سرخ روئى باشد. اگر قرض دارد حق سبحانه و تعالى از خزانه كرم خود ادا كند و در روز قيامت (امنا و صدقنا به) رسول7دست آنكس گرفته در بهشت درآورد و شيطان لعين گرد آنكس نگردد و غارت ايمان آنكس نتواند كرد».
درباره جمال ظاهرى حضرت رسول6، ميفرمايد كه در حين وفات حضرت رسول6، حضرت فاطمة الزهرا (ر ض) با وضعى رقتبار گريه مينمود و ميفرمود:
اى كاش من براى مدتى از ديدار روى مبارك رسول6محروم نميشدم. (حضرت فاطمه بعد از وفات رسول در فاصله دو ماه و نيم تا شش ماه رحلت فرمودهاند).
على همدانى حليه رسول را به عربى و معادل آن به فارسى نقل فرموده و اينك عبارت فارسى:
«گندمگون بود، سفيد پوستى كه بزردى زند، گرد روى بود، فراخ چشم بود، ابرو باريك بود، دستها دراز بود، سياه چشم بود نمكدار بود، گشاده دندان بود بالا ميان بود، بلند بينى بود، در اندام مبارك او هيچ موئى نبود الا در سينه مبارك او، سر انگشتها باريك بود، گرد ريش بود، گشاده پيشانى بود، گشاده ابرو بود، تا ناف او خط باريك بود» در آخر رساله ميفرمايد كه ذكر علائم اين حليه دو بيت يادم آمد:
مشتاق آفتاب جمال محمديم6
تا بنده محمد و آل محمديم[1]
پروانهوار سوخته از آتش فراق
در آرزوى شمع وصال محمديم
[1]- حليه مبارك رسول6در« تجارب السلف» هندو شاه نخجوانى هم تقريبا- با اختلاف ترتيب به همينگونه آمده است( ص 7 چاپ طهورى) ولى در روضه دوم« روضات الجنان و جنات الجنان»( جلد اول) حليه مبارك مشروح و كمى مختلف بيان گرديده است و در اينجا بعضى از خصوصيات حليه حضرت را به نحوى كه هندو شاه آورده است، ملاحظه مىنمائيد:
« قد مبارك آنحضرت صلى اللّه عليه و آله ميانه بود نه بلند بلند و نه كوتاه كوتاه:
« اى قد تو معتدل نه بالا و نه پست» و رنگ مباركش نه سفيدى كه بگچ ماند و نه سياه رنگ در كمال صفا و لطافت بود. موى سرگاهى كه داشتند و نمىتراشيدند تا نرمه گوش بود و آن نيز نه مجعد و درهم بود و نه بغايت فرو گذاشته آن نيز در كمال اعتدال بود و ميدرخشيد. سر مبارك آنحضرت ببزرگى مايل بود و فربه نبود بسيار و روى مباركش بغايت گرد نبود دراز نيز نبود و آن در كمال اعتدال بود و ميدرخشيد يعنى روى مبارك آنحضرت ميدرخشيد همچون درخشيدن ماه در شب چهارده. پيشانى مبارك گشاده بود» ... ص 173- 175.
39- اقرب الطريق اذا لم يوجد الرفيق (فارسى)
استفاده از ميكروفيلم شماره 3260 (موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه فيلم از مجموعه شماره 787 كتابخانه رضا رامپور هند) شماره 2367 (تاشكند. ر ك فهرست آن ج 2) اين وجيزه داراى چهار برگ است.
در آغاز اين رساله ميفرمايد: «الحمد للّه رب العلمين و الصلوة و السلام على سيدنا محمد و آله و صحبه اجمعين. اين رسالهايست كه نام او اقرب الطريق اذا لم يوجد الرفيق است ... كمترين فائده اين رساله آنست كه اگر طالب مرشدى يا برادر دينى كه او را نصيحت كند نيابد و برين رساله عمل نمايد. بمقصود رسد پس اگر باوجود مرشدى يا برادر دينى برين رساله عمل كند بطريق اولى بمقصود رسد ...» ميفرمايد كه مشائخ تصوف قدس اللّه اسرارهم در مورد طرق و سبل الى اللّه كتب زياد تصنيف فرموده و هريك از آنان سالكان را راهنمائى فرمودهاند و بعضى طرق سلوك را سى و پنج دانستهاند.
اما مهمترين آنها همانست كه در «ده قاعده» مرقوم گرديده است و سالك راه حق بايد كه بآن تمسك بجويد.
درين مورد آنچه كه براى سالكان توصيه و اندرز ميفرمايد خلاصه آن بدين قرار است:
معنى كشتن نفس اين است كه براهواء و آمال خود اختيار كامل بدست آيد و باعمال نابايست و ناشايست رجوع نگردد. پس نفس كشته گرسنهاى است كه هيچ موقع آرزوى سيرى پيدا نكند و در گرسنگى خوشحال ميماند. براى موفقيت خلوص اراده و نيت، خشوع و خضوع حقيقى، عدم كبر و خودبينى لازم است.
40- فتوتيه (فتوتنامه، كتاب الفتوة)
نسخ خطى: موزه بريتانيا (ر ك: ج 2 ريو)، شماره 197 (پاريس، بلوشه)، شماره 525، 3258 (كتابخانه مركزى) شماره 4250 و 4274 (ملى ملك)، 1078 (مجلس) 2 نسخه در تاشكند (ج 2 فهرست فرهنگستان)، نسخه شماره 56 (تاجيكستان ر ك فهرست ج 1) شماره 2794 كتابخانه شهيد على پاشا استانبول و نسخهاى در مجموعه 787 كتابخانه رضا رامپور (هند). و نيز ر ك نسخههاى خطى
فارسى از منزوى 2: 1294 كه 13 نسخه را نشان داده است.
عكسى: 18/ 672 كتابخانه مركزى از روى نسخه اياصوفيا و 18/ 1666 ايضا از روى نسخه كتابخانه ملى پاريس.
رساله در نشريه معارف اسلامى متعلق به سازمان اوقاف تهران با مقدمه و اهتمام نگارنده در سال 1970 م چاپ و منتشر گرديده است- شماره 11 تا 13- (و بار ديگر نيز بوسيله اداره اوقاف دولت استان پنجاب در لاهور (1971 م) با مقدمه اردوى اينجانب) موضوع رساله آداب و سنن اخيان و فتيان (جوانمردان) است از ديدگاه تصوف و در دائرة المعارف اسلامى بزبان انگليسى و فرانسه از آن ستايش و مورد شناسائى قرار گرفته است. در اين رساله كه 30 برگ دارد، اشعار ظفر كافى همدانى (قرن 4 ه) و عطار و نظامى و خود مؤلف ديده ميشود.
آغاز رساله بدين قرار ميباشد:
«شكر و سپاس آن صانعى را كه حدائق رياض موجودات را از بيداى ظلمت آباد عدم بصحراى وجود آورد و تخم ارادت را در مزرعه بوستان غيب تربيت فرمود تا از ان تخم شجر انسانى سر برآورد ..» و تا آخرين عبارت به همين گونه جزيل و در عين حال دل آويز و روان است. ولى چون متن را با توضيحاتى جداگانه چاپ كردهام، از تكرار مطالب گفته شده خوددارى مىورزم.
41- فى السواد الليل و لبس الاسود
شماره 2355 كتابخانه مركزى از روى نسخه موزه بريتانيا كه بظاهر نسخه منحصر بفرد است.
در اين رساله مختصر ميفرمايد كه اگرچه خالق افعال ما خداى تعالى است ولى بعلت دارا بودن قدرت آزادى و اختيار ما مسئول گناهها هستيم و بعضى از گناهها از سرچشمه «كبر و عجب» بوجود ميآيد. «كبر و عجب» از لباس ظاهرى هم قوت ميگيرد و براى همين است كه «سياهپوشى» (كه بنابر آيه قرآن مجيد«وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً»لباس شب هم هست) قابل ترجيح است و شيطان لعين از «سياهپوشى» دلخور و ناراحت ميگردد. اين عمل «مسنون» هم هست زيرا طبق بعضى از احاديث «صحاح سته» حضرت رسول6
گاهى «سياه» ميپوشيده و خاصه «عمامه سياه» در روز فتح مكه هم بر سر مبارك پيغامبر6بوده است. و ملائك هم كه روز غزوه «حنين» در صورت انسانها براى كمك مسلمانان بر زمين فرود آمدند سياهپوش بودهاند.
حضرت على (ع) هم لباس سياه را دوست داشته و گاهى ميپوشيده است و و خونخواهان امام حسين (ع) و ديگر شهيدان اهل بيت نيز لباس سياه را شعار خود قرار داده بودند و اين رسم به خلفاى عباسى نيز سرايت كرد.
و به ملاحظات مزبور صوفيان كبار هم بكسوت و خرقه «سياه» اهميت دادهاند. اما سالك نبايد فقط برنگ و بوى ظاهرى اهميت زياد بدهد.
سيخ الطائفه جنيد بغدادى برنگ خرقه اهميت نميداده و فرموده كه لباس و خرقه به هر رنگ باشد از سالك مخلص و بىريا پسنديده است. ملخص مطالب رساله همين است.
42- رساله سؤالات (كلامى)
ميكروفيلم شماره 3339 كتابخانه مركزى از روى نسخهى تاشكند. نسخه ديگر در اسلام آباد گنج بخش 5417 (گنج بخش 2: 716).
اين رساله محتوى ده سوال كلامى ارادتمندان و سائلان است كه على همدانى بجواب مختصر هريك از سئوالها پرداخته ولى از لقب «محقق» پيداست كه جامع جوابات هم يكى از مريدان على همدانى است زيرا او خودش را باينگونه القاب ملقب نداشته است. خلاصهاى از اين رساله بدين قرار است:
سئوال نخستين: در حديث نبوى6آمده است كه خداى متعال فرموده است:كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف. خداوند از كه مخفى بود؟
جواب: مقصود اين عبارت مجازى است يعنى ذات در پردههاى صفات و تعينات خود مخفى بود.
سئوال دوم: باوجود كامل بودن ذات از ازل، تخليق كائنات چرا بتاخير عملى شد؟
جواب: حل اين سئوال مشكل در اين است كه اين فضل را بمشيت
خالق مربوط دانيم:يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُويَحْكُمُ ما يُرِيدُو قدرتهاى تخليق خالق هيچموقع «موقوف» نبوده است.
سئوال سوم: تخليق نوع انسانى كه براى ظهور و تكميل «اسماء الهى» است، چرا دير انجام شده است؟
جواب: نوع انسانى مهمترين تخليقات خالق است. و بنابراين. نخست «اسباب كائنات» (بمنزله صدف) فراهم شد و پس از آن «آدم» (به منزله «در» آن صدف) بعالم وجود آمد.
سئوال چهارم: حضرت محمد6باوجود مقدم بودن بر آدم (ع) و انبياى (ع) ديگر چرا آخر از همه ظهور فرمودهاند؟
جواب: «آدم7بدايت كمال و خاتم7نهايت كمال است و بدايت مقدم بر نهايت است و ديگر آنكه محمد6مظهر ذات حق است و آدم (ع) مظهر صفات او تعالى و انبياى ديگر هم در وسط قرار دارند.
پس ظهور محمد6بتاخير بنابر كمالات نهائى آن سرور كائنات است.»
سئوال پنجم: با وجود حقيقت «وحدت» تعدد و تكثر در كائنات براى چيست؟
جواب: صفات در صورت تعدد و تكثر است و ذات يكى است.
سئوال ششم: با وجود نقائص صورى در انسان تكريم و شرف او در كائنات چطور است؟
جواب: تكريمش بنابر خواص مجموعى اوست و مهمترين خواص او خاصيت جذب انوار الهى است.
سئوال هفتم: عالم بكدام صفت خداوندى مورد خلق واقع شده است؟
جواب: از صفت جمال.
سئوال هشتم: در محبت خداوندى چه روش اقرب الى الصواب ميباشد؟
جواب: رجا.
سئوال نهم: اولين خير بزرگ كه خداوند متعال آنرا ظاهر ساخت است؟
جواب: باختلاف روايات روح محمدى يا عقل يا نور يا قلم و هر چهار بدلائلى از يك جوهر است.
سئوال دهم: روح از صفات حق است يا از ذاتش؟
جواب ... «بقول بعضى از نور ذات و بقول بعضى از صفت جمال و جلال كما قال قطب الاقطاب نجم الدين الكبرى قدس سره عن سيد العارفين ابو بكر الواسطى رحمة اللّه عليه: تصادم صفة الجلال و الجمال فتولد منها الروح- و السلام على من اتبع الهدى و اللّه اعلم بالصواب».
سئوالها و جوابها مفصل است كه ما فقط ملخص آنها را بيان كردهايم.
متن تمام رساله را به اردو ترجمه كرده در ماهنامه المعارف لاهور بچاپ رسانده ام. (در 1970 م).
43- معاش السالكين
نسخه عكسى از موزه بريتانيا (ريو ج 2، ص 836)
سيد اين رساله كوچك را طبق فرمايش يكى از مريدان مخلص خود بنام حاج قوام الدين بدخشى نوشته است. اين حاج قوام الدين بدخشى كه جعفر بدخشى در خلاصة المناقب او را «برادر» خطاب ميكند، 40 سال در صحبت على همدانى بوده و در وقت رحلت سيد نيز همراه او بوده و وصيت تدفين سيد را در ختلان عملى نموده است.
مضمون اين رساله بحث درباره حلال و حرام است. درين وجيزه سيد درباره اكل حلال صحبت ميكند و مريدان را از پذيرفتن «فتوحىها» و روزى بىعمل برحذر ميدارد ميفرمايد كه اساس نور عرفان و ايمان براكل حلال نهاده شده است او به سالكان توصيه ميكند كه كسبى و هنرى ياد گيرند و بدان وسيله كسب معاش و اكل حلال كنند.
ظاهرا كسى از شيخ قوام الدين درين مورد سئوالى كرده و قوام الدين از سيد التماس جواب نموده. و اين رساله مختصر متضمن همان جواب است.
رسالهاى هم به مير سيد محمد نوربخش منسوب است[1]كه آن نيز معاش السالكين نام دارد و حاوى همينگونه مباحث است، ولى هردو رساله مستقل و جداگانه مىباشند.
44- مرادات ديوان حافظ
ميكروفيلم كتابخانه مركزى شماره 3297 از روى نسخه خطى شماره 7763 موزه بريتانيا كه ظاهرا منحصر بفرد است.
اين رساله در وسط «ديباچه گلندام بر ديوان حافظ» و «ديوان خواجه حافظ» (جمعآورى معاصر وى خواجه محمد گلندام) قرار دارد. ديباچه همان است كه با اختلافى چند در مجموعه معتبر ديوان حافظ بتصحيح مرحومين علامه قزوينى و دكتر قاسم غنى چاپ گرديده است[2]ديوان حافظ كه در اين مجموعه قرار دارد با ديوان چاپى مذكور اختلاف فاحشى ندارد. البته در آخر ديوان چند قطعه متضمن تاريخ وفات خواجه قرار دارد و در آنها 791 هجرى[3]بعنوان سال وفات حافظ مضبوط است. قطعه پايانى بدين قرار است:
بهفتصد و نود و يك ز هجرت نبوى
جهان عز و شرف در جوار رحمت رفت
يگانه سعدى شيراز و ثانى محمد الحافظ
ازين سراچه فانى بدار رحلت رفت
«ترجمه مرادات ديوان حافظ» بعد از ديباچه اينطور آغاز ميگردد:
بسم اللّه الرحمن الرحيمترجمه مرادات ديوان حضرت خواجه حافظ شيرازى عليه الرحمة- نقل است از حضرت امير كبير سيد على همدانى قدس اللّه سره السامى- بدانكه ميخانه و بتكده و شرابخانه باطن عارف را گويند كه از حقائق و شوق الهى با خبر باشد و ترسا مرد روحانى كه صفت ذميمه نفس
[1]- ر- ك: روضات الجنان و جنات الجنان، ج 1، ص 210. مرحوم پرفسور دكتر محمد شفيع ذكر كرده كه رسالهاى باين اسم يكى از آثار شمس الدين محمد بن يحيى بن على الجيلانى اللاهيجانى اسيرى است- اورنتل كالج ميگزين مه ماه 1925، ص 58.
[2]- چاپ كتاب فروشى زوار تهران سال 1320 شمسى. مرحوم علامه ميرزا محمد خان قزوينى اسم« محمد گلندام» را محتملا الحاقى شمردهاند. ر- ك ص قز ديوان.
[3]- معمولا سال 792 ه در مورد وفات خواجه درستتر بنظر ميرسد. ر- ك ديوان حافظ مذكور، ص. قط. قى و نيز« از سعدى تا جامى» ص 377، 378.
اماره او تبديل يافته باشد بنفس لوامه و متصف بصفات حميده باشد ...»
اين رساله 8 برگ دارد و علاوه بر شرح مطلع زير از غزل حافظ:
ساقى حديث سرو و گل و لاله ميرود
وين بحث با ثلاثه غساله ميرود
مرادات الفاظ عرفانى زير را در كلام حافظ در بر دارد: ترسابچه، بت و شاهد، دير و خرابات، گبر و كافر، مى، زنار، كليسه و كليسا و كنشت، يار و محبوب و دوست، غمزه و بوسه، لب و دهان، قلاش و قلندر، چشم و ابرو مست و شهيد، خمار و باده فروش، محبوب، مطلوب، ماه صيام، عيد، بهار، ميخانه، شراب، قدح، وصال، فراق، معشوق، عاشق، گل، بلبل، شبخيز و سحرخوان، طالب، دوش، آب، صبا، رقيب پير مغان و مغبچه- در اين معانى تكرار كار فرماست و در هر مورد معنى تازه را بيان كرده است.
نمونه ديگرى از مجالس و مرادات حافظ: «دوش، عمر گذشته را نامند و وقت ماضى را نيز گويند و از آب مراد تجليات است كه عارفان و سالكان شب و روز بلكه هر لحاظ و لمحه طالب آنند و از صبا مراد آنكه ميان عاشق و معشوق ميانچى است و خبر ميآورد و در معنى مهتر جبريل7را نامند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم و پيغامبران ديگر را فرود مىآيد و نيز بروايتى حق سبحانه و تعالى و جناب حضرت محمد را صلى اللّه عليه و سلم عاشق و معشوق گويند و بدين سبب صبا را به پيك منسوب و قرار دارند كه بوى معشوق به عاشق برساند چنانكه بوى پيراهن مهتر يوسف7بحضرت يعقوب رسانده است».
شرح مطلع غزل مذكور و مطالبى دربارهى اسم و لقب حافظ و نيز درباره پدر و مرشدان او و غيره، بظاهر بقلم جامع (محمد گلندام يا غيره) است و فقط اصطلاحات و مرادات عرفانى حافظ را از گفتار مير سيد على همدانى نقل كردهاند و اين مرادات غير از اصطلاحات يا «مصطلحات صوفيه» تأليف على همدانى است (شماره 29 از آثار فارسى او) و ساير مرادات با آن رساله اختلاف دارد و گويا على همدانى اين رساله را جداگانه نوشته يا بمريدان خودش املا كرده است. از وجود نسخه ديگر اين مرادات فعلا خبرى نداريم و محتملا نسخهاى منحصر به