مقدمه
اشعار عرفانى ابن فارض به ويژه قصيده ميميه وى از دير باز مورد توجه متصوفه بوده و شروح متعددى به فارسى و تازى و زبانهاى ديگر بر آن نوشته اند. مير سيد على نيز رساله حاضر- مشارب الاذواق- را در شرح سى و دو بيت از قصيده مزبور نوشته و نه بيت ديگر را نديده گرفته است (شايد هم نسخهاى از قصيده كه در دسترس او بوده بقيه ابيات را نداشته) سبك اين رساله نسبت به بسيارى از كتب فارسى قرن هشتم هجرى ساده و محكم مىباشد و ما ضمن اينكه ارزيابى دقيق محتويات آن را به عهده خوانندگان مىگذاريم فقط متذكر مىشويم كه به نظر ما شارح موفق شده است مطالب و مفاهيم قصيده را به طورى كه خود درك كرده براى ديگران توضيح دهد. گاهى به اختصار و گاهى به تفصيل- و در اين مورد خصوصا تعبيرات وى از اصطلاحات متصوفه و بيانى كه در باب محبت عرفانى دارد خواندنى است.
مشارب الاذواق تاكنون دوبار چاپ شده است يكبار (ظاهرا در اوائل قرن حاضر) اعضاى انجمن خدام الصوفيه در لاهور آن را ليتوگراف نموده، و بدينگونه نسخى چند از آن فراهم آورده در ميان اعقاب سيد همدانى كه در بخش قصور (جزئى از فرماندارى لاهور) مىزيستند توزيع نمودند كه اينك كمياب و بلكه ناياب است و اينجانب تنها يك نسخه از آن را به توسط دكتر سيد عبد الرحمن همدانى (پزشك پاكستانى مأمور خدمت در پايگاه شاهرخى همدان) ديدم. از مقدمه مختصر اين چاپ برمىآيد كه از روى نسخه خطى كتابخانه سرينگر كشمير استنساخ گرديده و به سرمايه حافظ سيد جماعت على شاه نقشبندى ليتوگراف شده است تاريخ انتشار آن در دست نيست ولى يك نسخه از آنكه اينجانب ديدم (چنانكه در خود آن قيد شده) در تاريخ بيستم محرم 1337
قمرى به وسيله سيد محمد زمان شاه همدانى خريدارى شده و با آنكه متأسفانه اغلاط و اشتباهات فراوانى دارد اما در حواشى آن معانى بعضى از الفاظ مشارب الاذواق به دقت درج گرديده است.
براى دومين بار نيز مشارب الاذواق با اهتمام و تصحيح اينجانب در نشريه فرهنگ ايران زمين به چاپ رسيده در اين چاپ، نسخه خطى كتابت شده در سال 975 هجرى به عنوان نسخه اصل انتخاب شده، نسخه مزبور متعلق به دانشكده حقوق دانشگاه تهران است. ديگر نسخههاى خطى مشارب الاذواق كه نيز در آن چاپ مورد استفاده قرار گرفت و اختلافات آن با نسخه اصل در پاورقى يادداشت گرديده بدين قرار است:
1- نسخه خطى كتابخانه دانشگاه پنجاب لاهور (با علامت اختصارى ب).
2- نسخه خطى كتابخانه ملى ملك تهران- جزو يك مجموعه به شماره 4250 (با علامت اختصارى م 1).
3- نسخه خطى كتابخانه ملى ملك تهران- جزو يك مجموعه به شماره 4274 (با علامت اختصارى م 2).
4- نسخه عكسى[1]كتابخانه مركزى دانشگاه تهران- چهارمين رساله از مجموعه شماره 6741 (با علامت اختصارى ع 1).
5- نسخه عكسى[2]كتابخانه مركزى دانشگاه تهران- جزو يك مجموعه (با علامت اختصارى ع 2).
نسخه (ب) در سده 12 و نسخه (م 2) در سده 11 كتابت شده و بقيه نسخهها نيز فاقد تاريخ كتابت مىباشد ولى چنان برمىآيد كه همگى بعد از نسخه متعلق به دانشكده حقوق نوشته شده. و داراى اغلاط و نقايص متعدد نيز هست.
[1]- اصل نسخه در كتابخانه اياصوفيا در استانبول، تركيه.
[2]- اصل نسخه در كتابخانه ملى پاريس، فرانسه.
در چاپ فعلى مشارب الاذواق، يك نسخه خطى متعلق به كتابخانه گنج بخش به عنوان نسخه اصل انتخاب گرديده كه از آن با علامت اختصارى «ج» ياد مىكنيم اين نسخه در صفحات 468 تا 510 از مجموعه رسائل همدانى (به شماره 4409) قرار گرفته و در سال 581 هجرى كتابت شده و كهنترين نسخهى است كه تاكنون شناختهايم نسخه ديگرى هم در كتابخانه گنج بخش هست كه در سده 12 هجرى كتابت شده و در صفحات 228 تا 282 از مجموعه رسائل همدانى (به شماره 5417) قرار گرفته، و اختلافات آن با نسخه متن در پاورقى يادداشت گرديده است و از آن با علامت اختصارى «د» ياد مىكنيم.
اطلاعات ديگرى هم قبلا (برگرديد به صفحات 108 تا 111) درباره ساير شروح قصيده ابن فارض و بقيه نسخههاى مشارب الاذواق آورديم كه تكرار آنها بىمورد است.
چند يادآورى درباره چگونگى تصحيح مشارب الاذواق
* هرجا عددى را به تنهائى در ميان دو كمانك نهادهايم- مثلا (2)- آنچه را در پاورقى مربوط به آن عدد آمده در نسخه «ج» (نسخهاى كه متن قرار دادهايم) نيست و در نسخه «د» (نسخه ديگر) هست.
* هرجا عددى را همراه با كلمه يا كلماتى ميان دو كمانك نهادهايم- مثلا:
(و به نستعين 3)- اگر در پاورقى مربوط به آن عدد، آمده است كه:
«ندارد» آنچه را ميان دو كمانك نهادهايم در نسخه «ج» هست و در نسخه «د» نيست. و اگر كلمه يا كلمات ديگرى ذكر شود، نشانه آن است كه در نسخه «د» كلمه يا كلمات مزبور به جاى آنچه در متن در ميان دو كمانك نهاده شده آمده است.
* در نسخه «ج» دو واژه «آنكه» و «بدانكه» غالبا «آنك» و «بدانك» ضبط شده و ما بعضا (نه در همهجا) بدون اينكه بگوئيم، هردو واژه را به صورت امروزى درآوردهايم.
* ما تعمد داشتيم كه تمام نسخه بدلها را- تا جائى كه ممكن باشد- ذكر نمائيم و غالب كلمات را نيز به همان صورت كه در دو نسخه مورد مراجعه آمده يادداشت كنيم (و لو بعضا نادرست باشد) تا كم و كيف دو نسخه مزبور به خوبى شناخته گردد. اگر اين امر براى خوانندگان ملالانگيز باشد پوزش مىطلبيم.
* در دو نسخه مورد مراجعه ما، حروف چ، پ، گ غالبا به صورت ج، ب، ك ضبط شده و ما املاى امروز را معمول داشتيم.
[متن]
بسم اللّه الرحمن الرحيم(و به نستعين[1]) حمد اعم و ثناى اتم حضرت (و دودى[2]) را كه صفاى مودت و وفاى محبت را تاج و طوق جانهاى شيفتگان عكس جمال و مفتاح ذوق سوختگان ... ت[3]جلال ساخت رؤفى كه (مخموران[4]) درد درد فراق و (مغموران[5]) سوز اشتياق را باقداح افراح شراب افضال بنواخت لطيفى كه لطايف[6]جودش ناقصان ظلمت خاك را بتوالى رشاش كرم (دروه[7]) كمال بخشيد جميلى كه از ساقى (عكوس[8]) انوار جمالش مهجوران باديه هيمان و رنجوران زاويه احزان را (شربت[9]) وصال (رسيد[10]) باظهار آثار نفس رحمانى سايران عرصه وجود را بار عام داد[11]بامطار اسرار حقايق عرفانى و الهان خطه شهود را آرام داد و صلوات زاكيات و درود ناميات بر صاحب (لواء[12]) كوثر و (مقتداى[13]) اهل محشر بحر عالم توحيد بدر فلك تحقيق سيد انبيا محمد مصطفى و بر اهل بيت او كه (كاشفان[14]) اسرار عرفان و واصفان انوار وجداناند.
[چرايى نامگذارى به «مشارق الاذواق»]
اما بعد (يقول[15]) العبد (الفقير[16]) على بن شهاب الهمدانى عفا اللّه عنه بكرمه و وفقه لشكر نعمه[17].
[1]- ندارد.
[2]- پروردگارى.
[3]- سبحات( در نسخه اصل، بيشتر اين كلمه محو شده).
[4]- مخمورات.
[5]- مغمورات.
[6]- كمال.
[7]- ذروه( و صحيح همين است).
[8]- كؤوس.
[9]- شراب.
[10]- رسيده.
[11]- و.
[12]- لواى.
[13]- مقتداء.
[14]- مكاشفان.
[15]- فيقول.
[16]- الفقر الجانى.
[17]- كه.
چون طايفهاى از اعيان اوليا و (وراث[1]) انبيا:[2]و الهان عرصه هيمان و شاربان (مدام[3]) عرفاناند قومى كه (ارواح[4]) طاهره و اسرار باهره ايشان در حظاير سرمدى اسرار قدم ديده و ذوق لذت انس از جام ملاطفات (كرم[5]) چشيده بر ارايك شهود در سايه سرادقات جمال پرورده، اقداح شراب محبت از دست ساقى (قربت خود ده[6]) چون آنجا (بتعاقب[7]) تجليات اسرار جمال مست وحدت گشتند اينجا از (بقاء[8]) خمار آن مستى در ميخانه عشق حديث محبت در پيوستند و حقايق اسرار احوال اين قوم را در لباس مى و ميخانه و زلف و خال به مسامع ارباب كمال عرضه دادند و گروهى از ظاهر بينان محجوب كه حوصله درك (آن[9]) معانى (نداشتند اشارت[10]) اين قوم را طامات بىحاصل پنداشتند و از سرجهل و عناد، طعن و انكار براحوال ...[11]اهل (حق[12]) روا داشتند و چون قصيده (ميمه[13]) شيخ عارف[14]كامل ابو حفص عمر (بن فارض مصرى[15]) قدست اسراره از آن ...[16]بود كه ابواب (ابيات[17]) آن مشحون لطايف (و[18]) حقايق و اصداف الفاظ آن مملو جواهر دقايق است (مبنى[19]) بر استعارات از ذكر مدام و ميخانه و كاس (و[20]) ساقى، موسس بر اشارات بنتايج آثار تجليات جمال وجه
[1]- وارثان.
[2]- كه.
[3]- جامه( جام).
[4]- اوراح.
[5]- ذكر.
[6]- قرب خورده.
[7]- بتعادف( به تعارف؟).
[8]- بقاى.
[9]- اين.
[10]- داشتند اشارات.
[11]- و اقوال( اين كلمه در نسخه« ج» محو شده).
[12]- ندارد.
[13]- ميميه.
[14]- محقق( اين كلمه در نسخه« ج» محو شده).
[15]- ابن الفارض المصرى.
[16]- جمله( اين كلمه در نسخه اصل به درستى خوانده نمىشود).
[17]- انعاب.
[18]- ندارد.
[19]- ندارد.
[20]- ندارد.
باقى، بجهت رد انكار محجوبان جامد و ردع اصرار طاعنان جاحد براثر هربيت كلمهاى چند برسبيل اختصار تحرير (افتاد و بحايق[1]) اشارات و دقايق مرموزات ناظم و لطايف استعارات و غرايب (نكت و اشاراتى كه ميان اين[2]) طايفه متداول است (ايمامى[3]) كرده شد و بمقتضاى آنك مبانى اشارات و معانى عبارات اين (با كوره[4]) غيبى مبين تفاوت اذواق سالكان (و[5]) معين تنوع حالات عارفان خواهد بود اين رساله را «مشارب الاذواق» نام كرده شد (چه[6]) هر سالكى را از حقايق مشرب عرفانى ذوقى و هر ذايقى را شربى و هر شاربى را سكرى خاص بود كه آن اختصاص و امتياز حماء عزّ او گردد در حدى از حدود وجود و درجهاى از درجات شهود و«لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا»*[7]و چون فهم معانى الفاظ اين قوم (موقوف[8]) است بمعرفت اصطلاحاتى كه مخصوص است باحوال اين فريق و منسوب بعبارات اقوال اهل اين طريق، پيش از شروع در شرح[9]ابيات احتياج افتاد بتمهيد[10]مقدمه در بيان (حقيقت[11]) محبت و (ذوق[12]) ورىّ و سكر و اسامى و مراتب و لوازم و عوارض و اقسام و حقايق آن فاقول و باللّه التوفيق:
[ثبوت رابطه محبت ميان بنده و حق به دلايل نقلى و عقلى]
المقدمه اى عزيز بدانك نزد اين طايفه حقيقت محبت عبارت است از ميل جميل حقيقى بجمال مطلق جمعا و تفصيلا زيرا (چه[13]) انجذاب هر فصلى (باصل[14]) خود[15]و انس هر (انسى[16]) با جنس (خود[17]) تواند بود و در اخبار نبوى (وارد
[1]- افتاده بحقايق.
[2]- نكات و اشارتى كه جان.
[3]- ايمايى.
[4]- پالوده.
[5]- ندارد.
[6]- ندارد.
[7](*)- الاحقاف/ 6.
[8]- موقف.
[9]- اين.
[10]- قاعده.
[11]- ندارد.
[12]- زوق.
[13]- كه.
[14]- باهل.
[15]- بود.
[16]- انسيى.
[17]- خويش.
است[1]) كهان اللّه جميل يحب الجمال(و چون جمال[2]) صفت ازلى جميل مطلق است و اسم جميل (مطلقا جز[3]) حضرت جليل را عز شانه سزاوار نيست پس جميل[4]بحقيقت يكى بيش نبود وحده لا شريك له و هر حسن و (جمال[5]) كه برصفحات وجود افراد و اشخاص مراتب اكوان و (مجالى[6]) امكان ظهور مىكند همه (عكوس[7]) انوار جمال آن حضرت است كه در مظاهر و مجالى (استعدادات[8]) ظاهر مىشود و در مراياى قابليات (و خصوصيات[9]) قوابل منعكس مىگردد[10].
و كل جميل حسنه من جمالها
معار له بل حسن كل مليحة[11]
(و[12]) اين ميل يا از مقام جمع بود بجمع و آن شهود جمال ذات است در مرآت ذات يا از جمع بتفصيل (و اين معنى[13]) يا در مرتبه اقرب (بود[14]) و آن شهود جمال است در مراياء صفات يا در مرتبه (اوسط[15]) و آن شهود جمال است در (مراياء[16]) آثار و اين غايت ظهورات الهى و نهايت (بروزات حضرت[17]) نامتناهيست و درين عالم امر منعكس گردد و طغراىخ خ يُحِبُّهُمْ[18]اقتضاىخ خ يُحِبُّونَهُ[19]كند و اگرچه اكثر افراد ممكنات و اعيان كاينات عكس اين حقيقت را در (مراياء[20]) تفاصيل آثارى مشاهده كنند و جمال مقيد (زايل[21]) را مقصود
[1]- آمده است.
[2]- ندارد.
[3]- مطلق به جز.
[4]- مطلق.
[5]- جمالى.
[6]- محالى.
[7]- عكوص.
[8]- استعدادت.
[9]- مخصوصيات.
[10]- نظم:
[11]-
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[12]- ندارد.
[13]- اين معانى.
[14]- ندارد.
[15]- اوسطه بود.
[16]- مراياى افعال يا در مرتبه اقصى بود و آن شهود جمال است در مراياى.
[17]- بدوزات.
[18](*)- المائدة/ 54.
[19](*)- المائدة/ 54.
[20]- مراياى.
[21]- زايد.