«ده قاعده ... قاعده ششم ذكر است و معنى ذكر بيرون آمدن بود از ياد هرچه غير حق است باختيار چنانكه از ياد همه خروج خواهد كرد بمرگ باضطرار و حق جل و علا ميفرمايد:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَيعنى ياد كن پروردگار خود را چون فراموش كنى غير او را. و ذكر معجون معنوى است مركب از نفى و اثبات تا بنفى كه آن لا اله است مواد فاسده را كه مقوى نفس اماره است و مربى صفات وى است از صفات حيوانى و اخلاق ذميمه نفسانى چون كبر و عجب و بخل و حقد و حسد و حرص و ريا و غير آن كه هريك از آن صفاتبندى از بندهاى روح و باعث بيمارى آنست، از خود دور مىافكند و هواى فضاى ميدان دل كه محل بارگاه كبريا و مطلع آفتاب فردا نيت است از غبار حدوث و ظلمات كثرت پاك ميگرداند و با ثبات الا اللّه[1]تحصيل صحت دل و سلامت وى از رذائل اخلاق و كسب زندگى و حيات طيبه ميكند و بسطوات ظهور نور وحدت ظلمات كثرت و حدوث منهدم ميگردد تا پادشاه روح كه خليفه حق است بر سرير ايقان و شواهد حق جمال با كمال خود را جلوه دهد و زمين بدن را بنور آن جمال منور نمايد و سريوم تبدل الارض غير الارض، شاهد افتد و رسوم وجود مذموم ذاكر در آفتاب وجود مذكور متلاشى شود و غبار ادبار وجود ذاكر و ذكر منهدم گردد و جمال مذكور در عين ذاكر روى نمايد و اشاره «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»محقق گردد.
فاذا ابصرتنى ابصرته
فاذا ابصرته ابصرتنا:
تا كه باشد ياد غيرى در حساب
ذكر مولى باشد از تو در حجاب
تا بود يك ذره از هستى بجاى
كفر باشد گر نهى در عشق پاى
گر همه عالم ثواب تو بود
چون تو باشى آن عذاب تو بود
گرشوى چون خاك در ره پايمال
تا ابد جان را بدست آرى كمال
[1]- در طريق« كبرويه» مريد مبتدى فقط بر ذكر لا اله الا اللّه( به صورت جلى و جهر) مواظبت ميكند تا اينكه قلبش بيدار به ذكر ميگردد. آن موقع بذكر خفى يا سرى ميپردازد و درين مورد دلائل مير سيد على همدانى را در هنگام بحث از رساله ذكريه وى آورده ايم. ر- ك: اوراد الاحباب و فصوص الاداب( يحيى باخرزى كبروى)، ص 300.
تا تو با خويشى عدد بينى همه
چون شوى فانى احد بينى همه
14- چهل مقام صوفيه
نسخ خطى: 4250 (ملى ملك) شماره 588 در خانقاه احمدى ذهبيه شيراز كه در «مستورات» يا «منقبة الجواهر» بنام «مقامات صوفيه» ضبط است. نيز موزه بريتانيا (ر ك ريو: 2، ص 836) 2375، 2608 (تاشكند، ر ك ج 3) و نسخهاى هم در تاجيكستان. نسخه عكسى: 22/ 1666 (مركزى دانشگاه بنام اشتباهى «اصطلاحات الصوفية»)- اين رساله به ضميمه تذكره كججى بچاپ رسيده است كه البته كمى مغلوط و با نسخ خطى موجود اختلاف جزئى دارد. اين عبارت عربى در آغاز رساله چاپى موجود نيست: «الكلام فى مقامات الصوفية و بيان حالاتهم و اظهار درجاتهم و معنى الفقر و ما يتعلق به من امور الفقر و هو على اربعين درجة و هو من انفاس شيخ الاسلام جمال السنة معين الدين ابى عبد اللّه محمد حموى الجوينى[1]رضى اللّه عنه» و بعضى اختلافهاى جزئى ديگر هم بچشم ميخورد.
در آغاز رساله بعد از حمد و نعت ميفرمايد: «بدانكه صوفى را چهل مقام است و اين چهل مقام را ببايد دانست تا قدم وى در كوى تصوف درست آيد و اگر ازين چهل مقام يكى را هم فروگذارد، بصفاى صوفى راه نيابد. مقام اول نيتى است.
صوفيانرا بايد كه نيت ايشان آن بود كه اگر هردو عالم را بديشان دهند چون دنيا و نعمتش و عقبى و جنتش، دنيا و نعمتش را بر كافران از ايثار كنند و عقبى و جنتش بر مؤمنان ايثار كنند و بلا و محنت را خود اختيار كنند ...»
اين چهل مقام صوفيه، كه سيد آنها را درين رساله بزبان ساده بيان فرموده در ذيل ذكر ميگردد: نيت، انابت، توبه، ارادت، مجاهده، مراقبه، صبر، ذكر، مخالفت نفس، رضا، موافقت بربلا، تسليم، توكل، زهد، عبادت، ورع، اخلاص، صدق، خوف، رجا، فنا، بقا، علم اليقين، حق اليقين، معرفت، ولايت، محبت، شوق، وحدت، قربت، انس، وصال، كشف، محاضره، تجريد، تفريد، انبساط، تحير، نهايت و تصوف. درباره مرتبه آخر ميفرمايد: «مقام چهلم تصوف است و صوفى آن بود كه از همه مرادها صافى بود و زبانش از
[1]- مقصود صوفى و محدث بزرگ شيخ ابراهيم بن سعد الدين محمد حموى جوينى( 644- 722 ه) است.
عيب و فضول صافى بود و دلش از هر علت صافى بود و چشمش از خيانت صافى بود و از جهان دوخته بود و با حق آموخته بود و باطنش از آفت صافى بود و نفسش از شهوت صافى بود و ظاهرش از آرايش صورت صافى بود و گفتارش صافى بود و اين چهل مقام پيغمبران را هم بوده است- اولين مقام آدم راست7و آخرين مقام محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم راو الحمد للّه وحدهوَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى»[1]بقيه 38 مقام را هم به همين روش شرح كرده است.
15- مناميه
نسخ خطى: 2401، 3258، 2830 (كتابخانه مركزى) 4250، 4274 (ملى ملك) 1159 ط (مجلس) 346 (دانشكده ادبيات تهران: مجموعه اهدائى آقاى حكمت) 698 (مشهد ر ك فهرست ج 3، ص 144) 2344، 2347 (ر ك ج 4 از فهرست تاشكند) موزه بريتانيا (فهرست ج 2، ص 836) 767 (تاجيكستان.) عكسى: 671، 1666 (كتابخانه مركزى).
سيد اين رساله مختصر (داراى 7 برگ) را در بيان و كيفيت خواب و تعبير رويا و فرق خوابهاى كاملان و ناقصان بتقاضاى يكى از مريدان خود كه نامش را ذكر نكرده نوشته است. و در ضمن آن درباره نور هم بحث كوچكى دارد: «نزد ارباب كشف و عرفان نور را سه مرتبه است: مرتبه اول نور حقيقى مطلق دوم ظلمت سوم ضياء» درباره حقيقت خواب احاديث رسول6را نقل ميكند كه الروياء ثلث روياء من اللّه و روياء من الشيطان و روياء حديث المرء لنفسه ... اصدقكم روياء اصدقكم حديثا ...» و صادقان قول كه انبياء و بزرگان دين و اولياء اللّه هستند رؤياى ايشان بر حق و درست[2]و مشاهده ايست كه مانند حالت بيدارى ميباشد ولى ناقصان غافل كه شيوه آنان دورويى است رؤياى آنان حقيقت ندارد زيرا «و تحسبهم ايقاظا و
[1]- آيه 47 سوره طه.
[2]- آيه 47 سوره طه.
هم رقود[1]، سواء محياهم و مماتهم[2]بيدارى آنان هم خواب غفلت است و خواب غفلت آنان موجب حرمان بيشتر ميگردد.»
در مورد مفاد اين رساله مينويسد: «اين عجاله ايست بموجب التماس عزيزى از اخوان صفا كه حقوق مروت ايشان برمن ضعيف واجب است و اقدام نيات ايشان بر جاده اخلاص ثابت در بيان حقيقت مثال و خيال مطلق و مقيد و كيفيت مراتب مناجات و رؤياء و درجات خلق در ادراك علوم و معانى از عوالم علوى و اطوار خيال و مثال و ارواح و اعيان و غيره بمقتضاى آن التماس ...»
سبك اين رساله مانند سبك معمولى ديگر رسايل سيد است. زبان مصنوع و متكلف را بكار نبرده ولى از آيات قرآن مجيد و احاديث رسول6بيشتر استشهاد كرده است- گاهى بعنوان نقل قول گاهى براى تكميل معانى. عبارتى هم در ضمن خواب و تعبير خواب حضرت يوسف صديق آورده است كه در ذيل نقل ميكنيم:
«بعضى رؤياى اهل كمال بعد از چهل سال ظاهر شود و خواب يوسف صديق7از آن جمله بود كه از آن روز كه گفت:يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ، تا آن روز كه گفت:
«هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا»[3]نزد اكثر مفسرين و اهل تواريخ چهل سال بوده است».
16- همدانيه
نسخ خطى: 3258 (كتابخانه مركزى) 4056، 4250، 7274 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك فهرست ج 2 ص 836) نسخهاى (بدون شمارهبندى) در موزه ملى كراچى و يكى در تاجيكستان- شماره 2341 و تا 2343 (تاشكند: ج 3).
عكسى: 671 (كتابخانه مركزى).
يكى از مريدان سيد معنى «همدان» را از وى پرسيده و در جواب آن سئوال
[1]- آيه 17، سوره الكهف.
[2]- آيه 20، سوره الجاثية 45.
[3]- سوره يوسف، آيات 4 و 100- به ترتيب.
مؤلف، اين وجيزه 4 برگى را نگاشته و اين كلمه را سه نوع معنى كرده است ولى بيشتر توجه او بمعانى عرفانى كلمه مبذول بوده است.
اين رساله مانند رساله «ذكريه فارسى» مؤلف نمونه ايست از نثرى كه با زبان عربى كمال آميختگى دارد و آيات قرآن مجيد و اخبار نبوى6را در آن مانند تركيبات فارسى نقل كرده و مورد استشهاد و استناد قرار داده است.
درباره محتويات رساله ميفرمايد كه «همدان» سه معنى دارد: (1) با سكون ميم (همدان) موضعى است در يمن[1](2) و با فتح ميم (همدان) موضعى ايست در عراق[2]و درين معنى شعرى چند منسوب به امام فخر الدين رازى (م- 606 ه) را نقل ميكند. از آن جمله است:
آنكس كه بداند و بداند كه نداند
او خويشتن از دست ضلالت برهاند
اينك بعراق اندر شهريست معظم
كورا «همدان» خوانند و او هيچ نداند
3- معنى عرفانى همدان فقط ذات بارى تعالى است و دعوى «همدانى» ديگران فاقد حقيقت است ميفرمايد اگر كسى فقط الفباء ياد گرفته يا كمى اطلاعات جمع كرده و دعوى علم و همدان بودن را ابراز ميدارد اين از روى حماقت است و در وقت صحبت و امتحان پرده از جهل و حمق او برداشته ميگردد. البته آن كس ميتواند «همدان» گردد كه به «همدان مطلق» واصل گردد. وجود خود را در بحر ناپيدا كنار او فنا سازد و در انوار تجليات آن ذات متعال محو گردد: آن موقع «همدان» است. همين فنا و از خود رفتگى علمى است مقرون به يقين و ايقان و وساوس نفسانى و شيطانى را در آن راه نيست.
قطعات مختصرى از اين رساله را نقل ميكنيم: «... از آنكسان كه مصداقهاى
[1]- در جنوب عربستان. قبيله« بنو همدان» كه در اوائل اسلام اين دين را پذيرفتند و حضرت على آنان را« زره و نيزه» خود ناميده است به همين موضع منسوبند.
[2]- يعنى عراق عرب كه حاوى اطراف سافله بين النهرين و ايالت جبال كرمانشاهان و همدان و رى و غيره بوده است.
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى[1]و المؤمن ينظر بنور اللّه[2]ويُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ[3]وسَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ[4]باشند و حقيقتوَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ[5]مى بينند و معنى بفهمند كهما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ[6]باق اينجا حقيقتنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ[7]آشكارا شود. آفتاب عزتوَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ[8]از پس نقابو ان لم تكن تراه 2،روى نمايد 3 سروَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ[9]ظاهر گردد و عروسفَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[10]جلوهگرى كند. غمزهاللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[11]در سررأيت ربى فى احسن صورة2 پا در ميان نهد- سواد رقمهُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ[12]محيط دائره ملك و ملكوت بيند و از وسعت اين دائره كجا تواند شد؟فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ؟ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ».[13]
در بعضى قسمتهاى رساله عبارتهاى ساده آورده است مثلا «سالكى كه درين مقام رسد هرچه بيند بحق بيند و هرچه گويد بحق گويد و هرچه داند بحق داند ...إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ ...»[14]عبارت اختتامى رساله بقرار زير است:
«... وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا. لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ[15]و الحمد للّه وحدهوَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ...»[16]
[1]- آيه 17 النجم.
[2]- قطعهاى از حديث معروف رسول6.
[3]- 54 المائدة.
[4]- 54 حم السجدة( فصلت).
[5]- 44 بنى اسرائيل( اسراء).
[6]- 96 النحل.
[7]- 85 الواقعة.
[8]- 20 البروج.
[9]- آيه 4 الحديد.
[10]- 115 البقرة.
[11]- 35 النور.
[12]- 3 الحديد.
[13]- آيات 26- 27 سوره التكوير.
[14]- آيه 5 آل عمران.
[15]- 115 سوره الانعام.
[16]- 47 سوره طه.
در اشعارى كه در رساله آورده، اين بيت حكيم ابو القاسم فردوسى هم موجود است:
جهان را بلندى و پستى تويى
همه نيستند هرچه هستى تويى
اين رساله را اينجانب در نشريه معارف اسلامى، ارگان سازمان اوقاف ايران چاپ نمودهام (تهران).
17- رساله اعتقاديه
نسخ خطى: 4274 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك ريو: 2، ص 836- 835) 3340، 3341 تاشكند (ر ك فهرست ج 3) عكسى: 671- 1666 (كتابخانه مركزى).
اين رساله داراى 8 برگ است و مباحث آن درباره مبانى و اعتقادات مسلمانى است. ميفرمايد كه عقائد مسلمانى را بايد در قلب و ذهن خود جا داده باشيم و با داشتن شك و ترديد نبايد كه ايمان خود را تلف كنيم: «اول چيزى كه بربنده واجب است معرفت پروردگار است كه شناختن آن اساس عرفان و معراج ايقانست و اهمال آن سبب تاريكى دل و جان و نقصان اسلام و ايمانست ... هرچه در كتاب بيان فرمود از رزق و اجل و عذاب قبر و سئوال منكر و نكير و برانگيختن از گور در روز قيامت و حشر و نشر و حوض كوثر و ترازو و حساب و صراط و رؤيت حق و بهشت و دوزخ و شفاعت انبياء و اولياء و علماى دين و مؤمنان همه حق است و ايمان آوردن بهمه واجب است.»
اين رساله مسائل فقهى عبادات از قبيل استنجا و وضو و غسل و مسح موزهها و نماز و نماز جماعت و نماز جمعه و نماز جنازه و روزه و غيره را هم دربر دارد.
اين رساله چون براى فهم عموم طبقات مردم نوشته شده، زبان آن ساده و امثله آن قريب الدرك است. و اگرچه مسائل فقهى آن زياد است اما تاويلات صوفيانه هم در خلال آنها بنظر ميرسد مثلا درباره روزه ميفرمايد: «...
نگاهداشتن اعضاء و جوارح از افعال و اقوال ناشايسته و نگاهداشتن دل از هرچه غير حق است» و پيدا است كه اين شرط آخر سالكانه است نه فقهى.
18- اصطلاحات صوفيه
نسخ خطى: 4056 (ملى ملك) 7/ 346 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران:
كتب اهدائى آقاى حكمت) كتابخانه ملى فرانسه (ر ك بلوشه، ص 157)، تاشكند شماره 2383 (ر ك فهرست جلد 3) و نسخهاى هم در كتابخانه دانشگاه پنجاب لاهور.
اين رساله در سال 1904 م بتوسط مرحوم حافظ شمس الدين احمد در لكهنو بچاپ رسيده و اينك كمياب است. رساله به عراقى همدانى هم منسوب شده است ولى گويا از آن عراقى رساله ديگر است و جدا از اين.
رساله مشتمل بر معانى مختصر متجاوز از سيصد لغت و اصطلاح صوفيانه و توضيحاتى پرامون آنها است. بيشتر اين رساله مصطلحاتى است كه در نظم و نثر صوفيه ديده ميشود و سيد ميفرمايد كه منظورش از تأليف اين رساله رفع اشكالات مردم است در فهميدن اين اصطلاحات- معانى و مرادات اصطلاحات بسيار مختصر ولى به زبان ساده و واضح نوشته شده است- مثلا: «سير جذبه الهى را گويند گاهى سلوك بر او مقدم و گاهى او بر سلوك مقدم- حسن جمعيت كمالات در يك ذات ...[1]و اين جز حق را نشايد. شوخى كثرت التفات ... كرشمه التفات ... جنگ امتحانات الهى ... بانواع بلاى ظاهر و باطن- صلح قبول اعمال و عبادات ... بوسايط قرب بام محل تجليات ... شهر وجود مطلق ...
ده وجود مقيد مستعار ... جانان صفت قيومى ... كه قيام جمله موجودات با اوست. ميخانه عالم لاهوت ... زلف غيب هويت ... كه كس را بدان راه نيست. رندى قطع نظر است از انواع اعمال ظاهر. ابرو اهمال كردن و سقوط سالك است از درجات بواسطه تقصيرى كه ازو در وجود آيد- لا ابالى باك نداشتن از هرنوع را گويند كه پيش آيد و گويد و كند. ترسا معانى و حقائق را گويند وقتى كه دقيق باشد- طامات معارف ... سماع مجلس ... بعثت وحى ...
بالهام صريح- ساربان راهنما ... گوهر معانى ...»
درين رساله مولف كلمات را به سه دسته تقسيم و هركدام را جدا ذكر كرده است: اول آنچه مربوط به عاشق (محب) است دوم آنچه مربوط به معشوق (محبوب) است و سوم آنچه مربوط به ميخانه است. بعضى از اصطلاحات معروف كه آنها را معنى كرده در ذيل ميآوريم:
[1]- كلمات« را گويند» را براى گريز از تكرار حذف كردهايم.