بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 337

همينطور پرفسور تيشنر آلمانى در اهميت اين رساله نوشته است: در قرن چهاردهم ميلادى (: قرن هشتم هجرى) در همان ايامى كه اخيت در اناتولى طبق مدارك و اسناد موجود رواج داشت در ايران هم اخيت رونق و نضبح گرفت شاهد ما درين مورد رساله فتوتيه اثر شيخ بزرگ صوفيان امير سيد على بن شهاب الدين همدانى معروف بعلى دوم (714- 786 ه/ 1314- 1384 ميلادى) است كه درين اثر نه تنها فتوت را با تصوف برابر دانسته و فتوت‌دار را «اخى» ناميده بلكه بطور واضح به تشكيلات منظم فتوت هم اشاره نموده است.

على همدانى شخصى را بنام اخى طوطى عليشاهى الختلانى پير خود در فتوت ميداند. اين شخص اهل ختلان يعنى از روستايى واقع در قسمت علياى آموى دريا در شمال شرقى‌ترين نقطه سرزمينى است كه بزبان ايرانى تكلم ميكنند على همدانى درين محل اقامت گزيد و همانجا رخت از جهان بربست و در همان نقطه هم بخاك سپرده شد.[1]

در عبارات بالا كه از پرفسور تيشنر نقل كرديم دو تسامح ديده مى‌شود كه اشاره به آن لازم است: يكى اينكه اخى طوطى عليشاهى الختلانى مريد و شاگرد مير سيد على همدانى است نه پير او[2]دوم اينكه جاى وفات سيد در نزديكى كونار و «پاخلى» بوده است نه در ختلان و درين مورد در باب اول اين رساله بررسى‌هاى لازم بعمل آورده‌ايم.[3]

نسخ رساله فتوتيه (: فتوت‌نامه) و ترتيب تصحيح و علائم اختصارى نسخ‌

متن اين رساله با مقايسه هفت نسخه خطى و عكسى و نيز از روى نسخه‌

[1]- مجله دانشكده ادبيات ديماه 1335 ش، ص 93.

[2]- عبارت رساله فتوتيه چنين است: و ذلك مما وصيت به الاخ فى اللّه المحسن الموفق السعيد اخى شيخ حاجى بن المرحوم طوطى عليشاهى ختلانى اصلح اللّه شانه فى الدارين و البسته لباس الفتوة التى ... كما لبسته من يد شيخى ... ابو الميامن محمد بن محمد الاذكايى.

[3]- ر- ك فصل هفتم از باب اول.


صفحه 338

چاپ شده آن تصحيح گرديده است. در ميان نسخه‌هاى مزبور چهار خطى و سه عكسى است. قديم‌ترين نسخ از رساله فتوتيه ظاهرا متعلق است به كتابخانه اياصوفيه (سليمانيه) در استانبول كه در قرن نهم هجرى نوشته شده و بوسيله مجتبى مينوى عكسبردارى گرديده است و عكس مزبور در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگهدارى مى‌شود. (عكس شماره 18/ 672 از فيلم شماره 2873) نسخه معتبر ديگر (اگرچه قسمت آخر آن افتاده است) در سال 907 ه. ق. نوشته شده و در كتابخانه ملى ملك تهران موجود است (شماره 19/ 4250). نسخ ديگر نسبتا جديد و دو نسخه از آن‌ها- بطورى كه در پا- ورقى اشارت خواهد شد- قسمتى از متن رساله را فاقد ميباشد.

اما در مورد نسخه چاپى، سعيد نفيسى در مجله «فرهنگ ايران زمين» (جلد دهم سال 1341 ش، ص 228) مى‌نويسد: «آقاى عبد الباقى گل پينارلى از ادباى نامى تركيه، شماره 1- 4 مجله دانشكده علوم اقتصادى استانبول ....

را وقف چند فتوت‌نامه پارسى و تازى كرده» اين مطلب را نفيسى شفاها نيز به بنده اظهار داشت و آقاى دكتر شاه حسينى هم در اين مورد اطلاعى به اينجانب داد. و چنانكه قبلا مذكور افتاد، براى بدست آوردن مجله مزبور اينجانب سعى‌هائى بخرج داد ولى در پيدا كردن آن توفيقى حاصل ننمود.

و تنها توانست نسخه چاپى ديگرى از آن را كه نيز در تركيه انتشار يافته به دست آورد.[1]

اينجانب آن موقع رساله فتوتيه را تصحيح و تحشيه كرده بودم ولى بعد از رسيدن نسخه چاپى مذكور در آن تجديد نظر كردم اين نسخه چاپى بطورى كه از پاورقى‌هاى متن در فصل آينده نيز ميتوان دريافت، بسيارى اغلاط

[1]- نشانى‌هاى اين چاپ:

1961, lubnatsI; ixemisaB isetlakaF tayibedE, isaumceM tayikroS.( 72- 33. pp. II tayiwarbuK)


صفحه 339

و اشتباهات فاحش دارد ولى چون، در چاپ آن از دو نسخه قديمتر[1]استفاده شده است (يكى مؤرخ سال 863 ه و ديگرى مؤرخ سال 899 ه) ازين‌رو استناد بدان براى تصحيح و مقابله متن مفيد است.

در متن چاپى پيرامون اقوال و اشعار و مطالب متعدد توضيحاتى داده نشده ولى مقدمه مختصرى دارد مشتمل بربحث درباره خرقه تبرك و اصل على همدانى و نيز درباره مذهب او و ذكر اين نكته كه على همدانى برمذهب شافعى بوده ولى بمسلك تشيع هم علاقه‌گونه‌اى داشته است.

اينك علائم اختصارى نسخه‌ها را كه در حواشى «فتوتيه» خواهيم آورد ملاحظه مى‌نمائيد:

خصوصيات نسخه‌

شماره علامت اختصارى‌

1- نسخه عكسى شماره 18/ 672 موجود در كتابخانه مركزى مورخ قرن نهم ه ايا

2- نسخه خطى شماره 19/ 4250 موجود در كتابخانه ملى ملك مورخ 907 ه مق‌

[1]- نسخه اول همان نسخه خطى شماره 1642 كتابخانه ملى فرانسه ميباشد كه در آخر آن آمده است: تمت فى ثانى عشر شهر ذى قعدة سنة 863 هجرية و نسخه دوم در مجموعه خطى شماره 2794 از كتابخانه شهيد على پاشا، استانبول كه در آخر مجموعه كاتب مينويسد: تمام شد بعضى مصنفات و اشعار جناب سيد العارفين، سند المحققين على ثانى امير سيد على همدانى قدس اللّه سره السبحانى بجوار روضه منور و مشهد معطر حضرت سلطان الاولياء ابو الحسن امام على بن موسى الرضا عليه و على آبائهم التحية و الثناء بخط العبد الحقير خادم الفقراء عبد اللطيف قلندر بن عبد اللّه بن خضر سبزوارى بتاريخ خامس جمادى الثانى سنة تسع و تسعين و ثمانماية ...» رساله فتوتيه در ضمن مجموعه‌اى بوسيله مسوله مارين، دانشمند فقيد فرانسوى به چاپ رسيده و مقدمه مختصر آن را نيز مرحوم احمد آتش به زبان تركى برگردانده است. اين مجموعه به كبرويات شماره 2 موسوم شده، چنان‌كه ده قاعده مير سيد على همدانى نيز به عنوان كبرويات شماره( 1) در تهران به چاپ رسيده بست.


صفحه 340

3- نسخه خطى شماره 21/ 4374 موجود در كتابخانه ملك تهران مورخ 1020 ه مم‌

4- نسخه خطى شماره 3871 موجود در كتابخانه مجلس شورايملى سابق تهران مورخ 1078 ه مج‌

5- نسخه خطى شماره 2/ 3258 موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران مورخ 1271 ه د خ‌

6- نسخه عكسى شماره 18/ 1666 موجود در كتابخانه مركزى (اصل نسخه در پاريس مجموعه شماره 39) پا

7- نسخه عكسى شماره 5250 از فيلم شماره 2030 (هر دو در كتابخانه مركزى) اصل نسخه در كتابخانه آستان قدس رضوى در مشهد مورخ 1304 ه بخط نستعليق قدس‌

8- نسخه چاپى در شرقيات مجموعه چهار، چاپ استانبول 1961 م چ يا چاپى‌[1]

[1]- در آغاز اين رساله كاتب اشتباهى كرده و مؤلف رساله فتوتيه را مير سيد محمد همدانى كه فرزند مير سيد على است پنداشته ولى بعد به خطاى خود پى برده و مى‌نويسد:

« رساله فتوتيه از مصنفات حضرت سيادت مابى قطب الاقطاب و امام الموحدين سلطان الواصلين مجمع الاسماء و الصفات الجامع جميع تجليات، على الثانى امير سيد على همدانى سلام اللّه عليه و على آبائه الطاهرين».


صفحه 341

فصل سوم متن رساله فتوتيه‌

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‌

[مقدمه‌]

شكر و سپاس آن‌[1]صانعى را كه حدائق رياض موجودات را از بيداى ظلمت آباد عدم بصحراى وجود آورد و تخم ارادت را در مزرعه‌[2]بوستان غيب تربيت فرمود تا از ان تخم شجره انسانى سر برآورد و مشاطه كرم را بفرمود تا جمال كمال انسانى را بزينت‌[3]حسن ايمان و زيور كمال عرفان بياراست و خلعت مطرز[4]مروت و طلعت انوار خورشيد فتوت را خال جمال او ساخت و آب حيات فتوت را كه كيمياى خزانه قدم‌[5]و نتيجه جود ذات اكرم و رشحه نداى بحر اعظم بود، بيواسطه بعنايت «و نفخت فيه من روحى»[6]در شجره وجود آدم دميد و شكوفه آن را از غصن خلت‌[7]خليل:«فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ»[8]بشكفانيد و لطائف ثمره آن شكوفه را در حديقه بوستان سيد انبياء[9]- بكمال رسانيد و حقائق شراب طهور آن ثمره را در داروخانه صدر خاتم رسل- با آتش اسرار«فَأَوْحى‌ إِلى‌ عَبْدِهِ ما أَوْحى‌»[10]تصفيه داد و جرعه‌اى از آن شراب بواسطه مشرب‌[11]

[1]- چ ندارد.

[2]- مم ترعه؟

[3]- آن‌چه در متن آمد مطابق نسخ مم و اياودخ است در نسخ ديگر« ترتيب» ضبط شده.

[4]- مم: بطراز دخ مطر.

[5]- ايا: كرم.

[6]( الف) الحجر آيه 29 و ص آيه 72.

[7]- مم خلعت.

[8]( ب) الانبياء آيه 60- بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره يك.

[9]- مم: بطراز دخ مطر.

[10]( ج) النجم آيه 10

[11]- مم: مشروب؟ ايا: ولايت ندارد.


صفحه 342

ولايت ساقى كوثر بكام جانهاى مستسقيان امت محمدى‌[1]رسانيد.

و درود بسيار و صلوات بيشمار[2]برسيد كائنات و خلاصه موجودات، ماه آسمان مروت، آفتاب فلك فتوت، سلطان مسند رسالت، خورشيد[3]برج سيادت، امام انبياء، قافله سالار اصفياء، محمد مصطفى عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات و بر اهل بيت عظام او كه سفينه نجات غرق شدگان درياى طبيعت‌اند و برصحابه‌[4]كرام او كه خزينه اسرار علوم شريعت‌اند.

[در معناى «اخى»]

اما بعد، اى‌[5]عزيز بدانكه لفظ «اخى» لفظى است متداول گشته ميان خلق و اين لفظ را معنى رفيع‌[6]و حقيقتى وسيع‌[7]است و بيشتر اهل زمانه بظاهر لفظ بيحاصل و اسم‌[8]بى‌معنى قناعت كرده‌اند و از اسرار حقائق دينى محروم مانده‌[9]و جمعى از ارباب نفوس، شخصى را برخود تقديم ميكنند و وى را «اخى» ميخوانند و به دواعى مرادات نفسانى چند روزه صحبتى بانفاق‌[10]ميدارند و آخر بوحشت و عداوت مى‌انجامد. بدين سبب كلمه‌اى چند بر مقتضاى‌[11]اين معنى آنچه زبان وقت املا كند در قلم خواهد آمد و ايمانى كرده خواهد[12]شد تا تنبيهى بود طالبان اين معنى را، انشاء اللّه تعالى.

[مراتب سه‌گانه لفظ «اخى»]

اى عزيز بدانكه ارباب طريقت اطلاق اين اسم به سه معنى اعتبار كرده‌اند و سه مرتبه نهاده‌اند: اول عام دوم خاص سوم اخص. اول لغوى اسمى دوم نصى‌[13]حقيقى سوم اصطلاحى معنوى.

[1]- پاوچ احمدى.

[2]- دخ: بسيار.

[3]- مچ: خرشيد.

[4]- مم: افضل الانام( اضافه بعد از صحابه كرام) در متن كلمه« بستان» بود كه« بوستان» نوشته‌ام.

[5]- در ايا( اضافه كاتب): يقول الشيخ الكامل المكمل المحقق الصمدانى العارف المعروف بسيد على همدانى قدس اللّه سره و اظهر لنابره.

[6]- مم: رفيعى.

[7]- ايضا وسيعى.

[8]- چ: رسم.

[9]- دخ ماند.

[10]- ياوچ باتفاق.

[11]- ايا مقتضى.

[12]- چ اين جمله را ندارد.

[13]- پانقلى.


صفحه 343

اما[1]اول‌بدانكه اسم «اخى» در لغت‌[2]«برادر» است و عامه مردم برادر كسى را دانند[3]كه از يك پدر يا از يك مادر باشد[4]و اگر كسى ديگر را برادر خوانند از سر رسم يا تكلف بود اما در واقع او را برادر اعتبار نكنند.

مرتبه دوم‌خواص مؤمنان‌اند و علماى دين كه بقوت علم و نور ايمان‌[5]از مرتبه تقليد و رسوم ترقى كنند و بقدر حوصله هركس احوال و اسرار و حقائق دين از شواهد اختيار و آثار «كتاب و سنت» استدلال كنند. پس بحكم‌«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[6]همه‌[7]مؤمنان را برادر دانند.مرتبه سوم‌اصطلاحى و آن ميان ارباب قلوب و اهل تحقيق است كه اين طائفه اين اسم را اطلاق ميكنند براهل مقامى از مقامات سلوك كه عبارت‌[8]از آن مقام «فتوت» است و فتوت مقامى‌[9]است از مقامات سالكان و جزوى است از فقر و قسمى است از ولايت.

و ازين جهت است كه مشائخ‌[10]طريقت كثر اللّه سوادهم چون يكى را[11]از اصحاب خود كه استعداد وى در دقائق مناهج طريقت نوعى از كمالات را[12]يافته باشد و انوار اسرار حقائق‌[13]فقر برجان او تافته، خواهند كه خليفه خود سازند وى را خلعتى‌[14]تمام پوشانند كه عبارت از ان خرقه است.

و چون ارباب فتوت يكى را از اصحاب خود، كه‌[15]متصف بود بكرم و سخاوت‌[16]و عفت و امانت و شفقت و حلم و تواضع و تقوى، او را «اخى» نام نهند و در مقام فتوت، به تربيت و تعليم او را[17]، بر آستانه خدمت نصب كنند

[1]- پا و چ فقط دارد.

[2]- ايا: بمعنى.

[3]- ايا: گويند و قدس: را ندارد.

[4]- در بيشتر نسخ باشند.

[5]- مم: علم و عمل و ايمان.

[6]( الف) الحجرات آيه 10.

[7]- چ: همه ندارد.

[8]- مم: كه فتوت است ندارد.

[9]- چ: مقام.

[10]- قدس: طريقت ندارد.

[11]- را: اضافه مصحح.

[12]- ايا: اسرار حقائق ندارد.

[13]- بيشتر نسخ: خلعت.

[14]- ايا: كه استعداد وى متصف.

[15]- مم: سخا.

[16]- چ: ورا فاقد است.

[17]- چ: وى را.


صفحه 344

و جزوى از خلعت فقر بدو دهند (يعنى) كلاه‌[1]و سراويل و اين دو خلعت اگرچه جزو خرقه است اما اصل آنست.

[كلاه و سراويل‌]

اما كلاه بدان جهت است‌[2]كه تاج كرامت است و اما سراويل از ان جهت كه مقصود از خرقه ستر عورت‌[3]است و اصل ستر در عبادات‌[4]از ناف است تا به زانو و ساتر اين محل سراويل است و ازين جهت بود كه خليل را صلوات اللّه عليه كه مظهر اين معنى بود وحى آمد كه‌«و استر عورتك من الارض»يعنى بپوشان عورت خود را از زمين. بعد ازين وحى ابراهيم را7پيوسته دو سراويل بودى چون يكى را به شستن حاجت آمدى ديگرى را بپوشيدى.

و همچنان‌كه‌[5]سراويل و كلاه جزو خرقه است و اما اصل آنست‌[6]همچنين فتوت اگرچه مقامى است از مقامات فقر، اما اصل جميع مقامات است و همه مقامات مبنى بروى است بلكه قواعد و اساس جميع كمالات انسانى بدو[7]منوط است و اين معنى جميع درجات مكارم اخلاق را شامل است.

و چنانكه در عالم ظاهر اگرچه‌[8]شخصى را فطنت و استعداد بحدى رسد كه هزار[9]كتاب را بى‌استاد بخواند و فهم كند، اصلا سخن او مسموع نباشد[10]و فتوى وى را اعتبار نباشد تا نزد استادى‌[11]بخواند كه نسبت علم وى نقل به نقل به صحابه و رسول صلى اللّه عليه و سلم درست شده باشد، همچنين در طريقت فقر و فتوت‌[12]اگر كسى صد سال مجاهده كشد و بسعى تمام بذل مجهود كند آن را[13]

[1]- اياوچ: اما كلاه و اما سراويل.

[2]- چ: است ندارد.

[3]- عورت: درمق و چاپى.

[4]- عبادت.

[5]- چ: ندارد كه.

[6]- ايضا در ميان آنست و هم: كه.

[7]- ايا و مق: برو.

[8]- چه‌درچ.

[9]- مم مراز؟

[10]- چ: ندارد و قبل از فتوى هم ندارد.

[11]- قدس: بخواند و ختم كند چ نخواند.

[12]- مم: و فتوت ندارد.

[13]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره دو.