و اورادى كه بايد بعد از نمازهاى پنجگانه بخوانند- و نيز اذكارى كه بعد از نمازهاى مستحب بايد خواند ذكر گرديده و جداگانه در بخشى آمده است. درين رساله از فضائل ذكر خفى و لا اله الا اللّه و آية الكرسى هم صحبتى آمده است. براى استشهاد ادعيه منسوب به ابو بكر صديق و امام غزالى را آورده است. و اشعارى كه درين كتاب نقل كرده از «منطق الطير» شيخ عطار است. مثلا:
اى بدنيا بىسروپا آمده
خاك در كف باد پيما آمده
گر همه عالم شوندت زيردست
مىنخواهى رفت جز بادى بدست
اوراد و ادعيه به عربى نقل گرديده ولى زبان رساله فارسى و بسيار ساده و سهل است. علتش شايد اين باشد كه آن را براى همه طبقات و عموم مريدان و مردم- نگاشته و چون ميدانسته كه مورد احتياج طالبان ميباشد، آن را باين سادگى تحرير فرموده است و اين هم چند جمله ديگر آن:
«بايد كه همه نماز را باول وقت بگزارد مگر نماز ديگر كه اگر در آخر وقت بگزارد نيكو باشد تا بعد از ديگر فرصت نيابد كه بكار دنيا مشغول شود و چون نماز ديگر بگزارد اوراد عصريه بخواند و تا وقت نماز شام بذكر مشغول شود.»
مىگويند تدوين نهايى اوراد فتحيه را على همدانى در نواحى گيلگت و بلتستان با تمام رسانده است (ر- ك اشاعت اسلام در كشمير بزبان اردو نوشته سليم خان گمى).
5- سير الطالبين
نسخ خطى: 3258 (كتابخانه مركزى)، 4250 و 4274 (ملك) 202، 203 (مشهد ر ك جلد 6 فهرست كتب آستان قدس رضوى) و نيز: موزه بريتانيا (ريو 2، ص 836) شماره- 2329، 2330 تاشكند (جلد سوم) نسخ عكسى:
671 و 1666 (كتابخانه مركزى دانشگاه).
موضوع اين رساله سير و سلوك و تصوف و عرفان و تزكيه و تطهير
نفوس است همينطور دربارهى سيرت و زندگانى طالبان راه خداوندى هم صحبتى در آن رفته است.
اين رساله را باين صورت مير سيد على همدانى ترتيب نداده بلكه يكى از عقيدتمندان او از نوشتههاى پراكنده وى جمعآورى كرده است. دو مقدمه آمده است كه «آنرا جمع كرد و ترتيب داد اضعف عباد اللّه و افقر هم برهان بن عبد الصمد[1]و اين رساله را «سير الطالبين» نام نهاد».
ميفرمايد كه احكام شرع اسلام اگرچه معين و مستقل است ولى در بمضى امور فرعى ميتوان حالت شخصى را در نظر گرفت و قضاوت كرد و سختگيرى در امور فرعى كار شايستهاى نيست مثلا: روزى جوانى به پيش رسول6آمد. پرسيد كه روا باشد كه در رمضان تقبيل زوجه خود كنم؟
گفت نى. پس پيرى آمد و همچنين سوال كرد رخصت فرمود اعتماد بر ضعف شهوت وى».
درين رساله جامع آن براى استشهاد در مورد معانى و مطالب مختلف به آيات و اخبار كمتر ولى به اشعار سيد و ديگران زياد استناد جسته است و شايد در نوشتههاى سيد هم بهمينطور بوده و او اين اثر را از روى آن جمعآورى كرد و ترتيب داده است. از آن جمله است تك بيتهاى زير:
ارباب ذوق در غم تو آرميدهاند
و ز شادى و نعيم دو عالم رميدهاند
دلى را كز غم عشقش سرموئى خبر باشد
ز تشريف بلاى دوست بروى صد اثر باشد
قومى كه دل بمجلس جانان همى برند
اقبال مايه ايست كه ايشان همى برند
گر نسيم وادى اسرار خواهى تن گداز
ور تجلى جمال يار خواهى جان بباز
[1]- درباره جامع اطلاعاتى بدست نيامد.
دوشم بگوش هوش درآمد صداى عشق
كاى بيخبر ز لذت درد و بلاى عشق
تا نيفشانى درين ره دامن جان از جهان
از جهان جان نيابى فيض اندر سر جان
نقد حيات خواهى جان كن فداى جانان
كين است در ره عشق آئين مهربانان
سالها بايد كه تا يك بنده صاحب جمال
مادر دهرش برون آرد چو در ازدرج كن
اى بدنيا بىسروپا آمده
باد در كف خاك پيما آمده[1]
اينك براى آگاهى بيشتر از چگونگى محتويات و سبك نگارش كتاب، نكاتى چند ازين رساله را در ذيل نقل ميكنيم:
«... كامل و غافل چون سگ را بينند، دامن در چينند ولى عارف را نيت تحقير نفس بود و جاهل را توقير ... سرمايه راه دين شريعت است و تجارب دانى طريقت و حصول رنج حقيقت چنانكه سود حقيقت بر تجارت طريقت صورت نبندد و تجارت طريقت بىسرمايه شريعت بحصول نپيوندد ...
طالب آنست كه جيفه دنيا پيش كافران اندازد و نعيم عقبى را نزل مؤمنان سازد ... چنانكه حضرت صمديت عزشأنه صاحب شرع را منصب سرورى و توقيع راهبرى داد كهلَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ[2]اين قوم را هم به منصب رهبرى مخصوص گردانيد كه«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ»[3]و مدعيان تيره روزگار اين طائفه را نشناسند بلكه از نصيحت و ارشاد ايشان هراسانند ...
[1]- اشعار از غزليات خود على همدانى است مگر دو بيت آخر كه به ترتيب از سنائى غزنوى و عطار نيشابورى ميباشد.
[2]- آيه 52، سورة الشورى.
[3]- آيه 181، سورة الاعراف.
استحقاق مرتبه مقتدائى و اهليت شيخى بتعليم ربانى ازين آيه مفهوم ميگردد كه «فوجدا عبدا من عبادنا اتينه رحمة من عندنا و علمنه من لدنا علما ...[1]
ميفرمايد كه تا لطف ايزد متعال شامل حال طالب نباشد كشف قلب و موفقيت در راه سلوك و عرفان صرفا بنا بر مجاهدات و رياضات نفس ممكن نيست چنانچه شيخ ابو حفص[2]قدس اللّه سره بعد از سى سال عبادات و مجاهدات شاقه موفق شد و درين مدت قبلا عبادت خود را دليل شقاوت و حرمان ميديد.
درباره علم ظاهرى و باطنى و نيز ايمان حقيقى ميفرمايد: «علماى رسوم علم از راه سمع كلام گيرند و فقرا از سمع الهام ... علمى كه خواجه را بحرص و بخل خواند و تخم عجب و شهوت در دل روياند و بر در امير و پادشاه دواند محقق[3]آن را دام شيطان و ماده خذلان داند ... شنيده باشى كه ترسايى بول سفيان ثورى[4]بديد، زنار بينداخت و ايمان آورد و امروز همزاد قول علماى وقت تو بقالى را از دكان بمسجد نميتوان كرد. اين چيست؟ آن قوت نتيجه علم الهام است و اين سستى اثر نطق بىعمل تو ... طالبان راه را اقتدا بعلماى رسوم نشايد زيرا كه آن طائفه اصحاب مذاهبند و اين ارباب مشارب ... حضرت صمديت مؤمنان را از ايمان اول به ايمان دوم ميخواند كه«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ»[5]و از تصديق حقيقت صدق طلبد ...
«... متقى آنست كه جامه وجود خود را از آلايش صفات بشرى پاك تواند كرد و به مصقله صدق زنگ شرك از آيينه دل تواند سترد و شرك سالكان تعلق به اسباب و رعايت وسائط است و هر نفس كه بادناس اين شرك
[1]- آيه 65، سوره كهف.
[2]- عمرو بن سلمه نيشابورى( ابو حفص حداد) م بين 274 تا 277 ه( نفحات الانس، ص 58).
[3]- يكى از القاب مير سيد على همدانى است و اين تعبير را ظاهرا جامع رساله آورده است.
[4]- زاهد و فقيه معروف كه در تقوى و پرهيزكارى در عهدش بىنظير بود( م 161 ه) ارزش ميراث صوفيه، ص 64.
[5]- آيه 136، سوره النساء.
مرد فردا آتش دوزخ را بدوكار است».
سجع و مناسبات لفظى را نيز درين رساله ميتوان مشاهده كرد.
6- ذكريه (فارسى)
نسخ خطى 3915 كتابخانه مركزى، 3874 (تاجيكستان) 2331 و 2332 (فرهنگستان تاشكند: فهرست جلد 3).
نسخ عكسى: شماره 709، 1666 (كتابخانه مركزى دانشگاه) همينطور عكسى كه از فيلم شماره 2030 (از نسخه آستان قدس رضوى مشهد) گرفته شده (و با نام «رساله در سلوك») اصلا قسمتى از همين رساله «ذكريه» است كه جداگانه نوشته شده است (كتابخانه مركزى).
اين رساله دوبار به ضميمه و در حواشى كتب ديگر بچاپ رسيده است:
نخست در حواشى جلد اول «فصل الخطاب بوصل الاحباب» تأليف خواجه ابو الفتح محمد پارسا م- 822 ه كه در تاشكند بچاپ رسيده است.[1]
بار ديگر به ضميمه «تذكره شيخ كججى» باهتمام مولانا نجم الدين طارمى.
اين رساله شريف پيرامون احوال و كيفيات و فوائد اذكار و اوراد است به طريق صوفيه كبرويه. و از آيات قرآن مجيد و اخبار حضرت رسول6و اشعار متصوفه مملو و بدانها مزين است و نمونهاى از نثر فنى است كه ياد آورروش «مرزباننامه» و «تاريخ جهانگشاى جوينى» مىباشد. درين رساله مولف آيات و اخبار را با عبارات فارسى تتميم ميكند و گاهى بصورت تركيبهاى اضافى ميآرد مثلا: «گروه اول ظالمان سرگشته مثبور و غافلان بيچاره مغرورند كه در بازار فنابه افسوس و بازى تخيلات انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة[2]فريفته شده و نفوس خبيثه«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»[3]در حضيض ظلمت بهيمى محبوس كردند و جناح طائر روح محقر را بخيال مألوفات«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُ
[1]- حواشى، ص 2- 67 از نسخه موجود در كتابخانه آقاى دكتر حسن مينوچهر استاد دانشگاه تهران.
[2]( 2 و 3)- آيات شماره 20 الحديد و 53 يوسف.
[3]( 2 و 3)- آيات شماره 20 الحديد و 53 يوسف.
الشَّهَواتِ»[1]و به دواعى غوائل لذات«أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ»[2]در ادويه سموم«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا»[3]گم گشته و قرارگاه وطن اصلى و مقصد حقيقى فراموش كردند-نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ[4]لا جرم سفر اين قوم نامبارك افتاد و تجارت شوم«فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ»[5]«أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ»[6]«لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»[7]طائفه دوم مقتصدان اصحاب يمين بودند كه قدم همت از مراتب بهيمى فراتر نهادند ...»
با وجود سبك متصنع و متكلف رساله، امثال و حكايات كوچك را نسبتا بزبان ساده و روان آورده است مثلا «شيخ جنيد قدس سره فرمود كه توحيد آن بود كه وادى مقدس قدم را از لوث خاشاك حدوث پاك دارى و از منزل وحشتگاه حظوظ رخت الفت بردارى و هرچه ديدى و دانستى ناديده و نادانسته انگارى و در كل حقيقى چنان گم شوى كه از جزئيات ياد نيارى».
درين رساله براى سالكان راه تصوف آداب و مراسم مخصوص را هم ذكر ميكند مثلا آداب خلوت و عزلت، آ- اب طهارت و وضو و معانى حقيقى طهارت و عزلت و توبه و توكل كه اينها را اركان چهارگانه سلوك مينامند- همينطور اوقات و طرق گزاردن اوراد را هم شرح داده است.
در طريق سلسله «كبرويه» صوفيه اذكار خفى[8]ميگزارند و از اذكار جلى[9]برحذر ميباشند. نيز در ميان اذكار «لا اله الا اللّه» را از همه اذكار افضل و اعلى تلقى ميكنند. سيد در فضيلت اين «ذكر» ميفرمايد «... بدان كه ذكر مختار نزديك ارباب بصيرت لا اله الا اللّه است زيرا كه قطع منازل اين راه
[1]- آيه 12، سوره آل عمران.
[2]- آيه 20، الاحقاف.
[3]- آيه 24، سوره هود.
[4]- آيه 7 سورة الروم.
[5]- آيه 19، المجادلة و نيز 117 سورة التوبة.
[6]- آيه 16، البقرة.
[7]- آيه 24، سوره هود.
[8]- ايضا، آيه 25.
[9]- البته در ابتداى سلوك فقط« ذكر جلى» ميگويند.
بخطوات نفى و اثبات ميسر شود كه پيوسته مشغول نفى و قطع علائق اشجار غيريت و از بستان دل بقوت اثبات نهال توحيد ثابت ميكند و اين معانى جز در حقيقت «لا اله الا اللّه» يافت نميشود ... رسول اللّه صلى اللّه عليه فرمود كه كل حسنة يعملها الرجل توزن يوم القيامة الا شهادته ان لا اله الا اللّه فانها لا توضع فى الميزان لانها لو وضعت فى الميزان و وضعت السموات السبع و الارضون السمع و ما فيهن كان لا اله الا اللّه ارجح من ذلك. ميفرمايد كه در محشر عظمى كه قيامت كبرى است جميع اذكار و اعمال بنده را در ديوان حساب و ميزان آرند مگر لا اله الا اللّه كه از محسوبات و موزونات نشمارند زيرا كه عرش و فرش و آسمان و زمين طاقت مقابله انوار توحيد را ندارند» ... اينك خلاصهى آنچه در ممنوعيت و كراهت ذكر جلى ميفرمايد: «ذكر جهر منهى است از وجوه بسيار بعضى از كتاب و بعضى از سنت و بعضى بقياس عقلى. وجه اول حق تعالى ميفرمايد:«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ»[1]و دوم فرمود:
«وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها[2]سوم فرمود: ادعوا ربكمتَضَرُّعاًو خفيةوَ دُونَ الْجَهْرِ[3]و چهارم از براى تأديب صحابه فرمود:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا(الخ)[4]يعنى در وقت مخاطبه با رسول6آواز بلند مكنيد كه اگر در خدمت وى سخن بلند بگوئيد چنانكه با يكديگر ميگوييد اعمال شما حبط شود و شما را از آن خبر نباشد. چون با رسول حق6سخن بجهر گفتن موجب تحبيط اعمال است با حضرت صمديت اولى ادب نگاهداشتن و از راه تضرع و مسكنت و خضوع و خشوع ذكر حق تعالى گفتن.
از دلائل سنت برترجيح ذكر خفى يكى اين حديث نقل ميكند «خير الذكر الخفى و خير الرزق ما يكفى» دوم اينكه بعد از فتح در غزوه خيبر مسلمانان با صداى بلند ذكر ميگفتند حضرت رسول6از اين امر در غضب شد و فرمود كه شما بايد
[1]- آيه 205 سوره اعراف.
[2]- آيه 111 سوره الاسراء.
[3]- آيه 55 سوره اعراف.
[4]- آيه 2، سوره الحجرات.
بدانيد كه كرى يا گران گوشى را ذكر نميگوئيد بلكه «انكم تدعون سميعا قريبا و هو معكم»[1]پس بذكر جلى چه احتياج است؟ از لحاظ عقلى هم ذكر خفى اولى است: بزرگان اعمال پنهانى و سرى و خلوتى را به اخلاص نزديكتر ميدانند از ذكر جهر. ضعيف مزاجان زود عاجز ميآيند و از ترقى روحانى محروم ميمانند غرض ذكر خفى از ظاهر عقل هم مستحسن بنظر ميآيد و: «بناى دين برعقل است ... در خبر است كه روزى در خدمت رسول6يكى را صفت ميكردند كه طاعت بسيار ميكند رسول6پرسيد كه عقلش چون است كه اصل همه طاعت آنست[2]».
از اشعارى كه درين رساله آورده بعضى را در ذيل نقل ميكنم:
درين ره هركه او صاحب قدم نيست
ره جانش به اسرار قدم نيست[3]
دو گيتى را نجويد هركه مرداست
يكى را جويد او كين هر دو كردست
ترا تا جان بود جانان نباشد
كه با جانان حديث جان نباشد
تو در او گم شو كه توحيد اين بود
كم شدن كم كن كه تفريد اين بود
اى ترا با هر دلى كارى دگر
در پس هر پرده بازارى دگر
هست اين سر هر زمان پوشيدهتر
خون جانها زين سبب جوشيدهتر
7- مكتوبات اميريه
نسخ خطى 4250، 4274 (ملك) شماره 767 (تاجيكستان) شماره 353، 2357، 2358 (تاشكند: ج 1 و ج 2 فهرست فرهنگستان) دفتر هند (جلد 1: 289) موزه بريتانيا (ر ك ريو: 2 ص 836).
نسخ عكسى: 672- 1666 (كتابخانه مركزى)
رسالهاى موسوم به مخطوبات در مجموعه شماره 4274 (ملى ملك) و ديگرى نام «صلواتيه» در مجموعه فيلم عكس شده بشماره 2030 (اصل در مشهد) كه در
[1]- ذكريه( تذكره كججى) ص 63.
[2]- ذكريه( تذكره كججى) ص 63.
[3]- مطلع غزل سيد، شماره 6.