بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 669

«كسى كه حسنه خود را كتمان كند، حسنه‌اش با هفتاد حسنه برابرى مى‌كند، وكسى كه گناه را آشكار و اشاعه نمايد خوار مى‌گردد، و كسى كه كار بدش را كتمان كند مورد آمرزش قرار مى‌گيرد.»

9- ابوحمزه ثمالى مى‌گويد: امام على بن الحسين‌عليه السلام فرمود:

«عجباً للمتكبّر الفخور الذي كان بالأمس نطفة، ثمّ هو غداً جيفة» (

[1].

«از آدم متكبر فخرفروش در عجبم كه ديروز نطفه بوده است، سپس فردا او مردارى خواهد بود.»

10- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«آفة الحسب الافتخار

»[2].

«آفت شرف، افتخار كردن است.»

11- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«كان رجل في الزمن الأوّل طلب الدنيا من حلال فلم يقدر عليها، وطلبها من حرام فلم يقدر عليها، فأتاه الشيطان فقال له: ألا أدلّك على شي‌ء تكثر به‌دنياك وتكثر به تبعك؟ فقال: بلى، قال: تبتدع ديناً وتدعو الناس إليه، ففعل فاستجاب له الناس وأطاعوه، فأصاب من الدنيا. ثمّ إنّه فكّر فقال: ما صنعت؟ ابتدعت ديناً ودعوت الناس إليه، ما أرى لي من توبة إلّا أن آتي من دعوته إليه فأردّه عنه، فجعل يأتي أصحابه الذين أجابوه، فيقول: إنّ الذي دعوتكم إليه باطل، وإنّما ابتدعته، فجعلوا يقولون: كذبت هو الحقّ، ولكنّك شككت في دينك، فرجعت عنه، فلمّا رأى ذلك عمد إلى سلسلة فوتد لها وتداً ثمّ جعلها في عنقه، قال: لا احلّها حتى يتوب اللَّه عزّ وجلّ عليَّ، فأوحى اللَّه عزّ وجلّ إلى نبي من الأنبياء: قل لفلان: وعزّتي لو دعوتني حتى تنقطع أوصالك ما استجبت لك حتى تردّ من مات‌على ما دعوته إليه فيرجع عنه‌

»[3].

«در زمان گذشته مردى بود كه دنيا را از راه حلال طلب مى‌كرد و به آن دست پيدا نمى‌كرد، از راه حرام دنيا را طلب كرد و به آن‌دست پيدا نكرد، پس شيطان به سراغ او آمد و گفت: آيا تو را راهنمايى كنم به آنچه بواسطه آن دنيايت افزون و پيروانت زياد شود؟ گفت: آرى. گفت: آيينى را بدعت بگذار ومردم را به سوى آن فراخوان. پس آن شخص نيز چنين كرد و مردم او را اجابت كردند و از او اطاعت‌نمودند. پس از دنيا به آنچه مى‌خواست رسيد. سپس او فكر كرد و گفت: چه كارى بود كردم؟ آيينى را اختراع و بدعت كردم و مردم را به‌سوى آن دعوت كردم. گمان نمى‌كنم براى من توبه‌اى باشد مگر

[1]همان، باب 75، ص 334، حديث 1.

[2]همان، ص 335، حديث 3.

[3]همان، باب 79، ص 343، حديث 1.


صفحه 670

اينكه بروم و هركه را به آن آيين دعوت كرده‌ام از آن برگردانم. پس مى‌آمد به نزد كسانى كه او را اجابت كرده بودند و مى‌گفت: آنچه من شما رابه آن خوانده بودم باطل بوده و من آن را بدعت و اختراع كرده بودم، ولى ايشان مى‌گفتند: دروغ مى‌گويى، همان حق است، و لكن تو دردينت به شك افتاده‌اى و از آن برگشته‌اى. او چون چنين ديد خود را از گردن به زنجيرى كه با ميخ به ستونى كوبيده بود بست وگفت: زنجيراز گردنم باز نكنم تا خداوند توبه‌ام را بپذيرد، خداوند به يكى از پيامبرانش وحى كرد: به فلانى بگو، به عزّتم سوگند اگر مرا بخوانى تا جايى‌كه اعضاى بدنت قطع شود تو را اجابت نكنم مگر اينكه باز گردانى هركه را كه مرده است، بر آنچه توبه آن دعوت كرده بودى تا از آن راه باطل‌برگردد.»

12- از امام رضاعليه السلام از پدرانش، از پيامبر خداصلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود:

«إنّ اللَّه غافر كلّ ذنب إلّا من أحدث ديناً، ومن اغتصب أجيراً أجره، أو رجل باع حرّاً

»[1].

«خداوند هر گناهى را مى‌بخشد مگر كسى را كه دينى ايجاد كرده، و كسى كه اجرت اجير خود را غصب نموده، و كسى كه شخص‌آزادى را فروخته است.»

13- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«العامل بالظلم والمعين له والراضي به شركاء ثلاثتهم‌

»[2].

«ستمگر، كمك كننده او، وشخص راضى به آن ظلم، هر سه نفر شريك هستند.»

14- باز هم امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«من عذر ظالماً بظلمه سلّط اللَّه عليه من يظلمه، فإن دعا لم يستجب له، ولم يأجره اللَّه على ظلامته‌

»[3].

«هركه ظالمى را در ظلمش معذور بدارد (و از او دفاع كند) خداوند كسى را بر او مسلّط مى‌كند كه به او ظلم كند، پس اگردعا كند، اجابت نمى‌شود و بر مظلوميّتش نيز خداوند اجرى نمى‌دهد.»

15- امام صادق‌عليه السلام از حضرت پيامبر نقل مى‌كند كه خداوند فرموده است:

«من أذنب ذنباً فعلم أنّ لي أن اعذّبه وأنّ لي أن أعفو عنه عفوت عنه‌

»[4].

«اگر كسى گناه كند و آگاه باشد به اين كه من مى‌توانم او را عذاب كنم و مى‌توانم او را ببخشم، او را خواهم بخشيد.»

16- عمرو بن عثمان از برخى از اصحابش روايت مى‌كند كه شنيده است امام صادق‌عليه السلام مى‌فرمود:

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 79، ص 344، حديث 2.

[2]همان، ج 11، باب 80، ص 334، حديث 1.

[3]همان، ص 345، حديث 2.

[4]همان، باب 82، ص 348، حديث 8.


صفحه 671

«إنّ الرجل ليذنب الذنب فيدخله اللَّه به الجنّة». قال الراوي: يدخله اللَّه بالذنب الجنّة؟ قال: نعم، إنّه يذنب فلا يزال خائفاً ماقتاً لنفسه فيرحمه‌اللَّه فيدخله الجنة

»[1].

«گاهى انسان گناه مى‌كند پس خدا او را به واسطه آن وارد بهشت مى‌كند.» راوى گفت: آيا او را بواسطه گناه وارد بهشت‌مى‌كند؟ فرمود: «بلى، او گناه مى‌كند امّا همچون از خدا مى‌ترسد و خود را سرزنش مى‌كند پس خداوند اورا بخشيده و وارد بهشت‌مى‌كند.»

17- كميل بن زياد مى‌گويد: به حضرت على‌عليه السلام گفتم: بنده گناه مى‌كند پس از خدا آمرزش مى‌خواهد آيا بخشيده مى‌شود؟ فرمود:

«يابن زياد، التوبة». قلت: ليس؟ قال: لا. قلت: كيف؟ قال:

إنّ العبد إذا أصاب ذنباً قال: استغفر اللَّه بالتحريك. قلت: وما التحريك؟ قال: الشفتان واللسان يريد أن يتبع ذلك بالحقيقة. قلت: وما الحقيقة؟ قال: تصديق القلب وإضمار أن لا يعود إلى الذنب الذي استغفر منه. قلت: فإذا فعلت ذلك فأنا من‌المستغفرين؟ قال: لا، لأنّك لم تبلغ إلى الأصل بعد. قلت: فأصل الاستغفار ما هو؟ قال: الرجوع إلى التوبة عند الذنب الذي استغفرت منه، وهي أوّل درجة العابدين، وترك‌الذنب والاستغفار اسم واقع لستّة معان‌

»[2].

«اى ابن زياد! بايد توبه كند.» گفتم: مگر توبه نيست؟ فرمود: «نه.» گفتم: چگونه؟ فرمود: «بنده‌هنگامى كه مرتكب گناه مى‌شود، استغفار مى‌كند با حركت دادن.» گفتم: حركت دادن چيست؟ فرمود: «زبان و لبها را حركت‌مى‌دهد ومى‌خواهد آن را به حقيقت دنبال كند.» گفتم: حقيقت چيست؟ فرمود: «تصديق قلبى و قصد اينكه به آن گناهى كه از آن‌استغفار كرده باز نگردد.» گفتم: آيا وقتى چنين كردم از استغفار كنندگان خواهم بود؟ فرمود: «نه، چون هنوز به اصل آن‌نرسيده‌اى.» گفتم: پس اصل استغفار چيست؟ فرمود: «رجوع به توبه از گناهى كه از آن استغفار كرده‌اى و اين اوّلين درجه‌عابدان است و ترك گناه و استغفار اسمى است كه براى شش معنى نهاده شده است ...».

18- كسى در محضر حضرت على‌عليه السلام «استغفر اللَّه» گفت. امام فرمود:

«ثكلتك امّك، أتدري ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلّيّين وهو اسم واقع على ستّة معان: أوّلها الندم على ما مضى، والثاني العزم على ترك العود إليه أبداً، والثالث أن تؤدّي إلى المخلوقين‌حقوقهم حتى تلقى اللَّه عزّ وجلّ أملس ليس عليك تبعة، والرابع: أن تعمد إلى كلّ فريضة عليك‌ضيّعتها فتؤدّي حقّها، والخامس أن تعمد إلى اللحم الذي نبت على السحت فتذيبه بالأحزان حتى‌يلتصق الجلد بالعظم (وينشو) بينهما لحم جديد، والسادس أن تذيق الجسم ألم‌الطاعة كما أذقته حلاوة

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 83 ص 249، حديث 2.

[2]همان، باب 87، ص 361، حديث 5.


صفحه 672

المعصية فعند ذلك تقول استغفر اللَّه‌

»[1].

«مادرت به عزايت بنشيند آيا مى‌دانى كه استغفار چيست؟ استغفار درجه بلند پايگان است، وآن شش مرحله دارد: اوّلين آنهاپشيمانى از گذشته است. دوّم تصميم بر بازنگشتن به گناه است. و سوّم اين است كه حقوق مردم را بپردازى تا صاف و پاك فارغ از حق‌ديگران خداى را ملاقات كنى، وچهارم اينكه هر واجبى را كه ترك كرده‌اى ادا نمايى، و پنجم تلاش كنى آن گوشتى كه بر گناه روييده، باتحمّل حزن و اندوه، آن را ذوب كنى تا آنجا كه پوست به استخوان بچسبد و بين آن دو گوشت جديد برويد. وششم اينكه رنج طاعت وعبادت را بر بدنت بچشانى همانطور كه شيرينى معصيت را بر او چشانده‌اى پس از انجام اين مراحل بگو: استغفر اللَّه.»

19- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«إنّ رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله كان يتوب إلى اللَّه ويستغفره في كلّ يوم وليلة مأة مرّة من غير ذنب، إنّ اللَّه يخصّ أولياءه بالمصائب ليأجرهم عليها من غيرذنب‌

»[2].

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله در هر شب و روز، بدون گناه، يكصد بار توبه مى‌كرد واز خدا مغفرت مى‌خواست. خداوند براى دوستان خود، بدون اينكه گناهى انجام بدهند، مصيبتها و رنجهايى قرار داده است تا در مقابل، به آنها پاداش بدهد.»

چگونه توبه كنيم و چگونه از پروردگار آمرزش بخواهيم؟

توبه آداب خاصى دارد كه اگر شخص توبه كننده به آنها عمل كند، به استجابت نزديكتر خواهد بود. در روايات ذيل بخشى از اين‌آداب را مى‌خوانيم؛ مانند: وقت توبه و طلب آمرزش كه در سحر باشد وبلافاصله بعداز ارتكاب گناه يا در همان روز و در هنگام طلوع‌فجر و غروب خورشيد انجام شود، و هر زمانى كه از او گناهى سرزند، استغفار كند هر چند آن گناه بارها هم از او تكرار شده باشد وهر چند بعداز بيست سال، وهر موقعى كه مصيبتى بر انسان وارد مى‌شود هم بايد استغفار كند، زيرا آن مصيبت يكنوع يادآورى وهشدار براى اوست، و شخص مؤمن از فرصتها استفاده مى‌كند و استغفار مى‌جويد و عمل صالح انجام مى‌دهد پيش از آنكه فرصت فوت‌شود، و مستحبّ است در هر روز هفتاد بار استغفار كند، مخصوصاً در زمانى كه علايم مرگ هم در وجود او بروز مى‌يابد، و شخص‌مؤمن همواره خويشتن را مورد محاسبه و ارزيابى قرار مى‌دهد تا توبه كند، زيرا او بخوبى آگاه است كه ايام عمر او چگونه مى‌گذرد ولذا

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 87، ص 361، حديث 4.

[2]همان، باب 92، ص 368، حديث 5.


صفحه 673

هميشه استغفار و توبه و انجام عمل صالح‌را ادامه مى‌دهد، مخصوصاً وقتى كه عمر او به 40 سالگى برسد، امّا در پنجاه سالگى بايد طورى خود را محاسبه كند كه گويا در حالت‌احتضار است.

شخص مؤمن هميشه، پس از ارتكاب بديها به كارهاى نيك روى مى‌آورد، و بر انجام عمل صالح حرص مى‌ورزد، زيرا مى‌داند كه‌عملش از او جدا نمى‌شود در آن زمان كه مال، ثروت وفرزند همگى از او جدا مى‌شوند. شخص مؤمن سخت مى‌ترسد از اينكه پرونده‌اعمالش به حضرت رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله عرضه شود و لذا در راه خير تمام تلاش و كوشش خود را به كار مى‌بندد:

1- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«إنّ للَّه فضولًا من رزقه ينحله من شاء من خلقه، واللَّه باسط يده عند كلّ فجر لمذنب الليل هل يتوب فيغفر له، ويبسط يده عند مغيب الشمس لمذنب‌النهار هل يتوب فيغفر له‌

»[1].

«خداوند زياده هايى در رزق قرار داده كه آنها را مى‌بخشد به هركه اراده كند از خلقش، و خداوند در هر سپيده دمى دست خود رابراى گناهكار شب باز مى‌كند كه آيا او توبه مى‌كند تا او را بيامرزد، وهمچنين در هنگام غروب آفتاب دست رحمت خود را براى گناهكار درروز باز مى‌كند كه آيا توبه مى‌كند تا او را ببخشد.»

2- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«إنّ اللَّه يحبّ العبد المفتن التوّاب ومن لا يكون ذلك منه كان أفضل‌

»[2].

«خداوند بنده امتحان شده توبه كننده را دوست دارد و اگر كسى گناه نكند

تا احتياج به توبه هم پيدا نكند بهتر است.»

3- باز هم امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«إنّ المؤمن ليذنب الذنب فيذكر بعد عشرين سنة، فيستغفر منه فيغفر له، وإنّما يذكره ليغفر له، وإنّ الكافر ليذنب الذنب فينساه من‌ساعته‌

»[3].

«مؤمن گناهى را مرتكب مى‌شود و بعداز 20 سال به ياد مى‌آورد و استغفار مى‌كند و خدا هم او را مى‌بخشد. به يقين او كه به يادمى‌آورد براى اين است كه آمرزيده شود. امّا كافر مرتكب گناه مى‌شود ولى از همان لحظه فراموش مى‌كند.»

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 86، ص 359، حديث 11.

[2]همان، باب 89، ص 363، حديث 2.

[3]همان، باب 90، ص 365، حديث 2.


صفحه 674

4- باز هم امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«إنّ اللَّه إذا أراد بعبد خيراً فأذنب ذنباً أتبعه بنقمة ويذكّره الاستغفار»

[1].

«خداوند اگر خير بنده‌اى را بخواهد، وقتى كه او گناهى مرتكب مى‌شود، وى را گرفتار مصيبتى مى‌كند تا آمرزش خواستن واستغفار كردن را به يادش بياورد.»

5- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«كان رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله يتوب إلى اللَّه عزّ وجلّ في كلّ يوم سبعين مرّة. قال الراوي: أكان يقول: استغفر اللَّه وأتوب إليه؟ قال: لا، ولكن كان يقول: أتوب‌إلى اللَّه. قال الراوي: إنّ رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله كان يتوب ولا يعود ونحن نتوب ونعود، قال: اللَّه المستعان‌

»[2].

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله در هر روز، هفتاد بار به سوى خدا توبه مى‌كرد (يعنى به سوى او بازمى‌گشت).» راوى گفت: آيا آن‌حضرت «استغفر اللَّه واتوب اليه» مى‌گفت؟ فرمود: «نه، ولى مى‌گفت: «اتوب إلى اللَّه.» راوى گفت: پيامبر خدا وقتى كه به سوى خدا روى مى‌آورد ديگر از او، روى برنمى‌گردانيد امّا ما پس از روى آوردن به خدا دوباره از او باز مى‌گرديم. حضرت فرمود: «از خداوند بايد يارى خواسته شود.»

6- امام باقر و يا امام صادق‌عليهما السلام فرمود:

«إنّ اللَّه عزّ وجلّ قال لآدم‌عليه السلام: جعلت لك أنّ من عمل من ذرّيّتك سيّئة ثمّ استغفر غفرت له، قال: يا ربّ زدني؟ قال: جعلت لهم التوبة أو بسطت لهم‌التوبة حتى تبلغ النفس هذه. قال: يا رب حسبي‌

»[3].

«خداوند عزّ وجلّ به آدم گفت: من براى تو قرار دادم كه اگر كسى از نسل تو، گناهى مرتكب شد سپس استغفار جست، من او رامى‌بخشم. آدم گفت: پروردگارا! بيشتر كن. خداوند فرمود: براى آنان توبه قرار دادم، يا گستردم براى ايشان توبه را تا زمانى كه جان به گلوبرسد. آدم گفت: پروردگارا! مرا بس است.»

7- امام باقرعليه السلام فرمود:

«إنّ رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله دعا رجلًا من اليهود وهو في السياق إلى الإقرار بالشهادتين فأقرّ بهما ومات، فأمر الصحابة أن يغسّلوه ويكفّنوه ثمّ صلّى عليه، وقال: الحمد للَّه الذي أنجى بي اليوم نسمة من النار

»[4].

«پيامبر اسلام مردى از يهود را كه در حال جان دادن بود، دعوت كرد كه اقرار به شهادتين كند پس او اقرار كرد و مُرد. پيامبرصحابه را دستور داد كه او را غسل دهند و كفن كنند، سپس بر او نماز خواند و

[1]همان، حديث 3.

[2]وسائل الشيعه، ج 11، باب 92، ص 367، حديث 1.

[3]همان، باب 93، ص 369، حديث 1.

[4]همان، باب 96، ص 372، حديث 8.


صفحه 675

فرمود: ستايش خدايى را كه امروز به خاطر من، بنده‌اى را ازآتش نجات بخشيد.»

8- حضرت على‌عليه السلام فرمود:

«إنّ اللَّه عزّ وجلّ إذا أراد أن يصيب أهل الأرض بعذاب قال: لولا الذين يتحابّون بجلالي، ويعمرون مساجدي، ويستغفرون بالأسحار، لأنزلت‌عذابي‌

»[1].

«خداوند وقتى بخواهد اهل زمين را عذابى برساند مى‌فرمايد: اگر نبود كسانى كه به خاطر جلال من به همديگر محبّت مى‌ورزند، و مساجدم را آباد مى‌كنند، و در سحرها استغفار مى‌جويند، عذاب خود را نازل مى‌كردم.»

9- حفص بن غياث مى‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود:

«إن قدرت أن لا تُعرف فافعل، وما عليك أن تكون مذموماً عند الناس إذا كنت محموداً عند اللَّه. ثمّ قال: قال أبي علي بن أبي طالب‌عليه السلام: لا خير في‌العيش إلّا لرجلين: رجل يزداد في كلّ يوم خيراً، ورجل يتدارك منيّته بالتوبة

»[2].

«اگر مى‌توانى كه بين مردم شناخته نشوى، پس همان كن، و باكى بر تو نيست كه اگر بين مردم نكوهيده باشى در حاليكه در نزد خداستوده هستى.» سپس فرمود: «پدرم على بن ابيطالب‌عليه السلام فرمود: در زندگى خيرى نيست مگر براى دو شخص: شخصى كه درهر روز بر خير او افزوده مى‌شود، و شخصى كه با توبه به استقبال مرگ مى‌رود.»

10- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«من استوى يوماه فهو مغبون، ومن كان آخر يوميه خيرهما فهو مغبوط، ومن كان آخر يوميه شرّهما فهو ملعون، ومن لم ير الزيادة في نفسه فهو إلى‌النقصان، ومن كان إلى النقصان فالموت خير له من الحياة

»[3].

«كسى كه دو روزش مساوى باشد او مغبون و زيان ديده است، و كسى كه آخرين دو روزش، بهترين آن دو باشد، بر او بايد غبطه‌خورد، و كسى كه آخرين دو روزش، بدترين آن دو باشد، او ملعون است، و كسى كه در خود پيشرفتى نبيند، او به سوى كاستى در حركت‌است، و كسى كه‌به سوى كاستى باشد، مرگ براى او بهتر از زندگى خواهد بود.»

11- باز هم امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«إنّ العبد لفي فسحة من أمره ما بينه وبين أربعين سنة، فإذا بلغ أربعين سنة أوحى اللَّه عزّ وجلّ إلى‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 94، ص 374، حديث 1.

[2]همان، باب 95، ص 376، حديث 3.

[3]همان، حديث 5.


صفحه 676

ملكيه قد عمّرت عبدي هذا عمراً فغلّظا وشدّدا وتحفّظاواكتبا عليه قليل عمله وكثيره وصغيره وكبيره‌

»[1].

«در كار انسان تا زمانى كه زير چهل سال است آسان گرفته مى‌شود، امّا زمانى كه به چهل سالگى رسيد خداوند به دو فرشته خودوحى مى‌كند كه: بنده من عمر خود را كرده است، از اين به بعد بر او سخت بگيريد و او را زير نظر داشته باشيد، كم وزياد و كوچك وبزرگ عمل او را بنويسيد.»

12- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«ثلاث من لم تكن فيه فلا يرجى خيره أبداً: من لم يخش اللَّه في الغيب، ولم يرع في الشيب، ولم يستح من العي‌

ب»[2].

«سه چيز اگر در كسى نباشد، هيچ وقت خير او اميد نمى‌رود: كسى كه خدا را در نهان نترسد، كسى كه در پيرى پروا نكند، و كسى‌كه از عيب شرم نكند.»

13- امام‌عليه السلام فرمود:

«إذا بلغ العبد ثلاثاً وثلاثين سنة فقد بلغ أشدّه، وإذا بلغ أربعين سنة فقد بلغ منتهاه، فإذا طعن في واحد وأربعين فهو في النقصان، وينبغي لصاحب‌الخمسين أن يكون كمن كان في النزع‌

»[3].

«وقتى بنده سى و سه ساله شود، به اوج قدرت و رشد خود رسيده، و وقتى به چهل برسدبه آخرين حدّ قدرت و رشد خود رسيده، و از چهل و يك سالگى، او روبه نقص و ضعف است و براى شخص پنجاه ساله شايسته است كه‌مانند كسى باشد كه در حال جان دادن است.»

14- پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله فرمود:

«اتّق اللَّه حيثما كنت، و خالق الناس بخلق حسن، وإذا عملت سيّئة فاعمل حسنة تمحوها

»[4].

«هر جا باشى خدا را بپرهيز، و با مردم با اخلاق نيك رفتار كن، و اگر گناهى مرتكب شدى، حسنه‌اى انجام بده تا گناه را محوكند.»

15- حضرت على‌عليه السلام فرمود:

«إنّ ابن آدم إذا كان في آخر يومٍ من أيام الدنيا وأوّل يوم من أيام الآخرة، مثّل له ماله وولده وعمله، فيلتفت إلى ماله فيقول: واللَّه إنّي كنت عليك حريصاًشحيحاً، فما لي عندك؟ فيقول: خذ منّي كفنك. قال: فليتفت إلى وُلْده فيقول: واللَّه إنّي كنت لكم محبّاً وإنّي كنت عليكم محامياً فماذا عندكم؟ فيقول: نؤدّيك إلى‌حفرتك نواريك فيها. قال: فيلتفت إلى عمله فيقول: واللَّه إنّي كنت فيك زاهداً، وإن كنت‌

[1]همان، باب 97، ص 381، حديث 1.

[2]وسائل الشيعه، ج 11، باب 97، ص 382، حديث 6.

[3]همان، حديث 7.

[4]همان، باب 98، ص 384، حديث 5.