بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 344

و جزوى از خلعت فقر بدو دهند (يعنى) كلاه‌[1]و سراويل و اين دو خلعت اگرچه جزو خرقه است اما اصل آنست.

[كلاه و سراويل‌]

اما كلاه بدان جهت است‌[2]كه تاج كرامت است و اما سراويل از ان جهت كه مقصود از خرقه ستر عورت‌[3]است و اصل ستر در عبادات‌[4]از ناف است تا به زانو و ساتر اين محل سراويل است و ازين جهت بود كه خليل را صلوات اللّه عليه كه مظهر اين معنى بود وحى آمد كه‌«و استر عورتك من الارض»يعنى بپوشان عورت خود را از زمين. بعد ازين وحى ابراهيم را7پيوسته دو سراويل بودى چون يكى را به شستن حاجت آمدى ديگرى را بپوشيدى.

و همچنان‌كه‌[5]سراويل و كلاه جزو خرقه است و اما اصل آنست‌[6]همچنين فتوت اگرچه مقامى است از مقامات فقر، اما اصل جميع مقامات است و همه مقامات مبنى بروى است بلكه قواعد و اساس جميع كمالات انسانى بدو[7]منوط است و اين معنى جميع درجات مكارم اخلاق را شامل است.

و چنانكه در عالم ظاهر اگرچه‌[8]شخصى را فطنت و استعداد بحدى رسد كه هزار[9]كتاب را بى‌استاد بخواند و فهم كند، اصلا سخن او مسموع نباشد[10]و فتوى وى را اعتبار نباشد تا نزد استادى‌[11]بخواند كه نسبت علم وى نقل به نقل به صحابه و رسول صلى اللّه عليه و سلم درست شده باشد، همچنين در طريقت فقر و فتوت‌[12]اگر كسى صد سال مجاهده كشد و بسعى تمام بذل مجهود كند آن را[13]

[1]- اياوچ: اما كلاه و اما سراويل.

[2]- چ: است ندارد.

[3]- عورت: درمق و چاپى.

[4]- عبادت.

[5]- چ: ندارد كه.

[6]- ايضا در ميان آنست و هم: كه.

[7]- ايا و مق: برو.

[8]- چه‌درچ.

[9]- مم مراز؟

[10]- چ: ندارد و قبل از فتوى هم ندارد.

[11]- قدس: بخواند و ختم كند چ نخواند.

[12]- مم: و فتوت ندارد.

[13]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره دو.


صفحه 345

هيچ اعتبارى‌[1]نبود تا آنكه خدمت مردى كند كه در طريقت و فتوت منتسب‌[2]بود به رسول صلى اللّه عليه و سلم و آن خلعت طريقت و فتوت كه رسول صلى اللّه عليه و سلم امير المؤمنين على را كرم اللّه‌[3]وجهه بدان مخصوص گردانيد و از ان حضرت نقل و به نقل بدان كس رسيده بود، بوى رساند و سلسله نسبت فتوت و طريقت را با حضرت رسالت6درست كند.

[سخن بزرگان امت در حقيقت فتوت‌]

چون اين مقدمات معلوم كردى بدانكه بزرگان امت و مشائخ طريقت قدس اللّه اسرارهم در حقيقت فتوت سخن بسيار گفته‌اند. بعضى از ان ياد كرده ميشود تا تمسكى بود اهل اين معنى را:[4]

1- قال‌حسن البصرى‌[5]قدس اللّه سره: «الفتوة ان تكون خصما لربك‌[6]على نفسك» شيخ حسن بصرى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه دشمنى كى با نفس خود از جهت حق جل و علا.[7]

2- و قال‌ حارث‌[8]المحاسبى‌ رحمة اللّه عليه‌[9]: الفتوة ان تنصف و لا تستنصف شيخ‌[10]حارث محاسبى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه انصاف بهمه خلق برخود واجب دانى و انصاف خود از كس‌[11]نستانى.

3- و قال‌ فضيل‌[12]العياض‌ قدس اللّه روحه: «الفتوة ان لا تميز من يأكل عندك مؤمن او كافر او صديق او عدو» شيخ فضيل عياض رحمة اللّه عليه فرمود

[1]- چ: اعتبار.

[2]- بجز در چ و پا: برسد به ... و در پا رسول7.

[3]- مج7قدس صلوات اللّه عليه.

[4]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره دو

[5]- قدس و قال شيخ چ و قال الحسن.

[6]- مق لربك ندارد.

[7]- مم: ندارد.

[8]- حارث فقط در: مج و مم چ شيخ ندارد.

[9]- چ كس.

[10]- چ قال الفضيل قدس اللّه روحه: مم و دخ و قدس ندارد. در ترجمه فارسى پا و مج رحمة اللّه عليه ندارد.

[11]- پا: قدس اللّه سره ندارد.

[12]- در مق: و احسان سازى و در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى( بقيه عبارت را فاقد است).


صفحه 346

كه فتوت آن است كه فرق نكنى كه نعمت تو كه ميخورد؟ يعنى در مقام خدمت و ايثار نعمت حق به بندگان او ميان مؤمن و كافر تميز نكنى و ميان دوست و دشمن تفاوت ننهى.

4- و قال‌الجنيدقدس اللّه سره: «الفتوة بذل الندى و كف الاذى» شيخ ابو القاسم جنيد بغدادى قدس اللّه سره‌[1]فرمود كه فتوت دادن عطا و بازداشتن بدى است يعنى حقيقت فتوت آنست كه چندان‌كه طاقت دارى وجود خود را سبب خير و احسان‌[2]و واسطه راحت بندگان حق‌سازى و بر بساط احسان در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى.

5- و قال‌سهل‌[3]قدس اللّه روحه: «الفتوة اتباع السنة» شيخ‌[4]سهل بن عبد اللّه تسترى‌[5]رحمة اللّه‌[6]عليه فرمود كه فتوت متابعت سنت است. يعنى «اخى» بايد كه هيچ سنتى از سنتهاى رسول صلى اللّه عليه و سلم فرونگذارد و بزرگترين سنتى از سنتها حقارت دنيا است. پس‌[7]هر اخى كه‌[8]دنيا را يا اهل دنيا را بزرگ دارد، مقام فتوت از وى درست نيايد.[9]

6- و قال‌ابو يزيدقدس اللّه سره: «الفتوة استصغار ما منك و استعظام ما اليك» سلطان بايزيد بسطامى قدس اللّه روحه‌[10]فرمود كه فتوت آنست كه آنچه از تو بديگران رسد از احسان اگرچه بسيار بود آن را اندك شمارى‌[11]و هرچه از ديگران بتو رسد اگرچه اندك بود آن را بسيار دانى.

[1]- قدس: سهيل وچ رحمة اللّه عليه ندارد.

[2]- مم ندارد.

[3]- چ فاقد است.

[4]- پاو قدس ندارد.

[5]- اين عبارت پس هر اخى ... نبايد در چ و ابا و قدس و مج فقط آمده است.

[6]- قدس: كه ندارد.

[7]- در ايا و قدس و مج فقط آمده.

[8]- قدس: كه ندارد.

[9]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره سه.

[10]- چ سره.

[11]- ايضا شمرى.


صفحه 347

7- و قال‌يحيى بن معاذرحمة اللّه عليه‌[1]: الفتوة ثلاثة اقسام: حسن الوجه مع الصيانة و حسن القول مع الامانة و حسن الاخاء مع الوفا شيخ يحيى بن معاذ رازى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت سه قسم است: خوب‌روئى با پارسائى و خوب سخنى‌[2]با امانت و خوب برادرى‌[3]كردن با وفادارى. يعنى‌[4]نعمتهائى كه حق تعالى بندگان خود را بدان مكرم گردانيده است سه‌[5]است: يكى نعمت جمال‌[6]است كه‌[7]نتيجه غلبات روحانيت است و عكس و علامت‌[8]انوار جمال ازلى است، شعر:

و كل جميل حسنه من جمالها

معار له بل حسن كل مليحة[9]

و آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه: «ان اللّه جميل يحب الجمال» اشارت بدين معنى است.

نعمت دوم فصاحت و بلاغت‌[10]است كه كمال معجزه رسول صلى اللّه عليه و سلم بدان بود كه انا افصح العرب و العجم و اين از نعمت‌هاى بينهايت است.

سوم مال است كه آن سبب فراغت دل است از بيم‌[11]معاش تا بدان به زاد معاد مشغول شود و اسباب طاعت مهيا دارد پس «اخى» بايد كه اين هرسه نعمت را مطيه‌[12]سعادت ابدى و سرمايه نجات و نعيم سرمدى سازد. در جمال پارسا

[1]- مم پا قدس و چ ندارد.

[2]- ايا و مق خوبى سخن.

[3]- مم: خوب برادرى با خود وفادارى.

[4]- دخ ندارد.

[5]- پا سط؟

[6]- مم جلال؟

[7]- چ و.

[8]- چ و علامت ندارد.

[9]- اين شعر در رساله مشارب الاذواق هم آمده و در سائر نسخ مغلوط نقل شده است.

[10]- مم تلا ملت؟

[11]- چ: هم.

[12]- پامطبه دخ: رابطه.


صفحه 348

و پاكدامن بود، در فصاحت حق‌گوى و ناصح و در برادرى با بذل و با وفا.[1]

8- و قال‌ابو حفص‌قدس‌[2]اللّه سره: الفتوة ما اختار اللّه‌[3]فى كتابه لنبيه صلى اللّه عليه و سلم و قال اللّه تعالى:«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»[4]ابو حفص حداد رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه ايزد تعالى اختيار كرده است در قرآن مجيد[5]از براى پيغمبر خود صلى اللّه عليه و سلم و فرمود كه يا محمد بگير يعنى نگاهدار صفت حلم و درگذار از برادران خود گناه ايشان را و امر معروف كن و از جاهلان روبرو گردان‌[6]يعنى جهل ايشان را بجهل مقابله نكن.[7]

9- و قال‌الدقاق‌رحمة عليه اللّه‌[8]: «الفتوة ان تكون من الناس قريبا و فيما بينهم غريبا» استاد[9]ابو على دقاق رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه بمردم نزديك باشى و در ميان ايشان غريب يعنى «اخى» را[10]بايد كه ظاهرا آميزگار باشد بخلق و با همه بندگان حق به شفقت و نصيحت و[11]مودت و احسان زندگانى كند و به باطن از همه بريده بود و در سر پيوسته به حق مشغول باشد.

10- و قال‌النورى‌قدس اللّه روحه‌[12]«الفتوة احتمال المكروه بحسن المداراة» شيخ‌[13]ابو الحسن نورى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت آنست كه تحمل كنى بخوشدلى آنچه ترا دشوار آيد.[14]

[1]- پا بابذل و وفا.

[2]- مم و پا و قدس و چ ندارد.

[3]- فقط در قدس و مم و چ طبق ترجمه فارسى درست آمده است.

[4]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره چهار.

[5]- چه در قرآن در مم از روى نقص ازين عبارت در قرآن مجيد تا منازل شريفه.

موجود نميباشد.

[6]- دخ پا روى برگردانى از جاهلان.

[7]- مق و مكافات كن به نيكى و امر معروف كن و از جاهلان دور باش.

[8]- دخ و پا ندارد.

[9]( 8 و 9)- چ ندارد.

[10]( 8 و 9)- چ ندارد.

[11]( 8 و 9)- چ ندارد.

[12]- دخ و پا ندارد.

[13]- قدس ندارد.

[14]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره چهار.


صفحه 349

و اينكه ذكر كرده‌[1]شد و امثال اين بسيار است كه اكابر طريقت گفته‌اند در حقيقت و ماهيت فتوت و اگر بذكر همه مشغول شويم بتطويل مى‌انجامد و همه حق است و هر[2]بزرگى را نظر بر صفتى افتاده است از صفات فتوت.

[صفات فتوت‌]

و فتوت را صفات بسيار است و ليكن مدار جميع صفات به چهار ركن باز ميگردد كه‌[3]آن اساس كار فتوت است و آن اينست كه امام اولياء[4]و سيد اتقياء منبع عين فتوت و[5]معدن جود و مروت امير المؤمنين على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه‌[6]فرمود در حقيقت اين معنى و قال‌[7]:«اركان الفتوة اربعة: العفو مع القدرة و الحلم فى حال الغضب و النصيحة مع العداوة و الايثار مع الحاجة»فرمود كه اركان فتوت چهار چيز است: عفو كردن با توانائى و بردبارى در وقت خشم و نيك انديشى با دشمنى و ايثار كردن با وجود احتياج بمؤثر به‌[8]

پس ازين معنى معلوم شد كه مجموع مراتب و اوصاف فتوت بحقوق عباد راجع ميشود و آنكه رسول صلى اللّه‌[9]عليه و سلم فرمود: «لا يزال اللّه تعالى فى حاجة العبد مادام العبد فى حاجة اخيه المسلم» اشارت بدين معنى است و هم در صحاح آمده است كه «الخلق كلهم عيال اللّه و احبهم الى اللّه انفعهم لعياله» رسول صلى اللّه عليه‌[10]و سلم فرمود كه خلق همه عيالان خدايند و دوست‌ترين همه نزد حق تعالى آن كسى است كه منفعت به عيالان او بيشتر رساند.

[دو قسم قافله نفوس انسانى‌]

اى عزيز بدان كه قافله نفوس انسانى درين منزل كه تو آن را دنيا ميخوانى، بدو فريق گشته‌اند: مقبولان حضرت صمديت و مردودان بارگاه كبريا و

[1]- بجز چ و اين و ...

[2]- چ همه؟

[3]- در ساير نسخ و بجز قدس و چ.

[4]- مج و قدس و پا سيد اولياء و امام الاتقياء.

[5]- قدس7.

[6]- در قدس كه( بجاى و قال).

[7]- قدس و ايا ندارد.

[8]- قدس7.

[9]- چ7.

[10]- قدس7.


صفحه 350

مردودان هم بر دو قسمند: اهل شقاوت و اهل خسارت‌[1].

[اهل شقاوت‌]

اما اهل شقاوت‌آن قوم‌اند كه نقاشان تقدير ازلى رقم حرمان‌«أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»[2]برناصيه ايشان كشيدند و دلهاى منكس‌[3]ايشان را بزنگار«كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»[4]از ملاحظه عكس آفتاب توحيد محروم گردانيدند و ديده عقول ايشان را بعماى شرك‌«فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ»[5]از مطالعه انوار يقين محجوب گردانيدند.

آن طائفه از اكتساب اسباب نجات نوميدند و از رجوع به مرجع لطف و جمال كه عبارت از آن جوار[6]جواد رحمن است آيس. اموات‌[7]قبور حقيقى هم كه هرگز زندگانى‌[8]از آن قوم صورت نبندد. چنانكه كلام ربانى از حال ايشان خبر داد كه‌«أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ»[9].

قسم‌[10]دوم‌اهل خسارت‌اندكه نفوس ايشان را در ظلمات صفات بهيمى و سبعى محبوس كردند و دلهاى مدنس ايشان را در تيه مهالك اوديه هموم بقيد بندگى‌«أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»[11]مبتلا گردانيدند و از دولت فيضان انوار مكاشفات ملكوتى و حصول جواهر واردات حقائق جبروتى‌[12]و اسرار جناب سرادقات كبرياى لاهوتى، بخست تقليد:«إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‌ أُمَّةٍ»[13]خورسند گشتند«ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»[14].

[1]- خسارات.

[2]( الف) البقرة آيه 6.

[3]- ايضا منكسر.

[4]( ب) المطففين آيه 14.

[5]( ج) الحج آيه 46.

[6]- مج جوادب در بعضى نسخ جوار فاقد است.

[7]- قدس انوار؟

[8]- چ زندگى.

[9]( د) النحل آيه 21.

[10]- مق و ايا ندارد.

[11]( ه) الفرقان آيه 46. در جاثيه آيه 23 ا فرأيت ...).

[12]- ايا و مق و دخ حسب.

[13]( و) زخرف آيات 22- 23.

[14]( ز) النجم آيه 30.


صفحه 351

[مقبولان‌]

قسم دوم مقبولان‌اندو اين قوم هم بردو قسم‌اند: قسم اول‌ابرارقسم دوم‌مقربان‌و اين طائفه عياران كوى طريقت و جانبازان ميدان حقيقت‌اند كه روح مقدس را از مركب حدوث پياده كرده‌اند و بساط سير زمان و مكان در نوشته و عيون وهم و خيال را ميل نا[1]يافته در كشيده و عقل مختصر را به مقراض تنزيه زبان فضول بريده و نفس رعنا را برسر كوى غيرت بر مراد برداشته و لشگر هوا را به صولت و بزور آتش عشق‌[2]شكسته و خاشاك اخلاق بشرى را از خانه‌[3]طبيعت بجاروب نفى‌[4]روفته و به معول نيستى سر ثعبان شهوت كوفته و بربساط قربت لوث نعلين دنيا و عقبى را طرح كرده و از ازدحام خلقيت‌[5]خود را بلجه درياى نابود[6]انداخته و از شعور وجود موهوم فانى گشته و بى‌اثقال حدوث قدم در قدم زده‌[7]و از بحر بقاى احديت سر برآورده و بى‌زحمت وجود، حق را بحق ديده و از مضيق عالم عبوديت بجناح ربوبيت در عالم هويت طيران كرده و خورشيد معرفت صفات از مطلع ذات بجان ايشان غروب كرده و انوار صبح سعادت ابدى از مشرق روح مقدس ايشان طلوع كرده و گاه بربوى نسيم‌«يُحِبُّهُمْ»[8]مركب شوق در ميدان محبت تاخته و گاه از پرتو انوار آفتاب احديت در ميدان شهود گداخته اين طائفه زيور حسن صورت وجود و سر طلسم گنج موجوداند كه مدار وجود موجودات بر[9]وجود ايشان است و افاضه نور وجود از خزانه جود بر ذرات كائنات بواسطه‌[10]وجود

[1]- در بيشتر نسخ نايافت.

[2]- قدس بصولت بروت آتش عشق؟ دخ بصورلت بزور آتش ...

[3]- دخ خاتمه؟

[4]- چ نفيسى؟

[5]- چ حلقيت؟

[6]- ايا وحدت.

[7]- دخ ناقص است و ازين« قدم در قدم زده» تا« بلجه درياى وحدت اندازد» را فاقد است.

[8]( الف) قطعه‌اى از آيه 54 سورة المائدة( در نسخه چ اين لفظ را به جهنم تحريف كرده كه اشتباه فاحش است).

[9]- چاپى به.

[10]- ايا و مق بوجود وجود.