وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ...»[1]
سبك نگارش اين رساله مصنوع و فنى است. و ذيلا عباراتى از آغاز آن را ملاحظه ميفرمائيد:
«حمد و ثناى نامتناهى آن فاطر حكيم را كه اشعه انوار مصباح عقول را جناح همم سايران منازل غيب و شهادت گردانيده كريمى كه بمقتضاى جود طالبان كمال را بوسيلت علم عرفانى باوج فلك سعادت رسانيده بديعى كه اقفال ابواب مخزن رتق بمفاتيح فضلش بگشاد. قديمى كه خلائق اشخاص و افراد و اعيان عرصه وجود را قبل الاختراع صلاى«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ»داد ...»
9- داووديه (در آداب و سير اهل كمال)
نسخ خطى: 4250، 4274 (ملك) 3258 (كتابخانه مركزى بنام «در آداب و سير اهل كمال»)
موزه بريتانيا: (ر ك ريو: 2، ص 836) 2357، 2358 (تاشكند، ج 3).
نسخ عكسى: 672، 1666 (كتابخانه مركزى).
اين رساله مختصر فقط حاوى 3 برگ و اصلا نامهاى مفصل و وصيت نامهاى است كه سيد آن را براى يكى از مريدان يا دوستان خود بنام داوود نوشته ولى درباره اين شخص متأسفانه اطلاعاتى بدست نيامده است. در مقدمه رساله ميفرمايد: «... برادرى است اعز طالب راغب داوود اصلح اللّه احواله كه ازين ضعيف التماس وصيت كرد كه متضمن آداب و سير اهل كمال بود و متبرك بذكر نسبت بيعت شريفه ارباب كمال و احوال ...» ضمنا از پيران طريقت خود هم كه باو فيض رساندند ذكرى كرده و از احسان آنان تشكر ميفرمايد.
در آخر اين رساله على همدانى سلسله مشايخ خود را بيان فرموده است
[1]- آيه 164 سوره البقرة.
كه در باب اول اين كتاب بآن اشارت رفته و از آن استفاده گرديده.
موضوع اين رساله ذكر اهل عرفان و كمال است. و چنين آغاز مى شود: «الحمد للّه- و سلم على عباده الذين اصطفى اما بعد چون خلاصه اهل عالم بعد از انبياء:اعيان اولياء اللّهاند رياض دلهاى مطهر ايشان مهبط انوار الهىاند» در فضايل و كرامتهاى اهل فقر و عرفان به آيات زير از قرآن مجيد استناد ميكند:
1-«... أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ...»[1]
2-«... لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ...»[2]
10- رساله خ خ بهرامشاهيه
نسخ خطى: 4195، 4736 (كتابخانه مركزى) 4250 (ملى ملك) 2374 (فرهنگستان تاشكند، ج 3).
اين رساله كوچك را مير سيد على همدانى به التماس سلطان محمد بهرامشاه حاكم بدخشان نوشته است و در واقع اولين نامه معرفى شده در مكتوبات اميريه است.
از مقدمه رساله معلوم ميگردد كه حاكم مذكور وقتى از سيد التماس پند و اندرز و وصيت كرده بود و در نتيجه آن مؤلف اين رساله را برايش تأليف فرموده است- اين رساله شايد بصورت نامهاى بوده و سپس چند مطلب و عبارت نو بر آن افزوده شده است ولى در بعضى نسخ آن را به همين صورت مىبينيم.
مضمون اين رساله نصائح و وصايا است براى روش جوانمردانه و عدل و خدا ترسى و امر بالمعروف و نهى عن المنكر و برپا داشتن مراسم دينى.
ضمنا به اشعار عارفانه هم استناد ميفرمايد كه از آنجمله است ابيات زير:
[1]- در موردى آيه 62 سوره التوبة.
[2]- آيه 8 سوره الحشر.
گردمى اين زندگى مىبايدت
پاى تا سر بندگى مىبايدت
مرد مىبايد تمام اين راه را
جان فشانى بايد اين درگاه را
طعمهاى كان پاكبازان را دهند
هرگزان كى نونيازان را دهند
كار آسان نيست با درگاه او
خاك مىبايد شدن در راه او
11- رساله «موچلكه»[1]
نسخه خطى: شماره 4250 (كتابخانه ملى ملك تهران).
موچلكه[2](يا مچلكه) يكى از ارادتمندان سيد بوده و اين رساله مختصر (در 4 برگ) در دنباله ملاقات و صحبت موچلكه با سيد نگارش يافته است.
به اين ترتيب كه وقتى موچلكه در نماز عشاء با سيد بوده و در قفاى او نماز گزارده است در ضمن قرائت على همدانى اين آيه و آيات قبل از آن را تلاوت فرمود:«... وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ ...»[3]موچلكه بغوامض معانى و حكم درونى اين آيه و آيات قبلى پى نبرد و باين علت سيد اين رساله مختصر را نوشته و براى موچلكه و امثال وى همان آيات را شرح فرموده است. مينويسد: «... دوش كه خدمت آن عزيز حاضر بود اين آيه[4]مع قبله[5]در قرائت عشاء خوانده شده و آن عزيز گويى كه هيچ از آن فهم نكرد. ابو ذر غفارى رضى اللّه عنه روايت كرد از حضرت سيد كائناث صلى اللّه عليه و سلم كه ما من حرف من القرآن الاوله ستون الف فهم. نميدانم كه اين فقهاى زمان تو از اين شصت هزار يكى هم فهم كردهاند يا نى ...
عرب اللّه گويد و عجم خدا ميخواند و ترك «تنكرى» ميداند و مغول «يلواج» بر زبان ميراند ولى مقصودشان يكى است[6]» همينطور سيد در حكم ظاهر و
[1]- موچلكه( مچلكه) به معنى كوچك و ظريف و قشنگ و آبدار است: فرهنگ فارسى معين جلد سوم ص 2886- 2887 اين كلمه لقب يكى از ارادتمندان على همدانى بوده كه ما او را نميشناسيم.
[2]- موچلكه( مچلكه) به معنى كوچك و ظريف و قشنگ و آبدار است: فرهنگ فارسى معين جلد سوم ص 2886- 2887 اين كلمه لقب يكى از ارادتمندان على همدانى بوده كه ما او را نميشناسيم.
[3]- آيه 22: سوره الروم 30.
[4]- يعنى آيه 22 سوره الروم.
[5]- بظاهر آيات 18- 21 از سورة الروم.
[6]- 23/ 4250 ملك برگ 400.
باطن و صورت و زبان صحبت ميكند و ميفرمايد كه اين يكى از بزرگترين آيات خداى متعال است و دنيا از همين تنوع و گوناگونى رونق ميگيرد. همينطور درباره اختلاف ظاهرى و هم آهنگى باطنى صحبت كرده است- يعنى فرق ظاهر و باطن و اينكه حقيقت در اصل يكى است ولى بظاهر مختلف بنظر ميآيد- اين رساله متضمن دو واقعه از زندگانى امير المؤمنين حضرت على (ع) هم ميباشد:
وقتى كه معاويه بر عليه على خروج كرد و جنگ بين مسلمين آغاز شد و سپس تحت تأثير گفتار معاويه مردم قرآن مجيد را بر نيزهها بلند كردند و طالب حكميت اين كتاب خداوندى گرديدند، هر دو فريق اين شرط را قبول كردند ولى در مآل كار حكميت معلوم شد كه اين كار دسيسه كارى و توطئهاى عليه حضرت على بوده، آن موقع حضرت على فرمود: ذالك الكتاب الصامت و انا الكتاب الناطق- على همدانى ميفرمايد حضرت على بنا بر مقام و مرتبه خود و وضع مخصوصى كه در آن قرار داشت درست فرموده بودند ولى بعضىها مثلا خوارج اين حقيقت را درك نكرده بودند و «اگر مثل اين سخن در زمان تو از درويشى صادر شود جميع فقهاى زمان به قتل او فرمان دهند زيرا فقها هم مانند خوارج ظاهربين هستند».
همينطور ميفرمايد كه در عهد خلافت حضرت عمر بن خطاب دو زن بر سر تمليكيك پسر نزاع ميكردند و هريك ادعا ميكرد كه اين پسر مال اوست و ديگرى او را غصب كرده است پس به نزد حضرت على كه بزرگترين قضاة بوده آمدند. آن حضرت بسيار سعى نمود كه آنان را به راستگويى وادار كند ولى اصرار هردو ادامه داشت. بنابراين قضاوتى فرمود كه ظاهرا عجيب بود ولى بباطن مظهر حقيقت. او سياف را دستور داد كه براى دو نيم كردن اين پسر آماده گردد و با قطع جسد اين پسر به دو نيمه، سهم هريك از دو مدعى را بدهد. كه ناگاه يكى از آن دو با الحاح و زارى فوق العاده گفت اين پسر را نكشيد كه من از دعوى خود گذشتم پس حضرت على دستور داد كه پسر را باو تحويل بدهند زيرا كه از آن وى است.
و زن ديگر هممقر شد كه واقعا قضاوت حضرت على درست است غزلى هم درين رساله نقل كرده كه باين مطلع آغاز گشته است:
بنور عقل توان در طريق جان رفتن
بپاى و هم درين راه كى توان رفتن؟
12- واردات اميريه
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) 3258، 395 (مركزى دانشگاه) 288، 289 (ر ك فهرست مشهد، جلد 6) 2351 تا 2353 (تاشكند، ر ك فهرست ج 3) و نسخهاى در تاجيكستان.
نسخ عكسى: 672، 1666 (مركزى دانشگاه).
اين رساله در 1332 ه. ق بعنوان «الواردات الغيبية و لطائف القدسية» در دهلى چاپ و منتشر شده است كه البته اينك كمياب است.
رساله داراى 7 برگ است و مانند رساله «واردات» و «مناجات» از خواجه عبد اللّه انصارى هروى (م 481 ه) به نثر مسجع و گاهى مقفى تأليف شده و مثل رسالههاى خواجه واردات و كيفيات درونى مؤلف را دربردارد. حاكم بلخ و بدخشان بهرامشاه خلاصهاى از «واردات» را هرروز بعنوان «ورد» ميخوانده و به عواطف خود اعتلا ميداد. آغاز «واردات» با اين كلمات عاليه است:«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.[1]اى مرهم جراحت هر دلريش و اى مونس روان هر درويش اى كرمت دستگير هر بيچاره و اى رحمتت پاى مرد هر آوارهاى خواطف غيرتت بصاير قدسيان را از ملاحظه اسرار جمال تو بردوخته و اى عواطف رأفتت هزاران شمع صفا در گوشه دل هرشكسته برافروخته» و اين هم عبارات نهايى اين رساله:
«الهى در شب وحشت گور رشحه عفو از فيض سحاب كرم مونس و پناه ما گردان. در روز نشور روى اميدى بشومى قبائح افعال ما سياه مگردان يا اكرم المسئولين و يا رجاء المؤمنين برحمتك يا ارحم الرحمين».
[1]- آيات 24 تا 28 سوره طه.
در عبارت ذيل نيز از شيخ ابو الحسن خرقانى (م- 425 ه) كه كمالات روحانى و خوارق عادات او بسيار معروف است ذكرى آورده است: «... چون سفره عطا باز كردند لائق هر دردى داروئى از ان ساز كردند. خرقانى از آن خوان درد بديد كه لقاى خداست. على همدانى گنجى يافت كه از افهام و عقول مبراست. ظهور سطوت جلال جمال صاحب كمال شيخ خرقانى شد و بروز لطائف جمال جلال جابر اين درويش همدانى گشت ...»
از عبارات ذيل نيز بنظر ميآيد كه اين «واردات» را سيد در عالم ناراحتى و مشقت و شكايت نوشته و موجب ملال او كور ذوقى و بىبصيرتى اهل روزگار بوده است: «اى عزيز ترك لذات و حال اخوان گفتن و باديه هجران بپاى مجروح رفتن و خون به دل در نهفتن به از در سخن پيش نااهلان سفتن ... خنك آن را كه از خود چشم بردوخت. هرچه ديد و دانست بآتش فنا بسوخت ... سينه هركس گنجينه سر اوست و از هروعاى هر شخص آن ترشح كند كه دروست.» نمونه ديگر از عبارات مسجع كتاب:
«اى عزيز روندگان اين راه دو قسماند- راكبان مركب هوا و سالكان منهج رضا شعار ارباب رضا سنت و حكمت است و دثار اهل هوا غفلت و بدعت.
غفلت و بدعت غافل را بهاويه بعد رساند و حكمت و رضا عاقل را برمسند قرب نشاند ...»
13- ده قاعده
خطى: شماره 4056، 4253، 4350، 4374 (ملك) 2398، 2920، 2784، 3167، 2958، 2464، 4389، 4195، 4778، 3743، 3258[1]، 3915 (مركزى دانشگاه) 192 ط (مجلس) 67/ 5 ر ف- 2/ 57 ملى فرهنگ 147، 150 (مشهد. ر ك فهرست ج 6) 753، 1083 (كتابخانه دانشكده ادبيات اصفهان) 326، 346 (بنام «راههاى طالبان» در مجموعههاى اهدايى استاد على اصغر حكمت و امام جمعه كرمانى به كتابخانه دانشكده ادبيات تهران) 829
[1]- اين شماره رساله ده قاعده نيست و بغلط« الاصول العشرة» از نجم الدين كبرى را كه به عربى است به نام ده قاعده ضبط كردهاند.
الف (بادليان، اكسفورد. ر ك ريو: ج 2 صفحه 836 (موزه بريتانيا) 2334، 2337 (تاشكند: ج 4، از فهرست كتب) نسخه عكسى: 671 (مركزى دانشگاه).
نسخههاى چاپى: 1- در فرهنگ ايران زمين دفتر 1، سال 6، 1337 ش با تصحيح و مقدمه (بفرانسه) از دانشمند فرانسوى موله مارين (ص 38- 62) 2- در «تحقيق در احوال و آثار نجم الدين كبرى اويسى» تأليف آقاى منوچهر محسنى تهران 1346 ش (163- 170) كه اغلاط و حذف و اسقاطى چند هم دارد[1]3- در مجموعه «ايران كبير و ايران صغير» طبع لاهور 1971 م با مقدمه و تصحيح اين جانب.[2]
اين رساله ترجمه آزاد فارسى «الاصول العشرة»[3]تأليف شيخ نجم الدين كبرى ميباشد. مضمون رساله حقيقت «اصول دهگانه» ى سالكان گروه «كبرويه» ميباشد و اهميت و بزرگداشت اين وجيزه از تعداد نسخ خطى آن پيداست و بعضى از نسخ مطلا و مذهب و بااهتمام و توجه خاص نوشته شده است مثلا شماره 192 ط و 4253.
على همدانى ترجمه خود را بزبان ساده و بىپيرايه نوشته و با افزودن اشعار فارسى بر زينت و زيبايى آن افزوده و آن را در اختيار عامه سالكان گذاشته است
[1]- درين چاپ همه اشعار فارسى اين رساله و بعضى از مطالب آن محذوف گرديده و مؤلف كتاب آقاى محسنى از چاپ اول اين رساله اطلاعى نداشته است. در ذكر« الاصول العشرة» مينويسد« اصل اين رساله بزبان تازى بوده است و چنانكه نوشتهاند عارف صمدانى مير سيد على همدانى آن را بزبان فارسى ترجمه كرده است ... متن اين رساله كه در ايران تا بحال به طبع نرسيده از يك مجموعه خطى ... استنساخ شده است» ص 163.
[2]- باهتمام اداره آينه ادب لاهور و بكمك دولت جامون و كشمير آزاد( مظفر آباد).
[3]- اين رساله باسامى ديگر هم شهرت دارد: رسالة الطرق، رسالة فى الطرق، رسالة لطالب الحق، رسالة فى اقرب الطرق الى اللّه و طريقت نامه. از شرحهاى متعددى كه بر اين رساله نوشته شده، شرح عربى بنام عرائس الاصول فى شرح الاصول است كه مولف آن معلوم نيست« و دو شرح تركى يكى تأليف اسمعيل حقى برو سوى و ديگرى تاليف عبد الغفور لارى م- 912 ه- تحقيق در نظم و نثر فرقه ذهبيه ...» ص 284- 285 و نسخ خطى شماره 1880 و 3654( كتابخانه مركزى).
«الاصول العشرة» يا «ده قاعده» كه درين رساله مورد بحث قرار گرفته عبارت است از: توبه، زهد، توكل، قناعت، عزلت، ذكر، توجه، صبر، مراقبه و رضا.
از اشعار متعددى هم كه درين رساله نقل كرده، اين سه بيت را ياد مىكنيم:
گر كلاه فقر خواهى سر بسر
از خود و جمله جهان يكسر ببر
چاره اين چيست؟ در خون آمدن
و ز وجود خويش بيرون آمدن
اين كلاه بىسران است اى پسر
كى دهندت تا تو مينازى بسر
به عنوان نمونهاى از ترجمه، يك اصل را بعربى و سپس قاعدهاى را بفارسى نقل ميكنم:
«الاصول العشرة» ... الاصل السادس. الذكر: و هو الخروج عن ذكر ما سوى اللّه تعالى بالنسيان. قال اللّه تعالى:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ[1]اى:
اذا نسيت غير اللّه كما هو بالموت فاما نسيه المسهلة بالذكر و هو كلمة لا اله الا اللّه فانه معجون مركب فى نفى و اثبات فى نفى يزيل المواد الفاسدة الى تولدها منها امراض القلب و قيود الروح و تقوية النفس و تربية صفاتها و هى الاخلاق الذميمة النفسانية و اوصاف الشهوانية الحيوانية و تعلقات الكونين و باثبات صحة الا اللّه يحصل القلب و سلامته عن الرذائل من الاخلاق بالخراق مزاجه الاصل و استواء مزاجه بنوره و حيوته بنور اللّه تعالى فيتجلى الروح بشواهد الحق و تجلى ذاته و صفاته كمال بقوله تعالى:وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها[2]و زالت عنها ظلمات صفاتهايَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ[3]القهار فعلى فضيه فاذكرونى[4]اذكركم تبدل الذاكرية بالمذكورية و المذكورية بالذاكرية فيفنى الذاكر فى الذكر و يبقى فى الذكر. المذكور خليفة الذاكر فاذا طلبت الذاكر وجدت المذكور و اذا طلبت المذكور وجدت الذاكر:
فاذا ابصرتنى ابصرته
فاذا ابصرته ابصرتنا
[1]- آيه 23 سوره الكهف.
[2]- آيه 69 سوره الزمر 39.
[3]- آيه 48 سوره ابراهيم.
[4]- آيه 152 سوره البقرة.