بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

فصل سوّم- طهارتهاى سه‌گانه‌

طهارت در قرآن و سنّت:

قرآن كريم:

اوّل- خداوند سبحان مى‌فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَاتَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِن كُنتُم مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌمِنكُم مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ‌وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً[1].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد، تا بدانيد چه‌مى‌گوييد، وهمچنين هنگامى كه جنب هستيد- مگر اينكه مسافر باشيد- تا غسل كنيد. واگربيماريد يا مسافرويا قضاى حاجت كرده‌ايد ويا با زنان آميزش جنسى داشته‌ايد، ودر اين حال آب نيافتيد، با خاك‌پاكى تيمم كنيد؛ پس صورتها ودستهاى تان را با آن مسح نماييد. خداوند بخشنده وآمرزنده‌است.»

از آيه شريفه فوق نكات زير استفاده مى‌شود:

1- نماز، لحظه توجه ورو آوردن به خداوند سبحان وايستادن در محضر اوست تا باتلاوت قرآن بتوان تعليمات او را فرا گرفت وخود را تزكيه نمود وبا نيايش به درگاه او، رحمت‌وبخشايش او را مسألت نمود وبا ذكر او، به تعظيم واحترام او پرداخت.

از اين رو جايز نيست نماز در حال مستى انجام شود، چه مستى ناشى از مشروب باشدويا ناشى از خواب. بعد از خواب هم بايد وضو گرفت تا براى ايستادن در محضر خداوندمتعال آمادگى پيدا كرد، وبدين ترتيب روشن مى‌گردد كه از حكمت‌هاى وضو، برطرف نمودن‌مستى‌و آماده كردن نفس است تا شخص مؤمن درك كند كه در نمازش ودر حال قرائت وذكر ودعا چه‌مى‌گويد وچه مى‌خواند؟

2- كسى كه قضاى حاجت كند (باد معده از او صادر شود يا فضولات معده ومثانه رادفع نمايد) اگر مى‌تواند آب پيدا كند بايد وضو بگيرد وگرنه بايد تيمم نمايد.

[1]سوره نساء، آيه 43.


صفحه 73

دوّم- خداوند متعال در آية ششم سوره مائده مى‌فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى‌الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِن كُنتُم مَرْضَى‌أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنكُم مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداًطَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِن حَرَجٍ وَلكِن يُرِيدُلِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‌[1].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هنگامى كه به نماز مى‌ايستيد، صورت ودستهاى‌تان را تاآرنج بشوييد، وسر وپاها را تا مفصل‌]/ برآمدگى پشت پا [مسح كنيد، واگر جنب باشيد خود رابشوييد (غسل كنيد)، واگر بيمار يا مسافر باشيد يا يكى از شما قضاى حاجت كرده يابا زنان آميزش جنسى داشته‌ايد وآب نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد واز آن به صورت ودستهابكشيد. خداوند نمى‌خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند، بلكه مى‌خواهد شما را پاك سازدونعمتش را بر شما تمام نمايد، شايد شكر او را بجا آوريد.»

از آيه شريفه فوق نكات ذيل استفاده مى‌شود:

1- پيش از نماز گزاردن، واجب است كه صورت ودستها شسته، سر وپاها، مسح شودواين حكم استثنا ندارد مگر اينكه شخص از قبل، اين عمل (وضو) را انجام داده‌باشد وبا خواب يا قضاى حاجت، وضوى خود را باطل نكرده باشد.

2- شستن صورت هم به اين صورت انجام مى‌شود كه همه آنچه را كه در رويارويى با مردم‌براى آنان آشكار وظاهر مى‌شود همچون پيشانى ودو گونه رخسار تا چانه، شسته شود، واگربه مقدارى كه بين انگشتانت قرار مى‌گيرد، از رستنگاه مو (بالاى پيشانى) تا چانه‌را بشويى، در عرف گفته مى‌شود كه صورتت را شسته‌اى.

3- اما در مورد دستها، مقدار لازم در شستن، تا آن جا است كه آرنج‌ها را هم شامل شود، يعنى حدّ دستى كه شسته مى‌شود، آرنج است ولذا كلمه «الى» در آيه براى دلالت برمساحت دست شسته شده است نه براى بيان روش شستن، پس آيه شريفه دلالت مى‌كند برضرورت شستن دست از آرنج تا انگشتان، چون اين روش عرفى شستن است چنانكه روش‌شستن صورت نيز همين است.

4- اما مسح سر، با مسح كردن بخشى از سر با رطوبتى كه در دستت باقى مانده، تحقق‌مى‌يابد.

5- مسح پا نيز با مسح رطوبت دست كفايت مى‌كند، پس آيه دلالت نمى‌كند براينكه براى‌

[1]سوره مائده، آيه 6.


صفحه 74

مسح پا يا سر، از آب جديد استفاده شود.

حديث شريف:

درباره وضو روايات زيادى‌از معصومين وارد شده‌است كه‌ما تعدادى از آن‌را باهم مرورمى‌كنيم:

1- قداح، از ابى عبد اللَّه‌عليه السلام روايت مى‌كند كه فرمود:

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمودند: افتتاح نماز، وضو وتحريم آن تكبير وتحليل آن تسليم (سلام آخر نماز) است.»

2- زراره، از ابو جعفرعليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود:

«لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطهُور».

«نماز بدون طهارت، صحيح نيست.»

3- و نيز در روايت ديگرى از حضرت باقرعليه السلام آمده است: «يا زرارة، الْوضُوءُفَرِيْضَةٌ».

«اى زراره! وضو گرفتن فريضه و واجب است.»

4- زراره روايت مى‌كند كه از امام محمّدباقرعليه السلام درباره واجبات نماز سؤال نموده، وحضرت در پاسخ فرمودند:

«وقت، طهارت، قبله، حضور قلب، ركوع، سجود و دعاست.»

5- حضرت صادق‌عليه السلام مى‌فرمايد:

«الْوضُوءُ شَطْرُ الْإِيمانِ».

«وضو گرفتن بخشى از ايمان است.»

6- از فضل بن شاذان، از امام رضاعليه السلام نقل شده كه فرمود:

«فلسفه دستور وضو وآغاز نماز با آن اين است كه بنده، در هنگام ايستادن در محضرخداوند ومناجات با حضرت حق، بايد پاك وفرمانبردار اوامر او واز هر نوع آلودگى ونجاست‌پاكيزه باشد وهمچنين وضو، كسالت وخواب آلودگى را از بين مى‌برد، وقلب را براى حضور دربرابر خداوند آماده مى‌كند.» حضرت سپس فرمود: «اينكه نماز ميت را بدون وضوتجويز كرده‌ايم بدين دليل است كه نماز ميت ركوع وسجود ندارد وهمانا وضو در نمازى واجب‌است كه ركوع وسجود داشته باشد.»[1]

موارد وجوب طهارت:

1- براى نمازگزاردن چه واجب باشد چه مستحب، با طهارت‌[2]بودن واجب است، واجزاى‌فراموش شده نماز نيز حكم نماز را دارد مگر دو سجده سهو، كه در آن نيز با طهارت بودن‌

[1]روايات ياد شده از: وسايل الشيعه، ج 1، باب 1، ابواب الوضوء، ص 256 و 257، نقل شده است.

[2]منظور از طهارت وضو، يا غسل و يا تيمّم است.


صفحه 75

احوطاست.

2- در طواف واجب، در حج يا عمره نيز طهارت واجب است اما طواف مستحب، بدون‌طهارت هم جايز است ولى نماز طواف، بدون طهارت، صحيح نيست.

3- كسى كه بخواهد بدنش با نوشته قرآن يا نامهاى خداوند تماس داشته باشد، بايد باطهارت‌باشد.

4- آنچه را كه عرف مردم، لمس نوشته قرآن بداند، بدون طهارت حرام است مانند لمس‌يك‌آيه يا كلماتى از يك آيه هرچند در غير قرآن، بلكه حرفى از آيه حتى اگر در لوحه‌اى‌نوشته شده‌باشد.

آرى، اگر در پشت شيشه باشد ويا روى آن، ورق شفّافى گذاشته شده باشد، لمس، بدون‌طهارت جايز است. واحتياط اين است كه قرآن براى لمس كردن، به دست طفلى كه طهارت‌ندارد، داده نشود. وهمچنين احوط، اجتناب از نوشتن قرآن توسط شخص مُحدِث (كسى كه طهارت ندارد) است اما لمس كردن ترجمه قرآن اشكال ندارد، ولى لمس‌ترجمه اسماء اللَّه (بدون طهارت) جايز نيست.

5- همچنين طهارت واجب است اگر نذر كرده باشد كه قرآن را نخواند مگر اينكه باطهارت باشد، يا اينكه نذر كرده باشد كه هميشه ودر هر حال، با طهارت باشد. وجايز است‌كه وضو يا غسل را نذر كند بدون اينكه غايت و هدفى را براى وضو يا غسل، مشخص كرده‌باشد، در اين صورت نيز بر او واجب است كه به نذر خود وفا كند.

6- قصد كردن هدف در طهارت واجب نيست ولى اگر قصد كند، اشكال ندارد، بلكه ثواب‌هم دارد، زيرا اگر مقاصد عديده‌اى وجود داشته باشد واو همه آنها را هنگام انجام طهارت‌قصد كند، در واقع اوامر زيادى را امتثال كرده وبراى هريك مستحق ثواب شده است. پس اگرقرائت قرآن وورود به مسجد وخواندن دعا وطواف مستحب را قصد كند وهمه آنها را نيت‌نمايد، مستحق ثواب همه آن مستحبات مى‌شود. اما اگر يك مقصد را فقط نيت كند هم جايزاست وطهارتى كه او را براى ساير اعمال مستحبه آماده مى‌كند حاصل شده است ونياز به‌طهارت جديد براى هريك از آنها به طور جداگانه ندارد.

7- شايسته است در هنگام وضو، طهارت از حَدَث معيّنى را (مانند خواب يا قضاى‌حاجت) نيت نكند، ولى اگر نيّت نمايد، وضوى او صحيح است وبه نيت او اعتنانمى‌شود.

موارد استحباب طهارت‌

از متون شرعى استفاده مى‌شود كه با طهارت بودن به خودى خود مستحب است. زيراخداوند


صفحه 76

سبحان فرموده است:(... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُ‌الْمُتَطَهِّرِينَ‌[1].

«... خداوند توبه كنندگان را دوست دارد و پاكى جويان را دوست دارد.»

اينكه خداوند طهارت را دوست دارد، باعث مى‌شود كه طهارت در هر حال وبعد از هرحَدَثى مستحب باشد، ولى در موارد زير، استحباب طهارت، مؤكّد است:

1- براى انجام عبادت مانند دعا، سجده شكر، تلاوت قرآن، طواف مستحبى كعبه، اذان‌واقامه گفتن ونماز ميت و نيز براى: قضاوت، آموختن فقه وزيارت ائمه‌عليهم السلام از راه دور.

2- براى حضور در اماكن عبادت مانند مساجد و حرم ائمّه اطهار ومقابر مؤمنين وهمچنين‌حضور مجالس قضاوت وآموختن علم.

3- در هنگام دخول شوهر بر همسر خود در شب زفاف، وبازگشت مسافر نزد خانواده‌اش‌و همچنين به هنگام پرداختن به هر كار مهمّ مانند ورود بر سلطان وانجام داد وستد تجارتى‌مهم وحضور در دادگاه ومانند آن.

4- براى كسى كه مى‌خواهد با همسر باردارش آميزش كند ويا اينكه براى بار دوم آميزش‌داشته باشد وبراى كسى كه ميت را لمس كرده وبخواهد قبل از غسل، آميزش جنسى انجام دهدوضو گرفتن مستحب است. زن حائض نيز مستحب است در اوقات نماز وضو بگيرد ودر محل‌نمازش نشسته، و به ذكر و ياد خدا مشغول شود. شخص جنب هم براى خواب و خوردن وآشاميدن وآميزش جنسى وضو بگيرد وكسى كه بر او غسل مسّ ميت است، براى تكفين يا تدفين ميت- آنطور كه برخى گفته‌اند- وضو بگيرد. وضو در اين موارد كراهت را از بين برده ويا از شدت‌آن مى‌كاهد وبر نورانيت انسان مى‌افزايد، ولى موجب طهارت كامل نمى‌شود، واز اين مورداستفاده مى‌شود كه طهارت در اين موارد براى ايجاد پاكيزگى است همچون مواقع قبل از خواب‌وخوردن وبعد از آن وموارد مشابه ديگر.

5- در بعض از احاديث، استحباب وضو در موارد ذيل نيز نقل شده است:

در هنگام بيرون شدن مذى وودى، وبه جهت دروغ بستن بر خدا وپيامبر او، ودر هنگام‌ارتكاب گناه ظلم ويا بسيار شعر باطل گفتن وهمچنين در زمانى كه استفراغ كند يا خون بينى‌شود ويا با شهوت ببوسد يا سگ را لمس كند يا فرجى را لمس نمايد يا استنجا را قبل از وضوفراموش كند ويا در موقع نماز بخندد ويا در موقع خلال دندان، لثه‌اش را خونين گرداند.

[1]سوره بقره، آيه 222.


صفحه 77

اوّل- وضو

اعمال وضو

وضو، دو شستن و دو مسح است؛ شستن صورت ودستها ومسح سر وپاها. تفصيل سخن‌درباره اين اعمال به شرح ذيل است:

اول- شستن صورت:

1- صورت معروف است وفقها به پيروى از احاديث آن را چنين مشخّص كرده‌اند: ازجهت درازا (عمودى): از پايان موى سر (بالاى پيشانى) تا ظاهر چانه‌واز جهت پهنا (افقى): آنچه كه معمولًا بين انگشت وسط وشست قرار بگيرد.

روشن است كه اين تحديد درباره صورت عرفى و معمولى است كه در برابر مخاطب قرارمى‌گيرد، پس اگر انگشتان شخصى، بيش از حد معمول و طبيعى، دراز باشد ويا اينكه سر كسى‌طاس بوده وجلوى سرش مو نداشته باشد ويا به گونه‌اى باشد كه موى او پيشانيش را نيز فراگرفته باشد، در اين حالات، همان حدّ متعارف در افراد معمولى، معيار تحديد صورت‌مى‌باشد.

2- شستن صورت بايد به گونه‌اى باشد كه «شستن» ناميده شود يعنى يا آب برروى صورت جارى شود ويا اينكه آب همه صورت را فرا بگيرد.

3- شستن صورت بايد مطابق عرف، از بالا به پايين وهمه ظاهر صورت را فرا بگيرد. پس‌اگر محلى را موى پوشانده باشد، شستن ظاهر آن كفايت مى‌كند ولى شستن مويى كه به خارج‌از حدود صورت رها شده، واجب نيست. شستن داخل چشم وبينى ودهان هم واجب نيست.

4- چيزهايى كه مانع رسيدن آب مى‌شود مانند رنگ غليظ وچرك متراكم، بايد قبلًابرطرف شود، اما رنگ وچركى كه مانع رسيدن آب نشود، اشكال ندارد .. اگر در وجود مانع‌شك كند، بررسى كردن واجب نيست وهمين كه شاهد ودليلى بر وجود مانع نباشد كافى است، زيرا اصل بر نبودن مانع است.

دوم- شستن دستها

1- واجب است دستها از آرنج تا آخر انگشتان شسته شود ودست راست بايد قبل از دست‌چپ‌


صفحه 78

شسته شود. عكس روش فوق، يعنى شستن دست از انگشتان به طرف آرنج، جايز نيست. موهايى كه روى دست مى‌رويد نيز بايد شسته شود.

2- كسيكه دست او از پايين آرنج قطع شده است، باقيمانده دست را بايد بشويد واگر ازبالاى آرنج قطع شده باشد، احتياط آن است كه باقيمانده بازو را بشويد.

3- همه چيزهايى كه مانع رسيدن آب به پوست بدن مى‌شود بايد برطرف شود. اما زايل‌كردن چرك‌هاى زير ناخن كه در حد متعارف باشد، واجب نيست مگر اينكه ناخن‌ها گرفته‌شود كه در اين صورت بايد چرك زير آن نيز بر طرف شود چون از ظاهر دست محسوب‌مى‌شود. اما شستن داخل شكافها وترك هايى كه در دست ايجاد مى‌شوند، واجب نيست‌وشستن ظاهر پوست كفايت مى‌كند، وهمچنين ظاهر آثار آبله وزخمهاى ديگر بايد شسته‌شود اگر شستن آنها دشوارى وضرر نداشته باشد.

4- زايل كردن سفيدى گچ وآهك كه بر روى دست مى‌ماند، اگر جرم مانع از رسيدن آب‌نداشته باشد وهمچنين برطرف كردن چرك، واجب نيست.

5- جايز است كه صورت ودستها را با آب باران بشويد ويا شير آب را بر روى آنها بازكند، ويا اينكه در رود يا حوض آب فرو ببرد و در اين صورت بهتر اين است كه صورت و دستهارابه قصد وضو با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد، و اين امر به مسح سر و پاهاضرر نمى‌رساند، زيرا به رطوبتى كه در دست او باقى مانده، آب وضو صدق مى‌كند.

سوم- مسح سر:

1- مسح جلو سر واجب است، واحوط اين است كه بر روى يك چهارم جلويى سر كه‌مقابل پيشانى است، مسح شود وواجب است كه مسح با رطوبت آب وضو باشد وآب جديدگرفته نشود. در مسح كمترين حركت كه مسح ناميده شود كفايت مى‌كند وبهتر اين است كه ازنظر پهنا به اندازه سه انگشت بسته واز نظر درازا به طول يك انگشت مسح شود. مسح‌معكوس سر هم جايز است وهمچنين مسح بر روى موى جلوى سر كفايت مى‌كند، ولى مسح برروى حايل همچون جِرم حنا، روسرى، عمامه، كلاه ومانند آن، هرچند نازك هم باشد، جايز نيست، واگر مو از غير محل مسح، در جلو سر جمع شده باشد، ويا موى جلو سر به‌محل ديگرى كشيده شده باشد، مسح‌بر آنها كفايت نمى‌كند.

2- واجب است مسح با كف دست انجام شود واحوط اين است كه با سطح درونى كف دست‌انجام بگيرد وبهتر اين است كه با دست راست مسح كند، اما بين مسح كردن با انگشتان يا غيرآن فرقى نيست هرچند كه مسح با انگشتان بهتر است.

چهارم- مسح پا:


صفحه 79

1- مسح پاها تا برآمدگى پا واجب است، و اوْلى اين است كه تا مفصل ساق مسح شود، البته مسح مقدارى از پا كفايت مى‌كند، واحتياطى كه شايسته نيست ترك شود، مسح با سه‌انگشت است وبهتر هم اين است كه با همه كف دست مسح شود، ومسح از بالا به پايين يعنى ازبرآمدگى پا به‌طرف انگشتنان هم جايز است ولى اوْلى اين است كه از انگشتان به طرف‌برآمدگى پا انجام شود.

جايز است كه هر دو پا را باهم مسح كند ولى از باب احتياط، نبايد پاى چپ را قبل‌از پاى‌راست، مسح نمايد، وبهتر اين است كه پاى راست را قبل از پاى چپ مسح كند، وهمچنين‌احتياط اقتضا مى‌كند كه پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ، مسح‌نمايد.

2- برطرف كردن موانع از محل مسح واجب است ولى موى پا، مانع محسوب نمى‌شود ومى‌توان بر روى آن مسح كرد، هرچند انبوه هم باشد.

3- مسح بايد با رطوبت باقيمانده از وضو باشد. پس اگر دست خشك شده باشد، ازرطوبت ساير اعضا استفاده كند وهيچ فرقى هم بين اعضاى ديگر نيست وحتى از رطوبت موى‌رها شده هم مى‌توان استفاده كرد.

4- خشك كردن پشت پا قبل از مسح كردن، واجب نيست حتى اگرترى آن بيشتر ازرطوبت كف دست باشد، ولى احتياط اين است كه پشت پا خشك باشد.

5- مسح بر جوراب هرچند نازك باشد جايز نيست حتّى اگر رطوبت مسح به پوست پاهم برسد.

6- اوْلى اين است كه با سطح درونى كف دست مسح شود، اگرچه اقوى اين است كه با پشت‌دست نيز مسح كردن جايز است وواجب نيست كه دست را روى پا بكشد، بلكه عكس آن هم‌جايز است اگرچه خلاف احتياط مى‌باشد وهمچنين جايز است كه دست را روى پا بگذاردمسح را، با حركت دادن يكى از آن دو، انجام دهد.

7- در صورت ضرورت همچون: تقيه، سرما، دشمن ومانند آن، مسح بر جوراب وكفش‌ومشابه آن جايز است وهمچنين گفته‌اند در صورت اقتضاى ضرورت يا تقيه، مسح بر عمامه‌هم جايز است واحوط اين است كه در اين صورت، تيمم هم كند وهمچنين است اگر وقت‌تنگ بوده وبراى برطرف كردن مانع كافى نباشد.

8- اگر از دشمن قوى وغالب تقيه مى‌كنى، مى‌توانى به قدر توان و هر طور كه بتوانى، وضوبگيرى، وواجب نيست براى اداى نماز تا آخر وقت انتظار بكشى، اما در ساير موارد ضرورت‌همچون سرما وگرما وخوف ضرر، بايد انتظار بكشى تا آن ضرورت رفع شود، بلكه اگر بدون‌مشقّت، امكان داشته باشد براى رفع آن كوشش نمايى مثل اينكه آب گرم بخرى يا محلّى را