هيچ اعتبارى[1]نبود تا آنكه خدمت مردى كند كه در طريقت و فتوت منتسب[2]بود به رسول صلى اللّه عليه و سلم و آن خلعت طريقت و فتوت كه رسول صلى اللّه عليه و سلم امير المؤمنين على را كرم اللّه[3]وجهه بدان مخصوص گردانيد و از ان حضرت نقل و به نقل بدان كس رسيده بود، بوى رساند و سلسله نسبت فتوت و طريقت را با حضرت رسالت6درست كند.
[سخن بزرگان امت در حقيقت فتوت]
چون اين مقدمات معلوم كردى بدانكه بزرگان امت و مشائخ طريقت قدس اللّه اسرارهم در حقيقت فتوت سخن بسيار گفتهاند. بعضى از ان ياد كرده ميشود تا تمسكى بود اهل اين معنى را:[4]
1- قالحسن البصرى[5]قدس اللّه سره: «الفتوة ان تكون خصما لربك[6]على نفسك» شيخ حسن بصرى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه دشمنى كى با نفس خود از جهت حق جل و علا.[7]
2- و قال حارث[8]المحاسبى رحمة اللّه عليه[9]: الفتوة ان تنصف و لا تستنصف شيخ[10]حارث محاسبى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه انصاف بهمه خلق برخود واجب دانى و انصاف خود از كس[11]نستانى.
3- و قال فضيل[12]العياض قدس اللّه روحه: «الفتوة ان لا تميز من يأكل عندك مؤمن او كافر او صديق او عدو» شيخ فضيل عياض رحمة اللّه عليه فرمود
[1]- چ: اعتبار.
[2]- بجز در چ و پا: برسد به ... و در پا رسول7.
[3]- مج7قدس صلوات اللّه عليه.
[4]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره دو
[5]- قدس و قال شيخ چ و قال الحسن.
[6]- مق لربك ندارد.
[7]- مم: ندارد.
[8]- حارث فقط در: مج و مم چ شيخ ندارد.
[9]- چ كس.
[10]- چ قال الفضيل قدس اللّه روحه: مم و دخ و قدس ندارد. در ترجمه فارسى پا و مج رحمة اللّه عليه ندارد.
[11]- پا: قدس اللّه سره ندارد.
[12]- در مق: و احسان سازى و در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى( بقيه عبارت را فاقد است).
كه فتوت آن است كه فرق نكنى كه نعمت تو كه ميخورد؟ يعنى در مقام خدمت و ايثار نعمت حق به بندگان او ميان مؤمن و كافر تميز نكنى و ميان دوست و دشمن تفاوت ننهى.
4- و قالالجنيدقدس اللّه سره: «الفتوة بذل الندى و كف الاذى» شيخ ابو القاسم جنيد بغدادى قدس اللّه سره[1]فرمود كه فتوت دادن عطا و بازداشتن بدى است يعنى حقيقت فتوت آنست كه چندانكه طاقت دارى وجود خود را سبب خير و احسان[2]و واسطه راحت بندگان حقسازى و بر بساط احسان در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى.
5- و قالسهل[3]قدس اللّه روحه: «الفتوة اتباع السنة» شيخ[4]سهل بن عبد اللّه تسترى[5]رحمة اللّه[6]عليه فرمود كه فتوت متابعت سنت است. يعنى «اخى» بايد كه هيچ سنتى از سنتهاى رسول صلى اللّه عليه و سلم فرونگذارد و بزرگترين سنتى از سنتها حقارت دنيا است. پس[7]هر اخى كه[8]دنيا را يا اهل دنيا را بزرگ دارد، مقام فتوت از وى درست نيايد.[9]
6- و قالابو يزيدقدس اللّه سره: «الفتوة استصغار ما منك و استعظام ما اليك» سلطان بايزيد بسطامى قدس اللّه روحه[10]فرمود كه فتوت آنست كه آنچه از تو بديگران رسد از احسان اگرچه بسيار بود آن را اندك شمارى[11]و هرچه از ديگران بتو رسد اگرچه اندك بود آن را بسيار دانى.
[1]- قدس: سهيل وچ رحمة اللّه عليه ندارد.
[2]- مم ندارد.
[3]- چ فاقد است.
[4]- پاو قدس ندارد.
[5]- اين عبارت پس هر اخى ... نبايد در چ و ابا و قدس و مج فقط آمده است.
[6]- قدس: كه ندارد.
[7]- در ايا و قدس و مج فقط آمده.
[8]- قدس: كه ندارد.
[9]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره سه.
[10]- چ سره.
[11]- ايضا شمرى.
7- و قاليحيى بن معاذرحمة اللّه عليه[1]: الفتوة ثلاثة اقسام: حسن الوجه مع الصيانة و حسن القول مع الامانة و حسن الاخاء مع الوفا شيخ يحيى بن معاذ رازى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت سه قسم است: خوبروئى با پارسائى و خوب سخنى[2]با امانت و خوب برادرى[3]كردن با وفادارى. يعنى[4]نعمتهائى كه حق تعالى بندگان خود را بدان مكرم گردانيده است سه[5]است: يكى نعمت جمال[6]است كه[7]نتيجه غلبات روحانيت است و عكس و علامت[8]انوار جمال ازلى است، شعر:
و كل جميل حسنه من جمالها
معار له بل حسن كل مليحة[9]
و آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه: «ان اللّه جميل يحب الجمال» اشارت بدين معنى است.
نعمت دوم فصاحت و بلاغت[10]است كه كمال معجزه رسول صلى اللّه عليه و سلم بدان بود كه انا افصح العرب و العجم و اين از نعمتهاى بينهايت است.
سوم مال است كه آن سبب فراغت دل است از بيم[11]معاش تا بدان به زاد معاد مشغول شود و اسباب طاعت مهيا دارد پس «اخى» بايد كه اين هرسه نعمت را مطيه[12]سعادت ابدى و سرمايه نجات و نعيم سرمدى سازد. در جمال پارسا
[1]- مم پا قدس و چ ندارد.
[2]- ايا و مق خوبى سخن.
[3]- مم: خوب برادرى با خود وفادارى.
[4]- دخ ندارد.
[5]- پا سط؟
[6]- مم جلال؟
[7]- چ و.
[8]- چ و علامت ندارد.
[9]- اين شعر در رساله مشارب الاذواق هم آمده و در سائر نسخ مغلوط نقل شده است.
[10]- مم تلا ملت؟
[11]- چ: هم.
[12]- پامطبه دخ: رابطه.
و پاكدامن بود، در فصاحت حقگوى و ناصح و در برادرى با بذل و با وفا.[1]
8- و قالابو حفصقدس[2]اللّه سره: الفتوة ما اختار اللّه[3]فى كتابه لنبيه صلى اللّه عليه و سلم و قال اللّه تعالى:«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»[4]ابو حفص حداد رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه ايزد تعالى اختيار كرده است در قرآن مجيد[5]از براى پيغمبر خود صلى اللّه عليه و سلم و فرمود كه يا محمد بگير يعنى نگاهدار صفت حلم و درگذار از برادران خود گناه ايشان را و امر معروف كن و از جاهلان روبرو گردان[6]يعنى جهل ايشان را بجهل مقابله نكن.[7]
9- و قالالدقاقرحمة عليه اللّه[8]: «الفتوة ان تكون من الناس قريبا و فيما بينهم غريبا» استاد[9]ابو على دقاق رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه بمردم نزديك باشى و در ميان ايشان غريب يعنى «اخى» را[10]بايد كه ظاهرا آميزگار باشد بخلق و با همه بندگان حق به شفقت و نصيحت و[11]مودت و احسان زندگانى كند و به باطن از همه بريده بود و در سر پيوسته به حق مشغول باشد.
10- و قالالنورىقدس اللّه روحه[12]«الفتوة احتمال المكروه بحسن المداراة» شيخ[13]ابو الحسن نورى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت آنست كه تحمل كنى بخوشدلى آنچه ترا دشوار آيد.[14]
[1]- پا بابذل و وفا.
[2]- مم و پا و قدس و چ ندارد.
[3]- فقط در قدس و مم و چ طبق ترجمه فارسى درست آمده است.
[4]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره چهار.
[5]- چه در قرآن در مم از روى نقص ازين عبارت در قرآن مجيد تا منازل شريفه.
موجود نميباشد.
[6]- دخ پا روى برگردانى از جاهلان.
[7]- مق و مكافات كن به نيكى و امر معروف كن و از جاهلان دور باش.
[8]- دخ و پا ندارد.
[9]( 8 و 9)- چ ندارد.
[10]( 8 و 9)- چ ندارد.
[11]( 8 و 9)- چ ندارد.
[12]- دخ و پا ندارد.
[13]- قدس ندارد.
[14]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره چهار.
و اينكه ذكر كرده[1]شد و امثال اين بسيار است كه اكابر طريقت گفتهاند در حقيقت و ماهيت فتوت و اگر بذكر همه مشغول شويم بتطويل مىانجامد و همه حق است و هر[2]بزرگى را نظر بر صفتى افتاده است از صفات فتوت.
[صفات فتوت]
و فتوت را صفات بسيار است و ليكن مدار جميع صفات به چهار ركن باز ميگردد كه[3]آن اساس كار فتوت است و آن اينست كه امام اولياء[4]و سيد اتقياء منبع عين فتوت و[5]معدن جود و مروت امير المؤمنين على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه[6]فرمود در حقيقت اين معنى و قال[7]:«اركان الفتوة اربعة: العفو مع القدرة و الحلم فى حال الغضب و النصيحة مع العداوة و الايثار مع الحاجة»فرمود كه اركان فتوت چهار چيز است: عفو كردن با توانائى و بردبارى در وقت خشم و نيك انديشى با دشمنى و ايثار كردن با وجود احتياج بمؤثر به[8]
پس ازين معنى معلوم شد كه مجموع مراتب و اوصاف فتوت بحقوق عباد راجع ميشود و آنكه رسول صلى اللّه[9]عليه و سلم فرمود: «لا يزال اللّه تعالى فى حاجة العبد مادام العبد فى حاجة اخيه المسلم» اشارت بدين معنى است و هم در صحاح آمده است كه «الخلق كلهم عيال اللّه و احبهم الى اللّه انفعهم لعياله» رسول صلى اللّه عليه[10]و سلم فرمود كه خلق همه عيالان خدايند و دوستترين همه نزد حق تعالى آن كسى است كه منفعت به عيالان او بيشتر رساند.
[دو قسم قافله نفوس انسانى]
اى عزيز بدان كه قافله نفوس انسانى درين منزل كه تو آن را دنيا ميخوانى، بدو فريق گشتهاند: مقبولان حضرت صمديت و مردودان بارگاه كبريا و
[1]- بجز چ و اين و ...
[2]- چ همه؟
[3]- در ساير نسخ و بجز قدس و چ.
[4]- مج و قدس و پا سيد اولياء و امام الاتقياء.
[5]- قدس7.
[6]- در قدس كه( بجاى و قال).
[7]- قدس و ايا ندارد.
[8]- قدس7.
[9]- چ7.
[10]- قدس7.
مردودان هم بر دو قسمند: اهل شقاوت و اهل خسارت[1].
[اهل شقاوت]
اما اهل شقاوتآن قوماند كه نقاشان تقدير ازلى رقم حرمان«أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»[2]برناصيه ايشان كشيدند و دلهاى منكس[3]ايشان را بزنگار«كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»[4]از ملاحظه عكس آفتاب توحيد محروم گردانيدند و ديده عقول ايشان را بعماى شرك«فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ»[5]از مطالعه انوار يقين محجوب گردانيدند.
آن طائفه از اكتساب اسباب نجات نوميدند و از رجوع به مرجع لطف و جمال كه عبارت از آن جوار[6]جواد رحمن است آيس. اموات[7]قبور حقيقى هم كه هرگز زندگانى[8]از آن قوم صورت نبندد. چنانكه كلام ربانى از حال ايشان خبر داد كه«أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ»[9].
قسم[10]دوماهل خسارتاندكه نفوس ايشان را در ظلمات صفات بهيمى و سبعى محبوس كردند و دلهاى مدنس ايشان را در تيه مهالك اوديه هموم بقيد بندگى«أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»[11]مبتلا گردانيدند و از دولت فيضان انوار مكاشفات ملكوتى و حصول جواهر واردات حقائق جبروتى[12]و اسرار جناب سرادقات كبرياى لاهوتى، بخست تقليد:«إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ»[13]خورسند گشتند«ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»[14].
[1]- خسارات.
[2]( الف) البقرة آيه 6.
[3]- ايضا منكسر.
[4]( ب) المطففين آيه 14.
[5]( ج) الحج آيه 46.
[6]- مج جوادب در بعضى نسخ جوار فاقد است.
[7]- قدس انوار؟
[8]- چ زندگى.
[9]( د) النحل آيه 21.
[10]- مق و ايا ندارد.
[11]( ه) الفرقان آيه 46. در جاثيه آيه 23 ا فرأيت ...).
[12]- ايا و مق و دخ حسب.
[13]( و) زخرف آيات 22- 23.
[14]( ز) النجم آيه 30.
[مقبولان]
قسم دوم مقبولاناندو اين قوم هم بردو قسماند: قسم اولابرارقسم دوممقربانو اين طائفه عياران كوى طريقت و جانبازان ميدان حقيقتاند كه روح مقدس را از مركب حدوث پياده كردهاند و بساط سير زمان و مكان در نوشته و عيون وهم و خيال را ميل نا[1]يافته در كشيده و عقل مختصر را به مقراض تنزيه زبان فضول بريده و نفس رعنا را برسر كوى غيرت بر مراد برداشته و لشگر هوا را به صولت و بزور آتش عشق[2]شكسته و خاشاك اخلاق بشرى را از خانه[3]طبيعت بجاروب نفى[4]روفته و به معول نيستى سر ثعبان شهوت كوفته و بربساط قربت لوث نعلين دنيا و عقبى را طرح كرده و از ازدحام خلقيت[5]خود را بلجه درياى نابود[6]انداخته و از شعور وجود موهوم فانى گشته و بىاثقال حدوث قدم در قدم زده[7]و از بحر بقاى احديت سر برآورده و بىزحمت وجود، حق را بحق ديده و از مضيق عالم عبوديت بجناح ربوبيت در عالم هويت طيران كرده و خورشيد معرفت صفات از مطلع ذات بجان ايشان غروب كرده و انوار صبح سعادت ابدى از مشرق روح مقدس ايشان طلوع كرده و گاه بربوى نسيم«يُحِبُّهُمْ»[8]مركب شوق در ميدان محبت تاخته و گاه از پرتو انوار آفتاب احديت در ميدان شهود گداخته اين طائفه زيور حسن صورت وجود و سر طلسم گنج موجوداند كه مدار وجود موجودات بر[9]وجود ايشان است و افاضه نور وجود از خزانه جود بر ذرات كائنات بواسطه[10]وجود
[1]- در بيشتر نسخ نايافت.
[2]- قدس بصولت بروت آتش عشق؟ دخ بصورلت بزور آتش ...
[3]- دخ خاتمه؟
[4]- چ نفيسى؟
[5]- چ حلقيت؟
[6]- ايا وحدت.
[7]- دخ ناقص است و ازين« قدم در قدم زده» تا« بلجه درياى وحدت اندازد» را فاقد است.
[8]( الف) قطعهاى از آيه 54 سورة المائدة( در نسخه چ اين لفظ را به جهنم تحريف كرده كه اشتباه فاحش است).
[9]- چاپى به.
[10]- ايا و مق بوجود وجود.
ايشان است عكس انوار[1]اسرار ايشان شمع مجلس روحانيان است و حدائق و[2]رياض شهود معارف ايشان نظارهگاه كروبيان است شعر:
هر سحر كاتش دردم ره بالا گيرد
ساق عرش[3]و فلك و گنبد خضرا گيرد
سوز او مجلس و تسبيح ملك گرم كند
نور او مملكت عالم بالا[4]گيرد
گرچه از عالم علوى همه والاست ملك[5]
همت عاشق بالاتر بالا گيرد
چه خبر دارد ازين سوز تو هر[6]بىبصرى
صدق موسى نه عصابل يد بيضا گيرد
اى ملامت گرما باد مپيماى از آنك
ريب و نيرنگ تو هيهات كه در ما گيرد
آه و دردم چو ازين طارم مينا گذرد
قوت[7]و قوت همه از نور تجلى گيرد
نه بسمع طمعى[8]نزهت كوثر شنود
نه بدست طلبى[9]طره طوبى گيرد
خود رواكى[10]بود آخر كه بهنگام ظفر
دست مجنون بجز از دامن ليلى گيرد[11]
و ابرار هم به دو قسمند: قسمى را براى[12]بندگان حضرت بخلق باز گذاشتند و قسمى را بخود مشغول گردانيدند و آن قوم[13]هم بر دو قسمند:
بعضى آنها هستند كه اوعيه[14]باطن ايشان را از اقداح شراب الفت مملو گردانيدند و عين عقول ايشان را بمطالعه اسرار اخبار[15]ملكوتى مشغول كردند و سفينه افهام ايشان را در درياى وحدت به تلاطم امواج واردات غيبى غرق كردند. پس اعضاء و جوارح اين قوم از قيام به حقوق عبادات ظاهر معزول گشت: اين گروه و الهان طريقتاند.«لا يقتدى بهم و لا ينكر عليهم».
[1]- قدس و مج سهود و معارض ايشان؟
[2]- ايا حدائق شهود ..
[3]- چ و دارد.
[4]- قدس عالم مينا.
[5]- چ فلك؟
[6]- چ مر.
[7]- چاپى ندارد.
[8]- پا بسمع قدس: بسعى.
[9]- مج بتسمع طلبى ...؟
[10]- چ كن.
[11]( الف) اين اشعار بظاهر از كافى ظفر همدانى شاعر قرن ششم هجرى است كه معاصر معين الدين ملكشاه بن محمود بن محمد بن ملكشاه( 547- 548 ه) بوده است براى احوالش ر ك: تاريخ ادبيات در ايران دكتر صفا( ج 2، ص 598- 599 ه) بزرگان و سخنسرايان همدان( ج 1، ص 102- 106) مجمع الفصحا( ج 3، ص 1139- 1131).
[12]- مج: دوباره آمده.
[13]- مم و ايا قوم ندارد.
[14]- چ ادعيه؟
[15]- ايا: لفظ ملكوتى را فاقد است.