در كتابهاى فارسى و عربى مربوط به مسلك فتوت، ضرورى است.
فتوت و مفاهيم آن در ابيات فارسى
مسلك فتوت و جوانمردى و مفاهيم مربوط به آن، رنگ و بوى خاصى به ادبيات فارسى بخشيده و صوفيان و ديگر نويسندگان و شاعران صاحبدل، هم در سرودهها و هم در آثار نثرى خود، كرارا به ترويج مسلك و مفاهيم مزبور پرداختهاند. به طورى كه پس از تصوف، نشانهها و رگههاى هيچ مسلكى را به اندازه فتوت در ادبيات فارسى نمىيابيم بعضى از اشعارى را كه نماينده گرايش به فتوت و ابعاد آن است، قبلا آورديم (مثلا آنچه را در ستايش امام على به عنوان سرور فتيان و جوانمردان سروده شده) و اينك نيز اشعار ديگرى را در همان رابطه ملاحظه مىنمائيد:
جوانمردى از كارها بهتر است
جوانمردى از خوى پيغمبر است
دو گيتى شود بر جوانمرد راست
جوانمرد باش و دو گيتى تراست[1]
همى كنند به نيكى ترا دعا امت
همى برند بشادى ز تو قبا فتيان[2]
نشسته بر سر خوان فتوت
بهر دو كون در داده صلايى
جوانمردى و لطف است آدميت
همين نقش هيولايى مپندار[3]
فردوسى:
جوانمردى و راستى پيشه كن
همه نيكويى اندر انديشه كن
سعدى:
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى احسن الى من اسا
شيخ نجم الدين زركوب:
فتوت پيشه هر بىادب نيست
فتوت پيشه پيغمبران است
كسى كش چشم معنى باز باشد
فتوت در همه اشيا روان است
[1]- منسوب به عنصرى بلخى: سرچشمه تصوف در ايران، ص 135.
[2]- عنصرى: ديوان عنصرى به اهتمام دكتر دبير سياقى، ص 318.
3- عراقى: كليات، چاپ چهارم، ص 250.
[3]- سعدى: گلستان( كليات، ص 189).
فتوت بوستان و شرع چون تخم
طريقت چون درخت بوستان است
حقيقت ميوههاى نغز و شيرين
كه در باغ فتوت جاودان است
فتوتدار را در هر دو عالم
ازار عزت و خدمت ميان است
فتوتدار آنكو عيب پوش است
فتوتدار در جوش عنان است
فتوتدار آنكو دل نواز است
فتوتدار آنكو دلستانست
اگر خود نيم نانى ملك دارد
فتوتدار دايم ميزبان است
جهان را خلق همچون گلهاى دان
فتوتدار مانند شبان است
از آغاز و انجام فتوتنامه شاعرى به نام عطار
الا اى هوشمند خوب كردار
بگويم با تو رمزى چند از اسرار
چو دانش دارى و هستى خردمند
بياموز از فتوت نكتهاى چند
كه تا در راه مردان ره دهندت
كلاه سرورى بر سر نهندت
اگر خواهى شنيدن گوش كن باز
زمانى باش با ما محرم راز
چنين گفتند پيران مقدم
كه از مردى زدندى در ميان دم
كه هفتاد و دو شد شرط فتوت
يكى ز ان شرطها باشد مروت
بگويم با تو يكيك جمله راز
كه تا چشمت بدين معنى شود باز
مكن ز نهار ازين معنى فراموش
همى كن پند من چون حلقه در گوش
گر اين معنى بجاى آرى ترا به
به شرط اين راه بسپارى ترا به
اگر خواهى كه اين معنى بدانى
فتوتنامه عطار خوانى
خدا يار تو باشد در دو عالم
چو مردانه درين ره مىزنى دم
بعضى از اشعار بسيار معروف اوحدى مراغهاى و ناصر سيواسى و نيز سرودههاى ديگرى از عطار نامبرده را نيز بعدا خواهيم آورد.
فتوت در شبه قاره پاكستان و هند
سعيد نفيسى در ضمن بحث درباره اصل فتوت نوشته است: «با آن همه رواجى كه تصوف ايرانى در هند داشته، جوانمردى و فتوت كه مخصوص ايرانى و زاده فكر ايرانيان ساكن ايران بوده، به هند نرفته است.[1]»
[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 56.
ولى اين سخن چندان درست نيست زيرانه جوانمردى مخصوص ايرانى و زاده فكر ايرانيان بوده و نه مىتوان گفت كه فتوت مانند تصوف به شبه قاره راه پيدا نكرده است خصوصا با توجه به اينكه اسامى چند تن از اخىها و فتيان را مىبينيم كه بعضى از آنها از ايران به آن سامان مهاجرت نموده و در آنجا مريدانى تربيت نمودهاند. مثلا شيخ سراج الدين عثمان اخى (م 758 ه در بنگال و از مريدان شيخ نظام الدين اولياء دهلوى م 725 ه) كه از لفظ اخى پيداست از اهل فتوت بوده است. وى اصلا از لكهنو بوده و بيشتر در دهلى مىگذرانده و از سال 728 ه در بنگاله به ارشاد و وعظ مىپرداخته است.[1]
همينطور شيخ سيد اشرف جهانگير سمنانى كه بعضى از سفرها در معيت مير سيد على همدانى بوده و آخر الامر در بنگاله توطن گزيده و در سال 808 ه در همانجا وفات يافته از اهل فتوت بوده است.[2]
از پادشاهان شبه قاره نيز سلطان شهاب الدين محمد غورى (585- 602 ه) به تشكيلات فتوت ناصرى وابسته بوده است.[3]
باز جالب است كه چند تن از شعراى شبه قاره هند و پاكستان كلمه فتوت را بعنوان تخلص برگزيدهاند و مختصرى از احوال آنان كه تاكنون بدست ما رسيده، نشان ميدهد كه همه آنان از فتيان و جوانمردان بودهاند. مثلا:
1- حبيب اللّه فتوت كشميرى كه مردى با همت و فتوت بود و مدتها در رفاقت نواب غازى الدين خان فيروز جنگ پسر آصف جاه به سر مىبرد.[4]
2- فتوت حسين خان «فتوت كشميرى» كه در قرن دوازدهم هجرى در عهد محمد شاه (يكى از پادشاهان تيمورى شبه قاره هند و پاكستان) زندگانى مىكرده و از جوانمردان بوده است.
3- ميرزا ابو تراب «فتوت لاهورى» كه جدش از خواف (هرات) به
[1]( 1 و 2)- تذكره صوفياى بنگال( اردو) ص 216، 309، 310.
[2]( 1 و 2)- تذكره صوفياى بنگال( اردو) ص 216، 309، 310.
[3]- كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 68- 69.
[4]- تذكره شعراى كشمير، ج 3 تكمله، ص 1082.
هند آمده و خود از ملازمان محمد دارا شاه قادرى پسر شاه جهان بوده است.
او سپاهى پيشه و شجاع و خيلى با شخصيت بود و در هنگامه حمله احمد شاه ابدالى به لاهور، شهيد شد.[1]
گذشته از اينها:
- مير سيد على همدانى (714- 786 ه) كه رساله فتوتيه وى چندين بار مورد استشهاد قرار گرفته، در حدود ده سال در شبه قاره بهسر برده و احتمالا بتشكيل مراكز فتوت در اين منطقه مبادرت نموده و علاوه بر رساله فتوتيه، مكتوب وى بنام سلطان محمد بهرام شاه بن سلطان خان، حاكم بلخ و بدخشان هم حاكى از وابستگى وى به مسلك فتوت مىباشد.
- ميرزا عبد القادر بيدل عظيم آبادى (م 720 م) از شعرا و نويسندگان بزرگ، در كتب منثور خود درباره فتوت مطالب مبسوطى آورده كه البته مىتواند شاهد وجود فتوت در شبه قاره هند و پاكستان باشد.
- سيد على هجويرى لاهورى (م اواخر قرن 5 ه) در كشف المحجوب خود مطالبى درباره جوانمردى از نظر تصوف و اخلاق گنجانده است.
- گزارشهاى مربوط به عملكردهاى عيارانه و شطارانه مردم شبه قاره را در داستان تركتازان هند (3 جلد) و نواى معارك (كه تاريخ ناحيه سند است) و در مآخذ ديگر مىتوان مشاهده كرد.
- فرقه روشنيه منسوب به ميان بايزيد انصارى جالندرى (م در ناحيه بنون در 980 ه) هم در ضمن ضديت با حكومتها، در حكم عياران بودهاند و فعاليتهاى حزب روشنيه را در منتخب التواريخ ملا عبد القادر بدايونى مىتوان ديد.
- خاورشناس شهير، لوئى ماسينون فرانسوى هم از مردم عيار نماى لاهور در لاهور يادى كرده است.
[1]- تذكره شعراى پنجاب، ص 271. نيز براى اطلاع از كارهاى جوانمردانه صوفيه در بنگال ر- ك مجله« المعارف» به زبان اردو، صفحه 26- 23( فوريه 1969 م).
- در فتوتنامه چيت سازان (رسايل جوانمردان ص 238) استاد عادوى لاهورى بعنوان استاد شيله رنگ كن و مير محمد هندوستانى به عنوان استاد چيت سازان ياد شدهاند (ايضا، ص 226) كه ما فعلا هيچيك از آن دو را نمىشناسيم.
- بطورى كه قبلا ذكر شد، در ميان مناطقى كه خلفاى حضرت على (ع) در فتوت، مسئوليت تربيت و راهنمائى مردم آنجا را داشتهاند يكى را هم شبه قاره هند شمردهاند.
با همه اين قرائن و شواهد، و با اينكه از فعاليتهاى افراد نيكوكار و انسان دوست در شبه قاره نمونههاى زيادى مىتوان ارائه كرد، باز هم بايد اعتراف نمود كه از تشكيلات ويژه فتوت (به آن صورت رسمى) در اين منطقه هنوز آثارى در دست نداريم.
فتوت و اصناف مختلف مردم (لوطىها و داش مشدىها)
ظاهرا از قرن هفتم هجرى اعضاى اصناف و پيشههاى زيادى بالعموم وارد تشكيلات فتوت شدند و هركدام خود را حامل جوانمردى و پيشه خود را برتر از پيشههاى ديگر شمردند. علتش آن بود كه در اوائل تأسيس نظامات فتوت، وابستگان بعضى از اصناف (مثلا كارگزار دولتى، قصاب، جولاه، دلال، دلاك، جراح و غيره) را از عضويت در گروه فتيان محروم ميكردهاند و وقتى كه اصناف و پيشهوران اجازه ورود به تشكيلات فتوت را دريافتند، هريك از آنان براى نشان دادن مقام و شأن خود، براى پيشه خويش مرتبتى فراتر و والاتر از ديگرى قائل شدند و در اين رابطه، هريك از اصناف اسنادى هم براى خود درست كرده بودند، مثلا سلمانيها گفتند كه ما بر روش فتوت سلمان فارسى هستيم كه او باصلاح موهاى مبارك حضرت رسول6و حضرت على (ع) مىپرداخته است، قصابها پاى شخصيتى موهوم و افسانهاى را به نام «جوانمرد قصاب» به ميان آوردند- كه بزعم ايشان در عهد خلافت حضرت على (ع) مىزيسته، و به توصيه شاه مردان
بسلك جوانمردان درآمده و ماجراى او در تعزيهخوانىها و قصهخوانىهاى مذهبى عموما نقل مىشود.
سرگذشت اين قصاب در نزهة القلوب حمد اللّه مستوفى هم مذكور است، و جالب است كه در قرن نهم هجرى گورى منسوب به وى در حدود سرخس وجود داشته و اكنون نيز قبرى در ميان راه تهران و رى به نام او معروف است.
عباس اقبال نوشته است: رسم فتوت در ميان جميع طبقات پيشهوران و صنعتگران و اهل حرف پيرو داشته و براى آنكه در هريك از پيشهها و صنايع موافق اخلاق و آداب فتوت عمل شود، صاحبان حرف و صنايع مراقب اجراى يك رشته مراسم و قواعد بودهاند تا عزت و آبروى شغل خود را نبرند و از طريق فتوت و مروت پا فراتر نگذارند حتى سلاطين نيز سعى داشتند كه حرفهاى بياموزند و در هنر و پيشهاى ماهر شوند چنانكه علاء الدين كيقباد سلجوقى (616- 634 هجرى) جانشين عز الدين كيكاوس «در عمارت و صناعت و سكاكى و نحاتى و نجارى و رسامى و سراجى مهارت و حذاقت بىنهايت يافته بود و قيمت جواهر نيكو كردى ...».[1]
بايد در نظر بگيريم كه عقايد در مورد وابستگى اصناف به تشكيلات فتوت، در همه جا يكسان نبود چنانكه در فتوتنامه منظوم ناصرى وابستگى آنان را غير ممكن مىشمارد[2]ولى در فتوت ناصرى كه الناصر لدين اللّه پايهگذارى كرد پيشهوران نيز مىتوانستند وارد شوند. با اين همه جاى شكى نيست كه زمانى نسبت به «اصناف» ابراز نفرت مىشده است.[3]
جوانمردان اصنافى بعضى از آداب و رسوم فتوت را پذيرفته بودند و در نظامات سلطنتى ايران و تركيه تعداد ايشان خيلى زياد بود ولى ظاهر است كه اين
[1]- مجله شرق( قبلا مشخصات آن ياد شد)، ص 348.
[2]- فرهنگ ايران زمين، ج 10 سال 1341 ش و نيز سرچشمه تصوف در ايران، ص 139.
[3]- كتاب الفتوة، ص 87، 97، 172، 173.
گروه نه حامل جنبه صوفيانه فتوت بودند و نه حامل جنبه عيارانه آن. بلكه در وسط قرار گرفته بودند و اين مطلب را در فتوتنامه قصاب و كفشدوز[1]و آشپز (به زبان تركى) و رسالهاى در مورد فتوت طباخان[2]و فتوتنامهاى به تركى[3]و نيز در فتوتنامه سلطانى كه آميزه آداب فتوت و تصوف و تشكيلات اصناف است مشاهده مىنماييم.
فتيان اصنافى در كارهاى سياسى هم دخالت ميكردند مثلا قبل از غلبه سلطان مراد اول عثمانى، اين فتيان شهر انقره را تحت كنترل خود گرفته بودند.
اخى اخيجق ايرانى نيز از سال 758 تا 760 ه شهرهاى آذربايجان (تبريز و غيره) را در اختيار خود داشت و بعد از آن سلطان جلايرى (شيخ اويس) آن نواحى را با اعمال قدرت تمام به تصرف خود درآورد.[4]
شاه اسماعيل صفوى متخلص به خطائى، مؤسس سلسله مقتدر صفويه، در اشعار خود كه به زبان تركى آذربايجانى مىسرود، اخيان را به عنوان مؤمنان و غازيان و ابدالان ذكر مىكند و ظاهر است كه در تشكيلات قشونى او فتيان اصنافى زياد بودهاند و اين فتيان پيشهور در جنگهاى شاه اسماعيل با عثمانىها داد شجاعت و ايثار واقعى مىدادند و به همين علت شاه اسماعيل صفوى براى رسيدن به پيروزى به اين گروه علاقه مفرطى نشان داده است. با اينكه پدرش سلطان حيدر (متوفى 898 ه) با ايشان مخالف بود. همينطور شاه عباس اول صفوى در برابر اين گروه سختى و تشدد زيادى نشان داد كه علت آن نيز نفوذ فوق العاده دراويش «حيدرى» بود كه پادشاه را به اين تشددها وادار مىكردند و اين درويشهاى حيدرى از گروه فتيان اصنافى (موسوم به «قزلباش») خائف بودند و براى ريشهكن كردن ايشان شاه عباس را به آن تشددها واداشتند. بعضى از قزلباشها هم كه از فتيان نبودند با فتيان مخالفت
[1]- نسخه شماره 3319 از مخطوطات مجلس.
[2]- ايضا شماره 2352.
[3]- ايضا 2883.
[4]- مجله دانشكده ادبيات تهران شماره 2 سال 4، ص 93.
مىكردند.[1]
معايب و آلودگىهائى كه فتوت بدان دچار شد
مسلك جوانمردى با تشريفات خاصى كه بعضى از آنها مذكور گرديد دوشادوش تصوف و عرفان بوجود آمد و پيشرفت كرد و آغاز اين مسلك به اين صورت تقريبا مقارن بوده است با آغاز تصوف. ولى پيشرفت واقعى آن را در بين قرون پنجم تا نهم هجرى مىتوان مشاهده كرد. دوره انحطاط آن هم مقارن است با دوره انحطاط تصوف. و الان هم، چنانكه خواهيم ديد، اگر تصوف به صورت زوال پذيرفتهاى باقى است، آن مقدار فتوت و جوانمردى هم از بين نرفته است و در ايران تشريفات مربوط به فتوت شايد از تصوف پايدارتر بوده و تا اواخر قرن گذشته با همان نحو آداب و رسوم كم و بيش باقى بوده است.
علل انحطاط و زوال فتوت همان است كه در مورد انحطاط تصوف مىدانيم.
مهمترين علل اوليه همانا بىعملى و تظاهرات ريائى صاحبان اين مسلك مىباشد.
بد عملىها و ضعفهاى نفسانى نخست در چند گروه از متصوفه و فتيان آشكار گرديد.
و كمكم بديگران و خصوصا نوواردان سرايت كرد تا بصورت كارهاى ننگ آورى نمودار گشته و موجب بدنامى و رسوايى همگنان گرديد.
ظاهرا بدعملىها و بد رفتارى فتيان حتى پيش از قرن هشتم هجرى نيز وجود داشت ابن المعمار در قرن هفتم هجرى اينگونه اعمال بد را «بدعات فتيان» مىنامد. مير سيد على همدانى هم در رساله فتوتيه خود باين مطلب اشاره ميفرمايد: «جمعى از ارباب نفوس شخصى را برخود تقديم مىكنند و وى را اخى ميخوانند و بدواعى مرادات نفسانى چند روز صحبتى با نفاق ميدارند و آخر بوحشت و عداوت مىانجامد» و چنانكه ذكر كرديم عياران و شطاران كشورهاى عربى، در قرون دوم و سوم هجرى هم از بدعملىها منزه نبودهاند.
از سرايندگان معروف قرن هشتم شيخ ركن الدين اوحدى مراغهاى در مثنوى خود بنام جامجم تحت عنوان «در فتوت داران بدروغ» اين طبقه را سخت مورد انتقاد قرار ميدهد. و درين انتقادها آن تعداد از عيوب فتيان را كه بعدها
[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 132.