مضمون اين رساله از اسم آن ظاهر است. ميفرمايد كه حقيقت نور اين است كه آن همه چيز را بيند و داند و موجب كسب ضياء همه گردد و اين چنين نور را نور مطلق گويند و آن صفت حق است لا غير. حقيقت اين نور را خاصان خدا درك ميكنند و بدان معنى ميرسند كه«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.»[1]
اولياء اللّه و صوفيه بزرگ بواسطه مجاهده و رياضات و ارادت مخصوص باين حقيقت نور پى ميبرند. ميفرمايد: «نور ولايت راه صفت خاص اوست. نتوان ديد جز بنور ارادت. كه صفت ذات اوست و از اينجاست كه در حديث قدسى ميفرمايد «اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى».
سالك بايد كه بذكر لا اله الا اللّه خس و خاشاك معاصى و شرور شياطين را بسوزاند و وقتى كه كمكم تجليات الهى را احساس بكند بايد كه كتمان اسرار و حفظ خويشتن كند تا بمقامات عالى برسد. علاوه بر رياضات و عبادات، تفكر و تعمق در خلق خداوندى و كائنات گوناگون او نيز لازم است، يعنى ذكر و فكر مستلزم يكديگراند. سيد اين رساله را طبق التماس يكى از مريدان خود نوشته است و بعد از حمد و درود و منقبت ميفرمايد: «... مدتى بود تا پهلوان حقيقت محمد خرد از فرزندان طريقت[2]ازين بيچاره التماس ميكرد تا در حقيقت نور و تفاصيل انوار بجهت ارشاد سالك مقتدى و اطمينان واصل مهتدى بيانى كند و اين بيچاره ميخواست اين اسرار از چشم اغيار پوشيده و مستور باشد. التماس او را مبذول نميدانست تا ايندم كه قلم باشارت من له القدم ... در ميدان بيان نهاد.»
37- اختيارات منطق الطير (هفت وادى)
نسخه خطى 4118 (كتابخانه مركزى) 1083، 1082 تاشكند (ر ك فهرست ج 2) نسخهاى ديگر نيز متعلق به ميرزا جعفر سلطان القرائى تبريزى (در تهران)- سيد بآثار شيخ عطار علاقه زيادى داشته و چنانكه از آثار او پيداست، در بيشتر
[1]- آيه 35، النور.
[2]- احوال او معلوم نشد.
كتب و رسائل خود بعضى از اشعار منطق الطير شيخ عطار را نقل كرده و نيز از تذكرة الاولياء او استفاده كرده است. همين عشق و علاقه على همدانى پديد آرنده اختيارات منطق الطير ميباشد. نسخهيى كه پيش مرحوم استاد سعيد نفيسى بوده داراى 623[1]بيت بوده است ولى دو نسخه كه اينجانب از آنها استفاده كرده (يكى از آن دانشگاه و ديگرى از آن آقاى سلطان القرائى) داراى 654 بيت ميباشد. نظر باينكه نسخ دقيق منطق الطير در حدود 4600 بيت دارد اين اختيارات تقريبا يك هفتم اصل كتاب است.
مرحوم استاد سعيد نفيسى درباره اين كتاب نوشته است: ازين منتخب مير سيد على همدانى ... نسخهاى دارم شامل 623 بيت كه در صدر آن نوشته شده است كتاب اختيارات شيخ على همدانى از كتب شيخ عطار ولى جز اشعار منطق الطير اشعار كتابهاى ديگر در آن نيست و پيداست كه كاتب در نوشتن كلمه كتب اشتباه كرده ... اين مير سيد على همدانى همان عارف بسيار معروف قرن نهم[2]ايرانى است كه مؤلفات معروف به نظم و نثر فارسى دارد و بيت اول اين منتخب هم همان بيت اول منطق الطير است و بعد ديگران ازين انتخاب مير سيد على نسخه برداشته و آن را هفت وادى ناميدهاند زيرا كه اين انتخاب بيشتر آن قسمت از منطق الطير است كه در باب هفت وادى يا هفت مرتبه سلوك گفته است.»[3]
در نسخه شماره 4118 و نسخه آقاى سلطان القرائى[4]آغاز اختيارات مانند آغاز منطق الطير با اين بيت است:
[1]- نفيسى اين نسخه را منحصر بفرد ميدانسته است( تحقيق در نظم و نثر فرقه ذهبيه ...
ص 305.
[2]- بايستى قرن هشتم نوشته ميشد. مدت زندگانى على همدانى از 714 تا 786 ه بوده است.
[3]- جستجو در احوال و آثار فريد الدين عطار نيشابورى، ص 129.
[4]- اين نسخه در سال 866 ه بوسيله كاتبى شيخ الاسلام بن حسين بن على بن محمود نوشته شده است. اين مجموعه 13 غزل على همدانى و همين اختيارات و نيز انتخابى از مخزن الاسرار و حديقة الحقيقه سنائى و گلشن راز. را در بردارد.( از آقاى سلطان القرائى متشكرم كه نسخه مذكور را از تبريز خواسته و در اختيارم گذاشته بودند).
آفرين جان آفرين پاك را
آنكه جان بخشيد و ايمان خاك را
بعد از انتخاب چند شعر عرفانى مرتبط المعانى، اين اشعار را نقل ميكند (كه همان هفت وادى يا هفت مرتبه سلوك را در بردارد):
هست وادى طلب آغاز كار
وادى عشق است از آن پس بىكنار
برسيم وادى است آن از معرفت
هست چهارم وادى استغنا صفت
هفت پنجم وادى توحيد پاك
پس ششم وادى حيرت صعبناك
هفتمين وادى فقر است و فنا
بعد از آن راه و روش نبود ترا
اشعار دعائيه منطق الطير هم درين انتخاب موجود است مثلا:
گرچه بس آلوده در راه آمدم
عفو كن كز حبس و از چاه آمدم
كاتب نسخه در آغاز فهرست مطالب مىگويد كه اين اشعار را مير سيد على همدانى از منطق الطير عطار نقل كرده است. بيت زير نيز به نقل از اختيارات مير سيد على همدانى در امثال و حكم دهخدا (ج 3، صفحه 1395) ذكر شده است:
ماهى از دريا چو در صحرا فتد
ميتپد تا باز در دريا فتد
38- اسناد حليه حضرت رسول6
خطى: تاشكند شماره 4057 (ر ك فهرست جلد 5) موزه بريتانيا (ر ك ريو ج 2 ص 836 كه عكسى از آن در اختيار اينجآنب است).
اين رساله مختصر فقط 2 برگ دارد. و در ضمن آن، على همدانى حليه مبارك حضرت رسول6را بيان فرموده است. ميفرمايد كه اين حليه مبارك را يك اعرابى براى خليفه هارون الرشيد عباسى بيان نموده و مورد نوازش و بخشش او قرار گرفته بود. اعرابى مذكور اين حليه مبارك را سينهبهسينه از بزرگان قوم خود شنيده و در خاطر خود جايگزين كرده بود. سيد تاكيد ميفرمايد كه مؤمنان بايد اين حليه را از بر كنند زيرا اين عمل موجب خير و بركت ميباشد:
«... از جمله بلاهاى آخر زمان حق سبحانه و تعالى در پناه عصمت خود نگاهدارد و هركه در جنگ و مصاف رود مظفر و منصور و با فتح و نصرت باز گردد و در پيش پادشاهان و ملوكان داراى معارف و منصور و
سرخ روئى باشد. اگر قرض دارد حق سبحانه و تعالى از خزانه كرم خود ادا كند و در روز قيامت (امنا و صدقنا به) رسول7دست آنكس گرفته در بهشت درآورد و شيطان لعين گرد آنكس نگردد و غارت ايمان آنكس نتواند كرد».
درباره جمال ظاهرى حضرت رسول6، ميفرمايد كه در حين وفات حضرت رسول6، حضرت فاطمة الزهرا (ر ض) با وضعى رقتبار گريه مينمود و ميفرمود:
اى كاش من براى مدتى از ديدار روى مبارك رسول6محروم نميشدم. (حضرت فاطمه بعد از وفات رسول در فاصله دو ماه و نيم تا شش ماه رحلت فرمودهاند).
على همدانى حليه رسول را به عربى و معادل آن به فارسى نقل فرموده و اينك عبارت فارسى:
«گندمگون بود، سفيد پوستى كه بزردى زند، گرد روى بود، فراخ چشم بود، ابرو باريك بود، دستها دراز بود، سياه چشم بود نمكدار بود، گشاده دندان بود بالا ميان بود، بلند بينى بود، در اندام مبارك او هيچ موئى نبود الا در سينه مبارك او، سر انگشتها باريك بود، گرد ريش بود، گشاده پيشانى بود، گشاده ابرو بود، تا ناف او خط باريك بود» در آخر رساله ميفرمايد كه ذكر علائم اين حليه دو بيت يادم آمد:
مشتاق آفتاب جمال محمديم6
تا بنده محمد و آل محمديم[1]
پروانهوار سوخته از آتش فراق
در آرزوى شمع وصال محمديم
[1]- حليه مبارك رسول6در« تجارب السلف» هندو شاه نخجوانى هم تقريبا- با اختلاف ترتيب به همينگونه آمده است( ص 7 چاپ طهورى) ولى در روضه دوم« روضات الجنان و جنات الجنان»( جلد اول) حليه مبارك مشروح و كمى مختلف بيان گرديده است و در اينجا بعضى از خصوصيات حليه حضرت را به نحوى كه هندو شاه آورده است، ملاحظه مىنمائيد:
« قد مبارك آنحضرت صلى اللّه عليه و آله ميانه بود نه بلند بلند و نه كوتاه كوتاه:
« اى قد تو معتدل نه بالا و نه پست» و رنگ مباركش نه سفيدى كه بگچ ماند و نه سياه رنگ در كمال صفا و لطافت بود. موى سرگاهى كه داشتند و نمىتراشيدند تا نرمه گوش بود و آن نيز نه مجعد و درهم بود و نه بغايت فرو گذاشته آن نيز در كمال اعتدال بود و ميدرخشيد. سر مبارك آنحضرت ببزرگى مايل بود و فربه نبود بسيار و روى مباركش بغايت گرد نبود دراز نيز نبود و آن در كمال اعتدال بود و ميدرخشيد يعنى روى مبارك آنحضرت ميدرخشيد همچون درخشيدن ماه در شب چهارده. پيشانى مبارك گشاده بود» ... ص 173- 175.
39- اقرب الطريق اذا لم يوجد الرفيق (فارسى)
استفاده از ميكروفيلم شماره 3260 (موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه فيلم از مجموعه شماره 787 كتابخانه رضا رامپور هند) شماره 2367 (تاشكند. ر ك فهرست آن ج 2) اين وجيزه داراى چهار برگ است.
در آغاز اين رساله ميفرمايد: «الحمد للّه رب العلمين و الصلوة و السلام على سيدنا محمد و آله و صحبه اجمعين. اين رسالهايست كه نام او اقرب الطريق اذا لم يوجد الرفيق است ... كمترين فائده اين رساله آنست كه اگر طالب مرشدى يا برادر دينى كه او را نصيحت كند نيابد و برين رساله عمل نمايد. بمقصود رسد پس اگر باوجود مرشدى يا برادر دينى برين رساله عمل كند بطريق اولى بمقصود رسد ...» ميفرمايد كه مشائخ تصوف قدس اللّه اسرارهم در مورد طرق و سبل الى اللّه كتب زياد تصنيف فرموده و هريك از آنان سالكان را راهنمائى فرمودهاند و بعضى طرق سلوك را سى و پنج دانستهاند.
اما مهمترين آنها همانست كه در «ده قاعده» مرقوم گرديده است و سالك راه حق بايد كه بآن تمسك بجويد.
درين مورد آنچه كه براى سالكان توصيه و اندرز ميفرمايد خلاصه آن بدين قرار است:
معنى كشتن نفس اين است كه براهواء و آمال خود اختيار كامل بدست آيد و باعمال نابايست و ناشايست رجوع نگردد. پس نفس كشته گرسنهاى است كه هيچ موقع آرزوى سيرى پيدا نكند و در گرسنگى خوشحال ميماند. براى موفقيت خلوص اراده و نيت، خشوع و خضوع حقيقى، عدم كبر و خودبينى لازم است.
40- فتوتيه (فتوتنامه، كتاب الفتوة)
نسخ خطى: موزه بريتانيا (ر ك: ج 2 ريو)، شماره 197 (پاريس، بلوشه)، شماره 525، 3258 (كتابخانه مركزى) شماره 4250 و 4274 (ملى ملك)، 1078 (مجلس) 2 نسخه در تاشكند (ج 2 فهرست فرهنگستان)، نسخه شماره 56 (تاجيكستان ر ك فهرست ج 1) شماره 2794 كتابخانه شهيد على پاشا استانبول و نسخهاى در مجموعه 787 كتابخانه رضا رامپور (هند). و نيز ر ك نسخههاى خطى
فارسى از منزوى 2: 1294 كه 13 نسخه را نشان داده است.
عكسى: 18/ 672 كتابخانه مركزى از روى نسخه اياصوفيا و 18/ 1666 ايضا از روى نسخه كتابخانه ملى پاريس.
رساله در نشريه معارف اسلامى متعلق به سازمان اوقاف تهران با مقدمه و اهتمام نگارنده در سال 1970 م چاپ و منتشر گرديده است- شماره 11 تا 13- (و بار ديگر نيز بوسيله اداره اوقاف دولت استان پنجاب در لاهور (1971 م) با مقدمه اردوى اينجانب) موضوع رساله آداب و سنن اخيان و فتيان (جوانمردان) است از ديدگاه تصوف و در دائرة المعارف اسلامى بزبان انگليسى و فرانسه از آن ستايش و مورد شناسائى قرار گرفته است. در اين رساله كه 30 برگ دارد، اشعار ظفر كافى همدانى (قرن 4 ه) و عطار و نظامى و خود مؤلف ديده ميشود.
آغاز رساله بدين قرار ميباشد:
«شكر و سپاس آن صانعى را كه حدائق رياض موجودات را از بيداى ظلمت آباد عدم بصحراى وجود آورد و تخم ارادت را در مزرعه بوستان غيب تربيت فرمود تا از ان تخم شجر انسانى سر برآورد ..» و تا آخرين عبارت به همين گونه جزيل و در عين حال دل آويز و روان است. ولى چون متن را با توضيحاتى جداگانه چاپ كردهام، از تكرار مطالب گفته شده خوددارى مىورزم.
41- فى السواد الليل و لبس الاسود
شماره 2355 كتابخانه مركزى از روى نسخه موزه بريتانيا كه بظاهر نسخه منحصر بفرد است.
در اين رساله مختصر ميفرمايد كه اگرچه خالق افعال ما خداى تعالى است ولى بعلت دارا بودن قدرت آزادى و اختيار ما مسئول گناهها هستيم و بعضى از گناهها از سرچشمه «كبر و عجب» بوجود ميآيد. «كبر و عجب» از لباس ظاهرى هم قوت ميگيرد و براى همين است كه «سياهپوشى» (كه بنابر آيه قرآن مجيد«وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً»لباس شب هم هست) قابل ترجيح است و شيطان لعين از «سياهپوشى» دلخور و ناراحت ميگردد. اين عمل «مسنون» هم هست زيرا طبق بعضى از احاديث «صحاح سته» حضرت رسول6
گاهى «سياه» ميپوشيده و خاصه «عمامه سياه» در روز فتح مكه هم بر سر مبارك پيغامبر6بوده است. و ملائك هم كه روز غزوه «حنين» در صورت انسانها براى كمك مسلمانان بر زمين فرود آمدند سياهپوش بودهاند.
حضرت على (ع) هم لباس سياه را دوست داشته و گاهى ميپوشيده است و و خونخواهان امام حسين (ع) و ديگر شهيدان اهل بيت نيز لباس سياه را شعار خود قرار داده بودند و اين رسم به خلفاى عباسى نيز سرايت كرد.
و به ملاحظات مزبور صوفيان كبار هم بكسوت و خرقه «سياه» اهميت دادهاند. اما سالك نبايد فقط برنگ و بوى ظاهرى اهميت زياد بدهد.
سيخ الطائفه جنيد بغدادى برنگ خرقه اهميت نميداده و فرموده كه لباس و خرقه به هر رنگ باشد از سالك مخلص و بىريا پسنديده است. ملخص مطالب رساله همين است.
42- رساله سؤالات (كلامى)
ميكروفيلم شماره 3339 كتابخانه مركزى از روى نسخهى تاشكند. نسخه ديگر در اسلام آباد گنج بخش 5417 (گنج بخش 2: 716).
اين رساله محتوى ده سوال كلامى ارادتمندان و سائلان است كه على همدانى بجواب مختصر هريك از سئوالها پرداخته ولى از لقب «محقق» پيداست كه جامع جوابات هم يكى از مريدان على همدانى است زيرا او خودش را باينگونه القاب ملقب نداشته است. خلاصهاى از اين رساله بدين قرار است:
سئوال نخستين: در حديث نبوى6آمده است كه خداى متعال فرموده است:كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف. خداوند از كه مخفى بود؟
جواب: مقصود اين عبارت مجازى است يعنى ذات در پردههاى صفات و تعينات خود مخفى بود.
سئوال دوم: باوجود كامل بودن ذات از ازل، تخليق كائنات چرا بتاخير عملى شد؟
جواب: حل اين سئوال مشكل در اين است كه اين فضل را بمشيت
خالق مربوط دانيم:يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُويَحْكُمُ ما يُرِيدُو قدرتهاى تخليق خالق هيچموقع «موقوف» نبوده است.
سئوال سوم: تخليق نوع انسانى كه براى ظهور و تكميل «اسماء الهى» است، چرا دير انجام شده است؟
جواب: نوع انسانى مهمترين تخليقات خالق است. و بنابراين. نخست «اسباب كائنات» (بمنزله صدف) فراهم شد و پس از آن «آدم» (به منزله «در» آن صدف) بعالم وجود آمد.
سئوال چهارم: حضرت محمد6باوجود مقدم بودن بر آدم (ع) و انبياى (ع) ديگر چرا آخر از همه ظهور فرمودهاند؟
جواب: «آدم7بدايت كمال و خاتم7نهايت كمال است و بدايت مقدم بر نهايت است و ديگر آنكه محمد6مظهر ذات حق است و آدم (ع) مظهر صفات او تعالى و انبياى ديگر هم در وسط قرار دارند.
پس ظهور محمد6بتاخير بنابر كمالات نهائى آن سرور كائنات است.»
سئوال پنجم: با وجود حقيقت «وحدت» تعدد و تكثر در كائنات براى چيست؟
جواب: صفات در صورت تعدد و تكثر است و ذات يكى است.
سئوال ششم: با وجود نقائص صورى در انسان تكريم و شرف او در كائنات چطور است؟
جواب: تكريمش بنابر خواص مجموعى اوست و مهمترين خواص او خاصيت جذب انوار الهى است.
سئوال هفتم: عالم بكدام صفت خداوندى مورد خلق واقع شده است؟
جواب: از صفت جمال.
سئوال هشتم: در محبت خداوندى چه روش اقرب الى الصواب ميباشد؟
جواب: رجا.
سئوال نهم: اولين خير بزرگ كه خداوند متعال آنرا ظاهر ساخت است؟