بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 438

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 439

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 440

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 441

باب ششم

مجموعه اشعار میر سید علی همدانی


صفحه 442

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 443

مقدمه‌

در پيرامون شعرگوئى سيد همدانى و آثار شعرى او قبلا توضيحات كافى داده شد (برگرديد به ص 213 تا 225) در اين‌جا متن چهل و يك غزل او را كه مجموعا «چهل اسرار» نام دارد مى‌آوريم و به دنبال آن نيز نه رباعى و يك فرد را كه به وى منسوب گرديده است ذكر مى‌كنيم.

اشعارى كه در اين باب آمده يك بار در سال 1347 ه. ش. به صورت مجموعه‌اى با تصحيح خانم دكتر سيده اشرف ظفر و دكتر محمد رياض خان به وسيله انتشارات وحيد چاپ و انتشار يافت. در پانويس صفحات مجموعه مزبور، اختلافات نسخه‌هائى كه شعرها از آن برگرفته شده ذكر گرديده كه در اين چاپ از تمام آن‌ها صرفنظر كرديم و به جاى ذكر نسخه بدل‌هاى متعدد در پاورقى، كوشش شد كه صحيح‌ترين و بهترين شكل هر شعرى انتخاب و در متن گنجانده شود و هيچ يك از اشعارى هم كه در نسخه‌هاى مأخذ هست از قلم نيفتد. در اين‌جا توضيحاتى پيرامون نشانه‌هاى اختصارى مربوط به مآخذ مى‌دهيم:

ن: چهل اسرار طبع امرتسر 1333 ه. ق. تدوين‌كننده نياز على خان داراى 41 غزل.

ب: نسخه خطى متعلق به موزه بريتانيا (شماره 16840.ddA ) داراى 39 غزل.

ت: تذكره علائى تأليف خواجه شهاب الدين عبد اللّه مرواريد موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.

م: نسخه خطى متعلق به كتابخانه ملى ملك- تهران (شماره 4250) نوشته 907 ه. ق. داراى ده غزل از على همدانى.


صفحه 444

س: نسخه خطى متعلق به آقاى ميرزا جعفر سلطان القرائى تبريزى كه در 866 ه. ق. كتابت شده است.

: مجموعه آتشكده وحدت يا ديوان مستان شاه كابلى (ق 13) چاپ جمون در سال 1315 ه. ق. كه در آن تمام 41 غزل شاه همدان در ضمن مخمس‌هائى تضمين گرديده است.


صفحه 445

غزليات مير سيد على همدانى موسوم به چهل اسرار

1 [ز عكس روى تو يابند مقبولان هدايتها- ز خاك كوى تو يابند مسعودان سعادتها][1]

ز عكس روى تو يابند مقبولان هدايتها

ز خاك كوى تو يابند مسعودان سعادتها

تو آن انفاس رحمانى كه جانها از دمت يابند

تو آن درياى غفرانى كه ميشويد خجالتها

قباحتهاى فعل ما كه سگ ز ان عار ميدارد

بغير از پرده عفوت كه پوشد اين قباحتها

عنايت‌هاى بى‌علت كه با هر مفلسى دارى‌

تسلى ميدهد دل را اميد آن عنايتها

حمايت‌هاى فضل آورد جان را از عدم بيرون‌

دگر ره چشم ميدارم ز فضلت آن حمايتها

هماى لطف اگر يكدم نظر برحالم اندازد

سر هر موى من يابد از آن دولت كرامتها

ز حسنت هركسى هردم حديثى ديگر آغازد

رخت گر جلوه‌اى سازد نماند آن حكايتها

عقول قدسيان گم گشته اندر يك خم زلفش‌

ز مشتى خاكيان آنجا چه سنجد اين مقالتها

علايى دامن همت اگر از خود بيفشانى‌

رسى در عالمى كانجا نباشد اين ملالتها

[1](*) آ: ص 435 مخمس سى و سوم، ب: برگ 197 الف غزل 34، م: برگ 427 الف غزل 5، ن ص 21 غزل 35، س: شماره 10.