بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 155

اين رساله را نيز اين جانب همراه رساله «همدانيه» ى سابق الذكر در نشريه معارف اسلامى سازمان اوقاف تهران بچاپ رسانده‌ام.

25- نسبت خرقه درويشى ( «فقريه»)

نسخ خطى: 3871 (كتابخانه مجلس) 4274 (ملى ملك بنام «فقريه») و نيز:

موزه بريتانيا (ر ك ج 2 ريو، ص 835، 836 بنام «فتوحيه») فرهنگستان تاشكند 2312، 2314 (ج 3، بنام خضر شاهيه).

اين رساله اصلا وصيت‌نامه مير سيد على همدانى است كه براى ملك خضر شاه حاكم «كونار» و نواحى آن نوشته و بالتماس آن حاكم درويش سيرت سيد سلسله فقر خود را نيز در آن بيان كرده است- در ابتداى رساله ميفرمايد: «...

طالب صادق شرف الدين خضر شاه اصلح اللّه شانه ازين داعى التماس وصيت كرد كه متضمن سلوك و سير اهل كمال بوده و به تبرك بذكر نسبت خرقه درويشان و بيان بعضى از مقام و احوال ايشان كثرهم اللّه تعالى فى الانام و ادامهم بحق محمد و آله عليهم الصلوة و السلام كه فرموده حق‌إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ[1]در حق ايشان است وصيت كرده شد.»

اكنون عباراتى از اين وصيت ملاحظه نمائيد: «... وصيت ميكنم ترا بملاطفت با ضعفاء و مساعدت با مسكينان و زيردستان، برحمت با يتيمان، بشفقت با مسكينان، بمروت با درويشان، بحميت در دين، بقناعت در دنيا، در نظر بغيرت، در سكوت بفكرت، در سخن و حركت بصيانت، در عهد به وفا، باهل اللّه بمودت، در نعمت بشاكر بودن در بلا صابر و در خير سابق ...»

در نسخه خطى شماره 3871 اين دعا هم بعنوان ورد آمده است:

«يا رب الارباب متعق الرقاب يا منشى السحاب يا رازق من تشاء بغير حساب يا وهاب و يا راد ...» چنانكه در فصل نهم از باب اول ملاحظه كرديد على همدانى در ولايت همين پادشاه ايام آخر زندگانى خود را گذرانده و فوت كرده است- از قرائن معلوم ميگردد كه سيد اين وصيت‌نامه را در اواخر زندگانى خود

[1]- آيات سوره عصر،( سوره شماره 103).


صفحه 156

و محتملا در دوران مرض الموت نوشته است در- «خلاصة المناقب» از اين وصيت ذكرى نكرده و فقط وصاياى ديگر سيد را بيان نموده است.

26- درويشيه‌

نسخ خطى: 346 (ادبيات، مجموعه اهدائى استاد حكمت) ميكروفيلم شماره 7870 (اصل در كتابخانه رضا رامپور هند) در كتابخانه مركزى بنام «مشقيه درويشيه» 4250 (ملى ملك) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك ج 2، ص 836 ريو) شماره 144 تا 146 مشهد (ر ك فهرست ج 2) 2359، 2360 (تاشكند، ج 3)، 1899 (تاجيكستان) و نسخه‌اى در كتابخانه خديويه مصر- قاهره. عكسى:

672، 1666، 5960 (كتابخانه مركزى).

اين رساله در مجموعه رسائل دراويش بوسيله خانقاه ذهبيه احمدى شيراز در سال 1338 ش چاپ و منتشر گرديده است‌[1]و اينجانب نسخه‌اى از آن مجموعه را در دست دارم.

سيد اين رساله را درباره مسلك درويشى و احوال درويشان نوشته و فضل فقر و فقراء و اهميت تزكيه نفس را كه به اصطلاح صوفيه جهاد اكبر است مطرح ساخته است- مولف بر اعمال رياكاران و منافقان ايراد سخت ميگيرد و ميفرمايد كه اين‌چنين اعمال بهيچ نميارزد فقط خلوص و تقوى و صداقت عبادات است كه در حضور خداوندى مورد قبول و داراى منزلت ميباشد- آغاز رساله چنين است: الحمد للّه حق حمده و الصلوة على خير خلقه. اما بعد قال اللّه تعالى:يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ[2]و قال جل جلاله:وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»[3]

ميفرمايد كه اشقياى ازلى. از صحبت بزرگان تأثير نميپذيرند چنانكه ابو لهب و ابو جهل و عبد اللّه بن ابى (منافق) از صحبت حضرت رسول6كه مزكى اخلاق و مصفى امراض قلوب بود استفاده‌ئى نكردند. پس درويش حقيقى‌

[1]- نسخه چاپى كمياب شده و يك جلد از آن در خانقاه ذهبيه احمدى تهران نيز موجود است.

[2]- آيه 57، سوره يونس.

[3]- آيه 82، الاسراء.


صفحه 157

بايد كه براى استفاده از صحبت كاملان در خود استعداد خاصى ايجاد كند و از اكل حرام و تظاهر خود را نگاهدارد زيرا هركسى كه ازين دو صفت برحذر نباشد طبق حديث رسول كه ابو سعيد خدرى (ر ض) آن را روايت كرده است نماز و روزه و زكوة و جهاد و صدقات و اعمال خير او در روز قيامت از پايه اعتبار ساقط مى‌باشد.

سبك و موضوع اين رساله ما را بياد كيمياى سعادت امام غزالى (م 505 ه) مى‌اندازد مخصوصا مباحث چهارگانه مربوط به معرفت: معرفت خود، معرفت خدا، معرفت دنيا و معرفت آخرت كه در كيمياى سعادت هم آمده درين رساله هم باختصار موجود است. اينك عبارات كوتاهى ازين رساله نقل ميكنيم:

«اى عزيز بدان كه حق جل و علا آدمى را از دو جوهر مختلف آفريده است:

جوهر لطيف نورانى كه آن را روح خوانند و جوهر كثيف ظلمانى كه آن را جسم گويند و هر جوهرى را از اين دو جوهر غذائى و صحتى و مرضى است و هر مرضى را دواى خاص است چنانكه غذاى بدن نان و آب است و غذاى دل و روح ذكر و محبت و معرفت. معالجان بيمارى دل و روح اولياء اللّه‌اند كه مزكيان هستند نه طبيبان ظاهرى تزكيه نفس و روح جهاد اكبر است و موفق كسى است كه نسيه آخرت را به نقد دنيا بخرد زيراوَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‌ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‌ وَ أَضَلُّ سَبِيلًا ...»[1]

«قيمت هركس تقدير همت اوست و خلق ازين معنى متفاوت‌اند: همت زنان برنگ و بوى، همت كودكان بخورد و خوى، و همت اهل دنيا بگفتگو، همت راغبان آخرت جستجو، همت طالبان رفت و روى و همت سالكان شست و شوى. راغب آنست كه براى آخرت ترك دنيا جويد. طالب آنست كه هر دو را طلاق گويد و سالك آنست كه در راه آرزوى قرب و رضا بقدم همت از همه اعراض جويد و عارف آنكه نقش همه اغيار را از لوح وجود خود بشويد».

نويسنده رساله شاكى است كه علماى سوء با فقرا بد رفتارى ميكنند. از اشعارى كه درين رساله آورده چند بيت در ذيل نقل ميگردد (همه آنها از

[1]- آيه 75، سوره الاسراء.


صفحه 158

عطار نيشابورى) است:

تا باديه درد به پايان نبرى‌

از هيچ طرف راه بدرمان نبرى‌

تا بر سر نام كام گامى نبرى‌

بوئى ز نسيم وصل جانان نبرى‌

اى بدنيا بى‌سروپا آمده‌

باد در كف خاك پيما آمده‌

گر همه عالم شوندت زير دست‌

مى‌نخواهى رفت جز خاكى بدست‌

27- آداب المريدين‌

خطى: موزه بريتانيا (ر ك: ج 2 ريو) تاشكند، (ر ك ج 3، شماره 2389 بنام آداب المشائخ) عكسى: 1666 (كتابخانه مركزى).

رساله داراى 6 برگ است و اگرچه اسم عربى دارد ولى به فارسى است- اين رساله خلاصه‌اى است از رساله فارسى شيخ نجم الدين كبرى كه بهمين نام «آداب المريدين»[1]ميباشد و سيد در مقدمه خود رساله بدين مطلب تصريح كرده است.

رساله به هفت باب زير منقسم است: 1- آداب لباس. 2- آداب نشست و برخاست 3- آداب خانقاه 4- آداب طعام خوردن 5- آدب دعوت 6- آداب سماع 7- آداب سفر.

از عنوانهاى بالا ظاهر است كه مضمون اين رساله راهنماى مريدان و سالكان در امور فوق است مثلا درباره لباس ميفرمايد كه جامه موئين يا پشمين براى سالكان بهتر از همه لباسهاست و در باب لوازم سفر ميفرمايد كه در سفر عصا و ابريق خود همراه دارد و «سفر بايد كه بهر سه چيز كنند: با زيارت يا رياضت يا ديدار مشائخ».

در آب سماع ميفرمايد: «سماع بتكلف نكند و پيش باز نشود و چون بديد آيد بغفلت ننشيند و وقت خويش با خداى نگاهدارد ... در سماع سه چيز نگاه دارد: مكان و زمان و اخوان».

آداب ديگرى كه بمريدان توصيه شده عبارتست از همواره باطهارت و

[1]- تحقيق در نظم و نثر فرقه ذهبيه.


صفحه 159

وضو بودن،بسم اللّه الرحمن الرحيم‌را در آغاز طعام و در واقع در هركار گفتن، دعوت حلال ديگران پذيرفتن و برسجاده و در محضر بزرگ و پير بادب و احترام كامل نشستن و غيره. در اهميت طهارت كامل ميفرمايد كه وقتى يكى به حضرت رسول سلام كرده و ان حضرت در آن موقع بطهارت احتياج داشته است حضرت رسول6نخست طهارت فرموده و پس از آن بجواب شخص مذكور پرداخته است- سالك راه حق هم بايد كه به پيروى از سنت حضرت رسول6همواره با طهارت شرعى و پاك و تميز باشد.

آداب المريدين بزبان ساده نگارش يافته است.

28- انسان نامه (قيافه نامه)

نسخ خطى: 3829 (مركزى: نوشته 1080 ه. ق)، 4274 (ملى ملك) و نيز: موزه بريتانيا (ر ك: ج 2 ريو ص 836) دفتر هند، لندن (فهرست ج 2، شماره 3057) بادليان شماره 1241، تاشكند شماره 2364 (ر ك فهرست ج 3) 1964 تاجيكستان، 2370 تاشكند (بنام قيافه انسانيه).

اين رساله 14 برگ دارد و اصلا اقتباس گونه‌يى است از ذخيرة الملوك و ممكن است آن را سيد جداگانه قبل يا بعد از ذخيرة الملوك به اين صورت نوشته باشد. رساله باسم «قيافه‌شناسى» يا علم القيافه يا «مرآت الخيال» هم شهرت دارد و موضوع آن از عنوانش ظاهر است- بعضى افراد درباره قيافه انسانى و قيافه ظاهر اعتقاداتى دارند و سيد نيز اهميت فوق العاده‌اى نسبت به آن نشان داده است.

ميفرمايد كسى كه كريه الصورت است، اعمال او بيشتر ناپسنديده و مكروه ميباشد. سيماى انسان آينه احوال درون اوست بهمين سبب خداى تعالى انبياء را از عيوب ظاهرى و باطنى منزه و پاك خلق فرموده و همگى آنان حسان الوجوه بوده‌اند. يكى از صحابه رسول6چون به افتخار ديدن رسول اكرم6نائل آمد، اعلام كرد كه ان وجهه ليس بكذاب، و بدون فاصله و بدون هيچ تذبذب ايمان آورد. رسول اكرم6فرمود كه: «اطلبوا حوائجكم عند حسان الوجوه» و همينطور است فرموده‌هاى ديگر رسول6درباره صور و حليه هاى ظاهر مردم.


صفحه 160

بقول على همدانى، حضرت امام شافعى هم بقيافه ظاهرى اهميت فوق العاده مى‌داد. و وقتى مهمان شخصى كريه الصورت شده و از مهمان نوازى او بهره‌مند گرديد، از اينگونه اعمال و مهمان نوازى او تعجب ميكرد كه چطور ممكنست كه مردى با اين قيافه اينگونه اعمال خوب را انجام بدهد. در انجام كار آنكس از امام شافعى دو برابر حق الخدمت خواست و امام مجبور شد كه آن را بپردازد. امام فرمود كه عقيده من متزلزل نشد «جبين آئينه احوال باطنى است»- سيد ميفرمايد كه در دادگاه‌ها هم بايد كه بصورت ظاهرى اعتنائى خاص نشان بدهند تا قبل از محاكمه نهائى هم مجرم و خاطى را كمى بشناسند ميفرمايد: البته آنكسانيكه پاره مهم گوشت بدن خود را كه قلب است بتزكيه و تصفيه نفس اصلاح كرده و باطن خود را متجلى ساخته‌اند اگر ظاهر ايشان جالب هم نباشد، باز هم بقوت باطن خود ايشان قابل وقار و احترام ميباشند كه «اولئك الذين‌يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ».[1]

در ضمن اين بحث سيد چند نوع قيافه را ذكر ميكند، و توضيح مى‌دهد كه مردمانى با فلان صورت و قيافه معمولا چه اخلاق دارند و ظاهر است كه اين مطالب از روى علم و تحقيقات كنونى دقيق و قابل استدلال نميباشد، مثلا:

«سبز چشمى علامت بدكارى و سرخ چشمى اشارت نادانى و غفلت است.

نرم موى بودن علامت بزدلى و جبن است. ابروى دراز و كشيده علامت تكبر و فتنه پردازى است. ابروى متوسط نشانه اعتدال مزاج و تعادل است».

29- نوريه‌

نسخ خطى: 4056، 4274 (ملى ملك) 346 (دانشكده ادبيات مجموعه اهدائى آقاى حكمت) موزه بريتانيا (ر ك ريو ج 2) 2062 تاشكند (ر ك فهرست ج 3) مشهد 154 تا 156، 665، 2864 (تاجيكستان).

آغاز اين رساله را ملاحظه نمائيد: (طبق شماره 4056، 4274): «حامدا للّه تعالى و مصليا على محمد و آله اجمعين. حضرت سيد على همدانى قدس اللّه سره العزيز بخط شريف خود در بعضى از مصنفات خود چنين نوشته‌اند كه هريك‌

[1]- آيه 70 سوره الفرقان.


صفحه 161

از مشائخ را قدس اللّه سر هم طريقه‌اى باشد در سلوك و ليكن طريق بيشتر مشائخ آنست كه حضرت جناب سيادت گرفته است» مجموعه 346 اين عبارت را فاقد است.

از اين عبارت معلوم ميگردد كه اين رساله با ترتيب موجود نگاشته خود مير سيد على همدانى نميباشد اما از بعضى از نوشته‌هاى او جمع‌آورى شده است.

درباره جامع و تدوين كنند اطلاعى نداريم. او حتى اسم خودش را هم ننوشته است.

علت تسميه اين رساله بنام «نوريه» اينست كه بنابر تعليماتى كه درين وجيزه گنجانده شده است سالك راه بتوسط انواع عبادات و رياضات نفس خود را صيقل مى‌دهد و متجلى ميكند و از چهار عنصر بيرون ميآيد و از ظلمتها و غيبت‌هاى نفسانى منزه گرديده و وجود او «نور مانند» ميگردد و به اين نور عبادات، صاحبدلان نايل ميگردند: «اى عزيز بدانكه نور چيزيست كه او خود را بيند و همه‌چيز را نيز بيند و داند و همه‌چيز را بدو توان ديد و دانست و آن نور حقيقت است ليكن در مراتب منقسم باقسام ميشود نور محسوس و نور معقول.

نور محسوس دو نوع است: نور علوى و نور سفلى. نور علوى مثل آفتاب و ماه و ستاره‌ها بود و نور سفلى مثل شمع و چراغ و آتش و روشنى خود و اين انوار محسوسه را با بصر مشاهده ميتوان نمود ...»

چنانكه گفتيم ترتيب دهنده رساله آن را از نوشته‌هاى مختلف سيد جمع آورى كرده است و بعضى مطالب آن عينا در ديگر رساله‌ها و كتب سيد آمده است مثلا: وقتى حضرت رسول6در حالت طهارت نبود كسى آمد و سلام گفت ولى آن حضرت6اول طهارت كرد و سپس به سلام او جواب فرمود و همينطور: ذكر لا اله الا اللّه را بصداى جلى گفتن از طرف مبتديان، اذكار ديگر را خفى گفتن، دايم با وضو بودن، در محضر پير بآداب مخصوص نشستن و غيره- اين مطالب در رساله فارسى «ذكريه» و آداب المريدين هم آمده است.

بعضى از مطالب اين رساله از رساله «حقيقت نور و تفاصيل انوار» (اثر شماره 36 كه بعد اياد خواهد شد) گرفته شده است.


صفحه 162

30- وجوديه‌

نسخ خطى: 4056، 4274 (ملى ملك) 346 (كتابخانه دانشكده ادبيات تهران مجموعه اهدايى دكتر حكمت) 2371، 2372 (تاشكند ر ك فهرست ج 3) شماره 184 (مركزى: جزء كتب و نسخ استاد مرحوم سعيد نفيسى). عكسى:

1666 (كتابخانه مركزى).

اين رساله مختصر 4 برگى در ضمن سخن از وجود، مشتمل بر بحث‌هاى عرفانى است و بدين‌گونه آغاز مى‌شود: «حمد بيغايت آن فاطر حكيم را كه آثار انوار صبح وجود از قعر چاه ظلمت آباد عدم بيرون آورد» در اين رساله- به سوره اخلاص استشهاد خوبى ميفرمايد و مى‌نويسد:«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[1]وجود را ظهوريست و برد ذاتست گاه در كسوت قيود كه ظهور آن كسوت قيد ايجابى بود كه‌اللَّهُ الصَّمَدُو گاه بيكى كه‌لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْو گاه مجرد از قيود كه‌لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ».

درباره عوالم پنجگانه (هويت يا غيب مطلق، الوهيت يا جبروت يا عالم اسماء، عالم ملكوت، عالم انسان كامل و عالم انسانى) بحثى كرده و اضافه ميفرمايد كه: «اهل توحيد اين جمله را ... مظاهر هويت ذاتى ميخوانند».

مؤلف بحث وحدت الوجود را آن‌طور كه در حل الفصوص نوشته اينجا هم مختصرا عرضه كرده و سپس ميفرمايد: «نزد اهل كشف و شهود وجود مطلق يكى بيش نيست و آن وجود حق است و وجود جميع موجودات بدان حضرت منتهى ميشود و آن حضرت منتهاى همت همه است و اين وجود را در هر عالمى از شئون مختلف ظهورى است- درباره انسان كامل ميفرمايد: «... خبر از آن حال اين آمد كه وما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌»[2]إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ‌[3]و ما يزال عبدى يتقرب الى بالنوافل حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه و بصره و لسانه و رجله فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يمشى»[4].

31- تلقينيه‌

نسخ خطى: 4274 (ملى ملك) موزه بريتانيا (ر ك: ج 2 ريو ص 836

[1]- سوره 112( الاخلاص) داراى 4 آيه.

[2]- 17 سوره الانفال.

[3]- آيه 10 الفتح.

[4]- حديث معروف رسول6.