«محبت پنج است: اول محبت نفس و هوا و بقا و كمال آن دوم محبت محسن سوم محبت صاحب كمال چهارم محبت حاصله از تعارف روحانى.
فكل مليح حسنه من جمالها
معارله بل حسن كل مليحة
(ابن فارض)
نمونه شرح
لها البدر كاس و هى شمس يديرها
هلال و كم يبدو اذا مزجت نجم
شايد كه مراد ناظم معانى اعيان خارجى بود و شايد كه بدين عبارت معنى نفى خواهد- بتقدير اول مراد از بدر روح محمدى6بود كه مظهر آفتاب احديت و وعاى حقيقت و محبت است و مراد از هلال امير المومنين على كرم اللّه وجهه باشد كه ساقى كاس شراب محبت ذو الجلال و موصل معطشان فيافى آمال. بمورد زلال وصال اوست كه انا مدينة العلم و على بابها- و چنانكه هلال غير بدر نيست بلكه جزوى از اوست سيد اولياء را با مهتر انبياء همين حكم است كه خلقت انا و على من نور ... على منى و انا منه ... انا و انت ابوا هذه الامة- اشارت بدين معنى است زيرا كه منبع اسرار جميع اهل كشف و شهود از ينبوع هدايت على (ع) بود و هست و خواهد بود كه انا المنذر و على الهادى و بك يا على يهتدى المهتدون ... طوالع انوار حقائق هر ولى مقتبس از مشكوة ولايت على است و با وجود وى كه امام هادى عارفان است متابعت غيرى از احولى است ...»
درباره عدم ملاقات ابن فارض و محى الدين ابن عربى (م- 638) ميفرمايد:
«ناظم مدت ششماه در محروسه مصر جامع از هر معتكف بوده و شيخ محى الدين ابن عربى در طبقه عليا هم در آن ايام معتكف بود و ميان ايشان ملاقات نيفتاد.»
براى شرح معانى اشعار ابن فارض مصرى و افزودن مطالب عرفانى بر آن، سيد به اشعار فارسى هم استشهاد كرده است مثلا:
گر سر سوداى او دارى سرى
هر زمان باراستان مىبايدت
اى هردو كون روشن از آفتاب رويت
اى نه سپهر چون مرغ در دام زلف و خالت
بيا كين عاشقى از سر گرفتيم
جهان خاك را در زر گرفتيم
در عشق روى او تو حدوث و قدم مبين
گر سالك رهى تو وجود و عدم مبين
تو مرا مونس روان بودى
ليك از چشم سر نهان بودى
4- اوراد فتحيه
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك: ريو ج 2، ص 836).
نيز: شماره 2373 و 3414 در تاشكند (ر ك فهرست ج 3 و 4) فهرست اضافى موزه بريتانيا (ريو) شماره 2، شماره 963 (در كتابخانه ايشياتك سوسائتى بنگال كلكته) نسخههائى هم در كتابخانههاى دانشگاههاى پنجاب و پيشاور و در فرهنگستان تاجيكستان موجود است.
نسخه عكسى: 1666 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
اين كتاب در سال 1300 ه در كانپور و در 1933 م در امر تسر[1]و در 1344 ه. ق در لاهور به چاپ رسيده و به لحاظ اهميت آن، شخصى بنام محمد بن جعفر جعفرى بر آن شرح نوشته است. اين شرح در تهران بچاپ رسيده است و نسخ خطى آن در كتابخانههاى دانشگاه پنجاب و پيشاور و يكى هم در فرهنگستان تاجيكستان موجود است. (متن عربى اوراد فتحيه در 1969 م در كراچى هم چاپ شده است).
چنانكه از نام اين رساله ظاهر است اين مجموعه مشتمل بر اوراد و اذكارى است كه مير سيد على همدانى آن را براى مريدان و طالبان و ذاكران عمومى جمع آورى كرده است. اين اوراد بسيار مقبول و پسنديده واقع شده و هنوز هم در مساجد خطه كشمير رواج بسيار دارد و طلاب «نوربخشيه» در بلتستان و نيز در خانقاه هاى «ذهبيه» ى ايران باين اوراد توجه مخصوصى دارند.
درباره جمعآورى اين اوراد، سيد خود فرموده است: «در زمان سياحت قريب هزار و چهار صد ولى كامل را دريافتهام در محلى كه سلطان محمد خدا بنده
[1]- مذكور در دائرة المعارف اسلامى( انگليسى) ج 1، ص 392.
- اين اجتماع در سال 715 ه عملى شده و در آن علماى خراسان و عراق جمع شده بودند.
ر- ك ذيل جامع التواريخ رشيدى باهتمام آقاى دكتر خان بابا بيانى، ص 70.
عليه الرحمة اكابر خراسان و عراق را جمع ساخته بود و خواجه خضر7نيز كه در آن مجلس حاضر بود ديدم و از هر ولى در وقت وداع دعايى و رقعهاى از جامه مبارك ايشان التماس نمودم- آن رقعهها را بر خرقه خود توقيع كردم و آن ادعيه و اذكار را كه بر زبان مبارك ايشان پيوسته جارى ميشد كه «فتح» ما در آن بوده است جمع ساختم. اين اوراد جمع شد و چون كتب احاديث را در نظرم آوردم، مجموع اين اوراد را در احاديث رسول صلى اللّه عليه و سلم يافتم بطرق شتى».
در ضمن بيان اهميت اين «اوراد» اضافه ميفرمايد كه بعضى ازين اذكار در عالم واقعهاى مورد قبول و پسند حضرت نجم الدين سرسلسله «كبرويه» هم بوده است- مينويسد: و اين فقير در وقتى كه به سرانديب بزيارت قدمگاه آدم7ميرفتم چون نزديك آن مقام رسيدم سحرگاه «واقعهاى» دست داد.
در آن واقعه ديده شد كه جمعى بسيار از مشائخ كبار قدس اللّه ارواحهم از براى ديدن اين درويش آمدند. يكى از ايشان شيخ نجم الدين كبرى بود قدس اللّه روحه- در ان حالت از شيخ پرسيدم كه از اذكار كدام ذكر است كه ثواب آن بيشتر است؟ شيخ فرمود كه: اين تسبيح را مشاهده كرديم كه «سبحان اللّه و بحمده سبحان اللّه العظيم و بحمده استغفر اللّه» هيچكدام از اذكار را نديدم.
جعفر بدخشى هم اين «اوراد» را در خلاصة المناقب ذكر كرده است و در اهميت آن صحبتى دارد. آغاز رساله اوراد فتحيه چنين است:
«الحمد للّه و سلم على عباده الذين اصطفى»،[1]اما بعد قال اللّه تعالى:وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ[2]- بدان اى عزيز ايقظنا اللّه و اياك عن سنة الغفلة بتوفيقه كه حق جل علا بندگان خود را از براى سفرى بىنهايت و راهى خطرناك و بىنهايت آفريده است ... (الخ)
ادعيه و اورادى كه سيد درين رساله آورده مشتمل است بر آن ادعيه
[1]- آيه 59 النمل.
[2]- آيه 55 الذريت.
و اورادى كه بايد بعد از نمازهاى پنجگانه بخوانند- و نيز اذكارى كه بعد از نمازهاى مستحب بايد خواند ذكر گرديده و جداگانه در بخشى آمده است. درين رساله از فضائل ذكر خفى و لا اله الا اللّه و آية الكرسى هم صحبتى آمده است. براى استشهاد ادعيه منسوب به ابو بكر صديق و امام غزالى را آورده است. و اشعارى كه درين كتاب نقل كرده از «منطق الطير» شيخ عطار است. مثلا:
اى بدنيا بىسروپا آمده
خاك در كف باد پيما آمده
گر همه عالم شوندت زيردست
مىنخواهى رفت جز بادى بدست
اوراد و ادعيه به عربى نقل گرديده ولى زبان رساله فارسى و بسيار ساده و سهل است. علتش شايد اين باشد كه آن را براى همه طبقات و عموم مريدان و مردم- نگاشته و چون ميدانسته كه مورد احتياج طالبان ميباشد، آن را باين سادگى تحرير فرموده است و اين هم چند جمله ديگر آن:
«بايد كه همه نماز را باول وقت بگزارد مگر نماز ديگر كه اگر در آخر وقت بگزارد نيكو باشد تا بعد از ديگر فرصت نيابد كه بكار دنيا مشغول شود و چون نماز ديگر بگزارد اوراد عصريه بخواند و تا وقت نماز شام بذكر مشغول شود.»
مىگويند تدوين نهايى اوراد فتحيه را على همدانى در نواحى گيلگت و بلتستان با تمام رسانده است (ر- ك اشاعت اسلام در كشمير بزبان اردو نوشته سليم خان گمى).
5- سير الطالبين
نسخ خطى: 3258 (كتابخانه مركزى)، 4250 و 4274 (ملك) 202، 203 (مشهد ر ك جلد 6 فهرست كتب آستان قدس رضوى) و نيز: موزه بريتانيا (ريو 2، ص 836) شماره- 2329، 2330 تاشكند (جلد سوم) نسخ عكسى:
671 و 1666 (كتابخانه مركزى دانشگاه).
موضوع اين رساله سير و سلوك و تصوف و عرفان و تزكيه و تطهير
نفوس است همينطور دربارهى سيرت و زندگانى طالبان راه خداوندى هم صحبتى در آن رفته است.
اين رساله را باين صورت مير سيد على همدانى ترتيب نداده بلكه يكى از عقيدتمندان او از نوشتههاى پراكنده وى جمعآورى كرده است. دو مقدمه آمده است كه «آنرا جمع كرد و ترتيب داد اضعف عباد اللّه و افقر هم برهان بن عبد الصمد[1]و اين رساله را «سير الطالبين» نام نهاد».
ميفرمايد كه احكام شرع اسلام اگرچه معين و مستقل است ولى در بمضى امور فرعى ميتوان حالت شخصى را در نظر گرفت و قضاوت كرد و سختگيرى در امور فرعى كار شايستهاى نيست مثلا: روزى جوانى به پيش رسول6آمد. پرسيد كه روا باشد كه در رمضان تقبيل زوجه خود كنم؟
گفت نى. پس پيرى آمد و همچنين سوال كرد رخصت فرمود اعتماد بر ضعف شهوت وى».
درين رساله جامع آن براى استشهاد در مورد معانى و مطالب مختلف به آيات و اخبار كمتر ولى به اشعار سيد و ديگران زياد استناد جسته است و شايد در نوشتههاى سيد هم بهمينطور بوده و او اين اثر را از روى آن جمعآورى كرد و ترتيب داده است. از آن جمله است تك بيتهاى زير:
ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند
و ز شادى و نعيم دو عالم رميدهاند
دلى را كز غم عشقش سرموئى خبر باشد
ز تشريف بلاى دوست بروى صد اثر باشد
قومى كه دل بمجلس جانان همى برند
اقبال مايه ايست كه ايشان همى برند
گر نسيم وادى اسرار خواهى تن گداز
ور تجلى جمال يار خواهى جان بباز
[1]- درباره جامع اطلاعاتى بدست نيامد.
دوشم بگوش هوش درآمد صداى عشق
كاى بيخبر ز لذت درد و بلاى عشق
تا نيفشانى درين ره دامن جان از جهان
از جهان جان نيابى فيض اندر سر جان
نقد حيات خواهى جان كن فداى جانان
كين است در ره عشق آئين مهربانان
سالها بايد كه تا يك بنده صاحب جمال
مادر دهرش برون آرد چو در ازدرج كن
اى بدنيا بىسروپا آمده
باد در كف خاك پيما آمده[1]
اينك براى آگاهى بيشتر از چگونگى محتويات و سبك نگارش كتاب، نكاتى چند ازين رساله را در ذيل نقل ميكنيم:
«... كامل و غافل چون سگ را بينند، دامن در چينند ولى عارف را نيت تحقير نفس بود و جاهل را توقير ... سرمايه راه دين شريعت است و تجارب دانى طريقت و حصول رنج حقيقت چنانكه سود حقيقت بر تجارت طريقت صورت نبندد و تجارت طريقت بىسرمايه شريعت بحصول نپيوندد ...
طالب آنست كه جيفه دنيا پيش كافران اندازد و نعيم عقبى را نزل مؤمنان سازد ... چنانكه حضرت صمديت عزشأنه صاحب شرع را منصب سرورى و توقيع راهبرى داد كهلَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ[2]اين قوم را هم به منصب رهبرى مخصوص گردانيد كه«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ»[3]و مدعيان تيره روزگار اين طائفه را نشناسند بلكه از نصيحت و ارشاد ايشان هراسانند ...
[1]- اشعار از غزليات خود على همدانى است مگر دو بيت آخر كه به ترتيب از سنائى غزنوى و عطار نيشابورى ميباشد.
[2]- آيه 52، سورة الشورى.
[3]- آيه 181، سورة الاعراف.
استحقاق مرتبه مقتدائى و اهليت شيخى بتعليم ربانى ازين آيه مفهوم ميگردد كه «فوجدا عبدا من عبادنا اتينه رحمة من عندنا و علمنه من لدنا علما ...[1]
ميفرمايد كه تا لطف ايزد متعال شامل حال طالب نباشد كشف قلب و موفقيت در راه سلوك و عرفان صرفا بنا بر مجاهدات و رياضات نفس ممكن نيست چنانچه شيخ ابو حفص[2]قدس اللّه سره بعد از سى سال عبادات و مجاهدات شاقه موفق شد و درين مدت قبلا عبادت خود را دليل شقاوت و حرمان ميديد.
درباره علم ظاهرى و باطنى و نيز ايمان حقيقى ميفرمايد: «علماى رسوم علم از راه سمع كلام گيرند و فقرا از سمع الهام ... علمى كه خواجه را بحرص و بخل خواند و تخم عجب و شهوت در دل روياند و بر در امير و پادشاه دواند محقق[3]آن را دام شيطان و ماده خذلان داند ... شنيده باشى كه ترسايى بول سفيان ثورى[4]بديد، زنار بينداخت و ايمان آورد و امروز همزاد قول علماى وقت تو بقالى را از دكان بمسجد نميتوان كرد. اين چيست؟ آن قوت نتيجه علم الهام است و اين سستى اثر نطق بىعمل تو ... طالبان راه را اقتدا بعلماى رسوم نشايد زيرا كه آن طائفه اصحاب مذاهبند و اين ارباب مشارب ... حضرت صمديت مؤمنان را از ايمان اول به ايمان دوم ميخواند كه«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ»[5]و از تصديق حقيقت صدق طلبد ...
«... متقى آنست كه جامه وجود خود را از آلايش صفات بشرى پاك تواند كرد و به مصقله صدق زنگ شرك از آيينه دل تواند سترد و شرك سالكان تعلق به اسباب و رعايت وسائط است و هر نفس كه بادناس اين شرك
[1]- آيه 65، سوره كهف.
[2]- عمرو بن سلمه نيشابورى( ابو حفص حداد) م بين 274 تا 277 ه( نفحات الانس، ص 58).
[3]- يكى از القاب مير سيد على همدانى است و اين تعبير را ظاهرا جامع رساله آورده است.
[4]- زاهد و فقيه معروف كه در تقوى و پرهيزكارى در عهدش بىنظير بود( م 161 ه) ارزش ميراث صوفيه، ص 64.
[5]- آيه 136، سوره النساء.
مرد فردا آتش دوزخ را بدوكار است».
سجع و مناسبات لفظى را نيز درين رساله ميتوان مشاهده كرد.
6- ذكريه (فارسى)
نسخ خطى 3915 كتابخانه مركزى، 3874 (تاجيكستان) 2331 و 2332 (فرهنگستان تاشكند: فهرست جلد 3).
نسخ عكسى: شماره 709، 1666 (كتابخانه مركزى دانشگاه) همينطور عكسى كه از فيلم شماره 2030 (از نسخه آستان قدس رضوى مشهد) گرفته شده (و با نام «رساله در سلوك») اصلا قسمتى از همين رساله «ذكريه» است كه جداگانه نوشته شده است (كتابخانه مركزى).
اين رساله دوبار به ضميمه و در حواشى كتب ديگر بچاپ رسيده است:
نخست در حواشى جلد اول «فصل الخطاب بوصل الاحباب» تأليف خواجه ابو الفتح محمد پارسا م- 822 ه كه در تاشكند بچاپ رسيده است.[1]
بار ديگر به ضميمه «تذكره شيخ كججى» باهتمام مولانا نجم الدين طارمى.
اين رساله شريف پيرامون احوال و كيفيات و فوائد اذكار و اوراد است به طريق صوفيه كبرويه. و از آيات قرآن مجيد و اخبار حضرت رسول6و اشعار متصوفه مملو و بدانها مزين است و نمونهاى از نثر فنى است كه ياد آورروش «مرزباننامه» و «تاريخ جهانگشاى جوينى» مىباشد. درين رساله مولف آيات و اخبار را با عبارات فارسى تتميم ميكند و گاهى بصورت تركيبهاى اضافى ميآرد مثلا: «گروه اول ظالمان سرگشته مثبور و غافلان بيچاره مغرورند كه در بازار فنابه افسوس و بازى تخيلات انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة[2]فريفته شده و نفوس خبيثه«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»[3]در حضيض ظلمت بهيمى محبوس كردند و جناح طائر روح محقر را بخيال مألوفات«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُ
[1]- حواشى، ص 2- 67 از نسخه موجود در كتابخانه آقاى دكتر حسن مينوچهر استاد دانشگاه تهران.
[2]( 2 و 3)- آيات شماره 20 الحديد و 53 يوسف.
[3]( 2 و 3)- آيات شماره 20 الحديد و 53 يوسف.