بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 318

هند آمده و خود از ملازمان محمد دارا شاه قادرى پسر شاه جهان بوده است.

او سپاهى پيشه و شجاع و خيلى با شخصيت بود و در هنگامه حمله احمد شاه ابدالى به لاهور، شهيد شد.[1]

گذشته از اين‌ها:

- مير سيد على همدانى (714- 786 ه) كه رساله فتوتيه وى چندين بار مورد استشهاد قرار گرفته، در حدود ده سال در شبه قاره به‌سر برده و احتمالا بتشكيل مراكز فتوت در اين منطقه مبادرت نموده و علاوه بر رساله فتوتيه، مكتوب وى بنام سلطان محمد بهرام شاه بن سلطان خان، حاكم بلخ و بدخشان هم حاكى از وابستگى وى به مسلك فتوت مى‌باشد.

- ميرزا عبد القادر بيدل عظيم آبادى (م 720 م) از شعرا و نويسندگان بزرگ، در كتب منثور خود درباره فتوت مطالب مبسوطى آورده كه البته مى‌تواند شاهد وجود فتوت در شبه قاره هند و پاكستان باشد.

- سيد على هجويرى لاهورى (م اواخر قرن 5 ه) در كشف المحجوب خود مطالبى درباره جوانمردى از نظر تصوف و اخلاق گنجانده است.

- گزارش‌هاى مربوط به عملكردهاى عيارانه و شطارانه مردم شبه قاره را در داستان تركتازان هند (3 جلد) و نواى معارك (كه تاريخ ناحيه سند است) و در مآخذ ديگر مى‌توان مشاهده كرد.

- فرقه روشنيه منسوب به ميان بايزيد انصارى جالندرى (م در ناحيه بنون در 980 ه) هم در ضمن ضديت با حكومت‌ها، در حكم عياران بوده‌اند و فعاليتهاى حزب روشنيه را در منتخب التواريخ ملا عبد القادر بدايونى مى‌توان ديد.

- خاورشناس شهير، لوئى ماسينون فرانسوى هم از مردم عيار نماى لاهور در لاهور يادى كرده است.

[1]- تذكره شعراى پنجاب، ص 271. نيز براى اطلاع از كارهاى جوانمردانه صوفيه در بنگال ر- ك مجله« المعارف» به زبان اردو، صفحه 26- 23( فوريه 1969 م).


صفحه 319

- در فتوت‌نامه چيت سازان (رسايل جوانمردان ص 238) استاد عادوى لاهورى بعنوان استاد شيله رنگ كن و مير محمد هندوستانى به عنوان استاد چيت سازان ياد شده‌اند (ايضا، ص 226) كه ما فعلا هيچ‌يك از آن دو را نمى‌شناسيم.

- بطورى كه قبلا ذكر شد، در ميان مناطقى كه خلفاى حضرت على (ع) در فتوت، مسئوليت تربيت و راهنمائى مردم آن‌جا را داشته‌اند يكى را هم شبه قاره هند شمرده‌اند.

با همه اين قرائن و شواهد، و با اين‌كه از فعاليت‌هاى افراد نيكوكار و انسان دوست در شبه قاره نمونه‌هاى زيادى مى‌توان ارائه كرد، باز هم بايد اعتراف نمود كه از تشكيلات ويژه فتوت (به آن صورت رسمى) در اين منطقه هنوز آثارى در دست نداريم.

فتوت و اصناف مختلف مردم (لوطى‌ها و داش مشدى‌ها)

ظاهرا از قرن هفتم هجرى اعضاى اصناف و پيشه‌هاى زيادى بالعموم وارد تشكيلات فتوت شدند و هركدام خود را حامل جوانمردى و پيشه خود را برتر از پيشه‌هاى ديگر شمردند. علتش آن بود كه در اوائل تأسيس نظامات فتوت، وابستگان بعضى از اصناف (مثلا كارگزار دولتى، قصاب، جولاه، دلال، دلاك، جراح و غيره) را از عضويت در گروه فتيان محروم ميكرده‌اند و وقتى كه اصناف و پيشه‌وران اجازه ورود به تشكيلات فتوت را دريافتند، هريك از آنان براى نشان دادن مقام و شأن خود، براى پيشه خويش مرتبتى فراتر و والاتر از ديگرى قائل شدند و در اين رابطه، هريك از اصناف اسنادى هم براى خود درست كرده بودند، مثلا سلمانيها گفتند كه ما بر روش فتوت سلمان فارسى هستيم كه او باصلاح موهاى مبارك حضرت رسول6و حضرت على (ع) مى‌پرداخته است، قصاب‌ها پاى شخصيتى موهوم و افسانه‌اى را به نام «جوانمرد قصاب» به ميان آوردند- كه بزعم ايشان در عهد خلافت حضرت على (ع) مى‌زيسته، و به توصيه شاه مردان‌


صفحه 320

بسلك جوانمردان درآمده و ماجراى او در تعزيه‌خوانى‌ها و قصه‌خوانى‌هاى مذهبى عموما نقل مى‌شود.

سرگذشت اين قصاب در نزهة القلوب حمد اللّه مستوفى هم مذكور است، و جالب است كه در قرن نهم هجرى گورى منسوب به وى در حدود سرخس وجود داشته و اكنون نيز قبرى در ميان راه تهران و رى به نام او معروف است.

عباس اقبال نوشته است: رسم فتوت در ميان جميع طبقات پيشه‌وران و صنعتگران و اهل حرف پيرو داشته و براى آنكه در هريك از پيشه‌ها و صنايع موافق اخلاق و آداب فتوت عمل شود، صاحبان حرف و صنايع مراقب اجراى يك رشته مراسم و قواعد بوده‌اند تا عزت و آبروى شغل خود را نبرند و از طريق فتوت و مروت پا فراتر نگذارند حتى سلاطين نيز سعى داشتند كه حرفه‌اى بياموزند و در هنر و پيشه‌اى ماهر شوند چنانكه علاء الدين كيقباد سلجوقى (616- 634 هجرى) جانشين عز الدين كيكاوس «در عمارت و صناعت و سكاكى و نحاتى و نجارى و رسامى و سراجى مهارت و حذاقت بى‌نهايت يافته بود و قيمت جواهر نيكو كردى ...».[1]

بايد در نظر بگيريم كه عقايد در مورد وابستگى اصناف به تشكيلات فتوت، در همه جا يكسان نبود چنانكه در فتوت‌نامه منظوم ناصرى وابستگى آنان را غير ممكن مى‌شمارد[2]ولى در فتوت ناصرى كه الناصر لدين اللّه پايه‌گذارى كرد پيشه‌وران نيز مى‌توانستند وارد شوند. با اين همه جاى شكى نيست كه زمانى نسبت به «اصناف» ابراز نفرت مى‌شده است.[3]

جوانمردان اصنافى بعضى از آداب و رسوم فتوت را پذيرفته بودند و در نظامات سلطنتى ايران و تركيه تعداد ايشان خيلى زياد بود ولى ظاهر است كه اين‌

[1]- مجله شرق( قبلا مشخصات آن ياد شد)، ص 348.

[2]- فرهنگ ايران زمين، ج 10 سال 1341 ش و نيز سرچشمه تصوف در ايران، ص 139.

[3]- كتاب الفتوة، ص 87، 97، 172، 173.


صفحه 321

گروه نه حامل جنبه صوفيانه فتوت بودند و نه حامل جنبه عيارانه آن. بلكه در وسط قرار گرفته بودند و اين مطلب را در فتوت‌نامه قصاب و كفش‌دوز[1]و آشپز (به زبان تركى) و رساله‌اى در مورد فتوت طباخان‌[2]و فتوت‌نامه‌اى به تركى‌[3]و نيز در فتوت‌نامه سلطانى كه آميزه آداب فتوت و تصوف و تشكيلات اصناف است مشاهده مى‌نماييم.

فتيان اصنافى در كارهاى سياسى هم دخالت ميكردند مثلا قبل از غلبه سلطان مراد اول عثمانى، اين فتيان شهر انقره را تحت كنترل خود گرفته بودند.

اخى اخيجق ايرانى نيز از سال 758 تا 760 ه شهرهاى آذربايجان (تبريز و غيره) را در اختيار خود داشت و بعد از آن سلطان جلايرى (شيخ اويس) آن نواحى را با اعمال قدرت تمام به تصرف خود درآورد.[4]

شاه اسماعيل صفوى متخلص به خطائى، مؤسس سلسله مقتدر صفويه، در اشعار خود كه به زبان تركى آذربايجانى مى‌سرود، اخيان را به عنوان مؤمنان و غازيان و ابدالان ذكر مى‌كند و ظاهر است كه در تشكيلات قشونى او فتيان اصنافى زياد بوده‌اند و اين فتيان پيشه‌ور در جنگهاى شاه اسماعيل با عثمانى‌ها داد شجاعت و ايثار واقعى مى‌دادند و به همين علت شاه اسماعيل صفوى براى رسيدن به پيروزى به اين گروه علاقه مفرطى نشان داده است. با اين‌كه پدرش سلطان حيدر (متوفى 898 ه) با ايشان مخالف بود. همينطور شاه عباس اول صفوى در برابر اين گروه سختى و تشدد زيادى نشان داد كه علت آن نيز نفوذ فوق العاده دراويش «حيدرى» بود كه پادشاه را به اين تشددها وادار مى‌كردند و اين درويشهاى حيدرى از گروه فتيان اصنافى (موسوم به «قزلباش») خائف بودند و براى ريشه‌كن كردن ايشان شاه عباس را به آن تشددها واداشتند. بعضى از قزلباشها هم كه از فتيان نبودند با فتيان مخالفت‌

[1]- نسخه شماره 3319 از مخطوطات مجلس.

[2]- ايضا شماره 2352.

[3]- ايضا 2883.

[4]- مجله دانشكده ادبيات تهران شماره 2 سال 4، ص 93.


صفحه 322

مى‌كردند.[1]

معايب و آلودگى‌هائى كه فتوت بدان دچار شد

مسلك جوانمردى با تشريفات خاصى كه بعضى از آنها مذكور گرديد دوشادوش تصوف و عرفان بوجود آمد و پيشرفت كرد و آغاز اين مسلك به اين صورت تقريبا مقارن بوده است با آغاز تصوف. ولى پيشرفت واقعى آن را در بين قرون پنجم تا نهم هجرى مى‌توان مشاهده كرد. دوره انحطاط آن هم مقارن است با دوره انحطاط تصوف. و الان هم، چنانكه خواهيم ديد، اگر تصوف به صورت زوال پذيرفته‌اى باقى است، آن مقدار فتوت و جوانمردى هم از بين نرفته است و در ايران تشريفات مربوط به فتوت شايد از تصوف پايدارتر بوده و تا اواخر قرن گذشته با همان نحو آداب و رسوم كم و بيش باقى بوده است.

علل انحطاط و زوال فتوت همان است كه در مورد انحطاط تصوف مى‌دانيم.

مهم‌ترين علل اوليه همانا بى‌عملى و تظاهرات ريائى صاحبان اين مسلك مى‌باشد.

بد عملى‌ها و ضعفهاى نفسانى نخست در چند گروه از متصوفه و فتيان آشكار گرديد.

و كم‌كم بديگران و خصوصا نوواردان سرايت كرد تا بصورت كارهاى ننگ آورى نمودار گشته و موجب بدنامى و رسوايى همگنان گرديد.

ظاهرا بدعملى‌ها و بد رفتارى فتيان حتى پيش از قرن هشتم هجرى نيز وجود داشت ابن المعمار در قرن هفتم هجرى اينگونه اعمال بد را «بدعات فتيان» مى‌نامد. مير سيد على همدانى هم در رساله فتوتيه خود باين مطلب اشاره ميفرمايد: «جمعى از ارباب نفوس شخصى را برخود تقديم مى‌كنند و وى را اخى ميخوانند و بدواعى مرادات نفسانى چند روز صحبتى با نفاق ميدارند و آخر بوحشت و عداوت مى‌انجامد» و چنانكه ذكر كرديم عياران و شطاران كشورهاى عربى، در قرون دوم و سوم هجرى هم از بدعملى‌ها منزه نبوده‌اند.

از سرايندگان معروف قرن هشتم شيخ ركن الدين اوحدى مراغه‌اى در مثنوى خود بنام جام‌جم تحت عنوان «در فتوت داران بدروغ» اين طبقه را سخت مورد انتقاد قرار ميدهد. و درين انتقادها آن تعداد از عيوب فتيان را كه بعدها

[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 132.


صفحه 323

موجب زوال نهايى آنان گرديد، يك‌يك ذكر ميكند و از اشعار او پيداست كه در بعضى از لنگرها و مركزهاى فتيان فساد و تباهى رخنه كرده بود و فتيان بعدى نتوانستند اين معايب را برطرف كنند. اين عيوب فتيان عبارت است از بى‌كسب و كار بودن و مفت خوردن و اغواى پسران بلطايف الحيل و گمراه ساختن آنها. باين ترتيب فتيان با مردپرستى و عمل قوم لوط رسوا شدند، و شايد بهمين مناسبت «لوطى» نام گرفتند.

پيش از اين مردمى چنين بوده است‌

رسم اهل فتوت اين بوده است‌

وين دم از هر دوشان نشانى نيست‌

نامشان برسر زبانى نيست‌

هركجا خائنى است بند انداز

بند مكرى بگستريده باز

برنشيند كه صاحبم بر صدر

امردى چند گرد وى چون بدر

از دورو راست كرده سبلت و ريش‌

وز پس جرعه‌دان و حشيش‌

كند از شهر چند سفله به كف‌

بنشاند برابر اندر صف ...

هر يكى بار كرده در بوقى‌

سال و مه در خيال معشوقى‌

روز در كار سخت بى‌خور و خفت‌

در عزبخانه برده شب زر مفت‌

سفره پرنان و ديگ پر خوردى‌

قالب و قلب خالى از مردى‌

هريك آوازه در فكنده به شهر

جسته از كودكان زيبا بهر

او حدى در اينمورد حكايت ننگ آورى از اخيان روم نقل مى‌كند و اعمال زشت اين گروه را (مخصوصا در مورد اغواى پسران) شرح ميدهد. شاعر بپدران و مادران توصيه مى‌كند كه از نيرنگ و حقه بازى اين فتيان برحذر باشند و از اولاد خود هرچه تمامتر مواظبت نمايند. بيت اول حكايت مذكور اين است.

بود در روم پيش ازين سروكار

صاحبى نان ده و فتوت بار

زوال نهائى فتوت‌

بامر شاه عباس صفوى لنگرهاى فتيان در سراسر ايران بسته شد و كيفيت پراكندگى فتيان از منقولات ذيل ظاهر است: «اهل فتوت ... بسبب ظهور طبقات لوطى و مشدى كه در حقيقت ثمره و ميوه لنگرهاى خودشان بود، رفته‌


صفحه 324

رفته نزد صوفيه منفور و سپس منسوخ شدند ... به سبب كثرت تردد و اقامت پسران جوان و بى‌بند و بارى رايج در بين «اخى‌ها» ظاهرا بهمين جهات لوطى خوانده شده‌اند، لنگرها مركز فساد شد و با ظهور صفويه و مزيد قدرت قزلباش و صوفيه، تشكيلات جوانمردى از بين رفت و تا حدى فرقه لوطى و مشدى جانشين آنها شدند»[1]پس از بسته شدن زوايا و لنگرهاى فتيان «پيروان فتوت و جوانمردى در گوشه و كنار ايران پراكنده باقى ماندند و چون مردان شان امردان و جوانان نابالغ را زيردست خود مى‌پروردند و ايشان را بآئين خود خو ميدادند كلمه لوطى و الواط را درباره ايشان بكار بردند و چون اكثريتشان در شهر مشهد بوده‌اند بنام مشهدى و مشدى نيز معروف شدند و كلمه اخ و اخوى و برادر را كه سابقا جوانمردان درباره يكديگر بكار ميبردند به كلمه داداش و داش تبديل كردند»[2]اينست چگونگى پيدايش لوطى‌ها و داش مشدى‌ها. اين داشها هم خود را جزء فتيان ميدانستند و بكارهاى بعقيده ايشان پست نمى‌پرداختند (مثلا به حلاجى و دلاكى و كناسى و حمالى و غيره) و ازين‌رو خود را برتر از «فتيان اصنافى» مى‌دانستند. فتيان آذربايجان هم همين عقايد را داشته‌اند اين فتيان را در آن ناحيه قوچى مى‌ناميدند[3].

در شبه قاره هند و پاكستان نيز كلمه «دادا» بعنوان معادل داداش يا داش باقى مانده است.

از اين شواهد پيداست كه فتى و جوانمرد و عيار و شطار و داش مشدى و لوطى همگى انواع جوانمردان مى‌باشند اما: ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا.

بعقيده پرفسور فراتنز تيشنر آلمانى‌[4]زوال نهايى فتوت اصنافى بعلت توسعه اقتصاد مغرب زمين و ورود اجناس و مصنوعات اروپائى به ممالك اسلامى است كه در قرن گذشته (قرن سيزدهم هجرى- قرن نوزدهم ميلادى) صورت پذيرفته‌

[1]- ارزش ميراث صوفيه، ص 210- 212.

[2]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 133.

[3]- ايضا، ص 255 و لغت‌نامه دهخدا شماره 79، ص 61.

[4]- مجله دانشكده ادبيات شماره 2 سال 4، ص 94.


صفحه 325

است همچنين ديگر تشكيلات دولتى از اهميت اين گروه كاسته است (مثلا تشكيلات قشون و ژاندارمرى و نظارت دقيق دولت‌ها بر افعال گروه‌هاى مختلف و غيره بكمك پليس) شكى نيست كه عوامل مذكور در تضعيف بنيه اخلاقى مسلمانان و بعضى از تشكيلات آنان تاثير داشته و فتوت هم از اين عوامل صدمه خورده است. ولى اين امر را تنها معلول تحولات اقتصادى و اجتماعى نمى‌توان دانست و عوامل متعدد ديگر نيز در اين مورد دخالت داشته است كه به بعضى از آن‌ها قبلا اشارت كرديم.

فتيان تهرانى در قرن نوزدهم ميلادى‌

مدركى كه در مورد نزديك‌ترين تشكيلات فتوت به روزگار ما (يا باصطلاح جديدتر «داش مشدى‌ها») به تفصيل گفتگو كرده كتابى از عبد اللّه مستوفى است به نام شرح زندگانى من. اين كتاب در حدود سى چهل سال پيش نگارش يافته است و از مندرجات آن معلوم ميگردد كه فعاليت‌هاى نيكوكارانه اين داشها يا داش مشدى‌ها در ايران تا اوائل قرن كنونى بصورت مرتبى ادامه داشته و اخلاق و روش ايشان نيز قابل ستايش بوده است. مستوفى كه خود در سال 1255 ش متولد شده است درباره موقعيت اين گروه در دوره ناصر الدين شاه قاجار برطبق مشاهدات خود مينويسد كه اين افراد بفضائل فتوت متصف بودند كسب حلال ميكردند. و خرج مجالس تعزيه شهيدان كربلا را تحمل مينمودند و براى برپا داشتن مجالس دينى سعى بسيار بخرج ميدادند و همه اين فعاليت‌ها به داش مشدى‌هاى تهران مربوط است. اينك مطالبى از اين كتاب را نقل مى‌كنيم «... انصاف را اگر سعى و همت و فداكارى بى‌رياى طبقه داش مشدى‌هاى تهران با آن (مجالس تعزيه‌دارى) توأم نميشد هيچوقت منظره خارجى و عمومى اين عزادارى باين طول و تفصيل و شكوه نميرسيد تزئين طاقنماهاى تكيه‌هاى محلات تماما بسعى و همت اين مردمان ساده و با ايمان صورت مى‌گرفت و بعضى از آنها كه كسب و كار و توانائى داشتند مصارف طاقنماهاى تكيه را هم از كيسه فتوت خود مى‌پرداختند ... نان خوردن از دسترنج خود، احترام نسبت به بزرگتر، محبت و مهربانى با كوچكتر، دستگيرى‌