بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 250

مهمى چنين و چنان در پيش دارم كه جماعتى مانع مى‌شوند، اكنون بفتوى مى‌پرسم- شريعت چه دستورى مى‌دهد؟ شايد كرد يا نه؟ اگر آن كارها و مهمات، صلاح و پسنديده بود، فتوى بنويسند وگرنه گويند كه نشايد- پس معلوم شد كه فتوى كار پسنديده است زيرا كه چون مفتى فتوى نوشت، هيچكس اعراض نتواند كرد. لا جرم فتوى و فتوت را معنى يكى است، و آنكس كه اهل فتوت است، بايد كه همچنان پسنديده بود، با عدل و انصاف و داد».

همين مصنف در جايى ديگر مى‌نويسد«صاحب فتوت پيوسته دست بسخاوت و مروت و ايثار گشاده دارد، بقدر دسترس او، و تكلف نكند و هيچ چيز دريغ ندارد و مادام سفره گشاده دارد برعادت خانقاه، و فتوت خانه هم بر مثال خانقاه است زيرا كه صاحب فتوت بدست كسب مى‌كند ... و بنا كننده خانقاه است ... و هر آينده و شونده بايد كه از آنجا نصيب يابد و فايده برگيرد و از طعام و شراب و كسوت و پا- افزار و نفقت و علم و حلم و حكمت و معرفت و على هذا ... بايد كه بقليل و كثير بقدر وسعه طاقت از آنچه دسترس باشد، نصيبه‌اى بخلق خدا برساند.»[1]

در تحفة الاخوان تأليف عبد الرزاق كاشانى (م 736 ه) نيز زير عنوان «در بيان حقيقت فتوت» مى‌خوانيم:

«فتوت عبارت است از ظهور نور فطرت و استيلاء آن بر ظلمت نشأت تا تمامت فضايل در نفس ظاهر شود و رذايل منتفى گردد چه فطرت انسانى هرگاه كه از آفات و عوارض صفات و دواعى نفسانى سلامت يابد، و از حجب غواشى طبيعى و قيود علايق جسمانى رهايى پذيرد، صافى و منور گردد و مستعد و مشتاق كمال شود و از مقاصد دنى و مطالب خسيس استنكاف نمايد و ازرذايل اوصاف و ذمايم اخلاق، اعراض لازم شمرد و از حصار حطام دنيوى و ملابس قواى غضبى و شهوتى، كناره گيرد و بهمت عالى از امور فانى ترقى‌

[1]- رسايل جوانمردان، ص 98، 104، 125.


صفحه 251

كند و سوى معالى و مكارم متوجه شود و بر اظهار آنچه در طبع اوست از فضايل و كمالات، حريص و مشعوف گردد».

در همين مأخذ آمده است:

«اصل و عمده در اكتساب فتوت، اجتناب از رذايل است چه تروك برنفس، آسان‌تر از اعمال باشد، و چون نفس از ترك رذيلت زكا يافت، دل از كدورت صفا پذيرفت و فضايل بى‌مؤنت تكلف و تحمل حاصل گشت. قال اللّه تعالى:فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌».[1]

بخش فتوت در نفايس الفنون فى عرايس العيون تأليف شمس الدين محمد آملى (متوفى 753 ه) بيشتر مأخوذ از تحفة الاخوان كاشانى است و البته بعضى مطالب تازه هم در آن يافت مى‌شود. در بيان موضوع فتوت مى‌نويسد:

«عبارت است از معرفت كيفيت ظهور نور فطرت انسانى و استيلاء آن بر ظلمت نفسانى تا فضايل خلايق با سرها ملكه آنان گردد و رذايل بكلى منتفى گردد ... فتى از روى لغت جوان است و از روى معنى آنكه بكمال فطرت و انتهاى آنچه كمال اوست، رسيده باشد بنابر آنكه بنده تا هوى و طبيعت برو غالب بود، و كدورت بشريت درو ظاهر، بمثابت صبى بود و چون از آن مقام ترقى كند و فطرت او از آفات و امراض نفسانى و رذايل و صفات شيطانى سلامت يابد، بمثابت فتى بود چه قوة معنى انسان درو بكمال رسيده، و فضايل بالفعل حاصل گشته چنانكه جوان را قوتهاى صورى و كمالات بدنى حاصل باشد- جوانمرد را صاحب دل خوانند زيرا فطرت انسانى چون بكمال رسد، آن را دل خوانند و از اينجا خداوند فرمود كه:إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ.»[2]

ابن المعمار حنبلى (م 642 ه) نيز مى‌نويسد:

«فتوت خصلتى از خصال دين مى‌باشد».[3]»

[1]- سورة 92 آية 8 تا 6 ر. ك: تحفة الاخوان چاپ تهران، ص 59.

[2]- سورة 37 آية 84 كه درباره حضرت ابراهيم است.

[3]- كتاب الفتوة ابن المعمار: ترجمه، ص 139.


صفحه 252

مير سيد على همدانى (م 786) نيز در رساله فتوتيه خود گويد: «فتوت مقامى است از مقامات سالكان و جزوى است از فقر و قسمتى است از ولايت».[1]

تاريخچه مختصر فتوت‌

فتوت انبياء و صلحاى قبل از اسلام:

آغاز فتوت توأم با آغاز انسانيت بلكه از آن هم فراتر است. خداى تعالى پيش از خلق آدم (ع) و حوا فردوس اعلى و نعمتهاى گوناگون براى اولاد آنان آفريد و اين نمونه‌اى از جود و كرم و بزرگوارى خداوندى است كه بدون هيچ درخواست و استحقاق سائلان اينگونه وسائل رفاه و آسايش آنان را مهيا ساخته است. كرم او خواهان آن است كه مستحقان نيكوكار و باغيان بد رفتار هردو از خوان نعمت‌هاى او مستفيد گردند.[2]و خداى تعالى با كرم پيشگى خود نمونه‌هاى جوانمردى را به انسان‌ها نشان ميدهد تا ما هم، به مقتضاى‌تخلقوا باخلاق اللّه،آن نمونه‌ها را سرمشق قرار دهيم‌[3].

همه حضرات انبياء از آدم تا محمد «فتى» و جوانمرد بودند ولى بفحواى آيه مباركه‌«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ».[4]بعضى از انبياء درفتى بودن هم از ديگران برترند حضرت ابراهيم خليل الرحمن ابو الفتيان است و حضرت محمد6سيد الفتيان. فتوت و ايثار فوق العاده حضرت ابراهيم اين بود كه در قربانى ساختن پسر عزيز خود سعى بخرج داد. و درگير و دار نبرد با جباران و كسر اصنام آنان، در آتش سوزان انداخته شد ولى حتى در آن حال از حضرت جبرئيل هم كمك نخواست. مهمان نوازى ابراهيم هم شهرت‌

[1]- رساله فتوتيه على همدانى كه پس از اين عينا چاپ خواهد شد.

[2]- سعدى ميفرمايد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[3]- مستفاد از مجموعه رسائل حكمت و تصوف و فتوت عكس شده بشماره 6/ 1171 و فيلم شده به شماره 709 در كتابخانه مركزى دانشگاه.

[4]- آيه 255 سورة البقرة.


صفحه 253

جهانى دارد و داستانى هم درباره پذيرائى او از يك مهمان كافر، همراه با دعوت وى به آئين حق، آورده‌اند كه شيخ سعدى آن را از ديگران گرفته و با تصرفات چند، در ضمن حكايتى در باب دوم بوستان نقل كرده است.[1]

خلاصه ابراهيم حنيف در توحيد و ايثار و ثبات و صبر بربلاها نمونه است و «ابو الفتيان».[2]

حضرت يوسف صديق هم در بلاى شديدى كه، به خاطر گريز او از معصيت، به وسيله زن عزيز مصر و زنان ديگر بر سرش آمد، معصوم و ثابت قدم ماند و زندانخانه را بر عصيان و گناه ترجيح داد. برادران او در هلاك و نابودى و بدنامى او كوشيدند ولى آن صديق همه‌گونه جفا كارى‌هاى آنان را عفو كرد و اعلام داشت كه‌«لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ».[3]او هم در ميان انبياء يك جوانمرد واقعى است. روايات مربوط به جوانمردى انبياى معروف ديگر نيز در رابطه با موضوعات ذيل است: توبه و انابت حضرت آدم، صبر و استقامت نهائى حضرت نوح در مقابل معاندان و مخالفان، زره بافى حضرت داود و زنبيل بافى حضرت سليمان و اعاشه هردو از دسترنج خويش با داشتن مقام نبوت و پادشاهى، كمك و همكارى حضرت يوشع بن نون با حضرت موسى و حضرت هارون و دليرى و جوانمردى او، وفاى حضرت موسى به عهد خود با حضرت شعيب پيغمبر. گذشته از اين‌ها احوال بعضى از انبياء ديگر كه بما رسيده همه امثله فتوت ايشان است.[4]

مطالبى را كه در باب رابطه هريك از مردان خدا با طريق فتوت و

[1]- كليات سعدى، ص 273- 274- بوستان باب دوم حكايت اول- كه با اين بيت آغاز ميشود:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[2]- رسالة الفتوة از شيخ مقداد بن عبد اللّه السيورى خطى كتابخانه مجلس در تهران شماره 4976.

[3]- سوره يوسف آيه 92.

[4]- ر- ك فرهنگ ايران زمين شماره 10 سال 1341 ش و فتوت‌نامه منظوم ناصرى سيواسى ص 240- 243 و حيات القلوب، ج 1، ص 299- 304.


صفحه 254

مفاهيم مربوط به آن آورديم، در متون فتوت با اضافات و تفصيلات بيشتر مى‌توان يافت و در اين‌جا پاره‌اى از بخش‌هاى آن‌ها را نقل مى‌كنيم.

درباره فتوت ابراهيم (ع)، در فتوت‌نامه شيخ نجم الدين محمد زركوب تبريزى (متوفى 712 ه) آمده است:

ابراهيم خليل7چون توجه كلى بحق تعالى كرد كه‌«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[1]ديگر رو با هيچ خلق نكرد و از هيچ‌كس نترسيد تا حدى كه چون در منجنيق بآتش انداختند، جبرئيل7در هوا بيامد و گفت: الك حاجة؟

جواب فرمود: اما اليك فلا حسبى من سئوالى علمه بحالى- يعنى جبرئيل گفت: حاجتى دارى؟ گفت: اما بتونه، آنكه عالمست بحال من، سئوال من مى‌داند- او تمام است مرا- لا جرم آتش از براى او رياحين شد و سلامت يافت لقوله تعالى:قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‌ إِبْراهِيمَ‌[2]اى آتش سرد شو بسردى و بسلامت بر ابراهيم».[3]

در تحفة الاخوان كاشانى نيز آمد است: «نقطه اول ولايت و مفتتح آن كه معنى وحدت ازو منتشر شد، و فتوت و ولايت بدو ظاهر گشت، نفس مقدس ابراهيم بود صلى اللّه عليه، چه اول كسى كه قدم در راه تجريد نهاد و از دنيا و لذات آن كنار گرفت و از ريبت و شهوات آن دورى گزيد، و از پدر و مادر و قوم و قبيله خويش مفارقت جست، و از اهل و عزيزان و مألوفات لذيذ و اوطان هجرت كرد، و در محبت حق انواع بلا و مشقت برخود گرفت و برغربت و مجاهدت مصابرت نمود، و برشكستن اصنام و مخالفت جباران دليرى يافت تا دشمنان به فتوت او گواهى دادند، ابراهيم بود عليه الصلوة و السلام- حقا كه حق تعالى از ايشان باز مى‌گويد:«قالُوا

[1]- 6- انعام-: 79

[2]- 21: 69.

[3]- رسايل جوانمردان، ص 173.


صفحه 255

سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ»[1]و الفضل ما شهدت به الاعداء- پس منبع فتوت و مظهر آن ذات او باشد بحسب ظاهر و باطن صلى اللّه عليه و سلم، و از اين جهت قاعده ضيافت او نهاد، و اساس مروت او فكند و نذر كرد كه طعام تنها نخورد و برذبح فرزند او قوت فتوت مباشرت نمود و قربانى را سنت فرمود و چون وقتش بسماع ذكر محبوب خوش گشت، از جميع اموال بگذشت و تكرار آن درخواست، و مال را هرچند بسيار بود، در جنب طيب وقت تعظيم اسم حق حقير شمرد.

آورده‌اند كه جبرئيل7از حضرت عزت سئوال كرد كه يا رب ابراهيم (ع) را باوجود كثرت اموال و اسباب، درجه خلت و اختيار از كجاست؟ خطاب آمد او را دل با ماست نه با مال. اگر خواهى امتحان كن.

جبرئيل (ع) بصورت مردى در آن‌جا كه ابراهيم (ع) بود بر پشته‌اى ظاهر شد و بآوازى هرچه خوشتر گفت «سبوح قدوس رب الملائكة و الروح» ابراهيم (ع) را وقت خوش شد و نزد او آمد و كلمات را استعادت كرد.

جبرئيل (ع) گفت: ثلثى از مال خويش بر من ايثار كن تا باز خوانم. گفت:

كردم. جبرئيل (ع) اعادت كرد. ابراهيم (ع) گفت: ثلثى ديگر بستان و يك بار ديگر باز خوان. جبرئيل (ع) باز خواند. گفت: همه ترا شد. يك بار ديگر مكرر گردان‌[2]» (در نفائس الفنون و عرائس العيون هم اين مطلب ذكر شده است).

فتوت حضرت يوسف صديق (ع) در حفظ عفت و در عفو برادران خود، به طورى كه در سوره يوسف مذكور است كرارا در فتوت نامه‌هاى عربى و فارسى به بحث نهاده شده، و نيز خدمتگزارى و علم دوستى حضرت يوشع بن نون كه در سوره كهف بدان اشارت رفته است.

از جمله پيشوايان فتوت بعد از انبياء كه ذكر آنان در قرآن مجيد هم‌

[1]- 21: 61.

[2]- صفحه 10 و 11 كتاب مذكوره.


صفحه 256

آمده است، اصحاب كهف مى‌باشند اينان مردانى مؤمن و صالح از اهل روم بودند كه در روزگار سلطنت دقيانوس مى‌زيستند و خود به آئين مسيح گرويده و براى حفظ ايمان خويش به غار و گردنه تاريك كوه پناه بردند، و در همان جا فوت كردند ولى تسليم پادشاه كافر و مستبد وقت نشدند. مطالعه زندگانى ايشان خصوصا از نظر مسلك فتوت و ايثار موجب عبرت و بصيرت مى‌باشد و به همين جهت ذكر آنان در غالب فتوت‌نامه‌ها و تفاسير قرآن آمده است، و چون در سوره كهف، از ايشان با نام فتى يا جوانمرد ياد شده، در بعضى از متون مربوط به فتوت، سخن را درباره آنان بدرازا كشانيده‌اند چنان‌كه هم در تفسير ابو الفتوح رازى ذكرى از آنان آمده است (جلد 6، ص 395) و هم در كشف الاسرار وعدة الابرار كه در سال 520 ه. تاليف شده است و مؤلف آن- ابو الفضل رشيد الدين ميبدى- قواى ايمانى اصحاب كهف را بيان نموده و در نوبت سوم مى‌آرد:

«اينست شرف بزرگوار و كرامت تمام و نواخت بى‌نهايت كه رب العالمين براصحاب كهف نهاد كه ايشان را جوانمرد خواند و گفت:

«انهم فتية»- با ايشان همان كرامت كرد كه با خليل خويش ابراهيم (ع)، كه او را جوانمرد خوانده است:«قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ»[1]و نيز يوشع بن نون را كه درباره او گفت:«وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ»[2]و يوسف صديق را كه درباره او گفت:«تُراوِدُ فَتاها»[3]... گفته‌اند كه سرور همه جوانمردان يوسف صديق بود7كه از برادران بوى رسيد آنچه رسيد از انواع بليات، آنگاه چون برايشان دست يافت، گفت:«لا تَثْرِيبَ‌[4]عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ...»[5]

در جاى ديگر از تحفة الاخوان كاشانى آمده است:

«نقطه اول نبوت آدم است و قطب آن ابراهيم و خاتم آن محمد عليهم‌

[1]- 21: 60.

[2]- 18: 60.

[3]- 12: 30، 92.

[4]- 12: 30، 92.

[5]- جلد 5، ص 668.


صفحه 257

الصلوة و السلام، و القاب هريك چون صفى اللّه و خليل اللّه و حبيب اللّه بر آن دال است و محمد و سائر انبياء را متابعت ابراهيم فرمودن بر قطبيت او گواه است. قال اللّه تعالى:«اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً».[1]پس نسبت فتوت امير المؤمنين على7به فتوت ابراهيم صلوات اللّه عليه، مانند نسبت نبوت ابراهيم باشد به آدم:».[2]

در فتوت‌نامه شيخ ابو حفص عمر سهروردى مى‌خوانيم:

«فتوت از آدم به شيث و از شيث به ابراهيم و از ابراهيم به اسمعيل:، و همچنين نسلا بعد نسل، تا درو و نبوت به سيد ما محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم رسيد[3]».

فتوت در زندگانى حضرت رسول6:

فضايل اخلاقى پيغامبر اعظم اسلام6، نامتناهى است و نمونه‌هائى از فتوت او در لابلاى كتاب‌هاى تاريخ و سيره و حديث و تفسير آمده است و برمبناى آن‌ها همان‌گونه كه ديگر فرقه‌هاى اسلامى و نحله‌ها و جماعات گوناگون، طريقت و برنامه خود را مقتبس از زندگانى پيغامبر مى‌دانند فتيان هم مكتب خود را به آن حضرت استناد مى‌دهند. البته پاره‌اى از اقوال رسول6كه در بسيارى از كتب تصوف و فتوت مذكور است در متون معروف حديث ديده نمى‌شود ولى چون اكثر صوفيه و اصحاب فتوت، آن‌ها را مقبول انگاشته‌اند بنقل آن پرداخته‌اند.

حضرت رسول6قبل از بعثت هم باوصاف صدق و امانت معروف بود.

شجاعت و سخاوت و مهمان‌نوازى و رفق و مدارا و مردم‌نوازى و عيب پوشى و عفو و بخشايش و اخلاص و دلسوزى، حمايت از مظلومان، مقاومت در برابر سفاكان، ترحم بر ضعيفان و اعانت بى‌نوايان و امثال آنها صفاتى است‌

[1]- 4: 124.

[2]- رسايل جوانمردان، ص 6.

[3]- رسايل جوانمردان، 112.