بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 247

فرق فتوت اسلامى با «فتوت» قبل از اسلام‌

چون محك و معيار اخلاق و آداب در دوره جاهليت ميان عربها به نحو ديگرى بود، بنابراين تمام آنچه كه «فتيان» آن دوره مى‌كردند، بعد از اسلام نميتوانستند بدان ادامه دهند (مثلا شرابخوارى و اعمال ديگرى كه بعد از اسلام ممنوع گرديد) و اين امر نه فقط فتوت قبل از اسلام را از فتوت اسلامى جدا مى كند بلكه فتوت اسلامى را از فتوت اقوام و ملل ديگر نيز مشخص و ممتاز ميسازد.[1]ولى چون عناصرى از فتوت اعراب پيش از اسلام و نيز عيارى باستانى‌

[1]- صاحب كتاب الفتوة، ص 178، ميفرمايد كه هر آن كار كه با آن، دعوى قبول اسلام باطل ميگردد، به ارتكاب آن عمل، فتوت اسلامى هم باطل ميگردد. علامه ابن جوزى در تلبيس ابليس،( ص 421 چاپ مصر سال 1928 ميلادى) قول فتيان را اينطور نقل ميفرمايد:« الفتى لا يزنى و لا يكذب و يحفظ الحرم و لا يهك ستر امراة» و براى جوانمردى در اروپا ر- ك:

fo aideapolcycnE dna 471. p yranoitciD lanoitanretnl weN s'retsbeW. 567- 565. pp III. loV scihtE dna naigileR


صفحه 248

ايران در فتوت اسلامى وارد شده و بعضا در شخصيت جوانمردان اسلامى متجلى گرديده است، از اين لحاظ اشاراتى به سابقه اين مسلك در اعصار قديم‌تر نيز ضرورى مى‌نمايد.

موضوع فتوت اسلامى‌

فتوت يا جوانمردى، به صورت يك اصطلاح دينى و صوفيانه و اجتماعى، عنوان مسلكى خاص است كه «پس از تصوف بيش از هر طريقه‌اى در كشورهاى اسلامى رواج داشته است».[1]اين مسلك جنبه اخلاقى دين مبين اسلام را نمايان تر كرد و تصوف اسلامى را فعال‌تر و غنى‌تر ساخت و از جنبه اجتماعى نيز وسيله‌اى براى كمك به درماندگان و موجب استيصال جابران و ستمگران گشت كه بعدا باين مطالب اشاره خواهيم كرد.

در قرون اوليه اسلامى «فتوت» به تصوف خيلى شبيه و نزديك بود و بجز تفاوت در پاره‌اى از آداب و رسوم مخصوص، فرق ظاهرى زيادى در ميان آنها نبود و بهمين علت خواهيم ديد كه هم بسيارى از صوفيه و عرفاء باين مسلك گرائيده‌اند و هم مردمان انساندوست و خدمتگزار اجتماع. و براى روشن شدن ماهيت و چگونگى آن مطالبى چند از پاره‌اى متون مربوطه را در اين‌جا نقل مى‌كنيم.

در فتوت‌نامه سلطانى تأليف ملا حسين واعظ كاشفى سبزوارى آمده است:

«موضوع علم فتوت نفس انسان باشد از آن جهت كه مباشر و مرتكب افعال جميله و صفات حميده گردد و تارك و رادع اعمال قبيحه و اخلاق رذيله شود باراده ... فتوت را سه مرتبه است اول سخا كه هرچه دارد از هيچكس وا ندارد دوم صفا كه سينه را از كبر و كينه پاك و پاكيزه سازد و مرتبه آخر وفاست كه هم با خلق نگهدارد و هم با خدا ... علم فتوت علمى شريف‌

[1]- سرچشمه تصوف در ايران تاليف سعيد نفيسى، ص 134.


صفحه 249

است و شعبه‌ايست از علم تصوف و توحيده».[1]

و باز مى‌خوانيم:

«جوانمردى منحصر در دو صفت است: يكى نفع به دوستان رسانيدن و آن به سخاوت حاصل شود و دوم ضرر دشمنان از ايشان باز داشتن، و آن به شجاعت وجود گيرد ... فاى فتوت دليل فناست- تا سالك از صفات خود فانى نشود، به صفات دوست باقى نتواند شد- تاى اول دليل تجريد است- واو فتوت دليل وفاست يعنى نگاه داشتن آداب ظاهر و باطن، و تاى دوم دليل ترك ما سوى اللّه است».[2]

شيخ شهاب الدين عمر سهروردى (م 632 ه) در فتوت‌نامه خود دوازده ركن فتوت را به اين‌گونه ياد مى‌كند: بند كردن شهوت جنسى، بند كردن شهوت شكم، بند كردن زبان، بند كردن سمع و بصر، بند كردن دست و قدم، بند كردن حرص و امل، سخاوت، كرم، تواضع، عفو، نيستى و هوشيارى در مقام وصلت و قربت و مجاهدت. شيخ هريك از اركان مزبور را توضيح داده و در فتوت نامه ديگر خود نيز مى‌نويسد:

«فتوت را از فتوى گرفته‌اند و معنى فتوى آنست كه هركارى كه خواهد كردن، و بهر شغل و عمل كه مشغول خواهد شدن، اگر متردد بود كه آيا اين كار توان كردن و بدين مهمات توان مشغول شدن، و آيا مصلحت هست يا نه و بيند كه بعضى گويند مصلحت هست بكن و بعضى گويند مصلحت نيست مكن- چون در كار عاجز ماند، نزد قاضى يا عدل و داد رود يا نزد دانشمند فاضل يا نزد مفتى با فتوى كه بكمال علم و ادب و عمل رسيده باشد و يا نزد صاحب فتوتى كه بانواع علم و حكمت آراسته بود، پس مشورت كند و بگويد كه مرا چنين و چنين مشكلى افتاده است، و يا سوگندى خورده‌ام و يا كارى و

[1]- فتوت‌نامه سلطانى تاليف ملا حسين واعظ كاشفى سبزوارى با مقدمه دكتر محجوب ص 5.

[2]- ايضا، ص 22- 28.


صفحه 250

مهمى چنين و چنان در پيش دارم كه جماعتى مانع مى‌شوند، اكنون بفتوى مى‌پرسم- شريعت چه دستورى مى‌دهد؟ شايد كرد يا نه؟ اگر آن كارها و مهمات، صلاح و پسنديده بود، فتوى بنويسند وگرنه گويند كه نشايد- پس معلوم شد كه فتوى كار پسنديده است زيرا كه چون مفتى فتوى نوشت، هيچكس اعراض نتواند كرد. لا جرم فتوى و فتوت را معنى يكى است، و آنكس كه اهل فتوت است، بايد كه همچنان پسنديده بود، با عدل و انصاف و داد».

همين مصنف در جايى ديگر مى‌نويسد«صاحب فتوت پيوسته دست بسخاوت و مروت و ايثار گشاده دارد، بقدر دسترس او، و تكلف نكند و هيچ چيز دريغ ندارد و مادام سفره گشاده دارد برعادت خانقاه، و فتوت خانه هم بر مثال خانقاه است زيرا كه صاحب فتوت بدست كسب مى‌كند ... و بنا كننده خانقاه است ... و هر آينده و شونده بايد كه از آنجا نصيب يابد و فايده برگيرد و از طعام و شراب و كسوت و پا- افزار و نفقت و علم و حلم و حكمت و معرفت و على هذا ... بايد كه بقليل و كثير بقدر وسعه طاقت از آنچه دسترس باشد، نصيبه‌اى بخلق خدا برساند.»[1]

در تحفة الاخوان تأليف عبد الرزاق كاشانى (م 736 ه) نيز زير عنوان «در بيان حقيقت فتوت» مى‌خوانيم:

«فتوت عبارت است از ظهور نور فطرت و استيلاء آن بر ظلمت نشأت تا تمامت فضايل در نفس ظاهر شود و رذايل منتفى گردد چه فطرت انسانى هرگاه كه از آفات و عوارض صفات و دواعى نفسانى سلامت يابد، و از حجب غواشى طبيعى و قيود علايق جسمانى رهايى پذيرد، صافى و منور گردد و مستعد و مشتاق كمال شود و از مقاصد دنى و مطالب خسيس استنكاف نمايد و ازرذايل اوصاف و ذمايم اخلاق، اعراض لازم شمرد و از حصار حطام دنيوى و ملابس قواى غضبى و شهوتى، كناره گيرد و بهمت عالى از امور فانى ترقى‌

[1]- رسايل جوانمردان، ص 98، 104، 125.


صفحه 251

كند و سوى معالى و مكارم متوجه شود و بر اظهار آنچه در طبع اوست از فضايل و كمالات، حريص و مشعوف گردد».

در همين مأخذ آمده است:

«اصل و عمده در اكتساب فتوت، اجتناب از رذايل است چه تروك برنفس، آسان‌تر از اعمال باشد، و چون نفس از ترك رذيلت زكا يافت، دل از كدورت صفا پذيرفت و فضايل بى‌مؤنت تكلف و تحمل حاصل گشت. قال اللّه تعالى:فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌».[1]

بخش فتوت در نفايس الفنون فى عرايس العيون تأليف شمس الدين محمد آملى (متوفى 753 ه) بيشتر مأخوذ از تحفة الاخوان كاشانى است و البته بعضى مطالب تازه هم در آن يافت مى‌شود. در بيان موضوع فتوت مى‌نويسد:

«عبارت است از معرفت كيفيت ظهور نور فطرت انسانى و استيلاء آن بر ظلمت نفسانى تا فضايل خلايق با سرها ملكه آنان گردد و رذايل بكلى منتفى گردد ... فتى از روى لغت جوان است و از روى معنى آنكه بكمال فطرت و انتهاى آنچه كمال اوست، رسيده باشد بنابر آنكه بنده تا هوى و طبيعت برو غالب بود، و كدورت بشريت درو ظاهر، بمثابت صبى بود و چون از آن مقام ترقى كند و فطرت او از آفات و امراض نفسانى و رذايل و صفات شيطانى سلامت يابد، بمثابت فتى بود چه قوة معنى انسان درو بكمال رسيده، و فضايل بالفعل حاصل گشته چنانكه جوان را قوتهاى صورى و كمالات بدنى حاصل باشد- جوانمرد را صاحب دل خوانند زيرا فطرت انسانى چون بكمال رسد، آن را دل خوانند و از اينجا خداوند فرمود كه:إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ.»[2]

ابن المعمار حنبلى (م 642 ه) نيز مى‌نويسد:

«فتوت خصلتى از خصال دين مى‌باشد».[3]»

[1]- سورة 92 آية 8 تا 6 ر. ك: تحفة الاخوان چاپ تهران، ص 59.

[2]- سورة 37 آية 84 كه درباره حضرت ابراهيم است.

[3]- كتاب الفتوة ابن المعمار: ترجمه، ص 139.


صفحه 252

مير سيد على همدانى (م 786) نيز در رساله فتوتيه خود گويد: «فتوت مقامى است از مقامات سالكان و جزوى است از فقر و قسمتى است از ولايت».[1]

تاريخچه مختصر فتوت‌

فتوت انبياء و صلحاى قبل از اسلام:

آغاز فتوت توأم با آغاز انسانيت بلكه از آن هم فراتر است. خداى تعالى پيش از خلق آدم (ع) و حوا فردوس اعلى و نعمتهاى گوناگون براى اولاد آنان آفريد و اين نمونه‌اى از جود و كرم و بزرگوارى خداوندى است كه بدون هيچ درخواست و استحقاق سائلان اينگونه وسائل رفاه و آسايش آنان را مهيا ساخته است. كرم او خواهان آن است كه مستحقان نيكوكار و باغيان بد رفتار هردو از خوان نعمت‌هاى او مستفيد گردند.[2]و خداى تعالى با كرم پيشگى خود نمونه‌هاى جوانمردى را به انسان‌ها نشان ميدهد تا ما هم، به مقتضاى‌تخلقوا باخلاق اللّه،آن نمونه‌ها را سرمشق قرار دهيم‌[3].

همه حضرات انبياء از آدم تا محمد «فتى» و جوانمرد بودند ولى بفحواى آيه مباركه‌«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ».[4]بعضى از انبياء درفتى بودن هم از ديگران برترند حضرت ابراهيم خليل الرحمن ابو الفتيان است و حضرت محمد6سيد الفتيان. فتوت و ايثار فوق العاده حضرت ابراهيم اين بود كه در قربانى ساختن پسر عزيز خود سعى بخرج داد. و درگير و دار نبرد با جباران و كسر اصنام آنان، در آتش سوزان انداخته شد ولى حتى در آن حال از حضرت جبرئيل هم كمك نخواست. مهمان نوازى ابراهيم هم شهرت‌

[1]- رساله فتوتيه على همدانى كه پس از اين عينا چاپ خواهد شد.

[2]- سعدى ميفرمايد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[3]- مستفاد از مجموعه رسائل حكمت و تصوف و فتوت عكس شده بشماره 6/ 1171 و فيلم شده به شماره 709 در كتابخانه مركزى دانشگاه.

[4]- آيه 255 سورة البقرة.


صفحه 253

جهانى دارد و داستانى هم درباره پذيرائى او از يك مهمان كافر، همراه با دعوت وى به آئين حق، آورده‌اند كه شيخ سعدى آن را از ديگران گرفته و با تصرفات چند، در ضمن حكايتى در باب دوم بوستان نقل كرده است.[1]

خلاصه ابراهيم حنيف در توحيد و ايثار و ثبات و صبر بربلاها نمونه است و «ابو الفتيان».[2]

حضرت يوسف صديق هم در بلاى شديدى كه، به خاطر گريز او از معصيت، به وسيله زن عزيز مصر و زنان ديگر بر سرش آمد، معصوم و ثابت قدم ماند و زندانخانه را بر عصيان و گناه ترجيح داد. برادران او در هلاك و نابودى و بدنامى او كوشيدند ولى آن صديق همه‌گونه جفا كارى‌هاى آنان را عفو كرد و اعلام داشت كه‌«لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ».[3]او هم در ميان انبياء يك جوانمرد واقعى است. روايات مربوط به جوانمردى انبياى معروف ديگر نيز در رابطه با موضوعات ذيل است: توبه و انابت حضرت آدم، صبر و استقامت نهائى حضرت نوح در مقابل معاندان و مخالفان، زره بافى حضرت داود و زنبيل بافى حضرت سليمان و اعاشه هردو از دسترنج خويش با داشتن مقام نبوت و پادشاهى، كمك و همكارى حضرت يوشع بن نون با حضرت موسى و حضرت هارون و دليرى و جوانمردى او، وفاى حضرت موسى به عهد خود با حضرت شعيب پيغمبر. گذشته از اين‌ها احوال بعضى از انبياء ديگر كه بما رسيده همه امثله فتوت ايشان است.[4]

مطالبى را كه در باب رابطه هريك از مردان خدا با طريق فتوت و

[1]- كليات سعدى، ص 273- 274- بوستان باب دوم حكايت اول- كه با اين بيت آغاز ميشود:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[2]- رسالة الفتوة از شيخ مقداد بن عبد اللّه السيورى خطى كتابخانه مجلس در تهران شماره 4976.

[3]- سوره يوسف آيه 92.

[4]- ر- ك فرهنگ ايران زمين شماره 10 سال 1341 ش و فتوت‌نامه منظوم ناصرى سيواسى ص 240- 243 و حيات القلوب، ج 1، ص 299- 304.


صفحه 254

مفاهيم مربوط به آن آورديم، در متون فتوت با اضافات و تفصيلات بيشتر مى‌توان يافت و در اين‌جا پاره‌اى از بخش‌هاى آن‌ها را نقل مى‌كنيم.

درباره فتوت ابراهيم (ع)، در فتوت‌نامه شيخ نجم الدين محمد زركوب تبريزى (متوفى 712 ه) آمده است:

ابراهيم خليل7چون توجه كلى بحق تعالى كرد كه‌«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[1]ديگر رو با هيچ خلق نكرد و از هيچ‌كس نترسيد تا حدى كه چون در منجنيق بآتش انداختند، جبرئيل7در هوا بيامد و گفت: الك حاجة؟

جواب فرمود: اما اليك فلا حسبى من سئوالى علمه بحالى- يعنى جبرئيل گفت: حاجتى دارى؟ گفت: اما بتونه، آنكه عالمست بحال من، سئوال من مى‌داند- او تمام است مرا- لا جرم آتش از براى او رياحين شد و سلامت يافت لقوله تعالى:قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‌ إِبْراهِيمَ‌[2]اى آتش سرد شو بسردى و بسلامت بر ابراهيم».[3]

در تحفة الاخوان كاشانى نيز آمد است: «نقطه اول ولايت و مفتتح آن كه معنى وحدت ازو منتشر شد، و فتوت و ولايت بدو ظاهر گشت، نفس مقدس ابراهيم بود صلى اللّه عليه، چه اول كسى كه قدم در راه تجريد نهاد و از دنيا و لذات آن كنار گرفت و از ريبت و شهوات آن دورى گزيد، و از پدر و مادر و قوم و قبيله خويش مفارقت جست، و از اهل و عزيزان و مألوفات لذيذ و اوطان هجرت كرد، و در محبت حق انواع بلا و مشقت برخود گرفت و برغربت و مجاهدت مصابرت نمود، و برشكستن اصنام و مخالفت جباران دليرى يافت تا دشمنان به فتوت او گواهى دادند، ابراهيم بود عليه الصلوة و السلام- حقا كه حق تعالى از ايشان باز مى‌گويد:«قالُوا

[1]- 6- انعام-: 79

[2]- 21: 69.

[3]- رسايل جوانمردان، ص 173.