بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 357

مخذول را بينند در ظلمت شرك و شك مانده و به سلاسل و اغلال صفات قهر، گرفتار[1]گشته‌«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»[2]ناطق وقت‌[3]شود. پس عنايت ازلى حامى حال ايشان شود[4]و دلهاى ايشان را به صفت متكلم قائم گرداند و قلم زبان مستنطق دل گردد كه‌«ان اللّه ينطق على لسان عبده»پس گوش افهام ايشان حقيقت كلام‌[5]الهى را از ترجمان زبان استماع ميكند[6]و از سحاب حروف، باران اسرار بر صحراى صدور ايشان ميبارد و از تأثير هر قطره هزار نوع ازهار[7]عرفان و رياحين ايقان در بوستان دل هريكى شكفته ميشود كه اگر رشحه‌اى از آن معانى بردل‌[8]اهل جهان ظاهر گشتى، همه جهانيان عارف و محقق شدندى و آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه: «ركعتان من فقير صابر فى فقره احب الى اللّه تعالى من عبادة الاغنياء الى آخر الدهر» اشارات بدين معانى است.

مثنوى‌

پاك با زانى كه درويش آمدند

هرنفس در محو خود پيش آمدند[9]

هركه در سر محبت بنده شد

تا ابد هم محرم و هم زنده شد

عالمى زير و زبر گردد تمام‌

تا يكى اسرار دين گردد تمام‌

هركه مست عالم عرفان بود

برهمه خلق جهان سلطان بود

ملك اين را دان و دولت اين شمار[10]

ذره‌اى از عالم دين، اين شمار[11]

[1]- ايا ندارد.

[2]- در مم و لا الضالين ندارد.

[3]- پا منطق دل گردد.

[4]- ايا اين جمله را فاقد است.

[5]- چ كلام.

[6]- مق و مم و ايا ميكنند.

[7]- مم آثار؟

[8]- دخ و چ فقط دارد.

[9]( الف) اشعار از منطق الطير عطار نيشابورى است. ر ك: منطق الطير به تصحيح دكتر مشكور، ص 252- 253.

[10]- در ايا رديف شمر بود.

[11]- در ايا و مق ذره‌اى زين عالمى از دين شمر.


صفحه 358

گرشوى قانع به ملك اين جهان‌

تا ابد ضايع بمانى جاودان‌

گربيابندى‌[1]ملوك روزگار

ذوق يك شربت ز بحر بى‌كنار

جمله در ماتم نشستندى و درد[2]

روى يكديگرنه بينندى ز درد[3]

اى عزيز، چون معلوم كردى كه حقيقت اين نوع طاعات، كه داب‌[4]اتقياء و اصفياء و پيراية احباء و اولياء است، از عامه مردم متصور نميشود، قسم دوم را غنيمت دان‌[5]كه به فضل خود اسباب حصول آن سعادت ترا مهيا كرده‌اند و آن احسان است با تن و مال به بندگان او كه گنج عالم باقى و تخم تخم سعادت ابدى است. ازين تخم چنانكه ميتوانى بنه كه در روز درماندگى بكار آيد.

و اگر مركب همت در ميدان سابقان كه مبارزان صفوف ولايت‌اند نميتوانى تاخت بارى سعى كن تا از صف اصحاب يمين‌[6]كه اهل فتوت و اهل احسانند باز نمانى. و از نسيم يمن‌[7]عنايت كه از[8]وادى كرم برجان متوسطان بساط نجات ميوزد، محروم نمانى و در حضيض دركات نيران با اهل شقاوت و خسران‌[9]گرفتار نگردى.

مثنوى‌

بشتاب كه راحت از جهان رفت‌

آهسته مران كه كاروان رفت‌[10]

[1]- بجز در مق: بدانندى ولى مطابق نسخه چاپى منطق الطير: بيابندى.

[2]- ايا و مق و چ رديف شعر نفور وز دور است( و نه درد).

[3]- ايا و مق و چ رديف شعر نفور وز دور است( و نه درد).

[4]- مم آداب.

[5]- قدس: دار.

[6]( الف) اشارت به آيات 39- 7 سوره المدثر.

[7]- چ ايمن؟

[8]- ايضا بوادى.

[9]- ايضا خسرات.

[10]( ب) سراينده اشعار معلوم نشد.


صفحه 359

اين صورت اژدهاى خونخوار[1]

در گرد تو حلقه‌ايست چون مار

گر در نگرى بفرق و پايت‌

در حلقه اژدهاست جايت‌

بگذر ز جهان كه اژدها خوست‌

آن پيرزن‌[2]است و اژدها اوست‌

با خاك به ترك مهر جويى‌

گويى كه بگويم و نگويى‌[3]

در حبس گه جهانى آخر

ره‌جوى كه راه دانى آخر[4]

بالاى فلك ولايت تست‌

هستى همه در حمايت تست‌

برپايه قدر خويش، نه پاى‌

تا برسر آسمان كنى جاى‌

اين ره به وفا[5]بسر توان كرد

جان زو بصفا بدر توان كرد

از سيل چو كوه سرمگردان‌

سيلى خور و روى‌[6]برمگردان‌

خاك تو شده جهان هستى‌

چون خاك مكن جهان پرستى‌

دايم بتو بر جهان نماند

چيزى مپرست كان نماند

[دنيا و آدميان‌]

اى عزيز، بدان كه دنيا رباطى است‌[7]بر سر باديه قيامت نهاده‌[8]و منزلى است در ميان بيابان ازل و ابد گسترده، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم ارواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند، در اين منزل فرود آيند و ازين‌جا زاد سفر آخرت بردارند و به تدبير سفر بى‌نهايت مشغول شوند ولى‌[9]احوال اين مسافران بمقتضاى حكمت الهى متنوع افتاده است:

بعضى را بصورت قوى آفريده‌اند و بمعنى ضعيف و بعضى را بمعنى قوى آفريده‌اند و به صورت ضعيف و بعضى را بصورت و معنى هردو[10]قوى آفريده‌اند و بعضى را بصورت و معنى ضعيف‌«ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»[11]و حكمت‌

[1]- قدس: خونخار؟

[2]- دخ پره زن.

[3]- ايا: اين شعر را ندارد.

[4]- مم ايضا.

[5]- چ بوغا؟

[6]- مم زوى.

[7]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره هشت.

[8]- ايا: كشير.

[9]- چ و

[10]- چ ندارد.

[11]( ب) آيه 38 سوره يس، آيه 96 سوره الانعام، آيه 12 حم السجدة.


صفحه 360

فاطر حكيم‌[1]و حقائق اسرار اين درجات را نهايت نيست. اما از[2]ظاهر، حكمت اين تفاوت از[3]آنست كه‌[4]تا جمله مسافران بقدر قوت و ذات هركس درين سفر ممد[5]و معاون يكديگر باشند چنانكه در اخبار نبوى آمده است كه:

«المؤمنون كالبنيان بشد[6]بعضها بعضا» رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه مؤمنان همچون‌[7]يك ديوار عمارتند كه هر خشتى از آن خشتى ديگر را استوار ميدارد. همچنين آنانكه‌[8]از ايمان بهره‌يى دارند بايد كه در دين و دنيا معاون يكديگر باشند و همه يكديگر[9]را در كشيدن بار تكاليف‌[10]و زحمتهاى اين سفر بحكم‌«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[11]مساوى دانند.

شعر

اى چو الف عاشق بالاى خويش‌[12]

الف‌[13]تو با وحشت و سوداى خويش‌

فارغ ازين مركز خورشيد گرد

غافل ازين دائره لاجورد

برسر كار آى، چرا خفته‌اى‌

كار چنان كن كه پذيرفته‌اى‌

مست چه خسبى كه كمين كرده‌اند

كارشناسان نه چنين كرده‌اند

بار[14]عناكش بشب قيرگون‌

هرچه عنابيش، عنايت فزون‌

ز اهل نظر هركه بجائى رسيد

بيشتر از راه عنايى رسيد

نزل‌[15]عنا عافيت‌[16]انبياست‌

و آنكه ترا عافيت آيد[17]، بلاست‌

از پى‌[18]صاحب خبرانست كار

بى‌خبران را چه غم از روزگار؟

صحبت نيكان ز جهان دور شد

خوان‌[19]، عسل خانه زنبور شد

[1]- در ساير نسخ: و حكمة الفاطر الحكيم.

[2]- چ ندارد.

[3]- چ ندارد.

[4]- چ ندارد.

[5]- دخ مهر و معاون؟

[6]- مم ان يشد.

[7]- چ همه چون.

[8]- دخ و چ هركه.

[9]- چ همديگر.

[10]- دخ بار تكليف و زحمات اين سفر.

[11]( الف) آيه 10 الحجرات.

[12]- مم چون از عاشقى بالاى خويش.

[13]- مم انس تو ...

[14]- مم: عنان؟

[15]- مم: عنان؟

[16]- چ عاقبت.

[17]- ايضا، آمد.

[18]- ايضا ازين.

[19]- ايضا خان.


صفحه 361

معرفت از آدميان برده‌اند

آدميان را ز ميان‌[1]برده‌اند[2]

سايه كس فرهمائى نداد

صحبت كس بوى وفايى نداد

صحبت گيتى كه تمنا كند؟

با كه وفا كرد كه با ما كند؟

ز آمدن مرگ شمارى بكن‌

ميرسدت‌[3]دست‌[4]حصارى بكن‌[5]

اى عزيز[6]پس آن طايفه كه بصورت قوى بودند و ايزد تعالى نعمتى فانى عاريت بديشان داده بود تا آن را تخم سعادت ابدى سازند و بدان نعيم باقى كسب كنند، آن مغروران غافل در تصرف آن نعمت فانى، بتلذذ[7]جسمانى مشغول شدند و بعيش منكدر چند روزه مغرور گشتند و عمر قصير[8]را در تدبير و حيله محافظت مردار دنيا در باختند و از تدبير زاد سفر بى‌نهايت غافل ماندند و حقوق برادران دينى‌[9]و همراهان سفر اخروى را فراموش كردند و عهده عهد الهى را ضايع كردند تا كلام ربانى از حال ايشان خبر داد و فرمود كه:

«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»[10]و«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ‌[11]يعنى چنانكه در تنگناى منزل مبغض‌[12]دنيا، در ميان لذات فانى جمال حضرت ما را فراموش كردند، فردا در وسعت‌[13]فضاى عالم بقاء آن مدبران مردود را در قعر دركات نيران و عذاب جاودان از رحمت خويش فراموش كنيم.

اى عزيز ازين قوم كه ذكر كرده شد جمعى را بكمند عنايت از خباثت‌[14]شواغل دنيوى خطف كردند و ديده دل ايشان را با كحل هدايت روشن گردانيدند و[15]نقوش بعضى حقائق را در آئينه دل ايشان منعكس گردانيدند تا

[1]- مم از جهان.

[2]( الف) اشعار از مخزن الاسرار نظامى گنجوى.

[3]- چ ميدهت.

[4]- مم خير.

[5]- چ مكن.

[6]- مم و قدس ندارد.

[7]- چ ندارد.

[8]- بجز در مم و چ عمر حقير.

[9]- چ دنيوى.

[10]( ب) الروم آيه 7.

[11]( ج) التوبة آيه 67.

[12]- ايضا متعض؟

[13]- ايضا سعت.

[14]- چ جنايت.

[15]- من اين جمله را فاقد است.


صفحه 362

بعضى از خاصيت و حقيقت آفرينش دنيا را از اشارات‌«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»[1]فهم كردند پس نفس و مال را در اداى حقوق عبوديت صرف كردند و برجميع بندگان اين حضرت، رحيم و مهربان گشتند و اهتمام باداى حقوق همراهان سفر حقيقى را برخود واجب شمردند و كمر خدمت و شفقت برادران دينى را برميان جان بستند و وجود خود را ره‌گذر انواع مبرات‌[2]احسان ساختند و حقيقت اسرار«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[3]كه در ميان اهل غفلت مرده بود، احياء كردند ارباب قلوب و اهل بصيرت اين طائفه را اهل فتوت خوانند و آن شخص را كه بدين عنايت مخصوص گشت، «اخى» گويند. و از شرايطى كه اخى را در مقام فتوت است، يكى آنست كه سلسله نسبت فتوت درست كند و خود را بر فتراك آن حضرت بندد كه هركه را درين معنى به آن حضرت درست نشده باشد. چون تنى بى‌سر باشد.

شعر

زين خرابى گرتو ميخواهى در آبادى شوى‌

جهد كن تا بنده فرمان آزادى شوى‌

در دل‌[4]پرنور مردى جاى‌گير و غم مخور

كز دل شادان او ناگاه دل شادى شوى‌

حرف استادان عشق است اينكه در بازار عشق‌

چونكه شاگردى كنى ناگاه استادى شوى‌

سينه از اسرار استادان عشق آباد كن‌

تا جهان عشق را ناگاه بنيادى شوى‌

گرچه هستى در همه عالم كهن زاد[5]جهان‌

در دبيرستان او بايد كه نوزادى شوى‌

بر[6]بساط عاشقان چون كوه ثابت كن قدم‌

ورنه اندر راهشان چون كاه بربادى شوى‌[7]

[1]( الف) التوبة آيه 111.

[2]- چ خيرات.

[3]( ب) الحجرات آيه 10.

[4]- مم فاقد اين شعر.

[5]- چ كهن زادى.

[6]- ايا و مق: در وفاى كاملان چون ...

[7]( ج) اشعار محتملا از مؤلف است.


صفحه 363

[بايسته‌هاى اخى‌]

اى عزيز اخى بايد كه بمكارم اخلاق موصوف بود و بخصائل پسنديده آراسته باشد: با پيران‌[1]بحرمت باشد با جوانان بنصيحت، با طفلان به شفقت، با ضعيفان برحمت، با درويشان به بذل و سخاوت، با علماء بتوقير و حشمت، با ظالمان بعداوت، با فاجران باهانت، با خلق باحسان و مروت، با حق بتضرع و استكانت، با نفس بجنگ، با خلق‌[2]بصلح، با هوى بمخالفت، با شيطان بمحاربت، برجفاى خلق متحمل، در[3]مقابل اعداء حليم، در وقت مصائب صابر، در حالت رجا شاكر، بعيوب نفس خود عارف، از ذكر عيوب خلق ساكت، اندوه و مصيبت خلق را كاره، بتقديرات قضاى ازلى راضى، از بدعت و هوا دور، قدم در شريعت‌[4]راسخ، نفس در طريقت ثابت، از مواضع تهمت محترز، برعلم نجات حريص، از اهل غفلت متنفر، در[5]سفر مصاحبان‌[6]را بطاعت معاون، برجماعت مواظب، زبردستان را ناصح، باندك دنيا قانع، در احوال و اهوال آخرت متفكر، از افعال و اقوال خود خائف، از فضيحت‌[7]و رسوائى قيامت ترسان و بفضل و عنايت ديان اميدوار.

مثنوى‌

مرد بايد تشنه و بيخورد و خواب‌

تشنه‌اى كوتا ابد نرسد بآب‌

هركه زين شيوه سخن بوئى نيافت‌[8]

از طريق عاشقان موئى‌[9]نيافت‌

بنده را گر نيست زاد راه هيچ‌

مى‌نبايد[10]به ز اشك و آه هيچ‌

هركه در درياى اشكش حاصل است‌

گو بيا گو، درخور اين منزل است‌

يا رب اشك و آه بسياريم هست‌[11]

گر ندارم هيچ‌كس، ياريم هست‌[12]

[1]- ايا و مم با پيران بهر ساخت باشد؟

[2]- در مم و چاپى خلق و در بقيه خلايق.

[3]- چ- مقابله.

[4]- مم شعر بعت؟

[5]- چ مم فقط دارد.

[6]- مم بمصاحبان.

[7]- چ قطعيات.

[8]( 8 و 9)- در ساير نسخ بوى و موى.

[9]( 8 و 9)- در ساير نسخ بوى و موى.

[10]- قدس مى‌نياسايد.

[11]- در ساير نسخ رديف بجاى هست ده.

[12]- ايضا.


صفحه 364

اى همه تو ناگزير من تو باش‌

اوفتادم دستگير من تو باش‌[1]

مانده‌ام در حبس و زندان پاى بست‌

در چنين حبسم‌[2]كه گيرد جز تو دست‌

گرچه بس آلوده در راه آمدم‌

عفو كن كز حبس وز چاه آمدم‌

باد در كف، خاك درگاه توام‌

بنده و زندانى چاه‌[3]توام‌

روى آن دارم كه نفروشى مرا

خلعتى از فضل در پوشى مرا

زين همه آلودگى پاكم كنى‌[4]

در مسلمانى فراخاكم كنى‌[5]

يا رب آن دم ياريم ده يك نفس‌

كان دمم جز تو نباشد[6]هيچكس‌

در دم آخر خريداريم كن‌

يار[7]بى‌ياران توئى ياريم كن‌

چون بخاك آرم، من سرگشته روى‌

هيچ با رويم ميار از هيچ سوى‌[8]

اين است بعضى از خصال‌[9]اخى كه ذكر كرده شد چنانكه از مشائخ طريقت و ارباب فتوت مشاهده افتاده است و وجوب‌[10]اين جمله در طريقت فتوت بدلائل آيات و اخبار ثابت شده است و ذكر آن جمله اطنابى دارد و بدين قدر اختصار كرده شده است. الحمد للّه وحده‌«وَ السَّلامُ عَلى‌ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‌».[11]

و ذالك مما وصيت به الاخ فى اللّه المحسن الموفق السعيد[12]«اخى» شيخ على حاجى ابن المرحوم طوطى العليشاهى الختلانى‌[13]اصلح اللّه شأنه فى الدارين و البسته لباس الفتوة التى هى جزء الخرقة المباركة، كما لبسته من يدشيخى و امامى و قدوتى و عمادى و من عليه فى طريقه‌[14]الفتوة اعتمادى، امام المحدثين، قدوة العارفين، سلطان المحققين، سر اللّه فى الارضين، نجم الحق و الملة و الدين، ابو الميامن محمد بن محمد الاذكانى، متع اللّه المسلمين ببركات انفاسه الشريفة و هو

[1]( الف) اشعار از منطق الطير.

[2]- چ چاهم.

[3]- ايضا بنده‌ى ... راه توام.

[4]- در منطق الطير چاپى رديف« برى».

[5]- در منطق الطير چاپى رديف« برى».

[6]- م ط چاپى نخواهد بود كس.

[7]- ايضا يارى ياران توئى ...

[8]- ايضا سوى درست ولى در ساير نسخ بجز در چ روى.

[9]- مم حال؟

[10]- چ چون.

[11]( ب) سوره طه آيه 47.

[12]- ايضا السيد.

[13]( ج) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره نه.

[14]- ايضا طريقى.