اين مطلب را نويسندگان بعدى هم در نثر و نظم بيان كردهاند مثلا مير سيد شريف را قم در «تاريخ راقم» ميفرمايد ... عالم ربانى داراى دار الملك معانى حضرت مير سيد على همدانى .. در 6 ذى الحجه 786 ه هماى روح پر فتوحش را از قرارگاه مركز فرش تا بمقام آشيانه عرش بردند. تاريخ بسم اللّه الرحمن الرحيم است ...»[1]
شاعرى گفته است:
حضرت شاه همدان كريم
آيه رحمت ز كلام قديم
گفت در دم آخر و تاريخ شد
بسم اللّه الرحمن الرحيم[2]
در اينجا لازم است كه نسبت به تسامحات و اشتباهات بعضى از نويسندگان اشارتى كرده باشيم:
هرمان اته چون «خلاصة المناقب» مؤلفه در سال 787 ه را يكى از آثار على همدانى دانسته درباره وفات او در سال 786 ه ترديد عجيبى نشان داده است. ميفرمايد يا اينكتاب در سال 778 ه تاليف شده يا اينكه على همدانى بعد از سال 787 ه فوت كرده است و علت اشتباه او آشكار است[3]. صاحب «هفت اقليم» بعلت اشتباه مؤلف «خلاصة المناقب» در مورد گنبد سلطانيه و شركت على همدانى در آن، سال وفات على همدانى را 776 ه و ولادت او را در حدود سال 703 يا 704 ه حدس ميزند[4]و همين مطلب را آقاى دكتر مهدى درخشان نقل كرده است[5]و شايد از روى همين مآخذ است كه در لغتنامه دهخدا هم در مورد سال وفات على همدانى ترديد نشان دادهاند كه آيا 776 درست است يا 786 ه؟[6].
[1]- خطى شماره 122 ب.( دانشكده ادبيات) برگ 22- 30.
[2]- اين قطعه در داخل مسجد شاه همدان حكاكى شده است: نقش پارسى بر احجار هند ص 68.
[3]- فهرست كتابخانه بادليان( ج 1) ص 783.
[4]- خطى. كتابخانه ادبيات برگ 382.
[5]- بزرگان و سخن سرايان ج 1 ص 88 نيز ر- ك تذكره صحف ابراهيم برگ 189 ج 2 شماره 2974 عكسى.
[6]- شماره مسلسل 106 ص 262.
مرحوم استاد سعيد نفيسى اگرچه در يك مورد همان تاريخ متفق عليه را براى وفات على همدانى (6 ذى الحجه 786 ه) ثبت كردهاند[1]ولى در جاى ديگرى مينويسد:
«... رحلت او را 16 ذى الحجه 784 ه نيز ضبط كردهاند»[2]مآخذ گفتار استاد معلوم نشد و بظاهر ممكنست كه ناسخى 786 را با 784 اشتباه كرده باشد.
قطعات در تاريخ وفات
چند قطعه كه در تاريخ وفات مير سيد على همدانى سروده شده، نقل ميگردد:
1-
چو شد از گاه احمد خاتم دين
ز هجرت هفتصد و ست و ثمانين
برفت از عالم فانى به باقى
امير هر دو عالم، آل ياسين[3]
2- مفخر عارفان، شه همدان
كزدمش باغ معرفت بشكفت
مظهر نور حق كه رويش بود
عاقبت از جهانيان بنهفت
عقل تاريخ سال رحلت او
«سيد ما على ثانى» گفت[4]
3- سلطان بحق محقق حقانى
كار خرد از كمال او حيرانى
تاريخ وفات اوست نام و لقبش
يعنى «همدانى و على ثانى»[5]
4- همدانى است سيد همدان
اسم شافى او على همدان
خانقاهش بخطه كشمير
فيض بخشد بهر صغير و كبير
مرقدش در ولايت ختلان
فيضها ميدهد به پير و جوان
شد رقم سال نقل آن والا
«قطب عالى، جنت والا[6]»
جاى درگذشت
نويسندگان بدون دقت جاى درگذشت سيد را در همدان[7]و سرىنگر[8]و كبرسواد[9]
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى ج 2 ص 753.
[2]- ايضا ج 1 ص 4.
[3]- منسوب به مولانا محمد سرايى و حكاكى شده در مسجد شاه همدان- كشمير.
[4]- نگارستان كشمير ص 247 خزينة الاصفيا ج 2 ص 298.
[5]- منقول از يادداشتهاى آقاى ميرزا جعفر سلطان القرائى.
[6]- مخبر الواصلين شماره 3698 برگ. 7 و شماره 3350 برگ 77( خدابخش كتابخانه پتنه، هند).
[7]- مجله معارف اسلامى ص 76 شماره 5 1347 ش.
[8]- تذكره صوفياى بنگال ص 310 مجله آموزش و پرورش مذكور ص 31.
[9]- واقعات كشمير ص 37، جواهر الاسرار( خطى) شماره ج- 11 كتابخانه دانشكده ادبيات تهران
و كبر ولايت[1]و بيجور[2]نزد سوات و ماوراء النهر[3]و كابل[4]و پاخلى[5]و كونار[6]و ختلان[7]ذكر كردهاند، ولى درين باب اقوال در مورد كبر ولايت و پاخلى و كونار بصواب نزديكتر است. ظهير الدين بابر (م 937 ه) وقتى كه در سال 920 ه[8]جاى درگذشت على همدانى را زيارت ميكند در توزك خود چنين مينويسد، «... مير سيد على همدانى رحمة اللّه عليه كه در ضمن مسافرت باينجا آمده و در دو ميلى كونار جان سپرده است- شاگردانش جسد وى را در ختلان انتقال دادهاند و بقعهاى درين مكان براى وى برپا شده كه در هنگام تصرف چغان سراى[9]در سال 920 ه دور آن طواف نمودم[10]». ازين عبارت واضح است كه جاى درگذشت على همدانى همانا در نزديكى كونار[11]بوده يعنى در «كبر سواد» و اين جايى است كه جزوى از پاخلى[12]قرار ميگيرد.
درباره تدفين
حيدر بدخشى در رساله مستورات مينويسد كه وقتى على همدانى در ختلان حضرت رسول را در عالم واقعه زيارت كرده و اين بشارت را از زبان رسالت مآب شنيده كه مزار او همانجا خواهد بود. سيد چون بآن خطه علاقه مخصوص داشته از آن بشارت خوشحال گرديده. زود دو ركعت نماز را بعنوان نفل گزارده است. على همدانى اينواقعه را به مريدان ختلانى خود بيان نموده و در جواب پرسش آنان كه وفاتش كى واقع ميگردد، فرموده است: «سه سال و يك روز و يك شب بعد از اين»[13]و به شنيدن اين خبر مريدان او زارزار گريستهاند.
[1]- نفحات الانس ص 477 ح- م( با) برگ 99 ب.
[2]- آئينه اكبرى ج 2، ص 392.
[3]- رياض العارفين، ص 178.
[4]- تذكره صحف ابراهيم( 2974) برگ 189.
[5]- كشمير( 1) ص 88، يغما( 2) ص 338.
[6]- واقعات ص 43.
[7]- مجله دانشكده ادبيات ديماه 35، ص 64.
[8]- بابر آن موقع حاكم كابل و نواحى آن بود.
[9]- شهرى است در ماوراء النهر ر- ك لغتنامه دهخدا شماره 63، ص 236.
[10]- نقل از يغما( 2) ص 338، در بابر نامه( ترجمه عبد الرحيم خانخانان) ص 84 عبارت كمى مغلوط و متفاوت است و عبارت منقول را بظاهر استاد على اصغر حكمت از ترجمه انگليسى بفارسى برگردانده است.
[11]- شهر مرزى افغانستان كنونى.
[12]- غير از پاخلى كه بخشى از فرماندارى مانسهره است ر- ك تواريخ هزاره تأليف محمد اعظم بيگ، ص 4.
[13]- مستورات ع برگ 75- 6.
اين واقعه در مقامات عالم تصوف موجب شگفتى نيست: حضرت شيخ حسن بلغارى هم اين نوع پيشگويى ابراز فرموده كه ميگويند تحقق پذيرفته است.[1]
نزاع مريدان
چون على همدانى فوت كرد، اين خبر بزودى به كشمير رسيد و كسان سلطان قطب الدين براى آوردن نعشش به كشمير بآنجا فرستاده شدند.
حاكم پاخلى ميخواست كه على همدانى در ولايت او مدفون گردد. در مقابل اين گروهها، همراهان و مريدان ختلانى او ميگفتند كه ما طبق وصيت سيد نعشش را بختلان ميبريم. بهر صورت مشاجره و نزاع سختى روى دادء بود.
بعد از تجهيز و تكفين نعش على همدانى يكى از مريدان عزيز او كه نامش شيخ قوام الدين بدخشى بود برخاست و گفت «هركس يا هر گروه كه نعش سيد را بردارد، ميتواند آن را در جايى كه ميخواهد دفن كند» ازين قول همه تعجب كردند. كشميريان و اهالى پاخلى هرچند كه ممكن بود سعى كردند ولى نعش على همدانى را نتوانستند تكان بدهند. آنگاه شيخ قوام الدين بدخشى گفت حالا نوبت ماست. و نعش سيد را تك و تنها براحتى برداشت.[2]
ازين كرامت سيد همه حضار محو حيرت گرديدند و مريدان ختلانى او را اجازه دادند كه نعش سيد را آنجا ببرند. پس تابوت سيد را به ختلان حمل كردند و يادگارى از درگذشت او هنوز هم در پاخلى موجود است و آن جائى است كه در آنجا سيد را تجهيز و تكفين كردهاند.
سيد شريف حسين سبزوارى در زاد العقبى، يعنى ترجمه المودة القربى و اهل العبا كه اصل آن از على همدانى است- بدون ذكر مآخذ گفتارش ميفرمايد كه على همدانى در حين وفات وصيت كرده بود كه تا جعفر بدخشى نيايد جنازه او را به ختلان نبرند ولى بعد از درگذشت سيد صداى هاتف غيب را شنيدند كه «جنازه را برداريد» و آن موقع جنازه را به ختلان بردهاند. ولى اين مطلب اگر درست ميبود جعفر بدخشى ميبايستى آن را خود به رشته تحرير در مىآورد جعفر بدخشى مينويسد
[1]- روضات الجنان و جنات الجنان، ج 1، ص 154- 155.
[2]- واقعات كشمير، ص 37 خزينة الاصفياء. ص 295- 296 كشير( 1) ص 88.
كه از خبر وفات سيد بوسيله نامهيى كه بفرمان شيخ قوام الدين بدخشى به مولانا عمر اسيرى روز 15 ذى الحجه 786 ه نوشته شده آگاه شده است. ميفرمايد كه اين نامه از جوهر مرقوم نيست بلكه «مملو از خون كباد و درد جگر» ميباشد.
سپس او براى دير رسيدن به ختلان (محتملا بعد از تدفين سيد) از روح پر فتوح او معذرت ميخواهد: «... حضرت امير قدس اللّه روحه الكبير در حال حيات اين فقير را بتاخير صلوة معذور داشته بود فلا جرم در حالت ممات بتأخير زيارت عذر دارد»[1]
حمل تابوت على همدانى به ختلان و كيفيت مزار او
سه تن از ياران سيد و پسر سلطان پاخلى (بنام سلطان شاه) تابوت متبركه سيد را حمل ميكردند[2]بقول صاحب خلاصة المناقب سلطان پاخلى هم در مشايعت جنازه حاضر بود. سلطان در حالت روزه راه ميرفت و تا ختلان آمده است[3]بعضى مينويسند كه سلطان پاخلى فقط در راه يكروزه شريك و همراه ديگران بوده و سپس به كشورش برگشته است. البته سلطان شاه، ولايت عهد وى تا ختلان آمده و چند روز در خانقاه اعظم ختلان اقامت و اعتكاف گزيده است.[4]
از مريدان سهگانه سيد كه تابوت را حمل ميكردند، اسامى مولانا محمد اسيرى و شيخ قوام الدين بدخشى بما رسيده و از اسم نفر سوم خبرى نداريم. سيد زاده شمس الدين ماخانى هم همراه ايشان بوده ولى او نامهيى در مورد خبر مرگ او مورخ 15 ذى الحجه 786 ه را در اوائل ماه صفر 787 ه در بدخشان به جعفر بدخشى رسانده است و بنابراين، همراه تابوت نبوده است.
ميگويند چون تابوت سيد را به ماوراء النهر ميآوردند، ابرهاى سفيد بر جنازه او سايه افكن بود و همينطور مرغان قشنگ و زيبا در گروههاى متعدد به اين سوى و آن سوى به پرواز درآمده بودند[5]بقول صاحب رساله «مستورات» «فرشتهها در صورت جانورها در پاى مبارك ميرفتند»[6]هنگامى كه تابوت
[1]- خ- م( لا) برگ 94 و( با) برگ 102.
[2]- تحايف الابرار، ص 23.
[3]- خ- م( لا) برگ 88.
[4]- خ- م( لا) برگ 88.
[5]- خ- م( با) برگ 101( لا) برگ 94.
[6]- مستورات ع برگ 80.
سيد به ختلان رسيد با وجود اينكه هوا گرم بود و تابوت از چنين مسافت دور آورده ميشد، از نعش مبارك بوى خوش ميآمد. جعفر بدخشى ميفرمايد كه وقتى يكى از امراى شيخ سلطان محمد حاكم بلخ و بدخشان تعجب ميكرد از اين كه چگونه ممكن است درين هواى گرم نعش على همدانى بو نگرفته باشد؟ شاه محمد گفت: تعجب تو بيهوده است زيرا على همدانى از صاحبان كمال بود و نبايستى كه نعش مباركش بو مىگرفت. بعد از تحقيق و اطلاع ثانى معلوم شد كه تا آخر نعش او خوش بو بوده است.[1]
براى توجيه بوى خوش نعش، جعفر بدخشى ميفرمايد: از تربت شيخ ابو سعيد ابو الخير (م 440 ه) تا 12 سال بوى خوش ميآمد پس اگر از تابوت و نعش مير سيد على همدانى بوى خوش ميآمد، چه جاى تعجب است چون وى از 12 سالگى راه سلوك را شروع كرده و تا پايان حيات خود 61 سال در سلوك و رياضت و تزكيه و تصفيه باطن و خدمت به دين اسلام گذرانيده است؟[2]
صاحب خلاصة المناقب مدعى است كه تابوت سيد روز 25 جمادى الاولى 787 ه به ختلان رسيده است[3]و صاحب «واقعات كشمير» 5 جمادى الاخرى نوشته است[4]اين مدت از وفات سيد (6 ذى الحجه 786 ه) بنابر قول اول پنج ماه و چند روز و بنابر قول دوم در حدود 6 ماه ميگذرد. مأخذ سوم ما درين مورد رساله «مستورات» است كه تاريخ رسيدن نعش مبارك سيد را در نه روز و بتاريخ چهاردهم ذى الحجه 786 ه مضبوط كرده[5]كه باور كردنى است و كتب مزبور، اگر به دستكارى نساخ دچار نشده مطالب آنها از اصل اشتباه است.
جعفر بدخشى ميفرمايد كه خبر فوت على همدانى در اوائل ماه صفر 787 ه باو رسيد[6]و از اواخر جمعه ماه صفر آن سال او به ختلان رسيده و تأليف «خلاصة المناقب» را آغاز كرده است[7]پس از نگارش وى پيداست كه
[1]- خ- م( لا) برگ 87- 100-.
[2]- مولف ميفرمايد كه بعضى از صنف پرندگان هستند كه تا 40 روز چيزى نميخورند و در هوا ميپرند و از آن پس نفس ايشان بوى خوش ميدهد پس نفس صائم الدهر على همدانى چرا بوى خوش ندهد. خ- م برگ 100- 101.
[3]- خ- م( لا) برگ 88.
[4]- ر- ك ص 37 تا 41.
[5]- مستورات ع برگ 80.
[6]- خ- م( با) برگ 101.
[7]- ايضا( با) برگ 6.
على همدانى تا اواخر صفر ماه 787 ه مدفون گرديده بود و مطلب مربوط به حمل تابوت كه در اين كتاب آمده، بظاهر از اشتباهات نساخ است.
مزار على همدانى در دهى از ناحيه طوطى على شاه ختلان ميباشد (يعنى در كولاب يا كلياب كنونى جمهورى تاجيكستان شوروى) اين همان دهى است كه سيد آنرا خريده و مسجد و مدرسه و خانقاهى در آن بنا كرده و سپس همه چيز را وقف فى سبيل اللّه نموده است البته قطعه كوچكى از زمين را براى مزار خودش مجزا ساخته بود.
بناى مزار على همدانى بظاهر ساخته قرن هشتم يا قرن نهم هجرى ميباشد.
مرحوم استاد سعيد نفيسى در حين مسافرت خود بشوروى آن موضع را ديده و نوشتهاند «... مزار وى هم اكنون در كولاب تاجيكستان امروز روبروى رستاق شهر افغانستان و در 150 مترى كولاب و زيارتگاهست و بناى آن از تيمور گوركانست و سنگ يشم سياهى را، همان سنگى كه قبر تيمور در سمرقند است دارد[1]» اين مزار يك اتاق بزرگ و نه حجره كوچك دارد و قبر سيد على همدانى در وسط اتاق بزرگ قرار دارد.
در ميان دفن شدگان ديگر اين محل، فرزند مير سيد على همدانى، مير سيد محمد همدانى و خواهر على همدانى بنام «سيده ماه خراسانى» و زنى بنام «آفتاب پنهانى» و شاه طالقانى يكى از مراقبان و خادمان مزار ميباشد- مجموعاده نفر از خانواده على همدانى درين جا مدفونند. اسامى همه آنان بر ما روشن نيست.
اين مزار از آجر مرمر سفيد ساخته شده و بناى آن بسيار محكم است. چندين زمين لرزه شديد درين ناحيه رخ داده ولى آسيبى بمزار نرسيده است.
در نزديكى اين مزار دو تخته از سنگ مرمر بزرگ نصب است و بر آنها احوال و مناقب مختصر على همدانى كنده شده است. ميگويند اين سنگ مرمر را پادشاه كشمير سلطان اسكندر بر پشت دو پيل بآنجا فرستاده است.
ازين سنگها يكى در سال 1939 م كمى شكسته و به همان حالت باقى است. در نزديكى مزار على همدانى يكى از نوههاى تيمور گوركانى بنام توارلين هم مدفون است.[2]
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 2، ص 753.
[2]- كشير( 1) ص 116 ضميمه ج 2.
مزار على همدانى، با وجود احتياج به تعمير بمرور ايام، هنوز هم سالم و سراسر گرجستان است[1]آنطور كه مرحوم استاد سعيد نفيسى باينجانب اطلاع داده بودند، در نزديكى مزار على همدانى كتابخانه منظمى ترتيب يافته و در آن بعضى از آثار على همدانى و كتب متصوفه ديگر نگهدارى ميشود و مردم براى مطالعه مراوده ميكنند.
ولى مصر با خلاوت امير تيمور با على همدانى، بناى اين مزار بوسيله تيموريان متاخر عملى شده است و نه بدستور امير مزبور.
[1]- عكس مزار على همدانى( از دو سمت) را در كشمير( 1) ص 116 ميتوان مشاهده كرد.