- از مطالعه سفرنامه ابن بطوطه معلوم ميشود كه فتوت اصنافى هم در قرن هشتم هجرى بطور عموم موجود بوده است. چنانچه او از جوانمردى ياد مىكند كه خراز بوده است و «در حدود دويست تن از پيشهوران تحت اويند و خانقاهى دارند و هرچه روز بدست ميآورند شبانه در آنجا خرج مىكنند.»
ابن بطوطه اجتماعها و فعاليتهاى رفاهى فتيان را بخوبى مشاهده كرده و در شهر سيواس فتيان آن شهر را ديده و از ضيافت آنان بهرهمند شده است. او در كتاب خود زيادتر از ده جا برخوردهايش با فتيان و پذيرائى گرم آن گروه و تشكيلات رفاهى آنان را ذكر ميكند. ظاهرا بيشتر فتيان دراويش كه در اناتولى جمع شده بودند اصلا از ايران بودند و در دوره هرجومرج تهاجمات سفاكانه مغول به آنجا رفتهاند لنگرها و زواياى فتيان كه در سفرنامه ابن بطوطه مذكور است، در غالب نقاط ممالك اسلامى دوشادوش خانقاهها تأسيس ميشده و تا آنزمان كه تشكيلات و رواج مسلك فتوت باقى بوده، زوايا هم باقى بوده است.
متصل به زواياى فتيان نيز زورخانهها وجود داشته و در اين رابطه بايد دانست كه فتيان در تشكيل ورزشگاهها هم نقشى مهم ايفا كرده و گروه عياران و شطاران ايران نسبت به اين كار علاقه فراوان نشان ميدادند. «ايشان خود را با ورزش نيرومند ميساختند تا بتوانند در برابر دشمنان كشور خود با قدرت بيشترى عقايدشان را ترويج كنند»[1]اصطلاحات متعدد زورخانه (مرشد و پير و كسوت و ازار و غيره) نفوذ فتوت و اخيت را به خوبى نشان مىدهد.
حقيقت و اهميت فتوت و اخيت
بهترين توضيحات در حقيقت و اهميت فتوت و اخيت از مير سيد على همدانى است كه عبادات بىروح را وزنى نمىنهد و افراد ثروتمند را به رعايت حقوق بندگان خدا و كمك به ابناء نوع دعوت مىنمايد و خطاب به مريدش شيخ اخى على طوطى عليشاه ختلانى كه رساله فتوتيه را براى راهنمائى وى نوشته است مىفرمايد:
«اى عزيز، چون معلوم كردى كه حقيقت اين نوع طاعات، كه دأب
[1]- نقش پهلوانى تاليف كاظم كاظمينى، ص 122.
اتقياء و اصفياء و پيرايه احباء و اولياء است، از عامه مردم متصور نميشود، قسم دوم را غنيمتدان كه به فضل خود اسباب حصول آن سعادت ترا مهيا كردهاند و آن احسان است با تن و مال به بندگان او كه گنج عالم باقى و تخم سعادت ابدى است. ازين تخم چنانكه ميتوانى بنه كه در روز درماندگى بكار آيد.
و اگر مركب همت در ميدان سابقان كه مبارزان صفوف ولايتاند نميتوانى تاخت بارى سعى كن تا از صف اصحاب يمين كه اهل فتوت و اهل احسانند باز نمانى. و از نسيم يمن عنايت كه از وادى كرم برجان متوسطان بساط نجات ميوزد، محروم نمانى و در حضيض دركات نيران با اهل شقاوت و خسران گرفتار نگردى.
مثنوى
بشتاب كه راحت از جهان رفت
آهسته مران كه كاروان رفت
اين صورت اژدهاى خونخوار
در گرد تو حلقهايست چون مار
گرد رنگرى بفرق و پايت
در حلقه اژدهاست جايت
بگذر ز جهان كه اژدها خوست
آن پيرزن است و اژدها اوست
با خاك ترك مهرجويى
گويى كه بگويم و نگويى
در حبس گه جهانى آخر
ره جوى كه راه دانى آخر
بالاى فلك ولايت تست
هستى همه در حمايت تست
برپايه قدر خويش، نه پاى
تا برسر آسمان كنى جاى
اين ره به وفا بسر توان كرد
جان زو بصفا بدر توان كرد
از سيل چو كوه سر مگردان
سيلى خور و روى برمگردان
خاك تو شده جهان هستى
چون خاك مكن جهان پرستى
دايم بتو برجهان نماند
چيزى مپرست كان نماند
اى عزيز، بدان كه دنيا رباطى است بر سر باديه قيامت نهاده و منزلى است در ميان بيابان ازل و ابد گسترده، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم ارواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند، در اين منزل فرود آيند
و ازين جا زاد سفر آخرت بردارند و به تدبير سفر بىنهايت مشغول شوند ولى احوال اين مسافران بمقتضاى حكمت الهى متنوع افتاده است: بعضى را بصورت قوى آفريدهاند و بمعنى ضعيف و بعضى را بمعنى قوى آفريدهاند و به صورت ضعيف و بعضى را بصورت و معنى هردو قوى آفريدهاند و بعضى را بصورت و معنى ضعيف. ذلك تقدير العزيز العليم.
و حكمت فاطر حكيم و حقايق اسرار اين درجات را نهايت نيست. اما از ظاهر حكمت اين تفاوت؟؟؟ كه تا جمله مسافران بقدر قوت و ذات هركس در اين سفر ممد و معاون يكديگر كنند چنانكه در اخبار نبوى آمده است كه: «المؤمنون كالبنيان يشد بعضها بعضا» رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه مؤمنان همچون يك ديوار عمارتند كه هر خشتى از آن خشتى ديگر را استوار ميدارد همچنين آنانكه از ايمان بهرهيى دارند بايد كه در دين و دنيا معاون يكديگر باشند و همه يكديگر را در كشيدن بار تكاليف و زحمتهاى اين سفر بحكم«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»مساوى دانند: شعر
اى چو الف عاشق بالاى خويش
الف تو با وحشت و سوداى خويش
فارغ ازين مركز خورشيد گرد
غافل ازين دائره لاجورد
بر سركار آى، چرا خفتهاى
كار چنان كن كه پذيرفتهاى
مست چه خسبى كه كمين كردهاند
كارشناسان نه چنين كردهاند
بار عناكش بشب قيرگون
هرچه عنابيش، عنايت فزون
ز اهل نظر هركه بجائى رسيد
بيشتر از راه عنايى رسيد
نزل عنا عافيت انبياست
و آنكه ترا عافيت آيد، بلاست
از پى صاحب خبرانست كار
بىخبران را چه غم از روزگار؟
صحبت نيكان ز جهان دور شد
خوان عسل خانه زنبور شد
معرفت از آدميان بردهاند
آدميان را ز ميان بردهاند
سايه كس فرهمائى نداد
صحبت كس بوى وفائى نداد
صحبت گيتى كه تمنا كند؟
با كه وفا كرد كه با ما كند؟
ز آمدن مرگ شمارى بكن
ميرسدت دست حصارى بكن
اى عزيز پس آن طايفه كه به صورت قوى بودهاند و ايزد تعالى نعمتى فانى عاريت بديشان داده بود تا آن را تخم سعادت ابدى سازند و بدان نعيم باقى كسب كنند، آن مغروران غافل در تصرف آن نعمت فانى، بتلذذ جسمانى مشغول شدند و بعيش مكدر چند روزه مغرور گشتند و عمر قصير را در تدبير و حيله محافظت مردار دنيا در باختند و از تدبير زاد سفر بىنهايت غافل ماندند و حقوق برادران دينى و همراهان سفر اخروى را فراموش كردند و عهده عهد الهى را ضايع كردند تا كلام ربانى از حال ايشان خبر داد و فرمود كه«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»[1]و«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ»[2]يعنى چنانكه در تنگناى منزل مبغض دنيا در ميان لذات فانى جمال حضرت ما را فراموش كردند، فردا در وسعت فضاى عالم بقاء آن مدبران مردود را در قعر دركات نيران و عذاب جاودان از رحمت خويش فراموش كنيم.
فتوت در مغرب زمين (اسپانيا و سيسيل)
نشانهها و علائم واضح جوانمردى را در اروپا در قرن پنجم هجرى (قرن يازدهم ميلادى) ميتوان مشاهده كرد و قبائل مختلف آلمانى اين مسلك را طبق تمايلات خود قبول كرده بودند ولى آنطور كه پروفسور نيكلسون هم در در تاريخ ادبيات عرب (ص 84) جدا اعتراف كرده است بنيانگذاران اوليه اين گونه جوانمردى مسلمين (شواليهها) ميباشند و تا قرن مذكور، شيوه جوانمردى در كشورهاى اسلامى پيشرفت شايانى كرده بود و اروپائيها از اين ممالك پيروى كردهاند.
فتوت از راه ايران و ديگر كشورهاى ديگر اسلامى (همچون بخشى از روم كه در تصرف مسلمين بود) وارد اسپانيا و سيسيل شده و اين دو كشور بصورت مراكز جوانان و جوانمردان درآمده بود و از همين دو منطقه بود كه اين شيوه در سراسر اروپا شهرت و سپس شيوع و رواج يافت و يكى از ابعاد مهم تهذيب و تمدن اسلامى كه وارد دين و تمدن مسيحى شد، همين جوانمردى
[1]- روم آيه 7.
[2]- توبه آيه 67.
است دران اوان تمام شهرهاى مهم اسپانيا از قبيل قرطبه واشبيله و غرناطه به عنوان مراكز فتيان شهرت داشته و سران مسيحى مذهب هم پسران خود را براى ياد گرفتن آداب و رسوم جوانمردى بآن شهرها ميفرستادهاند و به اين طريق شواليهگرى را ياد گرفتهاند.[1]
جوانمردى كه در اسپانيا يا سيسيل رواج پيدا كرده بود رابطه واضحى با آداب تصوف نداشته بلكه متضمن نوعى فعاليتهاى اجتماعى و رزمى بوده است مثلا اسب دوانى و يا مهارت تامه در سوارى و نيزه و شمشيربازى و شجاعت و سخاوت و عشق با عفت (و جنبه اخير از اشعار عربى اسپانيولى هم ظاهر ميگردد) مهمترين دوره پيشرفت جوانمردى در آن ديار عهد عبد الرحمن سوم (الناصر الدين اللّه 300- 350 ه) و حكم دوم (المستنصر باللّه 350- 366 ه) و دوره وزارت عظماى حاجب المنصور (م 392 ه) وزير هشام دوم المويد باللّه (399 366 ه) است. مهمترين جنبه فتوت اسلامى در آن سرزمين، نشان دادن شجاعت فوق العاده و چابكدستى در اسبسوارى (همان شهسوارى) بوده و كسانى كه داوطلب پيوستن به شهسواران (- الفارسيون) بودند بايستى صفات دهگانه زير را داشته باشند: تقوى، شجاعت، حسن اخلاق، ممارست در نيزهبازى، تمرين تيراندازى، عفت، حيا، ازين لحاظ «شهسوار» اسپانيولى داراى همان خصوصيات ادبى و هنرى و مذهبى بوده كه شيخ سهروردى هم براى فتى لازم مىشمارد[2]و شاعرى و فصاحت و بلاغت نيز از جمله آن خصايص بوده است.
در ميان شهسواران اسپانيولى بذكر موسى بن ابى الغفران مىپردازيم. اين مرد شجاع و جوانمرد در دوره ضعف حكومت مسلمين در اسپانيا چندين ماموريت شگفتانگيز انجام داده و در شهر معروف غرناطه چندين بار در برابر و عليه سپاه فردى ناند پنجم حسابى داد شجاعت داده است (و نيز يوسف بن تاشفين م
[1]- آغاز و ارتقاى شيوه جوانمردى( اردو) سالنامه نقوش 1958 م لاهور كه آقاى دكتر محمد صديق خان به بنده معرفى كردهاند.
[2]- رسايل جوانمردان، ص 158.
500 ه ق[1])
اين آداب و رسوم جوانمردى كه در اسپانيا و از آنجا بساير نقاط اروپا راه يافته، بظاهر اصل آن از ممالك اسلامى منجمله سوريه و مصر بوده زيرا چنانكه ذكر گرديد، فعاليتهاى فتيان مسلمان در جنگهاى صليبى موجب شگفتى و حيرت مخالفان مسيحى قرار گرفته و تحسين ايشان را برانگيخته بود به همين دليل فن شهسوارى و شواليهگرى را از آنان ياد گرفته و راه و روش آنان را تعقيب مىكردهاند.[2]
اين نوع جوانمردى در قرون وسطى در سراسر قاره اروپا رواج زياد داشته است و با وجود پيشرفتهاى مادى و صنعتى سرسامآور غرب هنوز هم «جوانمرد» يك صفت خوب و عالى است كه مردم آن سامان در زبانهاى خود بكار ميبرند و اين مطالب را با مراجعه به فرهنگهاى اروپائى مىتوان دريافت.
مسلمانان از اواخر سده اول هجرى حكومت اسپانيا را بدست آوردند.
اغالبه نيز در سال 213 ه/ (817 ميلادى) در ناحيه سيسيل حكومتى برپا كردند و چندى بعد، بطورى كه از المسالك و الممالك ابن حوقل هم برمىآيد، تصوف و فتوت اسلامى بدان نواحى راه يافته بود. توجه اروپائيان به فتوت اسلامى بيشتر در اوان جنگهاى صليبى بوده ولى رگههاى آن را الان هم در افراد نيكوكار آن سرزمين مىتوان ديد. اقبال لاهورى، شاعر و متفكر اسلامى، در سال 1934 م از نقاط تاريخى اسپانيا ديدن كرده و در كتاب بال جبريل (ص 134) مىنويسد: دريغا از انحلال فرهنگ جوانمردان عرب در اين سرزمين، همانان كه وقتى نظرشان راهنماى شرق و غرب بوده است. و در قرون تاريك اروپا، هوش و خردشان راهبر ديگران بوده. تأثير آنان است كه مردم اسپانيا هنوز هم صميمى و دوست نماى و دلير و نيكوكار بنظر مىآيند محيط اسپانيا در؟؟؟ عصر هم گويا حامل نفحات شميم يمن است و در موسيقى اسپانيايى نفوذ
[1]- نويسنده بزرگ اردو، آقاى نسيم حجازى نوولى دلاويز را بعنوان« يوسف بن تاشفين» نگاشتهاند كه چندين بار بچاپ رسيده است.
[2]- لمحات حيرتانگيز تاريخ اسلام( اردو) كه اصل عربى آن از عبد الحنان مصرى است و آقاى دكتر عفان سلجوق به من معرفى نمودند.
آهنگ حجاز بگوش مىخورد (ترجمه از اردو).
اصطلاحات مخصوص فتيان
بيست و پنج اصطلاح مخصوص جوانمردان در كتاب الفتوة ابن المعمار با تفصيل و در نفائس الفنون فى عرائس العيون بالاختصار آمده است كه شمهاى از آن بدين قرار مىباشد:
1- بيت. گروه مخصوص فتيان كه از ديگر گروهها ممتاز باشند مانند بيت الوهاس.
2- حزب، گروه مخصوص فتيان منسوب بيك شخص، و جزوى از بيت.
3- نسبت، رساندن نسبت نهايى خود است با جد يا كبير خويش.
4- كبير، مانند پدر فتيان است كه شرب در محضر او يا باجازه او انجام مىشده است.
5- زعيم: ناصح فتيان و كسى كه ايشان را پند و اندرز ميدهد.
6- جد: بزرگ فتيان و جوانمردان كه بمنزله مرشد براى صوفيان است.
7- رفيق دمساز و دوست فتوت. هر جوانمرد ديگرى را رفيق خطاب ميكرد.
8- مسابل: طالبان متعدد كه تحت رهبرى مطلوب واحد باشند.
9- دكش: تارك فتوت (نوعى كلمه نفرين است براى آنانكه مسلك فتوت را ترك كنند).
10- بكر: كسى كه تازه عازم ورود به گروه جوانمردان و فتيان مىباشد.
11- ثقيل: كسى را گويند كه از «كبير» يا «حزب فتوت» جدا شود.
12- وكيل: شخصى كه قائممقام و كفيل فرائض كبير باشد.
13- نقيب: ترجمان و ناصح و واسطه مصالح فتيان.
14- شدّ: ميان بستن (با آداب و رسومى كه ذكرش رفت).
15- تكميل: قبل يا بعد از شرط بستن شرايط ديگر فتوت را تمام كردن
مثلا لباس الفتوة را پوشيدن.
16- شرب: نوشيدن از كاس الفتوة.
17- محاضره: اجتماع فتيان در مجلس يا اجتماع «شرب».
18- نقله: انتقال است از يك كبير يا بيت به كبير يا بيت ديگر (البته با اجازه).
19- تعبير: عبور كردن و پيشرفت از مقام «كبير» به «جد» (نوعى ترقى درجه است).
20- اخذ: بازستاندن «لباس الفتوة» كه به داوطلب دادهاند. اين عمل را «كبير» يا «مقدم» بعلت خاصى (بعنوان مجازات و پادافراه) انجام ميداد و براى اين كار مجاز بود.
21- رمى: نوعى محاكمه است كه بدان وسيله براى «طالب» يا طالبان ممكنست كه فتوت «كبير» را فسخ كنند.
22- عيب: ارتكاب منهيات و كبائرى كه مبطل فتوت است «عيوب» مزبور را قبل از اين ذكر كرديم، و اينجا اضافه مىكنيم كه جمهور فتيان برآنند كه صغاير و گناهان كوچك فتوت را باطل نميكند و فقط آن را تضعيف مىنمايد اما كبائر مبطل است.
23- محاكمه: داورى بردن و تداعى بيش زعيم يا داور ديگرى كه مورد قبول فريقين باشد. بدين وسيله «فتيان» ميتوانستند عليه يكى از بزرگان خود با ارائه دلائل و شواهد موجود اقامه شكايت كنند و داد خود بگيرند.
24- وقف: ممنوع شدن متهم است از «محاضره» خواه براى مدت معين باشد يا تا ثبوت برائت او. براى اين كار اركان جوانمردى باهم مشورت ميكردند.
25- هبه: بخشيدن «كبير» است «رفيق» را به «كبير» ديگر و اين كار به شرطى كه كبير ديگر هم قبول كند، مجاز بوده است. البته بعضى اين عمل تحويل رفيق به گروه ديگر را مخالف آزادى و حريت ميدانسته و عقيده به ناروا بودن آن داشتهاند.
اين بود بعضى از اصطلاحات فتيان كه آشنائى با آنها براى مطالعه