بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 65

نوع‌خون ريخته شده كه متّصل و ملحق به گوشت نباشد، از باب احتياط اجتناب شود.

2- خون موجود در «علقه» (يا خون بسته) كه از منى تشكيل‌شده، نجس است و همچنين نقطه خونى كه در تخم مرغ موجود است بنابر احتياط نجس‌مى‌باشد.

3- خون موجود در جنينى كه به تبع پاك بودن و ذبح شرعى شدن مادرش پاك شده است، چنانچه اين خون ملحق به گوشت نباشد، طبق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود نجس است.

4- اگر در خونى شك كنيم كه از قسم نجس است يا پاك، بنابر احتياط بايد از آن اجتناب‌كرد، امّا اگر شك كرديم كه آيا خون است يا چيز ديگر، اجتناب از آن واجب نيست.

5- زردابه‌اى كه از زخم خارج مى‌شود پاك است مگر اينكه بدانيم با خون مخلوط است.

6- اگر اندكى خون در موقع جوشيدن غذا در آن بيفتد، طبق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شوداشكالى ندارد زيرا آتش خون را مى‌خورد و مستهلَك مى‌سازد اگرچه اوْلى اين است كه بنابراحتياط از آن اجتناب شود.

6 و 7- سگ و خوك‌

سگ و خوك نجس است. البتّه اين حكم، سگ و خوك دريايى را شامل نمى‌شود زيرا آنهااز همان نوع سگ و خوك معروف خشكى نيستند. و نيز ادلّه آنها را شامل نمى‌گردد و آنها فقطدر اسم با سگ و خوك مشترك‌اند.

فروع مسأله:

1- همه اجزاى سگ و خوك نجس است و احتياط واجب اين است كه حتّى از موى خوك‌بايد دورى شود.

2- اقوى اين است كه حيوانى كه از سگ يا خوك و حيوان ديگر زاده مى‌شود، در نجاست، حكم سگ و خوك را دارد.

3- بهتر اين است كه از روباه، خرگوش، قورباغه، عقرب، موش و ساير مسوخات‌[1]اجتناب‌شود هر چند اين حيوانات پاك مى‌باشد.

[1]مسخ به معناى مشوّه و زشت شدن خلقت است. در» مقاييس اللغة «) ج 5، ص 323) آمده است: خداوند او را مسخ كرده است‌يعنى خلقت آن را از چهره زيبا به صورت زشت و كريه تغيير داده است. به نظر مى‌رسد: برخى از حشرات مكروه نزد مردم وبرخى از حيوانات در ميان عربها» مسوخ «ناميده مى‌شده ومردم به جهت ضرر و زيان آنها، از آنها دورى مى‌كردند. علّامه‌مجلسى سى دسته از مسوخات را بر شمرده از قبيل: فيل، خرس، خرگوش، عقرب، سوسمار، قورباغه، ميمون، خوك، سگ، مار، سوسك، زنبور، خفّاش، موش، شپش، مارماهى و غيره. بحارالانوار، ج 62، ص 230، چاپ‌دوّم‌


صفحه 66

8- مشركان و كفّار

شرك به خداوند بزرگترين ستمى است كه بشر مرتكب آن مى‌شود و نشان دهنده پليدى‌روح، عقل و طبيعت آن انسان است. شرك داراى سطوح و مراتب گوناگون است كه‌خطرناكترين آن اين است كه انسان، چيزى يا كسى را شريك خداوند متعال قرار دهد، مانندپرستش سنگ، خدا دانستن فرعون، يا عزير ومسيح را شريك خدا در الوهيّت قرار دادن.

اين نوع شرك، انسان را در ظاهر و باطن مطرود و منفور قرار مى‌دهد و او را از معاشرت باديگر انسانها، دور و محروم مى‌گرداند.

بدين ترتيب قرآن كريم به مسلمانان دستور مى‌دهد كه مشركان را از مسجدالحرام طرد ونفى كنند زيرا آنان عناصر نجس و پليدى هستند كه انسان از آنها نفرت دارد و آنها را از خود دورمى‌دارد. خداوند مى‌فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَعَامِهِمْ هذَا...[1].

«اى كسانى‌كه‌ايمان آورده‌ايد! مشركان ناپاك‌اند؛ پس نبايد بعداز امسال نزديك مسجد الحرام شوند.»

منظور از مشركان در آيه، بت‌پرستانى است كه در آن روزگار در سراسر شبه جزيره عرب‌پراكنده بودند و به آنان ملحق مى‌شود اهل كتابى كه به الوهيّت مسيح يا عزير اعتقاد داشتند، اعتقادى كه آنان را به عبادت و پرستش علنى و آشكار آنان كشانده بود، امّا آن دسته از اهل‌كتاب كه چنين نيستند و از شرك به خدا بيزارى جسته و به وحدانيّت پروردگار اعتراف دارندمشمول اين سخن خداوند مى‌باشند:

(الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوْتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ‌وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوْتُوا الْكِتَابَ مِن‌قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ‌وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ‌الْخَاسِرِينَ‌[2].

«امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و (همچنين) طعام اهل كتاب‌براى شما حلال است و طعام شما براى آنها حلال و (نيز) زنان پاكدامن از مسلمانان وزنان پاكدامن از اهل كتاب حلالند.»

امّا اجتناب از معاشرت با آنان بدين جهت شايسته است كه آنان از نجاسات مقرّر درشريعت‌

[1]سوره توبه، آيه 28.

[2]سوره مائده، آيه 5.


صفحه 67

مثل شراب و خوك و سگ و ... باك ندارند و لذا بسيارى از فقها به نجاست آنان فتوا داده‌اندكه ما را فرامى‌خواند به اينكه در مورد آنان احتياط پيشه كنيم اگر ضرورت عرفى براى لزوم‌معاشرت موجود نباشد ولى اگر ضرورتى در كار باشد معاشرت با آنان اشكال ندارد با مراعات‌پرهيز از نجاساتى كه آنان، آنها را پليد نمى‌دانند.

امّا ساير منحرفان اعتقادى اگر انحراف آنان به انكار دين خدا و خروج از جماعت‌مسلمين، منجر شود آنان نيز به كفّار ملحق مى‌شوند.

جزئيات مسأله بشرح ذيل است:

كافر نجس است و واجب است از او اجتناب شود و از ورودش به مساجد جلوگيرى به عمل‌آيد. كافر كسى است كه منكر وجود خداست يا براى او شريك قرار مى‌دهد يا نبوّت پيامبراسلام‌صلى الله عليه وآله را نفى مى‌كند يا يكى از ضرويات دين‌[1]را انكار مى‌كند، انكارى كه به انكار رسالت‌منتهى شود بدون اينكه شبهه‌اى يا اشتباهى در كار باشد بلكه صرفاً به جهت انكار وحى و تمرّدبر پيامبر، منكر حكم ضرورى دين مى‌شود مثل كسى كه منكر وجوب نماز و روزه و حجّ ياحرمت زنا و شراب شود.

اين مسأله فروع زيادى دارد كه به پاره‌اى از آنها اشاره مى‌شود:

1- اوْلى اين است كه از اهل‌كتاب يعنى يهود و نصارى و مجوس، از باب احتياط اجتناب‌شود بخصوص در جايى كه دليل معقول براى معاشرت وجود نداشته باشد، اين احتياط به‌خاطر مراعات فتواى بسيارى از علماى ما به نجاست آنان مى‌باشد.

2- غذاى اهل‌كتاب به دو شرط براى مسلمانان حلال است: اوّل اينكه آنان از نجاستهاى‌ظاهرى مثل گوشت خوك و شراب و مانند آن اجتناب ورزند و دوّم اينكه در غذاى آنها چيزى‌از گوشت حيواناتى كه خود ذبح كرده‌اند نباشد.

3- احوط اين است كه از ناصبى‌ها يعنى كسانى كه با اهل‌بيت پيامبرصلى الله عليه وآله و يا حتّى باشيعيان اهل‌بيت به‌خاطر محبّت اهل‌بيت‌عليهم السلام وشيعه آنان بودن، دشمنى مى‌ورزند، بايداجتناب شود مگر در حالت ضرورت تقيّه و همچنين است خوارج كه بغض و كينه امام اميرالمؤمنين عليه السلام را در دل‌دارند.

4- بنابر احتياط واجب از مجسّمه‌[2]و قدريه‌[3]و قائلان به وحدت وجود، در صورتيكه اين‌فرقه‌ها ملتزم به لوازم مسلك باطل خود مانند ترك واجبات و حلال شمردن آن، باشند، نيزبايد

[1]ضروريات دين يعنى امور ثابت و مسلّم و دگرگون‌ناپذير دين كه هيچ‌يك از مسلمانان درباره آن اختلاف نظر ندارند.

[2]مُجَسِّمه يعنى: كسانى كه قائل به جسم بودن خداوند هستند.

[3]قَدَرِيّه يعنى: كسانى كه معتقدند انسان در اعمال و رفتار خود مجبور و ناگزير است.


صفحه 68

اجتناب كرد و همچنين كسانيكه منكر عموميت وفراگيرى رسالت پيامبر هستند وغلوكنندگانى كه معتقدند خداوند در چيزى ديگر حلول مى‌كند به گونه‌اى كه آن را خدا قرارمى‌دهد.

5- فرزند كافر در نجاست، حكم پدر را دارد مگر اينكه به دارالاسلام يا به مسلمان‌بپيوندد واقوى اين است كه دراين صورت اسلام او اگر از روى بصيرت وآگاهى باشد، قبول‌مى‌شود. و اگر يكى از والدين (پدر يا مادر) كودك مسلمان باشد، حكم به نجاست‌او نمى‌شود.

9- مست‌كننده‌ها و فقاع‌

هر مست‌كننده مايعى، نجس است و اجتناب از آن واجب مى‌باشد چه مشروب الكلى باشديا نبيذ[1]و يا فقّاع‌[2]و چه كم باشد يا زياد. پس اگر قطره‌اى از مايعى مست كننده در ظرف آب ياديگ خورشت بيفتد، آن را نجس مى‌گرداند و مطابق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود، اگر كسى درلباسى نماز بخواند كه مايع مست كننده‌اى روى آن ريخته باشد، بايد نماز را اعاده كند و محلّى‌را كه شراب روى آن ريخته بايد بشويد، و اگر آن محل را به طور مشخّص نمى‌داند بايد همه‌لباس را بشويد.

فروع مسأله بشرح ذيل است:

آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.

اوْلى آن است كه از مواد مست كننده جامد نيز پرهيز شود مثل اينكه گياه خاصّى مست‌كننده باشد. امّا مواد مخدّر مانند حشيش و ترياك، نجس نيست زيرا از مُسكرات نمى‌باشد[3]

2- بنابر احتياط، واجب است از آب انگورى كه به وسيله آتش يا حرارت خورشيد و ياخود بخود جوش آمده اجتناب شود و پاك نمى‌شود مگر اينكه دوسوّم آن بواسطه پختن كم شود. و اگر دوسوّم آن خود بخود يا با تصفيه كردن در پارچه يا ظرف سفالى يا به سبب وزيدن باد كم‌شود، بنابر آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود، نجاست آن از بين نمى‌رود. آب كشمش نيز همين حكم‌را دارد.

3- بنابر احتياط، واجب است از انگور و كشمشى كه در بين غذا و خورشت ومانند آن، متلاشى ولِه شده اجتناب شود امّا انگور و كشمشى كه در ميان روغن سرخ شود اشكال ندارد.

4- آب خرما و ساير انواع آب ميوه‌ها، اگر جوش بيايد اشكال ندارد مگر اينكه مست كند

[1]نبيذ: شرابى است كه از انگور يا خرما بدست آمده.

[2]فقّاع: شرابى است كه از آب جو يا ساير ميوه‌ها تهيّه شده.

[3]نجس نبودن مواد مخدّر به معناى حلال بودن آن نيست زيرا استفاده و استعمال مواد مخدّر متداول امروزى، به خاطر ضرر زيادى‌كه دارد حرام مى‌باشد هر چند قايل به نجاست آن نباشيم.


صفحه 69

وهرچيزى كه‌زياد آن مست كننده باشد، كم‌آن نيز حرام ونجس مى‌باشد.

5- فقاع يا آب جو كه شراب معروفى است و از جو پس از تخمير آن گرفته مى‌شود، حرام‌ونجس است امّا اگر هنوز تخمير نشده، اشكال ندارد. ملاك و قاعده اين است كه مست كننده‌باشد. و همين حكم جارى است اگر فقاع را از غير جو درست كنند.

10- عرق جنب از حرام و عرق حيوان نجاستخوار

1- عرق جنب از حلال پاك و نماز با آن جايز است امّا اگر جنابت از حرام باشد مثل‌جنابت به واسطه زنا يا استمنا يا لواط (العياذ باللَّه) اقوى اين است كه در لباس‌آلوده به عرق آن نماز خوانده نشود و از آن اجتناب گردد.

2- بنابر احتياط، همين حكم را دارد عرق جنبى كه با همسرش در حالت حيض، يا درحال روزه و يا در ظهار قبل‌از كفّاره دادن همبستر شده است.

3- مطابق آنچه از ادلّه شرعى استفاده مى‌شود واجب است از عرق شتر نجاستخوار اجتناب‌شود و بنابر احتياط واجب از عرق ساير حيوانات نجاستخوار نيز اجتناب شود.

حكم شك در نجس و نجاست‌

قبلًا درباره كيفيّت ثابت شدن نجاست، و نيز طهارت بعداز نجاست سخن گفته شد ودراين‌جا فروعى است كه بايد مورد اشاره قرار گيرد:

1- هر چيزى پاك است تا زمانى كه بدانى نجس شده است و اگر علم به نجاست پيدانكردى، اشكال ندارد كه از آن استفاده كنى چه، درباره حكم شك داشته باشى يا درباره‌موضوع.

2- غساله حمّام‌[1]، نجس نيست مگر اينكه بدانى آب نجسى در آن ريخته است. البتّه بهتراين است كه از آن اجتناب شود.

3- اگر در نجاست چيزى شك كردى يا در آن شبهه نجاست وجود داشت بهتر اين است كه‌بر روى آن آب بپاشى مثل معابد مجوس، يهود و نصارى و لباسى كه بدون رطوبت با سگ وخوك تماس يافته باشد و همچنين لباسى كه با بدن كافر تماس يافته و لباس و بدنى كه درباره‌نجاست آن شك دارى و همچنين لباسى كه مذى يا عرق جنب يا ادرار شتر و گوسفند به آن‌رسيده باشد.

[1]غُساله حمّام يعنى: آبى كه در هنگام و پس از شستن چيزى يا بدن انسان، از آن جدا مى‌شود.


صفحه 70

نجاست چگونه منتقل مى‌شود؟

در انتقال و سرايت نجاست از اعيان نجس به چيزهاى پاك دوشرط معتبر است:

اوّل اينكه: بين عين نجس و اشياى پاك تماس حاصل شده باشد.

دوّم اينكه: تماس با رطوبت مسرى باشد.

بنابراين اگر چيز پاك با نجس تماس يابد و رطوبتى در ميان باشد، بدون شك نجس‌مى‌شود امّا اگر با دست خشك خود روى محل نجس خشك بكشى، دستت نجس نمى‌شود.

فروع مسأله بشرح ذيل است:

1- اگر زمين تر يا لباس مرطوب با نجاست تماس يابد، تنها همان محل تماس، نجس‌مى‌شود نه ساير قسمتها ولى اگر رطوبت، مُسرى و شديد باشد مثل لباسى كه از آن آب مى‌چكديا زمينى كه آب بر روى آن جارى است، اطراف محلّ تماس نيز نجس مى‌شود.

2- مطابق آنچه از ادلّه استفاده مى‌شود، اقوى اين است كه نَمْ يا رطوبت اندك، نجاست راانتقال نمى‌دهد اگرچه عمل به احتياط اوْلى است. برخى از فقها گفته‌اند: شستن جايى كه ميّت‌انسان را، بعداز سرد شدن بدن و قبل‌از غسل دادن ميّت، حتّى اگر بدون رطوبت لمس كرده‌باشد، واجب است. اين حكم، مستحبّ و مناسب احتياط مى‌باشد.

3- روغن جامد در اثر تماس يافتن با نجاست خشك، نجس نمى‌شود و جايز است از آن‌استفاده شود امّا اگر نجاست در ميان روغن مايع يا روغن زيتون بيفتد، روغن نجس مى‌شودوهمچنين نفت وروغن‌هاى صنعتى وهمه مواد مايع و روان با تماس يافتن با نجس، نجس‌مى‌شوند.

4- شك دراين‌جا هم حكم شك در ساير احكام فقهى را دارد يعنى به آن ترتيب اثر داده‌نمى‌شود مگر اينكه قبل‌از آن يقينى وجود داشته باشد زيرا يقين به واسطه شك نقض نمى‌گرددبلكه حالت قبلى استصحاب مى‌شود.

5- اگر آب با فشار از آبشار يا فواره مى‌ريزد، نجاست بر خلاف جهت آب منتقل‌نمى‌شود.[1]

6- نجاستى كه از چيز نجس شده، به چيزى پاك برسد، حكم نجاست اصلى را دارد اگرعين نجس منتقل شود- كه غالباً چنين است- و گرنه آن حكم را ندارد. پس اگر سگ ظرفى رإ؛ ااظكليسيده‌يا از آن خورده باشد بعد آب آن در ظرف ديگرى ريخته شود، آن ظرف ديگر هم از باب احتياط

[1]در مثل فواره كه آب با فشار از پايين به بالا مى‌رود در صورتى كه نجاست به بالا برسد، پائين نجس نمى‌شود و در مثل آبشاربرعكس، بالا نجس نمى‌شود اگر نجاست به پايين برسد. (مترجم‌


صفحه 71

بايد با خاك ماليده و شسته شود.

7- چيز نجس شده، نيز نجس كننده است. پس اگر لباس يا چيز ديگر با ادرار يا خون‌يا نجاسات ديگر نجس شود، سپس عين نجاست در ظاهر برطرف گردد، بعد چيز ديگر بارطوبت مسرى با آن تماس يابد، آن چيز هم نجس مى‌گردد و همچنين است هر جا كه آثارنجاست در چيز نجس شده باقى بماند و بواسطه رطوبت به چيز ديگر منتقل شود، بايد از آن‌چيز ديگر نيز اجتناب گردد هر چند عين نجاست مشاهده نشود.

8- اگر به جهت تعدّد واسطه‌ها، يا سپرى شدن مدّتى كه معمولًا در آن مدّت آثار نجاست‌برطرف مى‌گردد، عين نجاست يا آثار آن منتقل نشود، به گونه‌اى كه در عرف تماس يافته‌با نجاست تلقى نشود، اجتناب از آن واجب نيست ولى اجتناب كردن موافق احتياط مى‌باشد.

موارد وجوب تطهير

واجب است نجاست از لباس و بدن براى نماز و طواف برطرف شود. همچنين واجب است‌برطرف كردن نجاست از مساجد و حرم امامان‌عليهم السلام.

اين مسأله فروعى دارد كه ذكر مى‌شود:

1- نماز در لباس نجس باطل است. همچنين نماز كسى كه جايى از بدنش نجس باشد، باطل مى‌شود، ولى اين حكم استثناهايى دارد كه ان شاء اللَّه در احكام لباس نمازگزار بيان‌مى‌شود.

2- برطرف كردن نجاست، براى توابع نماز نيز واجب است مثل نماز احتياط، قضاى‌تشهّدو سجده فراموش شده و حتّى- بنابر احتياط- براى دو سجده سهو.

3- طاهر كردن مساجد (داخل، سقف، ديوارها و همه جاى آن) واجب است‌چنانكه طاهر كردن ديوارهاى بيرونى آن مخصوصاً در صورتيكه از ديگر ديوارها مشخّص‌باشد، نيز بنابر احتياط، واجب است. طاهر كردن مسجد واجب فورى است و وجوب آن‌كفائى مى‌باشد. اين وجوب براى كسى كه مسجد را نجس كرده شديدتر است ولى اختصاص به او ندارد.

اگر ديوارها در واقع از حدود مسجد خارج باشد ولى در عرف جزء مسجد به شمار آيد، بنابر احتياط از جهت وجوب تطهير حكم مسجد را دارد.


صفحه 72

فصل سوّم- طهارتهاى سه‌گانه‌

طهارت در قرآن و سنّت:

قرآن كريم:

اوّل- خداوند سبحان مى‌فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَاتَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِن كُنتُم مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌمِنكُم مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ‌وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً[1].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد، تا بدانيد چه‌مى‌گوييد، وهمچنين هنگامى كه جنب هستيد- مگر اينكه مسافر باشيد- تا غسل كنيد. واگربيماريد يا مسافرويا قضاى حاجت كرده‌ايد ويا با زنان آميزش جنسى داشته‌ايد، ودر اين حال آب نيافتيد، با خاك‌پاكى تيمم كنيد؛ پس صورتها ودستهاى تان را با آن مسح نماييد. خداوند بخشنده وآمرزنده‌است.»

از آيه شريفه فوق نكات زير استفاده مى‌شود:

1- نماز، لحظه توجه ورو آوردن به خداوند سبحان وايستادن در محضر اوست تا باتلاوت قرآن بتوان تعليمات او را فرا گرفت وخود را تزكيه نمود وبا نيايش به درگاه او، رحمت‌وبخشايش او را مسألت نمود وبا ذكر او، به تعظيم واحترام او پرداخت.

از اين رو جايز نيست نماز در حال مستى انجام شود، چه مستى ناشى از مشروب باشدويا ناشى از خواب. بعد از خواب هم بايد وضو گرفت تا براى ايستادن در محضر خداوندمتعال آمادگى پيدا كرد، وبدين ترتيب روشن مى‌گردد كه از حكمت‌هاى وضو، برطرف نمودن‌مستى‌و آماده كردن نفس است تا شخص مؤمن درك كند كه در نمازش ودر حال قرائت وذكر ودعا چه‌مى‌گويد وچه مى‌خواند؟

2- كسى كه قضاى حاجت كند (باد معده از او صادر شود يا فضولات معده ومثانه رادفع نمايد) اگر مى‌تواند آب پيدا كند بايد وضو بگيرد وگرنه بايد تيمم نمايد.

[1]سوره نساء، آيه 43.