سيد على در اين مقام عملى شده است.
از روى اسم «مسجد شاه همدان» بعضى بناى آن را به على همدانى نسبت دادهاند ولى اين درست نيست فقط جايى است كه انتخاب على همدانى است و البته بناى خانقاه مسجد را پسر امجد او مير سيد محمد همدانى در ميان سالهاى 797- 800 ه و به سرپرستى سلطان اسكندر بتشكن با تمام رسانده است[1]اين خانقاه و مسجد بتعميرات بعدى هنوز هم پا برجا و يكى از مقامات متبرك كشمير محسوب ميشود.
تاريخچه مختصر
در مجالس شبه قاره پاكستان و هند بويژه در كشمير هرگاه كه ذكر على همدانى در ميان باشد ذكر اين مسجد و خانقاه هم لازم است زيرا مركز مهم فعاليتهاى او همين بوده و بنام او منسوب است. سلطان اسكندر زمين وسيع و عريضى را براى محمد همدانى وقف كرده بود و سيد محمد هم مسجد شاه همدان را وقف فى سبيل اللّه نمود- مرحوم استاد سعيد نفيسى در ذكر على همدانى ميفرمايد: «خانقاه معروفى در علاء الدين پوره در كشمير ساخت و پسرش سيد محمد كه پس از او در كشمير بوده است در (17) ربيع الاول آنرا وقف كرد و وقف نامه آنرا اسكندر شاه پسر قطب الدين ... تصديق كرده است[2]اين وقفنامه در سال 800 هجرى امضاء گرديده است».
در حريق بزرگ كه در سال 880 ه رخ داد، اين مسجد جامع آسيب ديده و به دستور سلطان حسن شاه (877- 889 ه) در سال 885 ه دوباره تعمير گرديده است- درين مورد شاعرى تاريخ تجديد تعمير گفته است كه هنوز هم روى ديوار مسجد حكاكى شده است:
مسجد اسس على التقوى[3]
خانقاه امير همدان است
در سال 892 ه حريق بزرگ دوم در نواحى مسجد رخ داد ولى شعلههاى آتش بزودى منطفى شده و اين مسجد بزرگ از گزند محفوظ مانده است.
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و ... جلد اول.
[2]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى جلد اول، ص 195.
[3]- از روى ابجد 885. قسمتى از آيه 102 سوره توبه.
حريق بزرگ سوم كه اين خانقاه و مسجد را آسيب زياد رسانيد در سال 1144 ه حادث گرديد. در سال 1146 ه والى كشمير بنام ابو البركات خان آن را طبق خطوط و نقشه كهن تجديد تعمير گردانيد. «كعبة البركات» (1146) را در تاريخ تعمير تجديد ثانى گفتهاند- «مسجد شاه همدان» كه هنوز پابرجاست همان است كه در سال 1146 ه تجديد شده است از اين روى دو قرن و نيم از قدمت آن ميگذرد.
اگرچه اين مقام و مسجد جامع در زندگانى على همدانى و پسر او محمد همدانى بزرگترين مركز نشر و گسترش دين اسلام در كشمير بوده، ولى نامسلمانان آن نواحى هم آن را محترم ميشمارند زيرا «خدمات متنوع» كه شاه همدان و خلف امجد او انجام دادهاند، نزد اين گروه هم قابل ارزش است[1].
از سال 1234 ه سيكها اقتدار و تسلط كشمير را خود بدست گرفتند و اجتماع گاههاى بزرگ مسلمانان و منجمله آنها «مسجد شاه همدان» را بروى مسلمانان بستند. مقصودشان اين بود كه مسلمانان در جايى جمع نگردند و همواره قوت و جمعيتشان پراكنده و شتى بماند. اين مطلب را سياح معروف و ليام مور كرافت هم در سفرنامه خود نوشته است وى بين سالهاى 1819 و 1825 ميلادى ابن مسجد را مسدود و مقفل ديده است.
در سال 1292 ه انگليسىها با پرداختن 12 هزار روپيه بيكى از احفاذ مير سيد محمد همدانى كه سيد يعقوب خان اتاليق غازى نام داشت، اين مسجد و موقوفات آن را خريده و وقفنامه آن را كالعدم قرار دادهاند. مقصودشان همان بود كه سيكها داشتهاند[2]- ازين تاريخچه مختصر پيداست كه «مسجد شاه همدان» از اوائل قرن نهم هجرى يكى از مراكز مهم عبادات و فعاليتهاى اجتماعى مسلمانان بوده و براى همين امر است كه امروز هم از اهميت آن كاسته نشده است. خواجه عزيز الدين كشميرى لكهنوى (م 1333 ه- 1915 م) كه
[1]- آب كوثر، ص 378. يغما 2 ص 342.
[2]- تاريخ حسن، ج 2، ص 211، 588، 757، 859.
شاعر تواناى زبان فارسى و اردو بوده در تمجيد اين مسجد ميفرمايد[1]:
اگر در مسجد جامع درآيى
باوج پايه طالع برآيى
زهى مسجد زهى محراب و منبر
تعالى شانه اللّه اكبر
ستونها كاندرو برپايه بينى
حريف سدره و طوبى به بينى
شمارش سيصد و اثنين و هفتاد
بباغ دين بجاى سرو و شمشاد
معلى خانقاهى همسر اوست
كه خلقى جبهه فرساى در اوست
ز بس انبوه مردم پنج نوبت
نباشد راه دروى، بىصعوبت
ملك را بر لب اينجا هست لبيك
فلك را نيست ره بى «خلع نعليك»[2]
بىمورد نيست اگر قطعات و رباعيات فارسى ديگر را كه درين مسجد حكاكى شده است، اينجا نقل كرده باشيم[3]:
خانقاهست اين مكان يا معبد اقصاستى
مسكن امن و امان يا جنت الماواستى
قبله نو، است يا سرچشمه آب حيات
يا مگر از رحمت حق خيمهاى برپاستى
ديگرى:
اى دل اگرت مطلب فيض دو جهانست
او بر در شاهنشه شاه همدانست
مقرون باجابت ز در اوست دعاها
عرشست درش بلكه از و عرش نشانست
ديگرى:
هر فيض كه در سابقه هر دو جهانست
در پيروى حضرت شاه همدان است
شاه همدان آنكه شهنشه جهانست
اى خاك بر آن ديده كه در ريب و گمانست
ديگرى (كه سال وفات على همدانى را متضمن است):
چو شد از گاه احمد خاتم دين
ز هجرت هفتصد وست و ثمانين[4]
برفت از عالم فانى بباقى
امير هر دو عالم، آل ياسين
ديگرى ايضا:
حضرت شاه همدان كريم
آيه رحمت ز كلام قديم
گفت در دم آخر و تاريخ شد
خ خبسم اللّه الرحمن الرحيم786
در بالاى محراب مسجد رباعى زير منقوش است كه در آنجا از گفتههاى على همدانى
[1]- تذكره شعراى كشمير( تكمله: جلد دوم)، ص 848.
[2]- آيه 13، سوره طه.
[3]- منقول از نقش پارسى بر احجار هند تاليف استاد على اصغر حكمت، ص 68- 69.
[4]- منسوب به مولانا محمد سرايى، خلاصة المناقب برگ 94 آن.
محسوب ميشود ولى در هيچكدام از نسخ خطى قديم اين اشعار ديده نشده است:
شاها ز كرم بر من درويش نگر
بر حال من خسته دل ريش نگر
هرچند نيم لائق بخشايش تو
بر من منگر بر كرم خويش نگر
در قرن سيزدهم هجرى دو شعر زير بزبان اردو هم روى ديوار كنده شده كه سروده يك نفر هندو ميباشد:
شهركى قلب مين هى مسجد شاه همدان
جس سى هر ديده مسلم مين هى نور عرفان[1]
كه درخشان هى هراك سمت كلام يزدان
خانه دل كو ضياءبخش، چراغ ايمان
ترجمه تحت اللفظ آنها بدين قرار است:
در قلب شهر مسجد شاه همدان قرار گرفته و از آن در ديده هر مسلم نور عرفان وجود دارد. كلام يزدان در هر سمت درخشان است و ضياء بخش خانه دل و چراغ ايمان است.
على همدانى و مردم كشمير
پس خ خ مسجد شاه همدان در جايى بنا شده كه على همدانى آنجا وعظ و ارشاد ميكرده است و اكنون هم اين واقعه در خاطرات مردم كشمير موجود است. در جوار اين مسجد علم على همدانى (كه از شيخ محمد بن محمد اذكانى گرفته و چندين بار با خود به حرمين شريفين برده است) تا مدتى در اهتراز بوده و براى زيارت آن مردم از نقاط دور و نزديك ميآمدهاند. سلطان قطب الدين هم آنجا آمده و علم وصفه مبارك را احترام گزارده است[2]. آقاى حاج عزيز اللّه عطاردى قوچانى كه چند سال پيش بنقاط مختلف شبه قاره هند و پاكستان و از آن جمله به كشمير مسافرت كرده مينويسد: خ خ مسلمانان كشمير در جايى كه وى براى موعظه و ارشاد مينشست بناى ياد بود درست كردهاند و آن محل را زيارت ميكنند. روز عاشورا هنگاميكه دستهجات عزاداران حضرت امام حسين7از آن محل عبور ميكنند پرچمهاى خود را با احترام فرود ميآورند.
مقام معنوى اين سيد بزرگوار باندازهاى در دلها نفوذ كرده كه قائقرانان رودهاى كشمير هنگاميكه از پاروزدن خسته ميشوند از روح بزرگ سيد استمداد
خانقاه شاه، همدان سرينگر
دور نماى خانقاه شاه، همدان
خانقاه معلى شاه، همدان
مدخل خانقاه معلى شاه، همدان
داخل خانقاه شاه، همدان- سرينگر
[1]- كشمير( 1) ص 89.
[2]- واقعات كشمير ص 42.
ميكنند و فرياد ميزنند يا شاه همدان[1]. كشميريان روز 6 ذى الحجه هر سال بمناسبت وفات على همدانى در سراسر مجامع دينى خود جشن خ خ عرس برپا ميسازند و درباره شخص و تعليمات حقه سيد صحبتها ميكنند.
مصائب و آلام در زندگانى وى
مثل سائر پاكبازان و حقگويان على همدانى دچار مصائب و آلام زياد گرديده و خودش درين مورد نوشته است: خ خ و سنت الهى چنان رفته كه هركه حق گويد و در اظهار حق كوشد بسيارى از خلق دشمن او گردند[2]در زمره دشمنان او نه فقط مردمان نادان و عامه متعصب بلكه فقها و علماى سوء جاهطلب و بعضى از پادشاهان و اميران هم بودهاند. على همدانى وقتى به جعفر بدخشى فرمود: خ خ ... بسى ابتلا بما رسيده در سفر و حضر كه بسى از آن ابتلا به سبب فقها رسيد و علما و بعضى به سبب ملوك و امراء و بعضى شايد كه بود بشرور نفوس ما و آن بلاها از حضرت حق تعالى باشد بر ما محض عطا اگرچه بصورت آن نمود بلا[3]و اين جذبه در شعر على همدانى هم موجود است. در غزلى ميفرمايد:
خوش آن سرى كه بود ذوق سيرها ديده
بچشم دل رخ اسرار آن سرا ديده
بر آستان وفا هر دمى ز دشمن و دوست
هزار محنت و ناكامى و جفا ديده
بهر جفا كه كشيده بروزگار دراز
براى دوست در ان شيوه وفا ديده
على همدانى يكى از فتنههاى علماء سوء را به جعفر بدخشى اينطور بيان نموده كه وقتى وى در مجلسى وعظ ميگفت و بعضى از باصطلاح علما در آنجا حضور داشتند. درين مجلس وى بعضى از حقائق تلخ بيان نمود كه انتقاد گونهيى بود بر آن گروه علما. گروه علما فكر كردند كه اينچنين سخنان وى عقيدت و احترام مردم نسبت بآنان را فاسد ميكند. چارهاى نديدند جز اينكه على همدانى را از بين ببرند. به حيله دعوتى ازو كردند تا باين وسيله او را زهر بخورانند. غرض طبق نقشه قبلى خود سيد را باصرار دعوت كردند كه البته او طبق اخلاق وسيع خود
[1]- مجله معارف اسلامى( سازمان اوقاف) تهران شماره 5 سال 1347 ش.
[2]- مكتوبات اميريه: شماره 8.
[3]- خ- م( با) برگ 95.
قبول نمود. سيد چون به مهمانى آنجماعت ميرفت در راه با يكى از اولياء اللّه كه بروايت رساله خ خ مستورات[1]حضرت خضر بود ملاقات نمود آن بزرگ دانه چند از خ خ حب الملوك[2]را در دهان سيد نهاد و بدون گفتن چيزى از او جدا شد. پس درين دعوت سيد را در شربت زهر خوراندند. سيد ناراحت گرديده زود بحجره خود بازگشت و در حال از تاثير حب الملوك قى و اسهال پديد آمد و از هلاكت باز ماند. ولى اثر آن زهر همه عمر باقى ماند و سالى يكبار ورم ميكرد و زرد آب جارى ميشد و سپس مىخشكيد.
از آن به بعد على همدانى از معاشرت با علماى سوء احتراز ميجسته و در رساله عربى خود بنام فى علماء الدين مينويسد كه علماى واقعى آنكسانند كه از علم و تقوى و تزكيه نفس بهرهمندند نه مدعيان اطلاعاتى چند كه قلوبرابى اصلاح گذاشتهاند.
بعضى از سلاطين و امرا سيد را مورد آزمايش قرار ميدادهاند مثلا[3]پادشاهى در مقابل حقگويى سيد او را تهديد ميكرد و اسبهاى مسين و فولادى را داغ ميكرد و ميگفت اگر از حقگوئى باز نمانى و نسبت به تجملات دربار من احترام نميگزارى ترا بر يكى از اين اسبهاى آتشين مينشانم- سيد باين تهديدها اعتنا نميكرد و در نتيجه روزى آن پادشاه در حلقه مريدان او درآمد.
صاحب رساله- خ خ مستورات[4]اين واقعه را به حاكم بلخ منسوب كرده مينويسد كه اسبهاى فلزى مذكور را هرچند داغ ميكردند آنها در صورت كره زمهرير سرد ميگشتند و با ديدن اين كرامت فوق العاده سيد پادشاه مذكور معذرت خواست و از كرده خود نادم و تائب گرديد. و اللّه اعلم بالصواب.
آرامگاه سيد على، همدانى درختلان (كولاب فعلى)
آرامگاه سيد على، همدانى درختلان (كولاب فعلى)
[1]- مستورات ع برگ 51.
[2]- ماهودانه( فرهنگ نفيسى ج 2 ص 199) برگ شيردار كه مسهل قوى است( فرهنگ عميد ص 1025) مسهل سخت و گاهى كشنده است( لغتنامه دهخدا شماره 148 ص 200)
[3]- خ- م( با) برگ 96 ب.
[4]- خ- م( با) برگ 96 ب.
فصل هفتم ايام آخر زندگانى سيد
على همدانى در سال 785 ه براى بار سوم به كشمير ورود كرد و تا قسمتى از ماه ذى قعده 786 ه همانجا اقامت داشت و سپس از كشمير بعزم مسافرت بيرون آمد. علت مسافرت سيد را دو يا سه نوع نوشتهاند: يكى اينكه بدليل عدم سازش هواى كشمير و كسالت مزاج ميخواست بتركستان برود و بخطه ختلان برسد[1]دوم اينكه بعزم سفر[2]حجاز تا حج[3]بيت اللّه شريف در راه افتاده- بود.
وقائع بعدى نشان ميدهد كه سيد به نيت حج يا عمره از كشمير راه مسافرت در پيش گرفته بود و بظاهر آنموقع كسالت مزاج نداشته است زيرا در راه حاكم پاخلى ازو درخواست نمود كه چند روز در ولايت او بماند و مشتاقان را از صحبتهاى خود فيوض و فوائد به بخشد. سيد خواهش او را پذيرفته و تا ده روز مردم را از ميامن صحبت خود مستفيض ساخته است. سپس او مسافرت خود را دنبال كرد و چندين مسافت را طى كرده بود كه مريض شد و بعد از پنج روز بيمارى فوت كرد. با در نظر گرفتن مسافت طولانى از كشمير تا حرم كعبه اصولا نميتوان باور كرد كه كسى بصورت عادى و پياده در بيست روز اين مسافت را طى كرده باشد (يعنى ده دوازده روز ذى قعده و عشره اول ذى الحجه) بلكه چنانچه ديديم، على همدانى ده روز در پاخلى اقامت كرده است و اول ذى الحجه از آنجا مسافرت خود را دنبال كرده است. پس مقصود مسافرت و سفر حجاز بوده است و نه گزاردن حج. البته اگر عزم «عمره» داشته باشد موجب اشكال نميگردد. اينك روايت جعفر بدخشى در مورد مسافرت نهايى على همدانى نقل ميگردد: «... در ماه ذى القعده 786 ه حضرت امير از ولايت سرى[4]
[1]- تحايف الابرار ص 14.
[2]- خ- م( با) برگ 99 الف.
[3]- در سائر مآخذ.
[4]- يعنى كشمير و همين كلمه در« سرىنگر» است ر- ك: گلزار كشمير ص 70 معنى سرى( شرى)« بخت» و« نصيب» است.
به نيت سفر حجاز بيرون امد. چون در ولايت ملك خضر شاه[1]رسيد، خدمت ملك خضر شاه التماس نمود كه حضرت امير ميبايد كه چند روزى اقامت شريف فرمايند تا از منبع فوائد جناب سيادت فائده گيرند. لا جرم اجازت نمود و چون ماه ذى الحجه آمد حضرت امير با درويشان بهم صمت و عزلت اختيار كردند و در همان روز بعد از نماز پيشين حضرت امير را ملالتى پيدا شد و تا پنج روز كشيد و درين پنج روز هيچ از طعام دنيا تناول ننمود مگر در روز آخر چند كرت آب ميخورد و چون چهارشنبه ماه ذى الحجه درآمد وقت نماز خفتن اصحابرا طلب كرد و نصيحت فرمود و وصيت كرد كه هميشه با حق باشيد و برملازمت اوراد ثابت قدم باشيد و حاضر با ما باشيد و ما را بحل كنيد و تا يك سال اگر در وفادارى ثابت قدم باشيد نزد ما مجاور باشيد و اوراد بخوانيد. اين سعادت را قبول كنيد تا بسعادت دنيا و آخرت برسيد و اگر غير آن باشيد شما دانيد.
خير باد و برويد و نماز بگزاريد. اصحاب بيرون آمدند و آنچه فرمود بجاى آوردند و بوظيفه مشغول شدند.»[2]
تاريخ درگذشت
تاريخ وفات على همدانى محققا شب چهارشنبه 6 ذى الحجه 786 ه ميباشد.
جعفر بدخشى مينويسد شب چهارشنبه 6 ذى الحجه 786 ه على همدانى تا نيم شب «يا اللّه يا رفيق يا حبيب» ميگفت و بعد از آن داعى اجل را لبيك گفت[3]انا للّه و انا اليه راجعون[4].
صاحب رساله مستورات اضافه ميكند كه على همدانى علاوه بر كلمات مذكور در خلاصة المناقب كلمات «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بكرات ورد مينمود[5]و همين كلمات مبارك قرآنى از روى ابجد سال وفات او ميباشد (786 ه)
[1]- بعضى از نويسندگان نام پادشاه پاخلى را محمد شاه نوشتهاند ولى آن پادشاه بدخشان و بخارا بوده است نه پادشاه پاخلى.
[2]- خ- م( با) 99 ب.
[3]- آية 152 سورة البقره.
[4]- ايضا
[5]- مستورات( ع) برگ 79.