشود، و ادرار كردن در حمام موجب فقر مىشود، و خوردن در حال جنابتموجب فقر مىشود، و خلال كردن با چوب درخت گز موجب فقر مىشود، و شانه زدن در حال ايستاده موجب فقر مىشود، و واگذاشتنزباله در خانه موجب فقر مىشود، وسوگند نادرست موجب فقر مىشود، و زنا موجب فقر مىشود، واظهار حرص موجب فقر مىشود، وخواب ميان دو نماز مغرب و عشاء موجب فقر مىشود، و خواب نمودن قبل از طلوع خورشيد موجب فقر مىشود، و عادت به دروغموجب فقر مىشود و زياد به غنا گوش دادن موجب فقر مىشود، و ردّ سائل مرد در شب موجب فقر مىشود، و عدم برنامهريزى در امورزندگى موجب فقر مىشود، و قطع رحم موجب فقر مىشود.»
سپس فرمود: «آيا شما را خبر دهم بعداز اين به آنچه روزى را زياد مىكند؟» گفتند: بلى يا امير المؤمنين! حضرت فرمود: «جمع ميان دو نماز روزى را زياد مىكند، و تعقيب بعداز نماز صبح وعصر، روزى را زياد مىكند، و صله رحم روزى را زيادمىكند، و تميز كردن آستانه در خانه روزى را زياد مىكند، و مواسات با برادر دينى در راه خدا روزى را زياد مىكند، و در صبح زود درطلب روزى رفتن، روزى را زياد مىكند، و استغفار روزى را زياد مىكند، و امانت دارى روزى را زياد مىكند، وسخن حق روزى را زيادمىكند، و اجابت مؤذّن روزى را زياد مىكند، وترك سخن در مستراح روزى را زياد مىكند، و ترك حرص روزى را زياد مىكند، و شكرنعمت دهنده روزى را زياد مىكند، و اجتناب از سوگند دروغ، روزى را زياد مىكند، و وضو گرفتن قبل از غذا روزى را زياد مىكند، وخوردن ريزههاى با قيمانده از غذاى سفره روزى را زياد مىكند، و هركه در روز سى بار خداوند را تسبيح كند، خداوند از او هفتاد نوع بلا رابرطرف مىكند كه آسانترين آنها فقر است.»
معاشرت ستوده
چه زمانى بايد با ديگران معاشرت داشته باشى و چه زمان از آنان عزلت گزينى؟ با چه كسى وچگونه معاشرت نمايى؟ و روابطخود را چگونه تنظيم كنى؟ اين محورها در احاديث شريف به تفصيل بيان شده است كه اگر درا نها انديشه و براساس آنها عمل كنى، به اذن خداوند، از مهلكه نجات مىيابى. در دستورات دينى، مؤمنان از معاشرت با اهل دنيا منع شده، ونشستن در خانه را ازمعاشرت با دنياپرستان، برتر دانسته، و تنها ديدار بابرادران مؤمن مورد تشويق قرار گرفته است، و همچنين در مورد حسد هشدارداده شده است زيرا دين را تباه مىكند، و همچنين از تعصّب ناحق بر حذر داشته و تكبّر بر مردم را از عوامل هلاكت انسان دانستهاست. پارهاى از اين احاديث ذيلًا بيان مىشود:
1- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إن قدرتم أن لا تُعرفوا فافعلوا، وما عليك إن لم يثن الناس عليك، وما عليك أن تكون مذموماً عند الناس إذا كنت عند اللَّه محموداً.» إلى أن قال: «إن قدرت على أن لاتخرج من بيتك فافعل، فإنّ عليك في
خروجك أن لا تغتاب ولا تكذب ولا تحسد ولاترائي ولا تتصنّع ولا تداهن.» ثمّ قال: «نِعْمَ صومعة المسلم بيته يكفّ فيه بصره ولسانه ونفسهوفرجه
»[1].
«اگر بتوانيد شناخته نشويد، چنين كنيد. چه ضرر دارد براى تو اگر مردم تو را ستايش نكنند، وچه ضرر دارد كه نزد مردم نكوهيدهباشى اگر در نزد خدا ستوده باشى.» تا اينكه فرمود: «اگر بتوانى از خانهات بيرون نروى، بيرون نرو، چون از خانه كه بيرونمىروى، بر تو واجب است كه غيبت نكنى، دروغ نگويى، حسد ننمايى، ريا، خودنمايى و چاپلوسى نكنى.» سپس فرمود: «بهترين صومعه وعبادتگاه مسلمان، خانه اوست كه در آن چشمش را، زبانش را، نفسش را و فرجش (شهوتش) را از حرامباز مىدارد.»
2- امام موسى بن جعفرعليه السلام در يك حديث طولانى فرمود:
«يا هشام، الصبر على الوحدة علامة قوّة العقل، فمن عقل عن اللَّه اعتزل أهل الدنيا والراغبين فيها، ورغب فيما عند اللَّه، وكان اللَّه انسه في الوحشةوصاحبه في الوحدة وغناه في العيلة، ومعزّه من غير عشيرة
»[2].
«اى هشام! صبر بر تنهايى نشانه قوّت عقل است، پس هركه درباره خدا تعقّل وانديشه كند، از اهل دنيا و رغبت كنندگان به دنياكنارهگيرى كرده و به آنچه در نزد خداست، رغبت مىكند، و خدا انيس او در وحشت، و رفيق و همراه او در تنهايى، وبىنيازى او درتنگدستى، و عزّت دهنده او بدون داشتن قوم و عشيره خواهد بود.»
3- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّما المؤمن الذي إذا غضب لم يخرجه غضبه من حق، وإذا رضي لم يدخله رضاه في باطل، وإذا قدر لم يأخذ أكثر ممّا له
»[3].
«مؤمن كسى است كه اگر غضب كند، غضبش او را از حق خارج نمىكند. و اگر راضى شود، رضايش او را در باطل وارد نمىكند. و زمانى كه قدرت پيدا كند، بيش از حق خود را نمىگيرد.»
4- امام صادقعليه السلام روايت مىكند كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
«الغضب يفسد الإيمان كما يفسد الخلّ العسل»
[4].
«غضب ايمان را فاسد و تباه مىكند همانطور كه سركه، عسل را تباه مىسازد.»
5- امام باقرعليه السلام فرمود:
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 51، ص 282، حديث 1.
[2]همان، ص 284، حديث 3.
[3]همان، باب 53، ص 286، حديث 1.
[4]همان، حديث 2.
«مكتوب في التوراة فيما ناجى اللَّه به موسىعليه السلام: يا موسى، امسك غضبك عمّن ملّكتك عليه، اكفّ عنك غضبي
»[1].
«در تورات، مناجات خداوند با حضرت موسىعليه السلام آمده است: اى موسى! غضب خود را از كسى كه من تو را بر او قدرت دادم، باز دار تا من هم غضب خود را از تو باز دارم.»
6- محمّد بن على بن الحسين روايت مىكند كه:
«إنّ رسول اللَّهصلى الله عليه وآله مرّ بقوم يتشايلون حجراً، فقال: ما هذا؟ فقالوا: نختبر أشدّنا وأقوانا، فقال: ألا اخبركم بأشدّكم وأقواكم؟ قالوا: بلى يا رسولاللَّه، قال: أشدّكم وأقواكم الذي إذا رضي لم يدخله رضاه في إثم ولا باطل، وإذا سخط لم يخرجه سخطه من قول الحقّ، وإذا ملك لم يتعاط ما ليس لهبحقّ
»[2].
پيامبر خداصلى الله عليه وآله از نزد قومى عبور كرد كه سنگى را بلند مىكردند، حضرت فرمود: اين چه كارى است؟ گفتند: سرسختترين وقوىترين خودمان را آزمايش مىكنيم. پس فرمود: آيا شما رابه سرسختترين و قوىترين خودتان آگاه كنم؟ گفتند: بلى يا رسول اللَّه! فرمود: قوىترين شما كسى است كه اگر راضى شود، رضايش اورا در گناه وارد نمىكند و اگر خشم كند، خشمش او را از قول حق خارج نمىكند، و اگر چيزى را بدست آورد، فرانمىگيرد آنچه را حق اونيست.»
7- امام صادقعليه السلام فرمود:
«يابن آدم، اذكرني في غضبك أذكرك في غضبي، لا أمحقك فيمن أمحق، وارضَ بي منتصراً، فإن انتصاري لك خير من انتصارك لنفسك»
[3].
«خداوند به برخى از پيامبرانش وحى فرمود كهاى فرزند آدم! مرا در هنگام غضبت ياد كن من هم تو را به هنگام غضبم ياد مىكنم وتو را نابود نمىكنم در ميان كسانى كه نابود مىكنم، و به يارى من راضى باش زيرا يارى كردن من براى تو بهتر است از اينكه خودت، خودترا يارى كنى.»
8- امام باقرعليه السلام فرمود:
«إنّ الرجل ليأتي بأدنى بادرة فيكفر، وإنّ الحسد ليأكل الإيمان كما تأكل النار الحطب»
[4].
«ممكن است انسان مرتكب كمترين عمل شتابزدهاى شود و كافر گردد. به يقين حسد، ايمان را مىخورد همانسان كه آتش هيزم رامىخورد.»
9- امام صادقعليه السلام فرمود:
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 53، حديث 10.
[2]همان، حديث 14.
[3]همان، باب 54، ص 291، حديث 1.
[4]همان، باب 55، ص 293، حديث 1.
«آفة الدين الحسد والعجب والفخر
»[1].
«حسادت، خودپسندى و فخر فروشى، آفت دين هستند.»
10- باز هم امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّ المؤمن يغبط ولا يحسد، والمنافق يحسد ولا يغبط
»[2].
«شخص مؤمن بر كار ديگران غبطه مىخورد امّا حسادت نمىورزد، ولى منافق، حسادت مىكند و غبطه نمىخورد.»
11- امام علىعليه السلام فرمود:
«صحّة الجسد من قلّة الحسد
»[3].
«سلامتى بدن از كمى حسادت است.»
12- از امام صادقعليه السلام نقل شده است:
«من تَعصّب أو تُعصّب له فقد خلع ربقة الإيمان من عنقه
»[4].
«هركه تعصّب ورزد يا براى او تعصّب ورزيده شود، پيمان ايمان را از گردهاش گسسته است.»
13- امام صادقعليه السلام فرمود:
«من كان في قلبه حبّة من خردل من عصبية بعثهاللَّه يومالقيامة مع أعرابالجاهليّة
»[5].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: هر كسى كه در دل او به اندازه دانهاى از ارزن تعصّب وجود داشته باشد خداوند او را در روز قيامت بااعراب جاهليت برخواهد انگيخت.»
14- زهرى مىگويد: از على بن الحسينعليه السلام درباره تعصّب سؤال شد. ايشان فرمود:
«العصبية التي يأثم عليها صاحبها أن يرى الرجل شرار قومه خيراً من خيار قوم آخرين، وليس من العصبية أن يحبّ الرجل قومه، ولكن من العصبية أنيعين الرجل قومه على الظلم»
[6].
«تعصبّى كه صاحبش به خاطر آن به گناه مىافتد اين است كه كسى بدترين شخص قوم خود را بهتر از بهترينهاى قوم ديگرى بداند. و تعصّب اين نيست كه كسى قوم خود را دوست داشته باشد بلكه تعصّب اين است كه كسى قوم خود را بر ستم يارى رساند.»
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 55، ص 293، حديث 5.
[2]همان، حديث 7.
[3]همان، حديث 14.
[4]همان، باب 57، ص 296، حديث 1.
[5]همان، حديث 2.
[6]همان، ص 297، حديث 7.
15- حكيم مىگويد: از امام صادقعليه السلام درباره پائينترين مراتب الحاد پرسيدم. امام فرمود:
«إنّ الكبر أدناه» (
[1].
«تكبّر پايينترين مرتبه الحاد است.»
16- از امام صادقعليه السلام روايت شده كه امام باقرعليه السلام فرمود:
«العزّ رداء اللَّه، والكبر إزاره، فمن تناول شيئاً منه أكبّه اللَّه في جهنّم
»[2].
«عزّت رداى خداوند است و كبر ازار خداوند است پس هركه چيزى از آن را فراگيرد، خدا او رابه رو در دوزخ مىافكند.»
17- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إنّ في جهنّم لوادياً للمتكبّرين يقال له سقر، شكى إلى اللَّه عزّ وجلّ شدّة حرّه، وسأله عزّ وجلّ أن يأذن له أن يتنفّس فتنفّس فأحرقجهنّم».[3]
«در دوزخ، درّهاى براى متكبّران است كه به آن «سقر» گويند. سقر از شدّت گرمايش به خدا شكايت كرد و از خداونددرخواست كرد كه به او اجازه دهد نفس بكشد، پس نفس كشيد و دوزخ را سوزانيد.»
18- داود بن فرقد از برادرش روايت مىكند كه از امام صادقعليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«إنّ المتكبّرين يجعلون في صور الذرّ تتوطاهم الناس حتى يفرغ اللَّه من الحساب
»[4].
«متكبّران در روز قيامت به صورت ذرّههاى كوچك قرار داده مىشوند و مردم آنان را لگدمال مىكنند تا خدا حساب را پاياندهد.»
19- امام صادقعليه السلام فرمود:
«ما من عبد إلّا وفي رأسه حكمة وملك يمسكها، فإذا تكبّر قال له: إتَّضع وضعك اللَّه، فلا يزال أعظم الناس في نفسه وأصغر الناس في أعين الناس، وإذاتواضع رفعه اللَّه عزّ وجلّ ثمّ قال: انتعش نعشك اللَّه
فلا يزال أصغر الناس في نفسه وأرفع الناس في أعين الناس
»[5].
«هيچ بندهاى نيست مگر كه در سرش حكمتى است و فرشتهاى كه آن حكمت را نگه مىدارد. پس اگر تكبّر كند فرشته به اومىگويد: خوار شو، خداوند تو را پست گرداند. پس همواره در پيش خودشاز همه مردم بالاتر بوده و در چشم مردم كوچكترين مردم باشد. و اگر او تواضع كند خداوند او را بالا
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 58، حديث 1.
[2]همان، حديث 2.
[3]همان، باب 58، ص 299، حديث 6.
[4]همان، حديث 7.
[5]همان، ص 300، حديث 8.
مىبرد و سپس به او مىگويد: با نشاط وشاداب باش خداوند تو را شاداب و سرزنده سازد، پس همواره او پيش خودش كوچكترين مردم و در چشم مردم از بالاترين مردمانمىباشد.»
20- امام صادقعليه السلام فرمود:
«ما من رجل تكبّر أو تجبّر إلّا لذلّة يجدها في نفسه
»[1].
«هيچ كسى نيست كه تكبّر و تجبّر مىورزد مگر به خاطر ذلّتى كه در خويشتن مىيابد.»
21- امام صادقعليه السلام فرمود:
«الجبّارون أبعد الناس من اللَّه عزّ وجلّ يوم القيامة
»[2].
«جبّاران و گردن فرازان در روز قيامت نسبت به همه مردم، از خدا دورتر هستند.»
پارسايى در دنيا
اگر بين آخرت و دنيا مخير گذاشته شوى، هيچ چيزى را بر آخرت ترجيح مده، زيرا آخرت بلندتر، پاكتر و جاويدانهتر است، امّانعمتهاى دنيا، نابود شدنى و توأَم با نكبت و كدورت است. كسانى كه تنها محبّت دنيا را در دل خود جا دادهاند، همّت آنان هم منحصربه دنيا بوده و چشم بصيرت آنان از ديدن غير دنيا كور مىباشد، امّا بندگان مخلص خدا در دنيا پارسايى را پيشه خود مىسازند و از اينرو چشمه حكمت در دل آنان جارى مىشود و ميوه بصيرت آنها به شكوفائى مىنشيند. پارسايى بر دو نوع است: پارسايى در حرام دنياو از ترس عقاب خداوندى. اين نوع پارسايى بر همه واجب است و نوع ديگر پارسايى در حلال دنيا است و از ترس محاسبه شدنوحساب پس دادن. اين نوع پارسايى مخصوص اولياى الهى مىباشد، و گاهى بنده خدا در امور حلال نيز پارسايى مىكند تا در دامحرام گرفتار نشود. و چون محبّت دنيا عامل اصلى هر خطا ولغزش است، و در وجود انسان جاى گرفته است، لذا انبياى الهىوجانشينان آنان هموارهبه زهد و پارسايى در دنيا سفارش كردهاند كه گزيدهاى از سخنان آنان را نقل مىكنيم:
1- امام صادقعليه السلام فرمود:
«قيل لأمير المؤمنينعليه السلام: ما الزهد في الدنيا؟ قال: تنكيب حرامها
»[3].
«از حضرت علىعليه السلام سؤال شد كه پارسايى در دنيا چيست؟ فرمود: كنارهگيرى از حرام دنيا، پارسايى است.»
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 59، حديث 3.
[2]همان، باب 59، ص 304، حديث 7.
[3]همانباب 62، ص 314، حديث 11.
2- ابوطفيل مىگويد: از حضرت علىعليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«الزهد في الدنيا قصر الأمل، وشكر كلّ نعمة، والورع عمّا حرّم اللَّه عليك
»[1].
«زهد در دنيا عبارت است از: كم و كوتاه كردن آرزوها، شكر هر نعمت و پروا از آنچه خداوند بر تو حرام كرده است.»
3- امام صادقعليه السلام فرمود:
«ليس الزهد في الدنيا بإضاعة المال، ولا بتحريم الحلال، بل الزهد في الدنيا أن لا تكون بما في يدك أوثق منك بما في يد اللَّه عزّ وجلّ»
[2].
«زهد در دنيا به تلف كردن مال و حرام كردن حلال نيست، بلكه زهد در دنيا اين است كه به آنچه در دست توست بيش از آنچه دردست خداست اطمينان نداشته باشى.»
4- امام حسن عسكرىعليه السلام از پدرانش، از امام صادقعليه السلام روايت مىكند كه از ايشان درباره زاهد در دنيا سؤال شد. امام فرمود:
«الذي يترك حلالها مخافة حسابه، ويترك حرامها مخافة عقابه
»[3].
«زاهد و پارسا كسى است كه حلال دنيا را از ترس حساب آن و حرام دنيا را از ترس عقاب آن ترك مىگويد.»
5- امام صادقعليه السلام فرمود:
«إذا أراد اللَّه بعبد خيراً زهّده في الدنيا، وفقّهه في الدين، وبصّره عيوبها، ومن اوتيهن فقد اوتي خير الدنيا والآخرة. وقال: لم يطلب أحد الحقّ ببابأفضل من الزهد في الدنيا، وهو ضدّ لما طلب أعداء الحقّ. قلت: جعلت فداك مماذا؟ قال: من الرغبة فيها. وقال: ألا من صبّار كريم، فإنّما هي أيام قلائل، ألا إنّهحرام عليكم أن تجدوا طعم الإيمان حتى تزهدوا في الدنيا. قال الراوي: وسمعت أبا عبداللَّهعليه السلام يقول: إذا تخلّى المؤمن من الدنيا سما ووجد حلاوة حبّ اللَّه فلميشتغل بغيره. قال: وسمعته يقول: إنّ القلب إذا صفا ضاقت به الأرض حتّى يسمو
[4].
«وقتى خداوند خير بنده خود را بخواهد او را در دنيا زاهد مىگرداند، و در دين فقيه و دانا مىسازد، و او را به عيبهايش بينامىگرداند، و كسى كه اين صفات به او داده شود، خير دنيا و آخرت به او داده شده است.
و فرمود: كسى حق را از دربى طلب نكرده است بهتر از پارسايى در دنيا، و اين ضد آن چيزى است كه
[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 62، ص 314، حديث 12.
[2]همان، حديث 13.
[3]همان، حديث 16.
[4]همان، باب 62، ص 312، حديث 8.