بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 478

محيط گنبد دوار را تويى مركز

صفاى صفه‌ى اسرار را تو استونى‌

ز دور دايره گر سوى مركز آيى باز

يقين بود كه زهر وصف و وهم بيرونى‌

سپهر مطلع انوار آفتاب جلال‌

بگرد نقطه ذات تو كرده گردونى‌

ظهور سرّ كمالات سرمدى از تست‌

اگرچه خازن اسرار را تو مخزونى‌

قباب عزّت اگر پرده جمال تو شد

توئى كه در صدف علم درّ مكنونى‌

لواى عزّ تو بر سدره قدم زده‌اند

عزيز سدره اهل صفا نه اكنونى‌

دفين مخزن لاهوت را كه كون و مكان‌

نداشت طاقت ديدار آن تو مدفونى‌

علائيا گر از اين حال حيرتست ترا

اميد قطع مكن چون بوقت مرهونى‌

40 [دوش دل در غم او ميزد با جان رايى- كه ترا در پى اين سود نشد سودايى‌][1]

دوش دل در غم او ميزد با جان رايى‌

كه ترا در پى اين سود نشد سودايى‌

گفتمش ملك سليمان بگدايى نرسد

تاج رفعت نكشد جز سر روشن رايى‌

دولت جم كه سلاطين جهان پى نبرند

كى جنابش رسد آخر چو من شيدايى‌

[1](*) آ: ص 401 مخمس سيزدهم، ب: برگ 191 ب غزل 12، ت: برگ 443 غزل 8، ن: ص 9 غزل 13.


صفحه 479

سير عنقاى جمالش كه نگنجد در كون‌

طمع جلوه او بين تو زهر بى‌جايى‌

قطره بى‌سر و پا را ز كجا آن مقدار

كه درون دل خود جاى دهد درياى‌

سخن دوست درين پرده كسى را زيبد

كه به غير از غم يارش نبود پروايى‌

شرح درد دل خود كردمى ار يافتمى‌

در همه عمر دمى روى جهان آرايى‌

از خط و خال تو هر بيخبرى را چه خبر

به سها ره نبرد ديده نابينايى‌

لاف عشقش مزن امروز علايى بزبان‌

چون يقين از پس امروز بود فردايى‌

[ميان آب حياتى و آب مى‌جويى- فراز گنجى و از فاقه در تك و پويى‌] 41[1]

ميان آب حياتى و آب مى‌جويى‌

فراز گنجى و از فاقه در تك و پويى‌

تو كوى دوست همى جويى و نمى‌دانى‌

كه گر نظر بحقيقت كنى تو آن كوبى‌

رخى كه آينه بنموده است نيز از تست‌

چو نيك درنگرى اصل و فرع آن رويى‌

ز بوى زلفش از آن غافلى كه مزكومى‌

وگرنه از خم زلفش تو خود يكى مويى‌

سرادق جبروتى معطر از دم تست‌

تو مشك طيبى و از جهل جيفه مى‌بويى‌

[1](*) آ: ص 427 مخمس بيست و هشتم، ب برگ 199 الف غزل 40، ت: برگ 448 غزل 26، ن: ص 17 غزل 28.


صفحه 480

حظاير ملكوت از تو زيب مى‌يابد

تو در مزابل طبع و هوا چه مى‌جويى‌

گلى ز گلشن وصلى فتاده اندر خاك‌

ميان گلخن حرص و حسد چه مى‌پويى‌

يزم مجلس خاصش علائيا نفسى‌

رهت دهند اگر دست دل ز خود شويى‌


صفحه 481

رباعيات‌

1-

عيب است بلند بركشيدن خود را

و ز جمله خلق برگزيدن خود را

از مردمك ديده ببايد آموخت‌

ديدن همه كس را و نديدن خود را

***2-

نه ديده بود كه جستجويش نكند

نه كام و زبان كه گفتگويش نكند

هردل كه در و مهر الهى نبود

گر پيش سگ افكنند بويش نكند

***3-

گر مهر على و آل بتولت نبود

اميد شفاعت ز رسولت نبود

گر طاعت حق جمله برآوردى تو

بى‌مهر على هيچ قبولت نبود

***4-

برسيد عزيزى كه على اهل كجائى‌

گفتم بولايت على، كز همدانم‌

نى زان همدانم كه ندانند على را

من زان همدانم كه على را همه دانم‌

***5-

غمناكم و از در تو باغم نروم‌

جز شاد و اميدوار و خرم نروم‌

از درگه همچو تو كريمى هرگز

نوميد كسى نرفت من هم نروم‌

***6-

حاشا كه ز زخم تيغ و خنجر ترسيم‌

وز بستن پاى و رفتن سر ترسيم‌

ما گرم روان دوزخ آشامانيم‌

از گفت و شنيد خلق كمتر ترسيم‌


صفحه 482

7-

گر بدر منيرى و سما منزل تو

وز كوثر اگر سرشته باشد گل تو

گر مهر على نباشد اندر دل تو

مسكين تو و سعيهاى بيحاصل تو

***8-

شاها ز كرم بر من درويش نگر

بر جان من خسته دلريش نگر[1]

هرچند نيم لايق بخشايش تو

بر من منگر بر كرم خويش نگر[2]

***9-

دل تنگم و ديدار تو درمان منست‌

بى‌رنگ رخت زمانه زندان منست‌[3]

برهيچ دلى مباد و برهيچ تنى‌

آنچه از غم هجران تو برجان منست‌[4]

*** بيت‌

داروى درد جانان سوز و گداز و زارى است‌

منشور ملك عشقش اندوه و ذلّ و خوارى است‌[5]

[1]- هفت رباعى اول در تذكره‌ها موجود است.

[2]- اين رباعى در بالاى منبر« مسجد شاه همدان» در كشمير منقوش و منسوب به على همدانى است. ر- ك: نقش پارسى بر احجار هند( على اصغر حكمت) ص 66.

[3]- منقول در« مجالس العشاق» ص 16 ولى با سبك على همدانى چندان مطابقت ندارد.

[4]- رباعى زير را هم بعضى به على همدانى منسوب كرده‌اند ولى مسلما از سروده‌هاى خواجوى كرمانى است:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[5]- ص.


صفحه 483

باب هفتم رساله درويشيه‌

به قلم مير سيد على همدانى تصحيح از مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان‌


صفحه 484

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 485

مقدمه مصحّح‌

در پيرامون شعرگوئى سيد همدانى و آثار شعرى او قبلا توضيحات كافى داده شد (برگرديد به ص 213 تا 225) در اين‌جا متن چهل و يك غزل او را كه مجموعا «چهل اسرار» نام دارد مى‌آوريم و به دنبال آن نيز نه رباعى و يك فرد را كه به وى منسوب گرديده است ذكر مى‌كنيم.

اشعارى كه در اين باب آمده يك بار در سال 1347 ه. ش. به صورت مجموعه‌اى با تصحيح خانم دكتر سيده اشرف ظفر و دكتر محمد رياض خان به وسيله انتشارات وحيد چاپ و انتشار يافت. در پانويس صفحات مجموعه مزبور، اختلافات نسخه‌هائى كه شعرها از آن برگرفته شده ذكر گرديده كه در اين چاپ از تمام آن‌ها صرفنظر كرديم و به جاى ذكر نسخه بدل‌هاى متعدد در پاورقى، كوشش شد كه صحيح‌ترين و بهترين شكل هر شعرى انتخاب و در متن گنجانده شود و هيچ يك از اشعارى هم كه در نسخه‌هاى مأخذ هست از قلم نيفتد. در اين‌جا توضيحاتى پيرامون نشانه‌هاى اختصارى مربوط به مآخذ مى‌دهيم:

ن: چهل اسرار طبع امرتسر 1333 ه. ق. تدوين‌كننده نياز على خان داراى 41 غزل.

ب: نسخه خطى متعلق به موزه بريتانيا (شماره 16840.ddA ) داراى 39 غزل.

ت: تذكره علائى تأليف خواجه شهاب الدين عبد اللّه مرواريد موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.

م: نسخه خطى متعلق به كتابخانه ملى ملك- تهران (شماره 4250) نوشته 907 ه. ق. داراى ده غزل از على همدانى.